دانش آموزان مرزی (دیرآموز) borderline students



اگر شما معلم کلاس های عادی سال های آخر دبستان یا دوره راهنمایی و دبیرستان هستید، با دانش آموزانی که دچار عقب ماندگی ذهنی هستند، مواجه نخواهید بود. زیرا آنان در نظام آموزش و پرورش، معمولا به سال های آخر دبستان و یا دوره راهنمایی و دبیرستان نمی رسند. اما ممکن است با معدودی دانش آموزان دیرآموز که از همسالان خویش کندتر یاد می گیرند ، روبه رو شوید. مشخصات این دانش آموزان عبارتست از:

1 - در درک مفاهیم و یادگیری مطالب ،کندتر از متوسط کلاس اند.
2 - در تشخیص روابط پیچیده ضعیف هستند.
3 - از درک مفاهیم انتزاعی و مجرد عاجزند.
4 - برای یادگیری مطالب درسی، به تمرین های بیشتری نیاز دارند.
5 - دامنه معلومات عمومی آنان نسبت به همسالان خود، محدوتر است.
6 - خزانه لغات محدوتری نسبت به همسالان خود دارند و از دستور زبان ساده ای (که ویژه دانش آموزان کوچکتر است)، استفاده می کنند.
7 - در خواندن و فهمیدن کتاب های درسی دچار اشکال هستند.
8 - در انجام تکالیف درسی معمولا 2 تا 3 سال از همسالان خود عقب ترند.


معمولا معلمان بدون توجه به محدود بودن توانایی های ذهنی این گروه دانش آموزان ، آنان را تحقیر و سرزنش می کنند . القاب ناخوشایندی مانند "تنبل" ، "نفهم" ، "کندذهن" و ... را دائما نثار آنان می کنند ، یا دیگران را به رخ آنان می کشند. این برچسب ها موجبات شکست و دل زدگی بیشتر این گروه از دانش آموزان را نسبت به تحصیل ، فراهم می سازد، اصولا ، یاس و نا امیدی ناشی از شکست در مدرسه ، اعتماد و اطمینان به "خود" را کاهش میدهد و چنین القا می کند که " من به هیچ دردی نمی خورم" . در حالی که معلم آگاه و دانا باید بداند در برخورد با چنین دانش اموزانی محدودیت های ذهنی آنان را در نظر بگیرد و اگر واقعا تشخیص می دهد که این گروه توانایی درک مفاهیم پیچیده درسی را ندارند، آنان را به بهره مندی از آموزش حرفه ای یا ... تشویق کند تا بتوانند متناسب با توانایی ها و نیاز های خود شغل آینده خویش را پایه ریزی کنند.

بهره هوشی این افراد معادل 70 تا 85 است . این گروه دارای هیچ گونه علامت جسمی یا ظاهری مشخص نیستند و به جز در امور تحصیلی و فعالیت های پیچیده دهنی که ممکن است با شکست مواجه شوند، در سایز امور زندگی می توانند مستقل عمل کنند و موفق باشند، اما اگر محدودیت آنان درباره ادامه تحصیل و فعالیت های پیچیده ذهنی ، توسط اطرافیان درک نشود، معمولا بر اثر فشار ها و توقعات بیش از حد این افراد دچار بیماری های روانی می شوند و به جای مفید بودن و اداره یک زندگی مستقل در بیمارستان های روانی بستری می شوند.
شایان ذکر است این دانش آموزان اگر توسط دیگران درک شوند، اغلب می توانند پنج سال اول دبستان را با کمی تاخیر به پایان برسانند و یا با گذراندن یک دوره آموزشی فنی و حرفه ای یا ... مناسب به کارگر ماهر یا نیمه ماهر تبدیل گردند که از کار و تلاش آنان هم جامعه سود برد و هم آنان در پرتو این تلاش زندگی مستقلی برای خویش پایه گذاری کنند، و اگر چنین نشود جامعه باید خسارت آنان را بپردازد .

با در نظر گرفتن این نکات ، ما حق نداریم این گونه دانش آموزان را عقب مانده ذهنی بنامیم و در رده آنان طبقه بندی کنیم، زیرا فقط برای ساعاتی از روز که در مدرسه می گذرانند ، نسبت به بقیه همسالان خود از لحاظ درسی عقب تر هستند و در سایر ابعاد زندگی مانند آنان عمل می کنند.


منبع : روانشناسی و آموزش کودکان اسثنایی ؛ دکتر سیف و دکتر نادری