تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:(( زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:A@92
آخرین ارسال:A@92
پاسخ ها 36

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    niloofarabi آواتار ها
    سلام علی آقا

    ما نمیگیم دکتر نری ؛ خوب نمیشی!!! ما میگیم دکتر بری روند درمانت سریع تر میشه.
    اینجا بهت تمرین میدیم، اجرا نمیکنی! آخه چرا؟

    اتفاقا منم مثل دکتر میخاستم بهت بگم اگه بتونی کارت رو تغییر بدی؛ شاید باز روند درمان ات سریعتر بشه.
    وسواس فکری ینی همین که الان فکر میکنی ماها درکت نمیکنیم! برای وسواس فکری باید همین کار رو بکنی که الان کردی ...فکر های بی خودی تو ریست کنی. نه کمک هایی که اینجا بهت میشه.
    پاسخ با نقل و قول

  2. وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((  سپاس شده توسط anahid,elnaz.t,m1392,محسن عزیزی,کوثر حبیبی

  3. ارسال:22#
    A@92 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط anahid نمایش پست ها
    برای منم سوال پیش اومد چرا فرم های مربوط به سربازیتونو با دروغ پر کردید ؟ !!!
    آیا فکر نمی کردید مثلا" اگه با صحت تکمیل می کردید فرمتونو اون جا براتون امتیازات یا شرایط خاصی رو قائل میشدن ؟ یا کلاسی برنامه ای برای کمک به رفع مشکلتون میذاشتن؟ آیا شاید از مدت زمان خدمتتون کم می شد ؟
    دیگه بدتر..
    ب درک که دروغ پر کردم.خاهشا پست ندید.خاهش میکنم.

    کلی بخاطر اینا داغونم ..ذهنمو مشغول نکنید ..بذارید با خودمو دردسرهام تنها باشم لطفا"

    این ناظمان ما کجان..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟

    یکیشون بیاد تاپیکو مسدود کنه.
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:23#
    چرا ببندن ؟
    اگه به خودتون اهمیت نمی دید لااقل برای دوستانی که وقت گذاشتند و تاپیکتونو خوندن احترام بگذارید و به خاطر اون ها روند درمانتونو قطع نکنید .
    می گید ناامید نیستم !!! چرا خیلی هم هستید . هیچ به امضاتون توجه کردید ؟ این یعنی که شما بیشتر از قبل ناامید شدید . اگه قبلا دلتون می خواست مشکلتون حل بشه الان دلتون می خواد زندگی تموم شه .
    چرا به جای اینکه بگید دلم می خواد برادرم بمیره نمی گید خدا برادرمو به راه راست هدایت کنه ؟
    چرا به جای اینکه از ته دل آرزوی تموم شدن زندگی رو کنید با همه ی وجودتون از خدا نمی خواین مشکلتونو برطرف کنه ؟
    من درکتون می کنم نیومدم که حرف های قشنگ قشنگ بزنم یا شعار بدم اکثر بچه های این جا مشکلاتی دارن همه ی این ها روزهای سخت رو گذروندن ببینید همشون دارن از امید حرف میزنن .
    براشون اهمیت دارید که میخوان کمکتون کنن شمام به خاطر خوشحالی دوستانتون ادامه بدید . مثل یک کوه محکم و استوار باشید .
    اگه ایمان داشته باشید درست میشه ...
    ویرایش توسط anahid : 2014_05_25 در ساعت 22:39


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  5. وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((  سپاس شده توسط hanna,m1392,niloofarabi,محسن عزیزی,کوثر حبیبی

  6. ارسال:24#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    علی جان به عنوان یه پیشنهاد میگم:

    هر تاپیک از این به بعد بیش از پنجاه پست نخواهد داشت، بنابراین از همین حالا مدیریتش کن

    سوالی که مطرح کردی رو اگر دنبال پاسخش بودی حتما جواب میدادم؛ اما خودت نتیجه ات رو از قبل گرفتی و بنابراین حرفی ندارم بزنم.

    من انگیزه بالات رو تحسین میکنم. خوشحالم که پیگیر هستی. نمیتونی کارگاه رو ترک کنی؟

    باشه قبول

    نمیتونی حضوری بری روانپزشک؟

    بازم قبول

    میتونی تمرین هات رو شروع کنی؟

    نگرانی اصلی ات الان وسواسه یا لکنت؟

    بگم دوستم بیاد برای لکنت؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  7. وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((  سپاس شده توسط anahid,elnaz.t,hanna,m1392,niloofarabi,کوثر حبیبی

  8. ارسال:25#
    iraniboy آواتار ها
    اگر کاری را انجام دهی که همیشه انجام داده ای .......................چیزی را بدست می آوری که همیشه بدست آورده ای.
    خداوندا متشکرم بابت:
    سلامتیم 
    خانواده ام
    دوستم (برادرم)
    چیزایی که میدی و میگیری...
    پاسخ با نقل و قول

  9. وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((  سپاس شده توسط anahid,m1392,کوثر حبیبی

  10. ارسال:26#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام علی اقاچندروزی روشیرازنبودم یه کارپیش اومده بودبابت تاخیرعذرخواهی میکنم اولین تاپیک اومدم تاپیک شما
    همین جورکه اقای دکتروبقیه دوستان گفتن کارشماهمت بالامیطلبه شماانگیزشوداری چی بهترازاین؟ماهااگه یه حرفی میزنیم درکت میکنیم میدونی چرا؟چون همه میخوان شماازاین حالت بیای بیرون ببین من چندین بار بهتون گفتم اگرمایه چیزمیگیم که خلاف ذهنیات شماست معنیش این نیست که درکتون نمیکنیمعلی اقاشماکه تاالان صبرکردی بازم صبرکن تلاش کردی بازم تلاش کن تواین دنیابایدفقط ازهمه خوبیاجلوبزنی وموانع روبشکنیحالااین موانع توی زندگی شماوسواس هست توی زندگی بقیه ادما:کنکور/شغل/ازدواج/تحصیل وهمین طورهمین وسواس
    تاحالاشده یباربیرون ازاین ادمی که هستی ازدیدیک نفردیگه به زندگیت نگاه کنی؟خودتوچطوردیدی؟اگه میخواستی کمک خودت کنی چیکارواسش میکردی؟فکرکن توپدرشی اونم بچت چی بهش میگفتی؟
    حالابشوبچه حرف گوش کن خودت میخوای بچه ایده ال خودت باشی؟پس به خودت گوش کن خودت شودلسوزخودت بگوپسرخوب توبایداین کاروانجام بدی ازصفرشروع کن الان نقطه شروعتومشخص کن نقطه شروعت میتونه سربازیت باشه میتونه دلتوصاف کردن نسبت به برادرت باشه نمیخوام طرف داداشتوبگیرم ولی اونم بچه بودتواین فکروکن بگوبچه بودبذاربه پای بچگیش ببخشش توکه الان یه مردشدی سعی کن خودتواول به خودت وبعدبه دیگران ثابت کنی خودواقعیت باش به خودت بگواین علی اون علی که میپسندم نیست میخوام همون علی باشم اونواززندگیت دورکن هنوزوقت داری خیلی هم وقت داری ولی بدون فرصت غنیمته ثانیه به ثانیش پس هرچه زودترخودتوبجنبونی نفع بیشتری کردی
    براتون ارزوموفقیت فراوون دارم
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  11. وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((  سپاس شده توسط iraniboy,m1392

  12. ارسال:27#
    طباطبایی آواتار ها
    سلام علی آقا
    به نظر من لکنت زبان چیزی نیست که شما به خاطرش بخواید کنج نشین بشید؛ چه بسا کسانی که معلولیت دارند و یا جسمشون عیب هایی داره کاملا آشکار اما باز هم موفقند . چون این نقص رو مانع پیشرفت خودشون ندیدند و خودشون رو هم در جسمشون خلاصه نکردند اونها روحیه ای دارند بس قوی و فولادین.
    الحمدلله مشکل لکنت شما هم مشکلی نیست که قابل برطرف شدن نباشه . به ویژه که شما خیلی خوب حرف میزنید.
    به عکسهای پیوست نگاه کنید و لینک های زیر رو هم اگر حوصله داشتید مطالعه کنید:

    http://www.ebhamlinks.com/%DA%A9%D8%...7%D9%84%DB%8C/

    گفتگو با دختر معلول شمالی که رئیس شورای شهر شد - انجمن معلولین اسپیشال

    اگر میتونید این ها رو دانلود کنید و نگاه کنید
    Nick Vujicic is a giant of a man - YouTube
    YouTube
    Nick Vujicic - دانلود کلیپ
    تصاوير پيوست شده تصاوير پيوست شده
    ای کاش یاد بگیریم که زیر بارهای خمشی و پیچشی زندگی نقطه تسلیم را بالا بگیریم و مقاومت شکست را حداکثر کنیم تا چرخ دنده های زندگیمان از
    لهیدگی و تداخل در امان باشد.
    برگرفته از کتاب طراحی اجزا ماشین نوشته جوزف شیگلی
    پاسخ با نقل و قول

  13. وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((  سپاس شده توسط A@92,anahid,elnaz.t,m1392

  14. ارسال:28#
    طباطبایی آواتار ها
    سلام
    در مورد وسواس قبلا گفتم که به رساله مراجعه کنید، نمیدونم فرصت کردید یا نه . من یک لینک معرفی میکنم برید قسمت استفائات طهارتش رو مطالعه کنید

    KHAMENEI.IR
    ای کاش یاد بگیریم که زیر بارهای خمشی و پیچشی زندگی نقطه تسلیم را بالا بگیریم و مقاومت شکست را حداکثر کنیم تا چرخ دنده های زندگیمان از
    لهیدگی و تداخل در امان باشد.
    برگرفته از کتاب طراحی اجزا ماشین نوشته جوزف شیگلی
    پاسخ با نقل و قول

  15. وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((  سپاس شده توسط A@92,anahid,m1392

  16. ارسال:29#
    A@92 آواتار ها
    سلام دوستان عزیز همیاری
    پیشاپیش عیدتون مبارک...

    من دوباره برگشتم تا ادامه مشکلاتمو بگم اما با ی تفاوت که اینبار میخام موفق بشم و میتونم موفق بشم..
    از محضر اونایی هم که با حضورم ناراحتن یا بیان مشکلاتم اذیتشون میکنه معذرت میخام.....

    از اولش میگم تا مشاوران جدید هم بتونن کمک کنن...
    من مشکل وسواسی دارم + لکنت زبان که واقعن زندگیو برام تلخ و ناموفق و پوچ کردن..
    من تو کارگاه کفاشی که واس خودمونه کار میکردم که بخاطر برخی مسایل خیلی خیلی عذاب میکشیدم....
    تو این لینک میتونید بخونید...
    وسواس فکری و عملی شدید

    قرار بود برم سربازی...نوزدهم خرداد ماه اعزام شدم..
    همیشه فک میکردم اگه برم سربازی انقد سختی میکشم تا برگشتم خونه دیگه وسواسو ول کنم و زندگیمو کنم ..کلی تحمل میکردم تا موقع سربازیم برسه ..سربازیو ی عامل موفقیت میدونستم ..
    اما برعکس شد..خود سربازی هم گاهی دست کمی از وضع داغون قبلیم نداشت...
    همون روز اول(3/19)وقتی بخط شدیم جلو من ی سربازی بود که از نظر بهداشتی و ... پایین بود و اینم بگم چون من حساسم اینطور ب نظرم میاد..
    وقتی از جلو نظام میدادن فک میکردم نوک انگشتام ب صورت یا دندان هاش میخوره و ادامه بدبختی ها که ب معنای واقعی عذابم میداد..اونم تو سربازی!!!!!

    روز اول که لباس و برخی وسایل لازمو دادن خیلی داغون بودم اخه روز اول همه چیم کثیف میشد..انقد ناراحت بودم که واقعن نمیدونستم دارم چیکار میکنم..شوکه شده بودم..
    ولی یواش یواش برام عادی شد ..روزها گذشت..
    میگفتم کاش این پسر نبود اونوقت منم میتونستم راحت مثل بقیه سرباز باشم..ینی اونجا همه مثل خونشون بودن کاراشونو میکردن..مرتب کردن تخت و کمد و وسایل ولی من تمام فکرم این بود که ی مرتب سطحی کنم تا دستام ب همه وسایل نخورن..وسواس فکری داشتم شدید...
    بعد 2-3 هفته اون بنده خدا ب دلیل تنگیه نفس از پادگان رفت..
    اینا خاطرات منن که نوشتنش هم ناراحتم میکن..

    وقتی اون رفت من درست نشدم هیچ بدتر شدم..بین 120 نفر سرباز بالاخره ی کسایی پیدا میشدن که من بهشون حساس بشم و خودمو عذراب بدم..
    بیشترین عذاب و درد من از این بود که همش فک میکردم نوک انگشتامو و دستام ب دهن نفر جلویی میخوره حتی دو سه نفر جلوتر ...

    رفته رفته حساسیتم بیشتر و غیرقابل کنترل شد..دوران سختی بود برام ..خیلی سخت .تو این(تقریبا"50 روز) فقط دوبار تونستم طمع واقعیه خدمت سرازیو بچشم وراحت کارامو بکنم اونم ب مدت چند ساعت کوتاه...(ینی از سربازی هم محرومم؟)

    با وجود این بدبختی ها من استفاده مثبت میکردم ازشون و میگفتم برگردم خونه دیگه اون موارد قبلو فراموش میکنم و دیگه ب اون موارد قبل حساس نمیشم و...
    ولی دیدم با هربار اومدن ب مرخصی از همون کثیفی های پادگان میارم خونه...الان علاوه بر موارد قبل سربازی اون اتفاقایی که تو سربازی هم افتاده رو دارم که واقعن سخته تحمل هر دوشون.....

    واقعن تو سربازی مواقعی بود که همش فکر خودکشی بودم ینی واقعن کم میاوردم.....حتی بخاطر وسواسم گاها نزدیک یود از دوره ها عقب بمونم که میتونس همه چیو خراب کنه...
    عذاب روحی بسیاری داشتم....
    قبل رفتنم میگفتم برم سربازی فقط میگیمو میخندیم چون من همیشه میخاستم از خونه و خونوادم و محل کارم دور بشم اما وقتی رفتم دیدم بابا اوضام بهتر نشد شاید بدترم شد...ناراحت بودم بسیار...

    من همیشه از مامان بابام بدم میومد چون فک میکردم دلیل این بیماریه من اونا هستن..درسته بی تقصیر نیستن اما الان قدرشونو میدونم. و خیلی دوسشون دارم....

    شبی خیلی ناراحت بودم..که چرا این وضعو دارم ..
    با یکی از سربازا که میرفتیم حسینیه گفت مامانشو عمل کردن ی ماهو نیمه هنوز ب هوش نیومده ! با خودم گفتم مامان بابای من سالمن و خداروشکر کردم...
    الان امیدم ب زندگی فقط برا پدر مادرمه.میخام بخاطر اونا زندگی کنم...
    وسواس و لکنت خیلی عذاب داده و میده ولی چون خونوادمو دوس دارم میخام تلاش کنم.....میخام پیششون باشم....
    و برا اینکار ب کمک همتون نیاز دارم.....

    وقتی بین سربازا موندم دیدم من خیلی زیاد عقبم از اونا...اونا تجربیاتشون خیلی زیاده چون همه جا رفتن همه کار کردن ولی من ب خاطر لکنتم محدود بودم اواخر وسواس هم که کلا زندگیمو نابود کرده بود(تاپیک قبلمو بخونید)..دیدم ارزش نداره بخاطر اینا زندگیمو بسوزونم..باید زندگیمو بسازم..
    میخام وسواسم درمان بشه تا بتونم کنار پدرم کار کنم و تکیه گاه هم باشم..میخام وسواسم درمان بشه تا وقتی مامانم میگه برو چیزی بخر بتونم برم و حرفش زمین نیوفته ..میخام بخاطر خونوام وخودم خوب بشم.....
    تا الان خیلی تنبل بودم که دست خودمم نبود..واقعن گذشته خیلی بدی داشتم ..حیف..21 سالم سوخت

    الان میخام شروع کنم و درمان بشم تا برا کارهای مهم زندگیم اماده باشم...
    حس میکنم نیاز ب تشویق دارم یکی که پشتم باشه و کمک کنه.....
    دوستان ازتون میخام کمکم کنید و مثل قبل با راهنماییهاتون کمکم کنید تا بتونم زندگیمو بسازم.......


    تا حدودی حساسیتم کم شده و وسواسم کنترل میکنم اما بازم گاهی بدجور ناامید میشم بهم میریزم...
    در کنار اینا لکنت هم خیلی خسته کنندس....

    میخام بعد اموزشیم که حدود 10-12 روز بعد تموم میشه اگه شهر خودم باشم برم برا درمان لکنتم...
    در کنارش هم درمان وسواس....

    الان تا جمعه ظهر تو مرخصی ام ...دوستان میخام تو این چند روز ببینم میشه کاری کرد.....

    کمی سردرگمم ..میخام خوب بشم..منم باید مثل همه کار کنم زندگی کنم شادی کنم.....
    میخام خوب بشم تا برا پدر مادرم خدمت کنم...

    والی هم بود جواب میدم...
    مشاوران و دوستای عزیز منتظرم دیر نکنیداااا..
    پاسخ با نقل و قول

  17. وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((  سپاس شده توسط anahid,m1392,niloofarabi,کوثر حبیبی

  18. ارسال:30#
    aram آواتار ها
    سلام علی آقا
    خیلی خوشحال شدم که تصمیم به بهبودی گرفتین
    من قبلا هم به شما پیشنهاد داده بودم که اول لکنت زبانتون رو درمان کنین خیلی خوشحالم که شما الان به این نتیجه رسیدین اگه لکنتتون بهتر بشه خواهید دید که وسواستونم خوب میشه و از حساسیت و اضطرابتون هم کم میشه
    منتظر خوندن موفقیتهای بعدیتون هستم
    خداوندا شکر به خاطر داده هایت، نداده هایت و گرفته هایت.
    که داده هایت نعمت، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان هستند.
    پاسخ با نقل و قول

  19. وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((  سپاس شده توسط A@92,m1392

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •