تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




آلبوم تصاویر و خاطرات دوران کودکی اعضای همیاری زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:محسن عزیزی
آخرین ارسال:نرگس
پاسخ ها 102

صفحه‌ها (11): صفحه 4 از 11 نخستنخست ... 23456 ... آخرینآخرین

آلبوم تصاویر و خاطرات دوران کودکی اعضای همیاری

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    narges☺ آواتار ها
    سلام

    یاد کارام افتادم ههههههه

    ی بازی های من اب بازی بود خیلی اب بازی میکردم

    مامانم منو با خودش میبرد سرکار بعد من صبح تا ظهر بودم بعد میرفتم ظهر مدرسه
    با بچه ی همکارا دیگه دستامون با کف یکی میکردیم بعد حباب بزرگ درست میکردیم با این عقل میخواستیم فوتش کنیم بره بعد میترکید
    حباب به اون بزرگی انتظار داشتیم بره بالا
    بعد اینقدر این کارو میکردیم زیر پاهامون دیگه گل میشد از بس صابون و اب ریخته بودیم یکی میومد دعوا میکرد میخندیدم میرفتیم ی نگاه به دستامون مینداختیم پیر شده بود از بس تو اب بود ههههه


    سوم دبستان بودم دیگه مهدکودکم نمیذاشتن برم ههههههه باید تنها میشستم خوب همین میشد دیگه


    بعضی موقع مامانم میگفت به بابام دیگه شما ببرش ی بار اونجارو هم بهم میریختم







    اینم خیلی دوست داشتم با داداشم میدیدیم بعد به من میگفت تو قیفی باش منم بستنی چوبیم من چه خوشحال میگفتم باشه ولی خانم بهارم من باشم
    حالا بدتر این خانم بهار میگفت دست کی بالا من واین با هم بستنیا بستنیا
    از لبــاس کهنـه ات خجــالت نکــش
    از افکــار کهنــه ات شرمنــده بــــــاش
    پاسخ با نقل و قول

  2. آلبوم تصاویر و خاطرات دوران کودکی اعضای همیاری  سپاس شده توسط A@92,alonegirl,anahid,aram,elnaz.t,hojjat,m1392,niloofarabi,rahaii,مهرسا62,محسن عزیزی,ویونا شاکری,کوثر حبیبی,گلبرگ خانوم,ثالث,سماء,سجاد صالحی

  3. ارسال:32#
    زمان ما دبستان که بودیم
    کارنامه ها یه نمره ای داشت
    الان که عالی خوب بد داره
    فکر کنم تو نسل بعدی از اینا باشه
    ویرایش توسط anahid : 2014_05_26 در ساعت 23:20


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  4. آلبوم تصاویر و خاطرات دوران کودکی اعضای همیاری  سپاس شده توسط A@92,alonegirl,aram,elnaz.t,hojjat,m1392,narges☺,niloofarabi,rahaii,samin66,مهرسا62,محسن عزیزی,ویونا شاکری,کوثر حبیبی,گلبرگ خانوم,تبسّم,ثالث,سماء,سجاد صالحی

  5. ارسال:33#
    نقل قول نوشته اصلی توسط anahid نمایش پست ها
    زمان ما دبستان که بودیم
    کارنامه ها یه نمره ای داشت
    الان که عالی خوب بد داره
    فکر کنم تو نسل بعدی از اینا باشه

    تو کاردانی ی قسمتی از سیستم آموزشی بود ک این شکلکارو داشت جلوی هر نمره ای
    خداوندگارم....
    به دل نگیر اگر گاهی
    زبانم از شکرت باز می ایستد !!...
    تقصیری ندارد...
    قاصر است
    کم می آورد در برابر بزرگی ات...
    لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت
    در دلم اما همیشه
    ذکر خیرت جاریست !!....
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. آلبوم تصاویر و خاطرات دوران کودکی اعضای همیاری  سپاس شده توسط alonegirl,anahid,aram,elnaz.t,hojjat,m1392,narges☺,niloofarabi,rahaii,samin66,مهرسا62,محسن عزیزی,ویونا شاکری,گلبرگ خانوم,سجاد صالحی

  7. ارسال:34#
    بچگیام عاشق تیله بازی بودم هر روز از مدرسه که تعطیل می شدم همه کتابو ویفو اینارو میذاشتم یه گوشه ای ومیرفتم یه جای مخصوصی بود که همه برا اتیله بازی اوننجا جمع می شدن .2 اتا تیله گذاشتم تو جیبم رفتم تیله بازی تونستم 4تا تیله از بچه ها ببرم .مامانم میدونست میرم تیله بازی بهم میگفت تو قمار بازی خخخخخ آخرش هیچی نمیشی خخخ تقریبا کار هرروزم بود اینقد رفته بودم که بیشتر از 200تا تیله جمع کردم وهمشو یه گوشه ای از حیاظ قایم کردم یه شب که اومدم خونه نشستم دیدم بابام یه عالمه تیله دستشه گفتم اخ جون این همه تیله برا من یعد دیدم بابام عصبانی شد منم زودرفتم پیش مامانم خخخخخخ خابم برده بود صبح که پاشدم دیدم هیچی از تیله هام نیس از مامانم پرسیدم گفت بابا همشوو دیشب ریخته توی جوی آب واییییییی یه عالمه گریه کردم شبشش که بابام اومد باهاش ححرف نزدم گفت بیا برو زیر زمینو نگاه کن تیله هات همه اونجان وقتی رفتم دیدم واییییییییییییییی یه دوچرخه خوشمل برام خریده همون شب میخاستم بردارم برم توکوچه خخخخخخخخ ببخشید دیگه امیدوارم خوشتون اومده باشه
    پاسخ با نقل و قول

  8. آلبوم تصاویر و خاطرات دوران کودکی اعضای همیاری  سپاس شده توسط A@92,alonegirl,anahid,aram,hojjat,m1392,narges☺,niloofarabi,rahaii,samin66,محسن عزیزی,گلبرگ خانوم,تبسّم,ثالث,سجاد صالحی

  9. ارسال:35#
    samin66 آواتار ها
    سلام. خب اینم یکی از داستان های کودکی من:

    9-8 ساله بودم، اون روز تو مدرسه درس علوم داشتیم. معلممون گفته بود بچه ها مثل این داستان کتاب علوم (فرهاد و کرم های خاکی و...) همه چیز رو امتحان کنید. نترسید و اهل ریسک کردن باشید. منم که سرم بره، حرف معلم یادم نمیره. آقا ما رفتیم خونه. دیدم، یه تیکه سیم لخت که سرش هم دو شاخه داشت افتاده زیر آبگرمکن خونه. گفتم یعنی اینو بزنم تو پریز چی میشه!!!!!!!!!!!!!!!! اول ترسیدم چیزی بشه بعد گفتم نه خانوم معلمم گفته نترس شجاع باش. منم چون دوست داشتم مخترعی بشم. سیم لخت رو فشار داددم داخل پریز آشپزخونه

    اگه گفتید چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟
    شدت برق منو پرت کرد یه کناری. صدای انفجار بلندی اومد و تموم وسایل برقی خونه سوخت. ولی خب خدا قسمت کرد زنده بمونم و الان در خدمت همیاری.
    بعد یک عمر زندگی و تجربه تازه دارم درک میکنم،
    توجه به علائقم و برای خودم زندگی کردن یعنی چی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  10. آلبوم تصاویر و خاطرات دوران کودکی اعضای همیاری  سپاس شده توسط A@92,alonegirl,aram,elnaz.t,hojjat,m1392,narges☺,niloofarabi,rahaii,مهرسا62,محسن عزیزی,ویونا شاکری,کوثر حبیبی,گلبرگ خانوم,تبسّم,ثالث,سجاد صالحی

  11. ارسال:36#
    گلبرگ خانوم آواتار ها
    بچه بودم همیشه جلو تلویزیون خوابم میبرد بعد نمیدونم چه گیری بود که بابا و مامانم به زور بیدارم میکردن میگفتن پاشو برو سرجات بخواب این جمله خ ستم بود پاشو برو سرجات بخواب
    احترام به پدر و مادر = خوشبختي
    پاسخ با نقل و قول

  12. آلبوم تصاویر و خاطرات دوران کودکی اعضای همیاری  سپاس شده توسط A@92,alonegirl,anahid,aram,elnaz.t,hojjat,m1392,narges☺,niloofarabi,rahaii,samin66,مهرسا62,محسن عزیزی,ویونا شاکری,کوثر حبیبی,تبسّم,ثالث,سجاد صالحی

  13. ارسال:37#
    samin66 آواتار ها
    داستان بعدی:
    5-6 ساله بودم و خواهزم 9 ساله. خیلی دوست داشتیم سیگار رو تجربه کنیم. یه روز که مامان بابا خونه نبودن، رفتیم توی حیاط. خواهرم گفت من بلدم سیگار درست کنم. یه کاغذ رو لوله ای درست کرد و داخلش کمی از برگهای نرم و خشک باغچه ریخت. بعد با کبریت کاغذ را آتیش زد. کم کم کار آتیش داشت به باغچه و برگهای خشکش میرسید که به کمک مادربزرگم از آتیش نجات پیدا کردیم.
    بعد یک عمر زندگی و تجربه تازه دارم درک میکنم،
    توجه به علائقم و برای خودم زندگی کردن یعنی چی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  14. آلبوم تصاویر و خاطرات دوران کودکی اعضای همیاری  سپاس شده توسط alonegirl,anahid,aram,elnaz.t,hojjat,m1392,narges☺,rahaii,مهرسا62,محسن عزیزی,کوثر حبیبی,گلبرگ خانوم,تبسّم,ثالث,سماء,سجاد صالحی

  15. ارسال:38#
    گلبرگ خانوم آواتار ها
    بچه بودم تو حیاط مادربزرگم مرغ زیاد داشتند بعد من دنبالشون میکردم یکیشونو میگرفتم اول نازش میکردم بعد از پله های حیاط (15تا پله‏)میبردمش بالا بعد از بالکن مرغ بدبختو مینداختم پایین تا پرواز یاد بگیره بیچاره یکی دو تا از مرغا پاهاشون شکست:‏)‏
    احترام به پدر و مادر = خوشبختي
    پاسخ با نقل و قول

  16. آلبوم تصاویر و خاطرات دوران کودکی اعضای همیاری  سپاس شده توسط alonegirl,anahid,aram,elnaz.t,hojjat,m1392,narges☺,niloofarabi,rahaii,مهرسا62,محسن عزیزی,کوثر حبیبی,تبسّم,ثالث,سماء,سجاد صالحی

  17. ارسال:39#
    hojjat آواتار ها
    دوم ابتدایی بودم توی مدرسه یه چراغ مطالعه بهم جایزه دادن لامپ مهتابی میخورد/تا رسیدم خونه شروکردم به باز کردنش/مامانم گفت داری چیکارش میکنی؟گفتم میخام ببینم اگه لامپش سوخت باید چطوری درستش کنم/سرتونو در نیارم همونجا خرابش کردم و به لامپ سوختن نکشید/میگن استعدادا از بچگی نمایان میشه!!!!اخرش شدم برقکار!
    یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
    طلب عشق ز هر بی سر وپایی نکنیم. . . .
    پاسخ با نقل و قول

  18. آلبوم تصاویر و خاطرات دوران کودکی اعضای همیاری  سپاس شده توسط A@92,alonegirl,anahid,aram,elnaz.t,m1392,narges☺,niloofarabi,rahaii,samin66,مهرسا62,محسن عزیزی,کوثر حبیبی,تبسّم,ثالث,سماء,سجاد صالحی

  19. ارسال:40#
    hojjat آواتار ها
    روز معلم نزدیک بود دو تا گلدون کوچیک گرفته بودم برا خانم معلم ک بهش بدم/یه روز قبل اینکه بشه روز معلم،خانم معلم سر دست خط بدم کلی دعوام کرد/فرداش ک خواستم برم مدرسه مامانم گفت مگه هدیه معلمتو نمیبری؟/گفتم مگه دیوونه ام براش هدیه ببرم؟خیلی اخلاق درستی داره؟هیچی دیگه هر کار کرد کوتاه نیومدم!!!!
    یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
    طلب عشق ز هر بی سر وپایی نکنیم. . . .
    پاسخ با نقل و قول

  20. آلبوم تصاویر و خاطرات دوران کودکی اعضای همیاری  سپاس شده توسط alonegirl,anahid,aram,elnaz.t,m1392,narges☺,niloofarabi,rahaii,samin66,محسن عزیزی,تبسّم,ثالث,سماء,سجاد صالحی

صفحه‌ها (11): صفحه 4 از 11 نخستنخست ... 23456 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •