تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




سردرگمي در انتخابي كه كردم. عاشقم چه كنم؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:zazaa
آخرین ارسال:zazaa
پاسخ ها 54

صفحه‌ها (6): صفحه 5 از 6 نخستنخست ... 3456 آخرینآخرین

سردرگمي در انتخابي كه كردم. عاشقم چه كنم؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:41#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به خاطر اتفاقاتی که براتون افتاده، هم متاسف هستم و هم امیدوار

    تاسف از این بابت که خودتون و عمر و جوانی تون و انرژی تون رو صرف چنین رابطه ای کردید، و امیدوار از این جهت که این رابطه برای شما تجربه ای بشه تا خودتون و دیگران رو از اون بهره مند کنید.

    قبلا هشدارهای لازم رو در خصوص این رابطه به شما داده بودیم. گفته بودیم که نشانه های رفتاری مناسبی از فردی که با او در رابطه هستید، مشاهده نمیشه. علائمی از بدبینی، سوء ظن و اختلال شخصیت پارانوئید در ایشون دیده میشد و ما اون موقع بدون اینکه نظر قطعی در این باره بدیم، سعی کردیم شما رو متوجه کنیم که ایشون باید از نظر سلامت روانی مورد بررسی متخصص قرار بگیرند.

    گفته بودیم که نگذارید رابطه ادامه پیدا کنه، و پس از بررسی مساله بدبینی ایشان، برای ادامه شرط تعیین کنید. بگذارید همه چیز رسمی پیش بره، اصولی از هم شناخت کسب کنید، وضعیت مشکلاتی که از جانب ایشون بیان کردید توسط روانشناس بررسی بشه و ...

    اما به هر صورت، نگرانی فعلی من از اینه که ایشون برگردند و شما هم مجددا رابطه رو از سر بگیرید.

    من نگرانی های شما رو متوجه هستم. خیلی دوست داشتید رابطه تون به نتیجه برسه، خیلی تمایل داشتید ثابت کنید اونی نیستید که ایشون درباره تون فکر می کرد و ...

    الان هم مطمئنا دودلی های زیادی دارید. گرچه خیلی مسائل براتون روشن شده، خیلی از ایرادات این رابطه رو متوجه شده اید، اما ته دلتون شاید هنوز امید به بازگشت رابطه داشته باشید. نگران آینده هستید و ...

    اما در شرایط حاضر، مایلم بدونم چه افکار و احساسات دیگری رو تجربه می کنید؟

    اگر ایشون تماس بگیرند و به التماس بیفتند و ...، شما مجددا بازمیگردید به این رابطه؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  2. سردرگمي در انتخابي كه كردم. عاشقم چه كنم؟  سپاس شده توسط niloofarabi

  3. ارسال:42#
    nazanin.j آواتار ها
    عزیزم اینهمه بهت بدی کرده به خودتو خانوادت توهین کرده باز به فکرشی؟
    حتی اگه برگرده عقلانی نیست باهاش ادامه بدی
    خودتو دوست داشته باش اجازه نده کسی بهت توهین و تحقیرت کنه غرورتو حفظ کن
    اونیکه باید ناراحت باشه اونه که همچین گوهر گرانبهایی رو از دست داده انقد باهاش راه اومدی به خودت زجر دادی دیگه بسه به خودت برس.الان خوشحال باش که رابطتون بهم خورده
    باید حس پرنده ای رو داشته باشی از قفس آزاد شده
    به این نتیجه رسیدم اصلا پسرا ارزش این همه ناراختی دلسوزی و حتی یک روز انتظار واسشون که بیاد خواستگاری را ندارند...
    5سال عمرتو بخاطرش هدر دادی حالا هم میخوای در غم نبودش عمرت تلف شه؟ تو نبودی که اونو از دست دادی اون تورو از دستت داده چون لیاقتت رو نداشته عزیزم
    به علایقت برس مشغول کار شو واسه خودت زندگی کن شاد باش...
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:43#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    سلام

    به خاطر اتفاقاتی که براتون افتاده، هم متاسف هستم و هم امیدوار

    تاسف از این بابت که خودتون و عمر و جوانی تون و انرژی تون رو صرف چنین رابطه ای کردید، و امیدوار از این جهت که این رابطه برای شما تجربه ای بشه تا خودتون و دیگران رو از اون بهره مند کنید.

    قبلا هشدارهای لازم رو در خصوص این رابطه به شما داده بودیم. گفته بودیم که نشانه های رفتاری مناسبی از فردی که با او در رابطه هستید، مشاهده نمیشه. علائمی از بدبینی، سوء ظن و اختلال شخصیت پارانوئید در ایشون دیده میشد و ما اون موقع بدون اینکه نظر قطعی در این باره بدیم، سعی کردیم شما رو متوجه کنیم که ایشون باید از نظر سلامت روانی مورد بررسی متخصص قرار بگیرند.

    گفته بودیم که نگذارید رابطه ادامه پیدا کنه، و پس از بررسی مساله بدبینی ایشان، برای ادامه شرط تعیین کنید. بگذارید همه چیز رسمی پیش بره، اصولی از هم شناخت کسب کنید، وضعیت مشکلاتی که از جانب ایشون بیان کردید توسط روانشناس بررسی بشه و ...

    اما به هر صورت، نگرانی فعلی من از اینه که ایشون برگردند و شما هم مجددا رابطه رو از سر بگیرید.

    من نگرانی های شما رو متوجه هستم. خیلی دوست داشتید رابطه تون به نتیجه برسه، خیلی تمایل داشتید ثابت کنید اونی نیستید که ایشون درباره تون فکر می کرد و ...

    الان هم مطمئنا دودلی های زیادی دارید. گرچه خیلی مسائل براتون روشن شده، خیلی از ایرادات این رابطه رو متوجه شده اید، اما ته دلتون شاید هنوز امید به بازگشت رابطه داشته باشید. نگران آینده هستید و ...

    اما در شرایط حاضر، مایلم بدونم چه افکار و احساسات دیگری رو تجربه می کنید؟

    اگر ایشون تماس بگیرند و به التماس بیفتند و ...، شما مجددا بازمیگردید به این رابطه؟
    آقای عزیزی بسیار بسیار بسیار از شما ممنونم شما واقعا کمک بی منت میکنید. در خصوص احساساتم پرسیدین که الان دارم. اول حس اینو دارم که تو این 5 سال کلی پیشرفت میتونستم داشته باشم که نداشتم و علت محدود کردن من توسط اون آقا بود. حس خوشحالی دارم که ازین وضعیت خلاص شدم و حداقل الان جلوش گرفته شده هرچند دیر اما بازم شکر. حس بالا رفتن اعتماد به نفس از دست رفتمو دارم که الان براحتی میتونم حاضر بشم برم بیرون بدون اینکه گوشیو بردارم به کسی گزارش بدم. یا هر تصمیمی که بخوام میگیرم و فقط منم که تصمیم میگیرم. حس ناراحتی هم دارم که میدونم طبیعیه به خاطر رابطه و عمر تلف شدم بخاطر بینتیجه موندن این 5 سال عشقی که گذاشتم. اما یه نتیجه بزرگ گرفتم ک ارزش داشت که تا ابد نسوزم. از طرفی میگم نکنه اون الان غصه بخوره دلم میسوزه واسش اما مقصر خودش بود پس یا باید ارزش مننو میدونست یا الان تاوان رفتاراشو میده. حس دیگم احمق بودنم تو این مدت و کور بودن چشامه که البته وقتی تلاش میکردم که رابطمو به نتیجه برسونم خوب مسلما گذشت میکردم . حس دیگم اینه که وقتی به آینده نگاه میکنم یا تصور میکنم فردی دیگه بیاد خاستگاریم حالم بهم میخوره انگار که نمیتونم کسی رو قبول کنم (البته میدونم این حس با گذر زمان عوض میشه).
    اگه تماس بگیره بعید میدونم حتی جوابشو بدم. اگرم بدم قطعا به رابطه بر نخواهم گشت حس میکنم اصلا این وجودشو نداشته که بیاد فقط میخواسته من کنارش باشم شاید عادت کرده بوده ولی آدمی نبود که الان پا تو یه کفش کنه که بیاد پس ادامه رابطه به هیچ عنوان تو کتم نمیره دیگه حتی نمیخوام دیگه بیاد خاستگاری چون خیلی چیزا تو ذهنم عوض شد با کاراش. فکر کنم هر حس یا تفکری که داشتم رو گفتم. خیلی ممنونم ازتون. یه حس دیگه هم دارم حس برنده شدن.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:44#
    نقل قول نوشته اصلی توسط nazanin.j نمایش پست ها
    عزیزم اینهمه بهت بدی کرده به خودتو خانوادت توهین کرده باز به فکرشی؟
    حتی اگه برگرده عقلانی نیست باهاش ادامه بدی
    خودتو دوست داشته باش اجازه نده کسی بهت توهین و تحقیرت کنه غرورتو حفظ کن
    اونیکه باید ناراحت باشه اونه که همچین گوهر گرانبهایی رو از دست داده انقد باهاش راه اومدی به خودت زجر دادی دیگه بسه به خودت برس.الان خوشحال باش که رابطتون بهم خورده
    باید حس پرنده ای رو داشته باشی از قفس آزاد شده
    به این نتیجه رسیدم اصلا پسرا ارزش این همه ناراختی دلسوزی و حتی یک روز انتظار واسشون که بیاد خواستگاری را ندارند...
    5سال عمرتو بخاطرش هدر دادی حالا هم میخوای در غم نبودش عمرت تلف شه؟ تو نبودی که اونو از دست دادی اون تورو از دستت داده چون لیاقتت رو نداشته عزیزم
    به علایقت برس مشغول کار شو واسه خودت زندگی کن شاد باش...
    نازنین عزیز ممنون از توجه و همراهیت. اره ارزش نداره عمرو انرژیتو واسه اینا که معلوم نیست آخر چیکار بکنن بذاری. کسی که میاد خاستگاری حداقل میدونی تصمیم به زندگی مشترک داره و خودشو آماده کرده. اما تو این رابطه ها هیچی معلوم نیست.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:45#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط zazaa نمایش پست ها
    آقای عزیزی بسیار بسیار بسیار از شما ممنونم شما واقعا کمک بی منت میکنید. در خصوص احساساتم پرسیدین که الان دارم. اول حس اینو دارم که تو این 5 سال کلی پیشرفت میتونستم داشته باشم که نداشتم و علت محدود کردن من توسط اون آقا بود. حس خوشحالی دارم که ازین وضعیت خلاص شدم و حداقل الان جلوش گرفته شده هرچند دیر اما بازم شکر. حس بالا رفتن اعتماد به نفس از دست رفتمو دارم که الان براحتی میتونم حاضر بشم برم بیرون بدون اینکه گوشیو بردارم به کسی گزارش بدم. یا هر تصمیمی که بخوام میگیرم و فقط منم که تصمیم میگیرم. حس ناراحتی هم دارم که میدونم طبیعیه به خاطر رابطه و عمر تلف شدم بخاطر بینتیجه موندن این 5 سال عشقی که گذاشتم. اما یه نتیجه بزرگ گرفتم ک ارزش داشت که تا ابد نسوزم. از طرفی میگم نکنه اون الان غصه بخوره دلم میسوزه واسش اما مقصر خودش بود پس یا باید ارزش مننو میدونست یا الان تاوان رفتاراشو میده. حس دیگم احمق بودنم تو این مدت و کور بودن چشامه که البته وقتی تلاش میکردم که رابطمو به نتیجه برسونم خوب مسلما گذشت میکردم . حس دیگم اینه که وقتی به آینده نگاه میکنم یا تصور میکنم فردی دیگه بیاد خاستگاریم حالم بهم میخوره انگار که نمیتونم کسی رو قبول کنم (البته میدونم این حس با گذر زمان عوض میشه).
    اگه تماس بگیره بعید میدونم حتی جوابشو بدم. اگرم بدم قطعا به رابطه بر نخواهم گشت حس میکنم اصلا این وجودشو نداشته که بیاد فقط میخواسته من کنارش باشم شاید عادت کرده بوده ولی آدمی نبود که الان پا تو یه کفش کنه که بیاد پس ادامه رابطه به هیچ عنوان تو کتم نمیره دیگه حتی نمیخوام دیگه بیاد خاستگاری چون خیلی چیزا تو ذهنم عوض شد با کاراش. فکر کنم هر حس یا تفکری که داشتم رو گفتم. خیلی ممنونم ازتون. یه حس دیگه هم دارم حس برنده شدن.
    سلام

    سلامت باشید.

    پس اینطور که من متوجه شدم، مجموعه ای از احساسات مثبت و منفی رو تجربه می کنید. احساسات منفی مثل احساس زیان به دلیل عدم پیشرفت، اتلاف عمر، و احساس دلسوزی برای طرف مقابل و احساس ناامیدی از اینکه رابطه تون به سرانجامی نرسیده و نگرانی از اینکه مبادا نتونید به فرد دیگری دل ببندید و ...

    احساسات مثبت هم مثل رها شدن، امید از این بابت که خودتون رو زودتر از این رابطه بیرون کشیدید، و زندگی تون رو نباختید و میتونید از این به بعد بهتر تصمیم گیری کنید و ...

    درست متوجه شدم؟

    حالا باید سه احساس کلیدی رو به شما معرفی بکنم که در حال حاضر و احتمالا تا مدتی بعد اونها رو متناوبا تجربه می کنید و البته در شرایط فعلی و تا مدتی پس از آن، این احساسات طبیعی هستند.

    یکی احساس خشم و انزجار از طرف مقابل، دومی احساس گناه و مسئولیت نسبت به او، و سومی احساس رنجش و آزردگی از وی

    همانطور که بیان کردم، این احساسات تا مدتی طبیعی هستند، به دلیل اینکه شما در رابطه درگیری عاطفی پیدا کرده بودید، مدتی از زندگی تون معطوف به این رابطه بوده و خاطراتی با هم داشتید و ...

    این سه احساس کلیدی رو از این جهت گفتم که برای آماده شدن جهت ازدواج با فردی دیگر، نیاز هست که بر این سه احساس خود غلبه کرده باشید و از اونها رها شده باشید. اینو به خاطر داشته باشید. برای تسریع در روند فراموشی و بازگشت سریعتر شما به روند عادی زندگی، نیاز هست اقداماتی رو انجام بدهید. ما این اقدامات رو در قالب یک مقاله در سایت قرار داده ایم. لینکش رو براتون قرار میدم:

    دلتنگی پس از قطع یک رابطه

    این موارد رو عملا و با جدیت پیگیری کنید. ضمنا هرگاه خواستید میتونید درباره احساسات و افکارتون صحبت کنید در اینجا

    امیدواریم به یاری خدا، هر چه سریعتر بتوانید به شرایط عادی بازگردید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  7. سردرگمي در انتخابي كه كردم. عاشقم چه كنم؟  سپاس شده توسط niloofarabi

  8. ارسال:46#
    خیلی ممنون اقای عزیزی. بله درست فرمودید.
    پس الان من باید با این سه احساسی ک گفتید کنار بیام؟ سعی خودمو میکنم. یه چیز دیگه هم هست. یه جورایی انگار حس میکنم یه چیزی ناتموم مونده. چون یهو دوامون شد و تموم شد. اون واسه خودش انگ خیانت به من چسبوند اما من با حرفاشو کاراشو منفی بافیاشو اخلاقای بدش و نظر مامانش و تفکر خودش راجع به طلاق خواهرام و ... تکلیفم با خودم معلومه و اگه احساسو عشقو بذارم کنار, عقلم مکررا بهم میگه ک حتی درصورت ازدواجم زندگی درستی نداشتیم و جدایی عقلانی ترین راهه. یعنی قطعا نه من نه اون در کنار هم ارامشی ک لازمه ی یه زندگی مناسبه رو نداشتیم. مهمتر اینکه اون واسم احترام قایل نبود و واسه چیزایی ک به زندگی منو اون ربط نداشت سرکوفت میزد. اما چیزی ک گفتم این وسط ناتموم مونده اینه ک اون با فکر خودش و من با فکر خودم بعد دعوا جدا شدیم. حالا دلهره دارم ک چرا حرفا و تفکرات اخرمونو بهم نگفتیم و با توافق و عقلانی جدا شیم. احساس میکنم باید حرفای ناگفته گفته شه و اینطوری انگار راحت تموم میشه. اما حالاکه با دعوا تموم شد انگار همش منتظرم ک یه روز اون یا من از هم دلیل بخوایم. نظر شما راجع ب این احساسم چیه؟
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:47#
    محسن عزیزی آواتار ها
    منظورم اینه که این احساسات در حال حاضر طبیعی هستند، ولی می توانید با اجرای راهکارهای بیان شده در مقاله ای که لینکش رو قرار دادم، بهتر و سریع تر با شرایط کنار بیایید. ضمن اینکه تا زمانی که این احساسات در شما وجود دارند، باید بدانید که هنوز طرف مقابل از ذهن و قلب شما به طور کامل نرفته و زمان مناسبی برای ازدواج با فرد دیگر نیست؛ بنابراین سعی کنید با انجام راهکارها با این احساسات کنار بیایید و در صورت لزوم، حضورا به نزد روانشناس مراجعه کنید.

    اما در خصوص ناتمام بودن پایان این رابطه متوجه احساساتتان هستم. در واقع انتظار میرود که مسائلی برای تان پیش بیاید که منجر به بازگشت دوباره شما به رابطه شود. از جمله این مسائل موارد زیر هستند:

    1. دلتنگ شدن برای روزهای قبل، یادآوری نکات مثبت و تمایل به بازگشت: درست است که در حال حاضر، احساس رهاشدگی و آزادی بیشتر می کنید، و خود را در شرایط بهتری می بینید، اما ممکن است پس از گذشت چندی، احساس دلتنگی به سراغ شما بیاید و وسوسه شوید که با پیام، تک زنگ، ایمیل، یا هر روش دیگری خود را به طرف مقابل نشان دهید تا ببینید آیا او هم دلتنگ شده یا نه. ممکن است این احساسات بسیار قوی باشند و شما را به سمت بازگشت دوباره به رابطه سوق بدهند. به خصوص با توجه به این نکته که در تصمیم های گرایشی_اجتنابی، وقتی از مورد دور می شویم، خوبی ها و ویژگی های مثبت او بیشتر جلوه می کند، و وقتی به او نزدیک می شویم، بدی هایش جلوه بیشتری دارد. برای مقابله با این وسوسه، ابتدا باید از قدرت آن آگاه باشید و سپس با خود عهد ببندید که با اجرای روشهای بیان شده در مقاله، با این وسوسه مقابله خواهید کرد.

    2. تمایل به اثبات پاک بودن خود به طرف مقابل: ممکن است گشتالت ناتمام شما، ذهن و فکر شما را آزار دهد، به گونه ای که تمایل داشته باشید به طرف مقابل ثابت کنید که اوّلا شما مشکلی نداشته اید، و دوما او خودش با رفتارهای خودش خواسته این رابطه تمام شود. زمانی که وسوسه می شوید خود را اثبات کنید، ممکن است اتفاقات دیگری بیفتد که غیرقابل پیش بینی باشد و بنابراین شما مجددا خود را در دام رابطه ببینید. به طور مثال، ممکن است طرف مقابل تان سعی کند خود را بی تقصیر جلوه دهد، و تمایل خود را به ادامه رابطه با روشهای مختلف و حتی فریبنده بیان کند و شما مجددا درگیر شوید و نتوانید «نه» بگویید. بنابراین برای حل این مساله دو راه در پیش رو دارید. یا با وسوسه خود مقابله کنید و اقدامی در جهت اثبات خود نکنید؛ یا اینکه صرفا با یک پیام بیان کنید که از نظر شما این رابطه تمام شده است، ولی مایل هستید نکته ای را بیان کنید. پس از گفتن موضوع، دیگر قضیه را پیگیری نکنید. اگر طرف مقابل بپذیرد، ممکن است وسوسه بازگشت در شما قوی شود و ماجرا ادامه دار شود. اگر هم رد کند، و شما را متهم کند، تمایل شما برای دفاع از خودتان قوت می گیرد و ادامه ماجرا پیش بینی می شود. بنابراین، یا پیگیر نباشید، یا اگر خواستید بیان کنید، مراقب پیامدهایش باشید.

    3. دلسوزی برای طرف مقابل: این امکان وجود دارد که یا طرف مقابل خود را آسیب دیده معرفی کند، یا اینکه خودتان احساس دلسوزی نسبت به او پیدا کنید و بنابراین تمایل به بازگشت پیدا کنید، و به خودتان مثلا اینطور بگویید که «من که چند سال این شرایط را تحمل کردم؛ عشق همه چیز را حل خواهد کرد؛ ممکن است من نتوانم با فرد دیگری ازدواج کنم؛ بنابراین بهتر است همین رابطه را ادامه دهم...». مراقب اینگونه احساسات و افکار باشید.

    4. سیاه دیدن آینده و احساس اجبار به بازگشت به رابطه قبل: ممکن است احساساتی چون ناامیدی، حقارت، سرخوردگی و ... را تجربه کنید و تصور کنید این احساسات برای همیشه با شما خواهند ماند، و بنابراین متمایل به بازگشت شوید. در نظر داشته باشید که فراموشی رابطه ای که چند سال دوام داشته، مطمئنا زمان بر است و برای آن باید کوشش کرد.

    موفق باشید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  10. سردرگمي در انتخابي كه كردم. عاشقم چه كنم؟  سپاس شده توسط niloofarabi

  11. ارسال:48#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    منظورم اینه که این احساسات در حال حاضر طبیعی هستند، ولی می توانید با اجرای راهکارهای بیان شده در مقاله ای که لینکش رو قرار دادم، بهتر و سریع تر با شرایط کنار بیایید. ضمن اینکه تا زمانی که این احساسات در شما وجود دارند، باید بدانید که هنوز طرف مقابل از ذهن و قلب شما به طور کامل نرفته و زمان مناسبی برای ازدواج با فرد دیگر نیست؛ بنابراین سعی کنید با انجام راهکارها با این احساسات کنار بیایید و در صورت لزوم، حضورا به نزد روانشناس مراجعه کنید.

    اما در خصوص ناتمام بودن پایان این رابطه متوجه احساساتتان هستم. در واقع انتظار میرود که مسائلی برای تان پیش بیاید که منجر به بازگشت دوباره شما به رابطه شود. از جمله این مسائل موارد زیر هستند:

    1. دلتنگ شدن برای روزهای قبل، یادآوری نکات مثبت و تمایل به بازگشت: درست است که در حال حاضر، احساس رهاشدگی و آزادی بیشتر می کنید، و خود را در شرایط بهتری می بینید، اما ممکن است پس از گذشت چندی، احساس دلتنگی به سراغ شما بیاید و وسوسه شوید که با پیام، تک زنگ، ایمیل، یا هر روش دیگری خود را به طرف مقابل نشان دهید تا ببینید آیا او هم دلتنگ شده یا نه. ممکن است این احساسات بسیار قوی باشند و شما را به سمت بازگشت دوباره به رابطه سوق بدهند. به خصوص با توجه به این نکته که در تصمیم های گرایشی_اجتنابی، وقتی از مورد دور می شویم، خوبی ها و ویژگی های مثبت او بیشتر جلوه می کند، و وقتی به او نزدیک می شویم، بدی هایش جلوه بیشتری دارد. برای مقابله با این وسوسه، ابتدا باید از قدرت آن آگاه باشید و سپس با خود عهد ببندید که با اجرای روشهای بیان شده در مقاله، با این وسوسه مقابله خواهید کرد.

    2. تمایل به اثبات پاک بودن خود به طرف مقابل: ممکن است گشتالت ناتمام شما، ذهن و فکر شما را آزار دهد، به گونه ای که تمایل داشته باشید به طرف مقابل ثابت کنید که اوّلا شما مشکلی نداشته اید، و دوما او خودش با رفتارهای خودش خواسته این رابطه تمام شود. زمانی که وسوسه می شوید خود را اثبات کنید، ممکن است اتفاقات دیگری بیفتد که غیرقابل پیش بینی باشد و بنابراین شما مجددا خود را در دام رابطه ببینید. به طور مثال، ممکن است طرف مقابل تان سعی کند خود را بی تقصیر جلوه دهد، و تمایل خود را به ادامه رابطه با روشهای مختلف و حتی فریبنده بیان کند و شما مجددا درگیر شوید و نتوانید «نه» بگویید. بنابراین برای حل این مساله دو راه در پیش رو دارید. یا با وسوسه خود مقابله کنید و اقدامی در جهت اثبات خود نکنید؛ یا اینکه صرفا با یک پیام بیان کنید که از نظر شما این رابطه تمام شده است، ولی مایل هستید نکته ای را بیان کنید. پس از گفتن موضوع، دیگر قضیه را پیگیری نکنید. اگر طرف مقابل بپذیرد، ممکن است وسوسه بازگشت در شما قوی شود و ماجرا ادامه دار شود. اگر هم رد کند، و شما را متهم کند، تمایل شما برای دفاع از خودتان قوت می گیرد و ادامه ماجرا پیش بینی می شود. بنابراین، یا پیگیر نباشید، یا اگر خواستید بیان کنید، مراقب پیامدهایش باشید.

    3. دلسوزی برای طرف مقابل: این امکان وجود دارد که یا طرف مقابل خود را آسیب دیده معرفی کند، یا اینکه خودتان احساس دلسوزی نسبت به او پیدا کنید و بنابراین تمایل به بازگشت پیدا کنید، و به خودتان مثلا اینطور بگویید که «من که چند سال این شرایط را تحمل کردم؛ عشق همه چیز را حل خواهد کرد؛ ممکن است من نتوانم با فرد دیگری ازدواج کنم؛ بنابراین بهتر است همین رابطه را ادامه دهم...». مراقب اینگونه احساسات و افکار باشید.

    4. سیاه دیدن آینده و احساس اجبار به بازگشت به رابطه قبل: ممکن است احساساتی چون ناامیدی، حقارت، سرخوردگی و ... را تجربه کنید و تصور کنید این احساسات برای همیشه با شما خواهند ماند، و بنابراین متمایل به بازگشت شوید. در نظر داشته باشید که فراموشی رابطه ای که چند سال دوام داشته، مطمئنا زمان بر است و برای آن باید کوشش کرد.

    موفق باشید.
    متشکرم اقای عزیزی.
    تا الان ک خدارو شکر خیلی وسوسه نشدم ک حرفای ناگفتمو بزنم.اگرم بشم با این وسوسه مقابله میکنم چون چیزی نگم بهتره. ببخشید شما این ادمو با توجه به مسایلی ک تعریف کردم چطوری توصیف میکنید؟ میخوام نظر شمارو بدونم. اگه منو میخواست هرطور بود و با وجود دعوا میومد خاستگاری نه؟
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:49#
    سلام. دیروز(جمعه) به طرز عجیبی دلم گرفت و حالم بد بود اما فقط تحمل کردم. شبش حالم بهتر شد. امروز صبح یهو دیدم اس داده بعد از 12 روز بی خبری. اس داده بود که ای کاش پای عهدات و قولات که میگفتی تا تهش هستی میموندی و نمیرفتی. ایشالله با طرفی که جای من آوردی خوشبخت بشی. دیگه سمتم نیا چون نمیخوام دیگه با کسی باشم. ازین طور حرفا. منم که قبلا حس ناگفته موندن بعضی حرفارو داشتم ج دادم و گفتم دیگه اصلا سمتت نمیام و اگرم میدونستم تو منو واقعا نمیخوای و مایه ی ننگتم اصلا از اول سمتت نمیومدم. گفتم منم نمیخوام با هیچکس باشم هیچکس لیاقت نداره تو هم نداشتی لیاقت پاکیم واست و از خودم گذشتنام و به سازت رقصیدنام و نداشتی. فقط فکرای کثیف کردی و تهمت زدی و 5سال با دروغات زندگیمو به باد دادی. حالا هم برو با غرورت و خانوادت با سربلندی زندگی کن که از من مهمتر بودن که دلمو واسه اوونا شکستی. باز اس داد که من از رو عشق و نگرانی بود کارام که هیج وقت نفهمیدی اگه من عاشق نبودم و حرفام دروغ بود دیروز تو سرما 3 ساعت در خونتون وای نمیستادم که ببینمت. (دیروز که من حالم خراب شده بود این پنجره اتاقم بوده نشونه هم داد که خواهرم ساعت 7 اومده بوده خونمون اینم دیدش خواهرمو). و گفت که من همه کارام واسه این بود که نگران بودم کسی تورو از من نگیره ک آخرم گرفتن ازم. یه اس دیگه هم داد و همینطور حرفا که دیگه حالت از من بهم میخوره دیگه مزاحمت نمیشم که حالت بیشتر بهم نخوره و تو اگه میخواستی منو مال کس دیگه نمیشدی و خودت خواستی که کسی تورو از من بگیره و پای عهدات نموندی و ایشالله خوشبخت بشی باهاش و ازین حرفا و خداحافظ. منم دیگه 2تا اس ام اسشو ج ندادم. فقط همون اولیشو ج دادم و مقاومت کردم بقیشو ج ندادم. انقدر احمقه که به جای عذرخواهی از کاراش بازم میگه تو با کس دیگه ای هستی. با اینکه گفتم منم نمیخوام دیگه با کسی باشم میگه خوشبخت بشی باهاش. میدونم هم داره عذاب میکشه از دوریم چون من اذیتش نمیکردم هم غرورش نمیذاره دیگه التماسم کنه چون دفعه های قبل التماس میکرد. هم خودش میدونه اخلاقش چطوری بوده. خلاصه اینطوری شد. منم نمیخوام دیگه ج بدم. اگه خیلی بخواد شماره خونمون و داداشم و داره مادرش زنگ بزنه بیاد خاستگاری. اس که میاد واسم تنم میلرزه نمیخوام اون باشه. یکم کمکم کنین تا با یاری خدا و شما بتونم مقاومت کنم.
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:50#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    احتمالاتی رو میشه برای این نوع رفتار ایشون متصور شد. اول اینکه ممکنه ایشون به دلیل وابستگی که داشتند، و دلتنگی این پیام رو ارسال کرده باشند، اما به خاطر غرورشون حاضر نشدند به شیوه مناسبی تعامل برقرار کنند. دوم، اینکه مشکل اصلی شان همان بدبینی و سوء ظن است که پایدار مانده. سوم، اینکه قصدشان این بوده که رابطه را قطع کنند، اما به دلیل احساس گناه سعی کرده اند کاری کنند که خود شما این کار رو بکنید و جای توجیه برای خودشون باقی بگذارند. چهارم...

    اما اینها زیاد مهم نیست. آنچه حائز اهمیت است این است که اولا ایشان اگر قصد ازدواج داشتند از راه خود اقدام می کردند. دوما مخالفت خانواده ایشان ممکن بود دردسرساز شود. سوما، دید منفی ایشان نسبت به جدایی خواهران شما، می توانست زمینه ساز بدخلقی ایشان با شما باشد. چهارم و شاید مهمتر از همه، مشکل بدبینی و سوء ظن شدید ایشان که متاسفانه مشکل کوچکی نیست و پیشنهاد نمی شود کسی با فردی که دچار سوء ظن است ازدواج کند. پنجم اینکه فرصت های ازدواج خود را با این رابطه از دست می دهید. ششم اینکه خودتان در رنج به سر میبرید و ...

    بنابراین، سعی نکنید خود را اثبات کنید. اصلا ارزشش را ندارد و هیچ فایده ای هم به حال شما ندارد. با راهکارهای بیان شده در مقاله «دلتنگی پس از قطع رابطه» سعی کنید سریعتر با مساله کنار بیایید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  14. سردرگمي در انتخابي كه كردم. عاشقم چه كنم؟  سپاس شده توسط niloofarabi

صفحه‌ها (6): صفحه 5 از 6 نخستنخست ... 3456 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •