در مقاله قبل به بررسی جایگاه عقل در تربیت اسلامی پرداختیم و اینک ادامه آن...

حال باید مفهوم عقل ورزی در سطح عمل را مورد بررسی قرار دهیم. عمل عاقلانه عملی است سنجیده که توسط بازداری های برخاسته از تامل، کنترل می شود، و چون ما به کمک شناخت هایی که بدست آورده ایم، به تامل درباره ی عمل ( بالقوه یا بالغعل) خود می پردازیم، بنابراین عقل ورزی در مقام عمل، ناظر به برقرار کردن ارتباط میان شناخت ها و اعمال خواهد بود؛ به عبارت دیگر، عقل ورزی در مقام عمل، به معنی پوییدن در پرتو شناخت هاست. بر این اساس، اولین کسی که از قلمرو عمل عاقلانه خارج می شود، کسی است که اصولا از پرتو شناخت هایش برای هدایت اعمال خود، بهره نمی گیرد. لذا قرآن کسانی را که به دعوت دیگران می پردازند و آنها را به انجام کارهای درست فرا می خوانند، اما از این آگاهی که دارند، پرتوی به عمل خود نمی افکنند، از عقل ورزی به دور می داند[1]. اینجاست که ما بار دیگر به رابطه ی عقل و علم باز می گردیم. عقل ورزی در مقام عمل، به معنی این است که عمل خود را تحت انقیاد علم خود در آوریم. « عاقل کسی است که به هر میزانی از علم {هدایتگر عمل} دست یابد، عمل خود را تابع آن می سازد[2]. » حال، می توان روابطی را میان علم و عقل برقرار کرد: ممکن است آدمی، علم و عقلش یکسان و همسنگ باشند و چنین فردی، همان است که روایت مذکور ناظر به او است؛ ممکن است کسی علمش از عقلش افزون باشد و این فردی است که اعمال او تنها تحت انقیاد بهره ی اندکی از علم ها و آگاهی های اوست که پیشتر، در روایتی از او به نام عالم جاهل یاد شد؛ و نیز ممکن است کسی عقلش از علمش افزون باشد و چنین فردی کسی است که از مجموعه ی شناخت هایش چنان بهره می گیرد که که نه تنها از « علم »، بلکه از « گمان » هایش (ظنّ) نیز برای ضبط و ربط عمل خود استفاده می کند.

داخل کردن عنصر « گمان » در کار عقل، نشانگر گستردگی و نیز ظرافت عقل ورزی است. با توجه به این عنصر است که حزم و احتیاط، به منزله ی ابعادی از عقل ورزی جلوه گر می شوند. چنین نیست که آدمی، همواره یا در همه ی موارد، سرمایه ی علم و یقین را در اختیار داشته باشد، لذا اهمیت و نقش حیاطی « گمان » در کار وی آشکار می شود. انسان کوهنوردی را می ماند که در مسیر خود، برخی از راه ها و پرتگاه ها را بالعیان در پرتو خورشید می بیند و با اطمینان می پوید یا می پرهیزد، اما گاه در محاصره ی مه، محاط مات! و مبهوت بر جای می ماند. در اینجا با اطمینان نمی توان گام زد، اما همچنان با سرمایه ی گمان، می توان راه هایی را پیمود و از پرتگاه هایی در امان ماند. البته گمان ها هم بر دو نوعند: گمان های عاقلانه و گمان های جاهلانه[3]. گمان عاقلانه، در پی ملاحظه و مطالعه ی کافی در پیرامون مسئله و اعتنا به شواهد و قرائن بدست می آید، اما گمان جاهلانه، چنان شتابزده ظهور می کند که اگر به تحلیل آن بپردازی، خواهی دید که آن، « وهمی » بیش نبوده و بی آن که شواهد کافی در اختیار باشد، عجولانه به کسوت گمان در آمده است. لذا گمان عاقلانه، ارزشمند و نجات بخش است. قرآن کسانی را که در شناخت های خود، به علم و یقین راه نجسته اند، دعوت به گمان عاقلانه می کند و بر آن است که همین سرمایه هم برای پرتو افکندن به راه و هدایت عمل آدمی، مغتنم و نجات بخش است. فی المثل، سوال می کند که «آیا اینان حتی گمان نمی کنند که ممکن است برای روز بزرگی، برانگیخته شوند؟[4]» پیامبران، با ذکر دلایلی اظهار کرده اند که آدمیان، پس از مرگ، معدوم نمی شوند و برای محاسبه و مشاهده ی نتایج اعمال خود، برانگیخته خواهند شد. ممکن است کسی این را باور نکند، اما آیا بطور قطع می تواند احتمال آن را هم نفی کند؟اعتنا به این احتمال، حاصل گمان عاقلانه است. اگر کسی به این احتمال، اعتنا نکند و مغرورانه، از راه پیامبران سر باز زند، عقل ورزی را وانهاده و بی خردی می کند:«چه کسی از راه ابراهیم سر باز می زند جز آن که خویشتن را به بی خردی و سفاهت کشانده باشد؟[5]» بنابراین، از نظر قرآن، اگر کسی در زندگی خویش، به موازات پیام پیامبران، به ضبط و کنترل اعمال خویش نپردازد، عاقل نیست زیرا حداقل سرمایه ی عقل یعنی گمان را نیز به کار نبسته است.

حاصل سخن آن است که عقل ورزی در مقام شناخت، به معنی ضبط و کنترل حرکت فکر، به منظور نایل شدن به شناخت یا بازشناسی امر موردنظر، و در مقام عمل، به معنی ضبط و کنترل عمل، توسط مجموعه شناخت های حاصله، اعم از علم و گمان است. مفهوم خاصی که قرآن به واژه عقل داده، اولا حاکی از آن است که عقل ورزی باید با نظر به کل وجود آدمی، به کسی اطلاق شود. به عبارت دیگر، عقل ورزی، امری صرفا شناختی نیست و لذا هر چند می توان گفت که کسی در مقام شناخت، عقل ورزی کرده، اما اگر حاصل این شناخت، در ضب و بازداری او در مقام عمل به کار نیاید، در کل باید او را جاهل و غیرعاقل خواند[6]. ثانیا میان عقل ورزی و هدایت، همبستگی وجود دارد. عقل، به سبب کنترل و بازداری در مقام شناخت و عمل، مایه هدایت و راه جویی آدمی به مبدا هستی است[7] و این با کمترین سرمایه ی عقل یعنی گمان نیز تا حدودی قابل نیل است. لذا کسی که به این هدایت دست نیابد، از عقل ورزی بازمانده است. ثالثا عقل ورزی، مراتب مختلفی دارد و می توان در این مراتب حرک کرد و اوج گرفت. به عبارت دیگر، عقل، قابل افزایش و کاهش است. منزلگاه برتر عقل، در قرآن، «لُبّ»(جمع: الباب) نامیده شده است. لُبّ هر چیز، خالص و زبده ی آن است. عقل، هنگامی لُبّ نامیده می شود که در قلمرو شناخت و نیز در قلمرو عمل، چنان مضبوط حرکت کند که از پیرایه ی افکار باطل و هواهای نفس مبرّا بماند(آثار این درجه از عقل در سوره رعد آیات 17-26 آمده است).







[1] . أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ، بقره: 44.

[2] . علی (ع): العاقلُ إذا عَلِمَ عَمِلَ وَ إذا عَمِلَ أخلَصَ، غرر: 1: 101.

[3] . يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ، آل عمران: 154.

[4] . أَلَا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُم مَّبْعُوثُونَ لِيَوْمٍ عَظِيمٍ، مطففین: 4و 5.

[5] . وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ، بقره: 130.

[6] . یَسْمَعُونَ کَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ، بقزه: 75.

[7] .شخصی از امام صادق - علیه السلام - پرسید عقل چیست ؟ فرمود : چیزی است كه به وسیله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آید . آن شخص گوید : گفتم پس آنچه معاویه داشت چه بود ؟ فرمود : آن نیرنگ است ، آن شیطنت است ، آن نمایش عقل را دارد، ولی عقل نیست.



منبع: نگاهی دوباره به تربیت اسلامی دکتر خسرو باقری

اختصاصی همیاری