تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




جایگاه عقل در تربیت اسلامی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:محسن عزیزی
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 1

جایگاه عقل در تربیت اسلامی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    محسن عزیزی آواتار ها
    عقل (حجر، نُهیه، لُبّ)

    در فرهنگ قرآن، «عقل» معنایی خاص دارد و نمی توان آن را با پاره ای از معانی متداول و مشهور این کلمه یکی دانست. مفاهیمی چون « قوه ی تفکر»، « هوش»، «مُدرک کلیات» و نظایر ان که گاه معادل «عقل» در نظر گرفته می شوند، با معنایی که قرآن برای این کلمه لحاظ کرده، مطابقت کامل ندارند.

    در لغت عرب، «عقل» به معنای «بند» و « بازداری» است. « عَقَلَ لِسانَه» یعنی جلو زبان خود را گرفت. «مَعقل» نیز به معنای دژ و بارو است که دشمن را از نفوذ باز می دارد. به همین سیاق، معنای اصلی عقل در سایر مشتقات آن نیز ملحوظ است.

    از واژه ی متضاد عقل نیز می توان برای فهم دقیق تر آن کمک گرفت. متضاد کلمه ی عقل، در لغت عرب، «جهل» است و جهل در اصل به معنی « عمل بدون تأمل» یا «عمل نسنجیده» بوده است. به عبارت دیگر، همانطور که در کلمه ی عقل، مفهوم بازداری و کنترل مفید و ثمربخش نهفته است، واژه ی جهل، حاکی از «بی گدار به آب زدن» است و چنین عمل نامضبوطی، عموماً به نتایج زیانباری منجر می شود.

    تقابل عقل و جهل برای ما کمتر مأنوس است تا تقابل علم و جهل، اما همانطور که علامه ی مظفّر اشاره کرده، تقابل اصلی میان عقل و جهل بوده و تقابل علم و جهل، ناشی از تطّورات مفهومی است که پس از عصر پیامبر (ص) رخ داد[1]. به نظر ایشان، انتقال فلسفه ی یونانی به جامعه ی مسلمین، موجب ظهور مفاهیم جدیدی برای برخی واژه ها شد که از جمله ی آنها همین واژه ی جهل است که به تقابل تضاد، تناقض یا عدم و ملکه، در مقابل علم قرار داده شد. به عبارت دیگر، معنی واژه ی جهل، از «عمل بدون تأمل» به «ندانسن» یا «نادانی» (در مقابل علم) بسط یافت.

    سخن علامه ی مظفّر موجه به نظر می رسد زیرا اگر بخواهیم جهل را به معنی نادانی و در مقابل علم در نظر بگیریم، در فهم آیات و روایاتی که واژه های جهل، علم، یا عقل در آنها بکار رفته، دچار مشکل خواهیم شد. در صورتی که اگر تقابل عقل و جهل را به معنای مذکور در نظر بگیریم، معنی روشن و قابل قبولی برای آنها خواهیم یافت. خود علامه ی مظفّر ( به تناسب بحث از ارجحیّت خبر واحد) آیه ی 6 سوره ی حجرات را مورد بحث قرار داده است.

    در اینجا ما به ذکر نمونه های دیگری می پردازیم. در آیه ای می خوانیم: « هر کس از شما، عمل زشتی را از روی جهالت انجام دهد و پس از آن توبه کند و آثار زیانبار عملش را اصلاح کند، خداوند از خطای او در می گذرد زیرا که خداوند بخشنده و مهربان است.[2]» اگر «جهالت» دراینجا به معنی «نادانی» در نظر گرفته شود، با این مشکل مواجه خواهیم بود که چرا در آیه، فرد مورد نظر، به توبه فراخوانده شده است، در صورتی که عمل از روی نادانی را نمی توان خطا یا گناه محسوب نمود. اما اگر جهالت را به معنی عمل ناسنجیده در نظر بگیریم که فرد، مثلا به سبب هجوم خشم یا جذبه ی شهوت یا شتابگری به آن دچار می شود، در این صورت، ضرورت توبه و اصلاح، هر دو قابل فهم خواهند بود[3] . همچنین است حدیثی که می گوید « بسا عالمی که قربانی جهل خویش است.[4]» اگر میان علم و جهل، تقابل باشد چگونه ممکن است فردی، در عین حال که عالم است، جاهل نیز باشد؟ در صورتی که اگر جهل را به معنی عمل ناسنجیده و بدون تأمل در نظر بگیریم، فرض عالم جاهل کاملاً میسر خواهد بود[5].

    بنابراین، در حد لغت، هم خود واژه ی عقل و هم واژه ی مقابل آن یعنی جهل، حاکی از آنند که عنصر اساسی در واژه ی عقل، « بازداری» است: بازداری لازم برای تأمین سنجیدگی و پختگی. حال، باید ببینیم مفهومی که واژه ی عقل در قرآن دارد چیست. در واقع، قرآن با توجه به معنی لغوی این کلمه در زبان عربی، آن را بکار برده است و این امر به وضوح در برخی از مترادف هایی که قرآن برای کلمه ی عقل، بکار برده مشخص است. دو واژه ی « حِجر» و «نُهیه» به منزله ی مترادف های عقل در نظر گرفته شده اند که در هر دو، مفهوم بازداری وجود دارد. حجر و تحجی به معنی سنگ چین کردن است و از همین رو به قوم ثمود که خانه های مستحکمی از سنگ های کوه برای خود بنا کرده بودند، « اصحاب الحِجر» گفته شده است[6]. سنگ چین کردن، برای تعیین مرز میان دو چیز و جلوگیری از خلط و خبط و یا ایمن نگهداشتن اشیاء یا اشخاص از هجوم ها صورت می پذیرد و عقل، به سبب داشتن چنین عملکردهایی، حِجر نامیده شده است[7]. «نُهیه» نیز که جمع آن «نُهی» است به همین معناست زیرا از «نَهی» به معنی بازداشتن، اخذ شده است. به اعتبار این بازداری، عقل، نُهیه نامیده شده است[8].

    در عین حال که قرآن، با توجه به معنی لغوی عقل، مشتقات یا مترادف های آن را بکار بسته، اما با مشخص کردن ویژگی های بازداری و سنجیدگی، مفهوم خاصی را برای عقل ورزی در نظر گرفته است. این ویژگی ها را در سطح شناخت و عمل، می توان جداگانه مورد بررسی قرار داد. در سطح شناخت، عقل ورزی به چه معناست؟ هرگاه کسی تلاش های شناختی خویش را به نحوی تحت ضبط و کنترل درآورد که از کجروی در اندیشه مصون بماند و در نتیجه، به شناخت یا بازشناسی امر مورد نظر راه یابد، به عقل ورزی در مقام شناخت دست یازیده است. سه عامل، در بازداری شناخت از کجروی، نقش عمده دارند: ارزیابی کفایت ادلّه، برخورداری از علم، و کنترل حبّ و بغض. با نظر به عامل نخست، عقل ورزی هنگامی رخ می دهد که فرد، دلایلی را که برای دست یافتن به نتیجه ای تدارک دیده، مورد ارزیابی قرار دهد و آنها را از جهت کفایت، مورد بازبینی قرار دهد. نمونه ای از این مسئله در سوره ی آل عمران آمده است. یهود و نصاری، حضرت ابراهیم (ع) را به خود منتسب می کردند و دین خود را دین ابراهیم (ع) می دانستند. خداوند آنان را مخاطب قرار می دهد که: « ای اهل کتاب، چرا در مورد ابراهیم بحث و جدل می کنید با آنکه شما دین خود را از تورات و انجیل اتخاذ کرده اید که سالها بعد از ابراهیم بر موسی و عیسی نازل شده است. آیا عقل خود را به کار نمی زنید؟»[9]

    با نظر به عامل دوم، هر کس از علم بیشتری برخوردار باشد، در مقام شناخت، امکان بیشتری برای عقل ورزی دارد. به عبارت دیگر، احاطه ی علمی و برخورداری از اطلاعات گسترده، این امکان را برای فرد فراهم می آورد که مواد بیشتری برای ترکیب و مقایسه ی مطالب در اختیار داشته باشد و بنابراین به شناخت عمیق تر یا بازشناسی دقیق تری دست یازد. اطلاعات و آگاهی های گسترده، مانع از آن می شوند که فرد، به نتیجه گیری های خام بپردازد. از این رو، عقل ورزی در گرو آن است که فرد از علم برخوردار باشد: « ما این مثلها را برای مردم می زنیم{تا به شناخت و معرفت نایل آیند} اما جز عالمان، به عمق آنها دست نمی یازند.[10]» البته رابطه ی علم و عقل، پیچیده تر از آن است که تنها به مؤلفه ی مذکور محدود باشد. در پایان بحث، پس از ملاحظه ی عقل ورزی در عمل، باز به این نکته باز خواهیم گشت.

    سرانجام، با نظر به عامل سوم، یعنی کنترل حب و بغض، عقل ورزی در مقام شناخت، مستلزم آن است که از دخالت های انحراف آفرین حب و بغض، جلوگیری شود. همانطور که دوستی، مانع از بازشناسی ضعف هاست، دشمنی، مانع از دیدن قوت هاست. هنگامی که دو پای حب و بغض، در بند عقل، گرفتار آید، آدمی می تواند از کجروی در شناخت و بازشناسی در امان بماند. از این رو، قرآن کسانی را که انس و الفت با سنّت های بازمانده از گذشتگان را معیار قبول این سنّت ها قرار می دهند، به عقل ورزی دعوت می کند و می گوید اگر گذشتگان را عاقل یافتید از آنان پیروی کنید[11].



    [1] . اصول الفقه، الجزء الثالث الرابع، صص 74-73.
    [2] . أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ، انعام: 54.
    [3] . اگر کسی بخواهد با تفکیک میان جهل قصوری و جهل تقصیری، آیه را ناظر به جهل تقصیری بداند، پیداست که خود را دچار تکلّف کرده است زیرا اگر جهل را به معنی نادانی هم بگیریم، این آیه به خود نادانی توجه دارد نه به امکان کسب دانایی.
    [4] . رُبَّ عالمٍ قَد قَتَلَهُ جَهلُهُ.
    [5] . قرآن در مقابل «علم»، «لا علم» را بکار می برد، چنانکه در زبان فارسی نیز « نادان» در مقابل « دانا» به کار می رود ( نمونه: قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ، زمر:9. پیداست که اگر به جای « لا یعلمون»، «یجهلون» قرار دهیم، با توجه به معنایی که این کلمه در قرآن دارد، تقابل مورد نظر این آیه، منتفی خواهد شد).
    [6] .کَذَّبَ اَصحابُ الحجرِ المرسَلینَ، حجر: 80.
    [7] . هَل فی ذلِکَ قَسَمُ لِذِی حِجرٍ، فجر: 5.
    [8] . إنَّ فی ذلک لایاتٍ لِاُولی النُهی، طه: 54.
    [9] . يا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ في‏ إِبْراهيمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراةُ وَ الْإِنْجيلُ إِلاَّ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ، آل عمران: 65.
    [10] . وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ، عنکبوت: 43.
    [11]. وَ إِذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ، بقره: 170.


    ان شا الله ادامه دارد...

    مطلب بعدی:

    عقل ورزی در عمل


    منبع: نگاهی دوباره به تربیت اسلامی دکتر خسرو باقری

    اختصاصی همیاری
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2014_05_26 در ساعت 15:22
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  2. جایگاه عقل در تربیت اسلامی  سپاس شده توسط alonegirl,niloofarabi

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •