تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:(( زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:A@92
آخرین ارسال:A@92
پاسخ ها 36

صفحه‌ها (4): صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    A@92 آواتار ها
    سلام.و تشکر از همیاران عزیز..
    دوستان تاپیک قبلیم بسته شد.منم میخام اینجا مشکلاتمو مطرح کنم..خیلی مشکل دارم..
    مشکلاتم کم نشد هیچ خیلی هم بهش اضافه شدن..دیگه واقعن دارم دق میکنم.خیلی ناامیدم.میخام بمیرم کلا از زندگی خستم.چوت خیلی سخته زندگیم..

    وسواسم خیلی زیاد شده..غیر اون خیلی هم موقعیت هایی پیش میاد که من بهشون حساسم..ینی بطور عجیبی همه جا ب چیزایی بر میخورم که حالمو بهم میریزن...
    تو این روزای اخیر که دنبال کارهای سربازیم بودم خیلی تحت فشار روانی بودم....اصن بیزار شدم از دنیا و کارهاشو زنده موندنو...
    از طرفی باید کارامو انجام میدادم چون زندگیم بهش بسته هس..از طرفی چون زیاد موردهایی پیش میومد داغون میشدم..اصن همش سر درد دارم..نمیتونم بگم چجوری ..خیلی حالم بده..از زندگی متنفرم الان..

    اون موردا اینا هستن مثلا:
    سوار تاکسی میشدم برم دنبال کاری(برا سربازیم)وقتی خاستم کرایه رو بدم دستمو بردم جلو راننده هم اورد تا بگیره دستم ب دستش خورد..حالا چون سرشوهم کرده بود طرف من..من حس کردم دستم ب دندونهاش خورده نه دستش!!
    الا چ کنم؟؟؟؟ دنبال کارم باشم یا جایی برا شستن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    همش سر دوراهی هستم..اح
    دیگه خستم از این وضعیت..میدونم درکم نمیکنید چون نمیتونم اون دردو شکنجه ای که میکشمو توضیح بدم

    اینم تاپیک قبلیم..وسواس فکری و عملی شدید

    وای اصن نمیتونم بنویسم...
    حالاغیراز اینا که خودش ب تنهایی زندگیم اتش زدن مشکلات دیگم دارم....میخاستم چنتا تاپیک بزنم ..دیدم اونوقت زیاد میشن همشواینجا میگم..

    همش نگران لکنتم هستم..تو خدمت همیشه سربازو خورد میکنن..حالا منم که لکنت دارم حتمن مورد تمسخر قرار میگیرم..وااااااااااااااااا ااااای..خیلی سخته....
    استرس بیش از حد دارم گاها"..هم بخاطر لکنتم هم وسواسم..استرس و اظطراب واقعن اذیتم میکنه...

    من برای سربازیم چنتافرم پز کردم که مشو دروغ پر کردم..
    از مشکلات روانی پرسیده بودن گفتم ندارم..
    درباره لکنت و استرس و عصبی بودن و خودکشی و...... که من ب دروغ "ندارم" رو علامت زدم..حالا هم نگرانم اگه گندش دربیاد چی میشه؟؟!!!
    ای خدا عجب گیری کردما..
    واقعن زندگیمو دوس ندارم..
    ینی چی اخه؟!1همش تحت فشارم..وسواس لکنت ..استرس بد شانسی ..بدبینی..خورد شدن..اینا دیگه خستم کردن..

    همیشه مجبورم بخاطر لکنتمو وسواسم مث ی بچه باشم..
    چون همیشه ضالیع میشم.
    مثلا میگن ی کاری بکن من بخاطر وسواسم ازش طفره میرمو مجبورم بگم نمیتونم یا ی جوری انجام دادنشو رد میکنم که انگار ی بچه ام..

    از زندگیم خستم..
    حالا مشکلاتمو زیاد باز نکردم کلی گفتم..که جزئیات عذابم میده..
    الان فقط میخام ی مدتی دنیا ایست کنه..من خیلی عقبم از دینا..از همه چی..
    میخام بخابم میخالم هیچی رومتوجه نشم...زندگیم شده عذاب..

    از خدا هم نمیتونم کمک بگیرم..دعا کردن بلد نیستم..گاها هم فک میکنم خدا باهام غریبس خودم نمیخام کمکم کنه..من خیلی ناامیدم...
    چیشی میشد منم زندگی ارومی داشتم..اعصابم خیلی خیلی خیلی داغونه..که نمیدونم چجوری بگم...
    هر ثانیه ی هر روز برام عذابه عذاب!

    من میتونم ب زندگی برگردم؟؟؟؟
    اینو در نظر بگیینر که واقعن از درون داغونمو از زندگی بیزارم..
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود
    پاسخ با نقل و قول

  2. وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((  سپاس شده توسط anahid,sajad98,کوثر حبیبی

  3. ارسال:2#
    شما از کی میخواین کمکتون کنه!؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((  سپاس شده توسط A@92,anahid

  5. ارسال:3#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام علی اقاخداقوت
    میخوام یه مثالی روکه یباربراتون گفتم رویه باردیگه هم تکرارکنم
    ببینیدشمافکرکنیدیکی رودوست داریدپس تلاش هرچه بیشترتون برای اینه که نگهش داریدواسه خودتون امایکی شمارودوس داره ووابستتونه اماشماعلاقه ای بهش ندارید چه حسی دارید؟کلافه میشی سردردمیگیری عصبی میشی ازهمه چیزسیرمیشی وقتی به یه جایی میرسه که میبینی داره نابودت میکنه باخودت یه دودوتاچهارتامیکنی ومیبینی که بایدباهاش صحبت کنی اونم منطقی وبه طرزدرستی که گناهی هم نکرده باشی ازش جدامیشی حالااحساس راحتی داری احساس رهاشدن ازادشدن یه نفس عمیق میکشی میگی اخیش بالاخره ازاین عذاب وجدانی که دربرابرش داشتم راحت شدم
    خب وسواس هم یجورایی مثل وابستگی میمونه خب این وسواس نشات گرفته ازکجاست؟شیطان وحیله هاش وشیطان هم که میدونیددوست داره ادمابه گناه بیفتن بهت نزدیک شده وتوهی داری تقویتش میکنی دوسش نداری اماهی پروبال میدی بهش علی اقابرایبارصدم میگم بایدبه خداتوکل کنی مگه میشه خدایی که نوراسمان هاوزمینه باکسی غریبه باشه خداخودش گفته ماازرگ گردن به تونزدیک تریم میدونم الان توذهنتون میگیدهیچکس درکتون نمیکنه امااین خودتونیدکه نمیخوایدباورکنید
    این جملات که دارم عذاب میکشم اززندگی بدم میادزندگیم نابودشده همش برگرفته ازاحساساته پس یکم منطقی باش برادرمن یکم فکرکن این همه گفتی زندگیم نابودشده الان واقعانابودشده؟گفتی هرثانیه برات عذابه یعنی توهرلحظه عذاب داری میکشی؟خیلی جملات منفی به کارمیبری تاوقتی هی جملات منفی روبه خودت نسبت بدی همینجوره دیدت رویکم مثبت کن واقعاببین راننده که پول روبهت داده ایامنطقیه که فکرکنی دستت خورده به دندوناش؟
    علی اقاخودت همت نمیکنی تانیمه راه میری ولی فکروخیال الکی میکنی بس که انرژی منفی به خودت میدی قصدسرزنش ندارم امادیدت روبازکن دیدت روتااونجاببرکه چرانبایداززندگی لذت برد؟اصلااین سوالوجواب بدید چرابایددیدمون روجوری کنیم که نتونیم لذت ببریم اززندگیمون؟
    ایاخدابخاطرفرصت هایی که ازدست میدیم باگوش دادن به شیطون مارومواخذه نمیکنه؟چرامیکنه اماخدااونقدمهربونه که میگه تونگاهتوبمن بندازیه قدم بیاسمتم من100قدم واست برمیدارم
    علی اقایه مقداربه فکرخودتون باشین الان نبایداینقدربه این افکارمنفیتون پروبال بدیدخب یه بارامتحان کنیدچه اشکالی داره؟ولی کامل باتوکل به خدا
    موفق باشید
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  6. وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((  سپاس شده توسط A@92,anahid,m1392,niloofarabi,sajad98,محسن عزیزی,کوثر حبیبی,طباطبایی

  7. ارسال:4#
    m1392 آواتار ها
    سلام.

    علی آقا همه کسایی که تو تایپیکت بهت راهنمایی میکنن اگه حرفی میزنن که شما ازاون حرف احساس میکنی که کسی در کت نمیکنه این درست نیست.

    همه درکت میکنن ومیخوان کمک کنن که حالت خوب بشه ومشکلاتت رو حل کنی.

    ولی اینو بدون درک کردن یا نکردن ما هیچ کمکی بهت نمیکنه،ماهر قدر هم بت بگیم درکت میکنیم میخوایی اصلا از اول پست تا آخرپستهامون فقط از

    درک کردنوتایید حرفهات حرف بزنیم ولی اینو بدون این هیییییییییییییییییچ کمکی بهت نمیکنه.

    درک کردن ما موقعی به دردت میخوره که خودت هم تا میتونی تلاش کنی،وقتی آقای دکتر تمرینی رو ازت میخوان سعی کن با تمام وجودت اون تمرین

    رو انجام بدیواون انجام دادن هم به جز توکل بخدا میسر نخواهد بود.

    باید بخدا توکل کنی وراهنماییهای آقای دکترو بقیه دوستان رو بکار بگیری که بتونی موفق بشی ومشکلاتت رو حل کنی.

    علی آقا زندگی بالا وپایین داره،سختی داره ولی باید یاد بگیریم که چطور با اون سختی ها مبارز کنیم،الان فکر میکنی که بدترین مشکل رو داری درسته؟

    ولی به این فکر کردی که کسایی که نه میتونن راه برن،نه دستشونو تکون بدن (کلا از گردن به پایین فلجن) پس اونا باید چی بگن؟

    کسایی که حتی نمیتونن غذاشونو خودشون بخورن،ولی خیلی هاشون با امید بخدا دارن زندگی میکنن.اگه بخدا امید نداشتن حتی دهنشون رو برای

    خوردن غذا باز نمیکردن.

    علی آقا امید داشتن وشفا خواستن از خدا به فقط مختص این دنیا نیست،وقتی کسی از خدا کمکی میخواد اگه خدا تو این دنیا هم نده تو اون دنیا پاداشش

    رو میده.اگه تو این دنیا ماها تلاشمون رو بکنیم واز رحمت وعنایت خدا نا امید نشیم مطمین باش خدا حتما پاداشمون رو میده.

    مگه میشه آدم بدون توکل بخدا زندگی کنه؟میدونی ادم اگه بخدا توکل نداشته باشه همه زندگیش رو باخته.

    خدایی که عاشقانه بندش رو دوست داره،مطمین باش همیشه حواسش به بندش هست،فقط کافیه به خودش توکل کنی واز راهنماییهای بنده هایی که

    سر راهت برای بهبودیت فرستاده استفاده کنی.

    خدا فراموشت نکرده چون با چنین فضایی آشنا شدی ومشکلت رو مطرح کردی،همه ماها میگیم اتفاقی با اینجور سایتها آشنا شدیم و...ولی اگه خوب فکر

    کنیم میبینیم کسی جز خدا نبوده که ماروبا چنین فضایی آشنا کرده.همه چیز دست خداست اگر نمیخواست حتی نمیتونستی اینجا درد دل کنی علی آقا.

    پس بدون خدا فراموشت نکرده وفقط همت تو رو میخواد.

    علی آقا لکنت،وسواس همش حل شدنی هست،نمیگم خیلی راحت خب زمان بر هست ولی باور کن اگه عین راهنماییهای اقای دکتر وبقیه دوستانی که

    کمکت میکنن رو اجرا کنی باور کن خیلی زود تغییرات مثبت زیادی خواهی داشت.

    وقتی طعم شادی رو برای چند ساعت تو خودت نگه داری آنقدر لذت خواهی برد که هیچ چیزی رو باهاش عوض نمیکنی،واین لذت وشادی هم فقط با

    توکل بخدا بوجود میاد.

    ببخشید خیلی،خیلی طولانی شد.

    علی اقا بازم میگم باور کن از گفتن این حرفها این نیست که درکت نمیکنم،چون خودمم وسواسی داشتم.پس امیدوارم این برداشت رو نکنی که درکت نکردم.

    علی آقا باور کن میتونی.فقط کافیه خودتو باور کنی.

    ازت خواهش میکنم حرفهای اقای دکتر رو موبه مو اجرا کن.آقای دکتر رو بقیه دوستان رو به این باور برس که خدا سرراهت برای بهبودیت قرار داده.


    باتمام وجود اعتماد کنیم که خداوند آنجا که راه نیست راه می گشایدوهر گز دیر نمیکند،فقط کافیست باور کنیم که

    او می بیند ومی داند ومی تواند!
    پروردگارا: تنها تو را می پرستم وتنها از تو یاری می جویم.
    پاسخ با نقل و قول

  8. وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((  سپاس شده توسط A@92,anahid,elnaz.t,niloofarabi,rahe shab,sajad98,محسن عزیزی,کوثر حبیبی,طباطبایی

  9. ارسال:5#
    niloofarabi آواتار ها
    سلام علی آقا

    من یه سوالی برام پیش اومد...چرا توی فرم برای سربازی، ننوشتین مشکل وسواس و... رو ؟
    بعد هم من فکر میکنم اگه بتونید به یه روان پزشک مراجعه کنید ؛ روند درمانتون خیلی زودتر پیش میره.

    تو این تاپیک هر تمرینی که داده شد ، باید قول بدین انجام بدین. اولش سخته. ولی کم کم عادت میکنید.
    پاسخ با نقل و قول

  10. وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((  سپاس شده توسط A@92,anahid,elnaz.t,m1392,sajad98,محسن عزیزی,کوثر حبیبی,طباطبایی

  11. ارسال:6#
    A@92 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط m1392 نمایش پست ها
    سلام.

    علی آقا همه کسایی که تو تایپیکت بهت راهنمایی میکنن اگه حرفی میزنن که شما ازاون حرف احساس میکنی که کسی در کت نمیکنه این درست نیست.
    نقل قول نوشته اصلی توسط elnaz.t نمایش پست ها
    این جملات که دارم عذاب میکشم اززندگی بدم میادزندگیم نابودشده همش برگرفته ازاحساساته پس یکم منطقی باش برادرمن یکم فکرکن این همه گفتی زندگیم نابودشده الان واقعانابودشده؟گفتی هرثانیه برات عذابه یعنی توهرلحظه عذاب داری میکشی؟خیلی جملات منفی به کارمیبری
    الان من دیگه چی بگم؟؟؟!!!
    وقتی بعد ی تاپیک 30 صفه بازم حرفموباور ندارید...
    درکم میکنید ولی بازم میگید منفی کاری میکنم ؟؟؟!!!... ...عجب!

    بله تمام ثانیه هام و لحظه هام..
    مثل نفس کشیدن که همیشه با ادم هستش...

    واقعن تعجب کردم که بازم فکر میکنید راستشو نمیگم و قصد دارم موضوع رو بزرگ کنم..

    وقتی یکی میخاد مشکلو بگه میگیم تلقین منفی میکنی در حالی ک تلقین نیس و اصل مکلشو گفته...

    حرفاتون خوب بود.مرسی از هردوتون.
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:7#
    A@92 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط مریما نمایش پست ها
    شما از کی میخواین کمکتون کنه!؟
    خودمم نمیدونم!!!
    ینی اخر سردرگمی و گمراهیم..
    فک کنم شیطان توهمه جای بدنمو زندگیمه ..

    از مشاوران کمک میخام!!!!!!!!!!!!

    ولی خداروهم فراموش نکردم اما انگاری خودم کمکشو رد میکنم....حس میکنم نمیخاد کمک کنه..گاهی همخودم نمیذارم کمکم کنه..ردش میکنم..نمیدونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟..
    مقصرم..چون خداو رد میکنم..
    اخه میدونید من99 درصد نمازایی ک میخونم توحالتی میخونم که یا لباسام کثیفن یا دستا یا وسایلی که همراهمه..خلاصه تو حالت پاک بودن پیش خدا نبودم الان چون خدا پاکه اصن شاید نخاد کمک کنه..
    الانم دارم گناه میکنم..چون دارم حرف های بدی میزنم.خدا مرا ببخشد.

    من راهمو گم کردم....تو زندگیم گم شدم......نمیدونم چیکار کنم
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود
    پاسخ با نقل و قول

  13. وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((  سپاس شده توسط anahid,niloofarabi,محسن عزیزی

  14. ارسال:8#
    A@92 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط niloofarabi نمایش پست ها
    سلام علی آقا

    من یه سوالی برام پیش اومد...چرا توی فرم برای سربازی، ننوشتین مشکل وسواس و... رو ؟
    بعد هم من فکر میکنم اگه بتونید به یه روان پزشک مراجعه کنید ؛ روند درمانتون خیلی زودتر پیش میره.

    تو این تاپیک هر تمرینی که داده شد ، باید قول بدین انجام بدین. اولش سخته. ولی کم کم عادت میکنید.
    ممنون.یکی پیدا شد دقیق متنمو بخونه!

    خودمم نمیدونم.
    شاید چون میخام ازش فرار کنم..و میخام از همه قایمش کنم...دلیلشم ملوم نیس..
    یا شایدم فکر میکردم اون موقع بهم معاف بدن که روش بنویسن ب علت ی بیماری روانی!!

    شایدم ننوشتم تا برم سربازی..زندگیمو دوس ندارم شاید برم سختی بکشم این زندگمو دوس داشته باشم....

    در ضمن چون وقتم نداشتم باید تا دیروز ظهر مدارکمو تحویل میدادم..اگه ی بیماریو میگفتم میفرستاد منو کمیسیون و.. که کلی طول میکشید..

    93/3/19 هم اعزامم.
    همش حس میکنم نباید کسی بدونه...
    شاید بهم روانی بگن!


    باشه .قول صد در صد نمیدم.چون با این وضعم موفق نمیشم.چون همش فکر مرگم..تازه ب راه هایی فک میکنم که خودکشیی عمدی محسوب نشه..!!
    ولی تلاشمومیکنم.

    از همتون متشکرم.
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود
    پاسخ با نقل و قول

  15. وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi

  16. ارسال:9#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام علی اقاخب ببینیدبازم داریدازحرف مابرداشت اشتباه میکنیم ماکجاگفتیم که باورنداریم حرفاتونو؟خب چی میشدیکم به جنبه های مثبت پست نگاه میکردید؟کاش درمورداونانظرتونومیگفتید
    علی اقامن نمیگم داری تلقین منفی میکنی یاغیره دارم میگم درسته که این حساواقعاوجودداره امامنطقی نیست خب من خودمم این حسارودارم اگه قبلابه زبون میاوردم الان نمیارم چون شمافکرکن یباردیگه بخوای تاپیک خودتوچک کنی که چیزی کم وکسرنباشه چقدروقتی میخونیش وحشت زده میشیوحالت یجوری میشه؟من میگم نگوبخاطرروح خودت نه واسه اینکه فاجعه سازی هست این ازاین
    خب ببینیدوقتی به خودتون بگیدموفق میشم تفاوتش باوقتی که میگیدموفق نمیشم چقدره؟
    کاش شماهم یه ذره دقیق تربخونبداین انتظارروماهم ازشماداریم
    علی اقافقط یه همت میخوادیه همت اساسی بایدبخوای فقط
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  17. وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((  سپاس شده توسط A@92,anahid,m1392,محسن عزیزی

  18. ارسال:10#
    niloofarabi آواتار ها
    سلام علی آقا

    وسواس که الان خیلی ها دارن زیاد خاص محسوب نمیشه!
    من دیدم بعضی پسرا برای اینکه از سربازی معاف بشن ، چه کارا که نمی کنن گرچه سربازی برید یه کم وسواستون تعدیل میشه.
    والا ما هم روانشناسی میخونیم بهمون میگن روانی

    از رو ناآگاهی هست که مردم برچسب می زنن روی اختلال های روانی. مگه سرما می خورن نمی رن دکتر؟ ذهن هم سرما خورد میره دکتر. دیگه این برچسب ها برای چی هست؟!!!




    یه مقداری افسرده شدین. برای افسردگی تون و... دارودرمانی نیاز دارید. برای از بین رفتن اونا دارو نیاز دارید.
    پاسخ با نقل و قول

  19. وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((  سپاس شده توسط A@92,محسن عزیزی,کوثر حبیبی

صفحه‌ها (4): صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •