تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




سردرگمي در انتخابي كه كردم. عاشقم چه كنم؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:zazaa
آخرین ارسال:zazaa
پاسخ ها 54

صفحه‌ها (6): صفحه 2 از 6 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

سردرگمي در انتخابي كه كردم. عاشقم چه كنم؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    اگه رابطمو باهاش ادامه بدم تباه ميشم نه؟ اگه باهم ازدواج كنيم زندگيمون ميشه ازين زندگياي پر شك و دعوا نه؟ همش اميدوارم كه شايد از اين حالت در بيايم. آيا راهي وجود داره كه شكاش برطرف شه؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. سردرگمي در انتخابي كه كردم. عاشقم چه كنم؟  سپاس شده توسط golpesar

  3. ارسال:12#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط zazaa نمایش پست ها
    اگه رابطمو باهاش ادامه بدم تباه ميشم نه؟ اگه باهم ازدواج كنيم زندگيمون ميشه ازين زندگياي پر شك و دعوا نه؟ همش اميدوارم كه شايد از اين حالت در بيايم. آيا راهي وجود داره كه شكاش برطرف شه؟
    پاسخ سوال اولتون اینه که ما ادامه رابطه رو به هیچ وجه تایید نمی کنیم.

    پاسخ سوال دوم رو نمیشه با قطعیت داد؛ اما نخستین گام شما اینه که اقداماتی که در پست های قبل بیان شد رو اجرایی کنید برای رهایی از این وضعیت. بعد باید بررسی های لازم توسط متخصص روی ایشون صورت بپذیره تا ببینیم آیا مشکل بدبینی و سوء ظن دارند یا خیر؟(اینها در صورتی هست که کارهای قبلی انجام شده باشه؛ یعنی اقدام رسمی و بررسی ها و شناخت از طریق اصولی و مراجعه حضوری نزد مشاوره خانواده؛ سپس بررسی ایشون توسط روانشناس بالینی متخصص برای تشخیص)

    پس، بهتره گام به گام حرکت کنید و از حدس زدن و فکر و خیال کردن بی مورد پرهیز نمایید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  4. سردرگمي در انتخابي كه كردم. عاشقم چه كنم؟  سپاس شده توسط golpesar,m1392

  5. ارسال:13#
    با سپاس بسیار از محسن خان عزیز و دوست داشتنی که همچو پدر دلسوز کاربران را راهنمایی میکنند

    بسیار زیبا ایشون را راهنمایی کردید.

    خود من بعنوان پسر توی شرایط شما بودم ولی چون دیدم خانوادم مخالف هستند و با هم یکسری اختلاف هایی داریم توی دیدگاه ها و شخصیتمان حتی دوبارم پیش مشاور رفتیم هرچی بیشتر جلوی میرفتیم دیدم عاقلانه نیتس این ازدواج از الان آیندش مشخصه.

    یه جمله زیبا تقدیم به شما فکر کنم جواب سوالاتت باشه بانو:

    آینده آدم در امتداد گذشتشه

    اینکه فکر کنید ایشون تغییر می کنند و یا شما میتوانید ایشون را تغییر بدید اشتباهه.چون متاهلم میگه تازه با انعطاف بالا هم باشه طرف مقابلت بازم اغییرات اندکه.چه برسه به آقایون که تیو کشور ما به هیچ عنوان علاقه ای به رفتن پیش مشاور ندارن.

    همانطور که جناب عزیزی فرمودند شناخت شما دونفر باهم یه شناخت کوتاه مدت و دارای نواقص زیادی هست چون بیشتر شناخت شما از راه تلفن زدن و دیدن در کافی شاپ یا سینما یا اینجور مکان های خاصه که حرفای روزمره بیشتر زده میشه و شناخت اصولی در پی نداره.

    اینم نوشته استاد عزیز سنگتراشان


    ارتباط دختر و پسر در قالبهاي دوستي و با استرس و مخفي کاري را توصيه نمي کنيم.
    چنين رابطه هايي هيچ تضميني در پي ندارد و تعهدي بر آن بار نيست. و آينده آنها هم مبهم و ناروشن است.
    و اضطرابها و انرژي گيري اين رابطه ها زياد و نتايجش اندک است.
    اگر به ازدواج ختم نشود (غالبا) افسردگي به همراه دارد و اگر ختم شود( معمولا) با درگيري ، بدبيني و ....
    ، همراه هست. ( البته نه صد در صد).


    با سلام و احترام
    ما کاملا دونسته و قصدا و عمدا روابط عاشقانه رو تخریب می کنیم

    البته روابط عاشقانه ای که متداول هست و خصوصیات ذیل را دارد:

    1- احساسات برانگیخته دختر و پسر نسبت به هم به صورت مخفی کاری

    2 - احساسات برانگیخته دختر و پسر بدون پشتوانه خانوادگی و تعهد افراد به آن

    3- احساسات برانگیخته در غیاب شناخت سایر فرایندها و معیارهای لازم برای ازدواج

    4 - احساسات برانگیخته بدون هدف گذاری رابطه که ادامه پیدا می کند شاید یه چیزی یه روز ازش در بیاید!

    5 - احساسات برانگیخته که مدت محدود، مشخص و تعیین شده ای ندارد. و جای شناخت را می گیرد.

    6 - احساسات برانگیخته که خانواده های دو طرف مخالف هستند. و در نهایت به درگیری و مشکلات با خانواده ها می انجامد.

    7 - احساساتی برانگیخته که مانع روند طبیعی پیشرفت تحصیلی، شغل، ارتباطات، تفریحات شده و صرفا فرد را به سوی خود می کشاند و به صورت تومور وار این چنین روابط عاشقانه یک فرد را فلج و بی خاصیت می سازد.

    8 - احساسات برانگیخته ای که به صورت موجی بین دختر و پسر بالا و پایین می شود و مانند یک بیمار دوقطبی، در فواصلی خلق بالا می رود و شاد می شود، و در لحظاتی هم خلق پایین می آید و توان فرد را می گیرد.

    9 - احساسات برانگیخته ای که همه معیارهای ازدواج را ذبح می کند. و تنهایی جای همه را می گیرد. بسان کسی که چشمان قشنگی دارد. اما دیگر بینی ، لب، صورت، پیشانی و گوش یا ندارید یا ریز هستند. در حالیکه باید هر چیزی وزن خودش را داشته باشد.

    10 - احساسات برانگیخته ای که وقتی راهش سد می شود. به افسردگی، فشارهای آسیب زای روانی، خودکشی، درگیری، اخراج از کار، ترک تحصیل ، به انزوا رفتن و .... را به فرد تحمیل می کند.

    11 - احساسات برانگیخته ای که اگر با اصرار و فشار که فرد دارد خانواده ها کوتاه بیایند و ازدواح کنند، بعد از ازدواج منشاء بدبینی، پشیمانی، و درگیری هایی می شود که به خاطر عدم شناخت کافی پیش آمده است.

    12 - احساسات برانگیخته ای که موجب می شود به خاطر طول کشیدن دوستی ها پیش بیاید و این توهم را ایجاد کند که دختر و پسر همدیگر را کاملا می شناسند. در حالیکه چنین احساساتی اساسا شناخت را به زیر صفر می رساند.

    13 - احساسات برانگیخته ای که کنترلش کم کم از دست طرفین می رود و از صحبت های عاطفی، به شوخی های عاطفی، لمس و گفتگوهای جنسی و کم کم به رفتار جنسی کشیده می شود.

    14 - احساسات برانگیخته ای که آن چنان سرعت می گیرد که اگر یکی از طرفین متوجه آسیب آن شد، قدرت ترک و قطع و فراموشی را از دست می دهد. و درمانده می شود.

    15 - احساسات برانگیخته ای که ساعت ها با چت، پیامک، ایمیل، فسبوک، تلفن، گشت و گذار، وقت دختران و پسران را می کشد. و در عوض به آنها توهم یک زندگی به جای یک زندگی می دهد.

    16 - احساسات برانگیخته ای که لذتهای آنی را برای مدتی به طرفین می دهد، لیکن در زندگی دراز مدت آنها نقش رنج دهنده ای را بازی می کند.

    17 - احساسات برانگیخته ای که اسم عشق یدک می کشد. اما قبله آن حس لذت درونی فرد هست. و هر وقت این احساس کم می شود. فرد مفعول عوض می شود. یا کس دیگری کنار آن می نشیند.

    18 - احساسات برانگیخته ای صفات دروغ و مخفی کاری را در پسر و دختر عادی و ارزشمند جلوه می دهد. و برای رسیدن به این هیجان حتی مادر وپدر و خانواده را به راحتی می فریبند.

    19 - احساسات برانگیخته ای که با قدرت خود حتی یک خانم تحصیل کرده، استاد دانشگاه، با موقعیت اجتماعی را هم به خطا می اندازد و او را ناتوان در هدایت مسیر زندگی و ازدواجش می کند.

    20 - احساسات برانگیخته ای که توقعات و انتظارات انتزاعی دختر و پسر را (اگر به ازدواج ختم شود)، به زندگی مشترک می برد و چون آنجا قابل انجام نیست. با یاس و سرخوردگی آنها را روبرو می کند.

    21 - احساسات برانگیختگی که دختر و پسر در قفل می کند و آنها را مقاوم نسبت به مشاوره و تجربه دیگران می کند. و آنها در برابر هر چیزی گارد گرفته ومقابله می کنند.

    22 - و اگر فرصت باقی بود به ازای هر کدام از این احساسات برانگیخته ای که بین دختر و پسری جریان داشت می شد مشکلش در بندی آورد....



    به نظرم من کسانی که در بند چنین احساسات برانگیخته ای قرار می گیرند و ازدواج هم می کنند و زندگی مناسبی هم دارند مانند کسانی هستند که با چشم بسته از عرض یک اتوبان و آزاد راه عبور کرده و سلامت به آن طرف رسیده اند. البته امکان ضعیفش هست. لیکن هر کس چنین ریسکی می کند باید عواقبش را بپذیرد. (چشم بسته در اینجا همان احساسات برانگیخته یا روابط عاشقانه ای هست که ما تخریبش می کنیم عمداً)



    ------------------------------------------------------
    پاسخ با نقل و قول

  6. سردرگمي در انتخابي كه كردم. عاشقم چه كنم؟  سپاس شده توسط m1392,محسن عزیزی,zazaa

  7. ارسال:14#
    ازتون ممنونم. راهنماييهاتون بهم جسارت داده كه ازين رابطه خودمو خلاص كنم. خيلي خوبه كه راهنمايي ميكنيد. يكم آدم به خودش مياد و از حصاري كه دور خودش كشيده مياد بيرون و از ديد ديگه اي به زندگي نگاه ميكنه. وقتي تو يه رابطه گير ميكني فكر ميكني همه چيز عاديه. اما چشاتو كه باز ميكني ميبيني ميتونستي خيلي بهتر زندگي كني .
    پاسخ با نقل و قول

  8. سردرگمي در انتخابي كه كردم. عاشقم چه كنم؟  سپاس شده توسط m1392

  9. ارسال:15#
    سلام
    حقیقتش وقت نکردم همه نظرات رو بخونم ولی شما گفتید که 4 ساله با پسری دوستید و قصد ازدواج دارید و من هم فرض رو بر این میزارم که واقعا هدف ازدواجه
    4 سال زمانه زیادیه که بخواید آشنا بشید و باید تا حالا ایشون اقدام میکردن برای خواستگاری
    من دلایل این تاخیر رو نمیدونم ولی از این زاویه هم نگاه کنید به قضیه که اون پسر همش این نگرانی رو داره که مثل رابطه های دوست دختری و دوست پسری که دو طرف بعد از یه مدت وقت گذرونی بی هدف با هم بهم میزنند و میروند سراغ کسی دیگه ایشون هم این نگرانی رو داشته باشند و شاید مطمئن نیستند که شما این رابطه رو جدی گرفتید یا نه و اینکه واقعا شما هم هدفتون ازدواج هست یا نه که البته من چون خیلی در جریان نیستم نمی تونم قضاوت کنم ولی نظر شخصی ام این هست که علت اعتماد نداشتن به شما می تونه همین نگرانی باشه
    پاسخ با نقل و قول

  10. سردرگمي در انتخابي كه كردم. عاشقم چه كنم؟  سپاس شده توسط m1392

  11. ارسال:16#
    بله علت اعتماد نداشتن ميتونه نگراني باشه. ايشون بيش از حد و غير عادي نگرانه. به نظر شما وقتي هر لحظه باهم در تماسيم و دائما در جريانه كه من كجام با كي هستم و صداهارو حتي گوش ميده و من قبل از هر كاري اول به ايشون ميگفتم و بعد اون كار رو انجام ميدادم واسه خريد رفتن با خودش ميرفتم چون اگه با خواهر يا مادرم ميرفتم هر چند دقيقه بايد تماس ميگرفتيم و من نميفهميدم كه چي بخرم و نميتونستم با ذهن باز حتي خريد كنم يا اگه تو خونه تنها بودم دائم زنگ ميزد و بد اخلاق ميشد كه چرا من تنهام و مادر پدرم رفتن بيرون. تو كلاس زبان زنگ ميزد ميگفت جواب بده ببينم تو كلاسي. ايا نگراني دليل مناسبي برا اين همه شك هست؟ آيا من فردا اگه زن ايشون بشم تو خونه ي ايشون آسايش دارم؟ تاخير اقدام ايشون هم اين بود كه اول برادر بزرگترش داماد شه. و چون مادرش مخالف بود كم كم ميخواست بهشون بفهمونه كه ما همو ميخوايم و من كه ميگفتم تا كي بايد تو اين وضع باشيم ميگفت اگه منو بخواي واقعا صبر ميكني و قول ميداد كه تا من هستم ايشون هم باشه. من تحت اين همه فشار ايشون و بي اعتماديش تا كي بايد صبر ميكردم؟ آيا اين بي اعتماديا فردا تو زندگي مشتركمون هم نبود؟ منم نگران بودم كه شايد نظرش عوض شه يا شايد داداشش حالاحالاها داماد نشه يا شايد مادرش راضي نشه اما اين همه نگرانيام هيچ وقت باعث نشد كه اين همه گير بدم و ناراحتش كنم و با بي اعتماديم برنجونمش. بهم ميگفت خيالمو راحت كن خوب ميشه همه چيز. من ديگه چه طوري بايد خيالشو راحت ميكردم؟ فقط حسرت ميخورم كه چند سال نشستم تو خونه و هر كار كه گفت كردم و سركار نرفتم و دائم به اختيار ايشون بودم و در نهايت نتونست من رو بشناسه و اعتماد كامل كنه كه من چه طور آدميم. ميگفت اگه بي اعتماد شدم دليلش خودتي. وقتي ميگفتم از من چي ديدي جوابي نداشت.
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:17#
    من اگه جدي نگرفته بودم آيا در اين حد مايه ميذاشتم ؟ در اين حد پايبند ايشون بودم كه حتي با مادر و خواهرم هم بيرون نرم كه خيالش راحت باشه؟ من تو مراسم خاكسپاري پدر بزرگش رفتم به احترامش و اونجا ساعت رو از تو گوشيم نگاه كردم بعدش ازم پرسيد كسي بهت زنگ زد يا تو به كسي زنگ زدي؟ چرا گوشيتو نگاه ميكردي؟ آيا به شما بر نميخورد كه ازتون اين سوال ها بشه؟ من از رو عكس تار و نامعلوم ساعتها نشستم چهره ايشون رو نقاشي كردم وقتي ديد خيلي خوشحال شد اما گفت همه چيزت فقط بايد مال من باشه نه مال كس ديگه. اين كلمه ي كس ديگه دائما سر زبونش بود مثل آدماي بد دل همش ياد آوري ميكر د كه واسم پاك باش. انگار كه پاك بودن واسه من خيلي سخت بود و خودم نميدونستم آدم بايد واسه شريك زندگيش پاك باشه. به نظر من اون فكر ميكرد كه منو عاشقانه دوست داره اما در واقع خودشو عاشقانه دوست داشت.
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:18#
    توروخدا كمكم كنيد. اولين پست رو كه دادم شب قبلش باهم دعوا كرديم و خدافظي كرديم. از اون شب نه اون زنگ زد نه من. زمان كه ميگذره بدياش يادم ميره و دلم لك ميزنه براش. توروخدا كمكم كنيد. همش ميگم الان اون داره چيكار ميكنه نكنه قصه بخوره. ياد عشقو خاطرات خوبمون ميفتم. كاش انقدر نگران و بي اعتماد نبود و لازم نبود هر دقيقه بهم زنگ بزنيم. اگه عادي رفتار ميكرد الان اينطوري نميشد.
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:19#
    محسن عزیزی آواتار ها
    احساساتتون طبیعی هست. باید به خودتون فرصت بدید. همینطور که الان خصوصیات مثبتش جلوتون رژه میرن، به محض برقراری مجدد ارتباط، ویژگی های منفی میان جلوی چشمتون.

    بنابراین، با توجه به صحبت های قبلی در همین تاپیک عمل کنید.

    باید بدونید که برای اجرایی کردن موارد بیان شده، تحمل این احساسات ناخوشایند هم بخشی از روند کار محسوب می شوند و البته این رو هم بدانید که خوشبختانه در بستر زمان شاهد تغییرات گسترده ای در احساسات و افکار خود خواهید بود و اوضاع اینگونه باقی نخواهد ماند.

    لطفا مقاله زیر رو مطالعه کنید:

    دلتنگی پس از قطع یک رابطه
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  15. سردرگمي در انتخابي كه كردم. عاشقم چه كنم؟  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392,zazaa

  16. ارسال:20#
    خيلي خيلي ممنونم آقاي عزيزي كه آدمو تو اين اوضاع تنها نميذاريد. خدا خيرتون بده. اگه يه وقت بعد از مدتي سروكله اش پيدا شد بهش بگم من ديگه دليلي به ادامه ي رابطه نميبينم اگه خيلي حرفات حرفه بيا خواستگاري. درسته؟ آخه بعد از جدايي وقتي مياد حرفايي ميزنه كه آدمو تحريك كنه مثلا ميگه ديدي تو رفتي ديدي حرفات و قولات يادت رفت و كسي كه برگشت من بودم پس من سر حرفام هستم و تو نبودي. ميگه تو 2 دفعه ديگه هم رفتي من برگردوندمت وگرنه ديگه تموم ميشد. بعد ميگه تو كه رفتي و بر نگشتي پس فردا هم تو زندگي ممكنه بري و طلاق بگيري. منم با خودم ميگم اگه من رفتم و تو برگشتي چون من آزارت ندادم تو بودي كه منو آزار ميدادي پس تو نبود منو بيشتر احساس ميكني كه برگشتي.
    پاسخ با نقل و قول

  17. سردرگمي در انتخابي كه كردم. عاشقم چه كنم؟  سپاس شده توسط anahid,m1392

صفحه‌ها (6): صفحه 2 از 6 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •