نقش آزادی در تربیت کودکان از منظر شهید آیت الله دکتر سیّد محمّد حسینی بهشتی

نقش آزادی در تربیت كودكان

جای خوشبختی است كه با تغییر مختصری كه در وضع این نوع فضا داده شده، امشب در این دیدار با پدران و مادران ارجمند فرزندان رفاه در شرایط بهتری می توانیم گفتگو كنیم عرایض امشب من در زمینه یك وظیفه خطیر و بزرگ ما و شما و معلمان و مربیان عزیر و دلسوز این مدرسه و مدارس دیگر نسبت به فرزندانی است كه به عنوان امانتی بس بزرگ به دست این مؤسسات سپرده می شوند این وظیفه عبارت است از نقش آزادی در پرورش و تربیت كودكان

خداوند تبارك و تعالی موجودات فراوانی را در این جهان آفریده و موجودات بسیاری را بر روی زمین خلق كرده است در میان این همه موجود گوناگون، یك موجود برتر با خصوصیت و ویژگی معینی به وجود آورده است به نام انسان ویژگی انسان در چیست؟ خصوصیت انسان چیست؟ انسانیتش در كدام جهت است؟ چه امتیازی ما را وا می دارد كه به یك موجود بگوییم انسان؟

زنده بودن و جاندار بودنش؟ نه! گیاهان هم حیات دارند؛ جانوران دیگر هم حیات دارند؛ حیوانات هم حیات دارند از یك جاندار تك یاخته ای گرفته تا فیل و كرگدن همه حیات دارند تلاشگری و دوندگی و این سو و آن سو دویدن و احساس داشتن و فهم داشتن؟ نه!

جاندارها هم احساس دارند حتی بعضی از گیاهها احساس دارند و نوعی واكنش در برابر محیط نشان می دهند؛ شبیه واكنشی كه ما در مورد انسان آن را احساس می نامیم حیوانات هم ادراك دارند و چیز می فهمند همین گربه خانه شما خیلی چیز می فهمد و با همان فهمش زندگی می كند پس ادراك و فهم هم ویژگی انسان نیست اینكه دارای یك نوع حركات ارادی است و از روی اراده حركت می كند و حركاتش تابع قوانین مكانیسم حركت در عالم جمادات نیست و حتی شكل مكانیسم حركت در گیاهان را ندارد؟ نه؛ این هم نیست حیوانات هم با اراده حركت می كنند گربه، وقتی كنار آشپزخانه ایستاده، نگاه می كند ببیند غذایی كه می خواهد كجاست؛ تصمیم می گیرد، حركت می كند و به سمت غذا می رود.

رفقای اهل علم و بقیه رفقا به یاد دارند كه در منطق كبری می خواندیم الحیوان جسمٌ نامٍ حساس این، جنس تام حیوان است جسم حساسِ متحركِ با اراده یعنی حیوان عبارت است از یك پیكری كه دارای رشد است؛ مثل گیاه دارای نمو است؛ حساسیت دارد؛ احساس دارد؛ و از روی اراده حركت می كند پس ویژگی انسان اینها نیست پس ویژگی انسان چیست؟

دو ویژگی در انسان هست كه سخت به هم مربوط است؛ یكی قدرت تجزیه و تحلیل و جمع بندی. انسان جانداری است برخوردار از قدرت اندیشه جانداری است كه می اندیشد یعنی چه می اندیشد؟ یعنی روی دریافتهای حسی و درونی اش محاسبه می كند؛ مطالعه می كند؛ تجزیه و تحلیل می كند؛ جمع بندی می كند؛ و در این بعد توانایی خاصی دارد چه بسا حیوانهای دیگر بعد حسی شان از بعد حس انسان بیشتر باشد سگ صداهایی را می شنود كه بنده و شما نمی شنویم گربه بوهایی را استشمام می كند كه من و شما استشمام نمی كنیم قدرت دید چشم برخی از حیوانات حیرت انگیز است قدرت لامسه آنها همین طور در مورد احساس، انسان برتری و تفوّقی بر حیوانات و جاندارهای دیگر ندارد درخواستها و تمایلات معمولی، مثل میل به غذا، شهوت غذا، رغبت به غذا، حیواناتی هستند كه از اَكولترینِ انسانها پرخورتر و حریصترند در میل جنسی و خواست جنسی حیوانهایی هستند كه از حریصترین انسانها در تمایلات جنسی حریصترند در قدرت حركت و دویدن حیواناتی هستند كه از دونده ترین و سریعترین و پردوترین انسانها دونده تر و سریعترند انسان وقتی خیلی در هنر آكروبات پیش برود تازه می شود مثل میمون ـ تازه، همه كارهای میمون را هم نمی تواند بكند خیلی تندرو هم كه باشد هرگز به اندازه یك اسب نمی تواند بدود اگر قهرمان بین المللی دو صد متر با یك اسب تیزدو معمولی مسابقه بدهد كدام جلو می زنند؟ اما در بعد اندیشیدن و تجزیه و تحلیل و جمع بندی كردن بی شك انسان تنها موجودی است كه از این قدرت برخوردار است اگر هم جاندارها و حیوانات دیگر از قدرت تجزیه و تحلیل، برخوردار باشند این برخورداری آن قدر ضعیف است كه در برابر انسان به حساب نمی آید پس لااقل می توانیم بگوییم این بعد از انسان، به این تكاملی كه الان دارد، از ویژگیهای انسان است این یك ویژگی ولی اگر انسان فقط دارای این ویژگی بود ممكن بود در برابر برخی از ماشینهای محاسبه و مغزهای الكترونیك امروز چیزی كم بیاورد انسان در این بعد باز یك خصوصیت علاوه دارد و آن ابتكار و خلاقیت و نوآفرینی است بنابراین، می گوییم، اندیشه تحلیلگرِ جمع بندی كنِ نوآفرین این قید را اضافه می كنیم، و این همه تازه می شود یك بعد ولی اگر تنها ویژگی انسان قدرت اندیشه وتجزیه و تحلیل و خلاقیت و ابتكار و نوآفرینی بود، فكر نمی كنم می توانست خود را به عنوان تافته جدا بافته عالم هستی بشناسد؛ فكر نمی كنم می توانست ادعای خلیفه اللّهی كند آن بعد دیگر و ویژگی دوم، كه به انسان كرامتی خاص خودش و ارزشی فوق العاده داده و براستی او را به عنوان یك موجود برتر در عالم خلقت شناسانده، چیست؟ آن بعد دیگر عبارت است از آزاد بودن و انتخابگر بودن انسان جانور و جانداری است اندیشمند، تحلیلگر، خلاق، نواندیش، نوآفرین اینها همه یك؛ و دو مختار

دوستان توجه دارید كه خدای ما، یعنی خدای ادیان، نسبت به مبدأ هستی در مكتبهای مادی و مكتبهای شبه مادی، در دو جهت و در دو نقطه از یكدیگر جدا می شوند یكی در نقطه علم بی‌پایان ـ ولی این كافی نیست مهمتر اینكه خدای ادیان خدای مختار است خدا واقعیتی است مختار از روی اجبار عوامل دیگر دست به هیچ كار نمی زند فعّالٌ لِما یرید؛ هر چه می خواهد می كند مشیت و خواستش با هیچ محدودیتی روبرو نیست اما مبدأ هستی ماتریالیسم این طور نیست، بلكه در چارچوب نظام واكنش طبیعی می تواند منشأ اثر باشد برداشتی هم كه برخی از مكتبهای فلسفی به اصطلاح الهی از خدا دارند چیزی چندان فراتر از خدا و مبدأ هستی ماتریالیستها نیست چون آنها هم خدای مختار را به ما معرفی نمی كنند مبدأ هستی و آفریدار جهان و خدای ادیان، بزرگترین وجه امتیازش از مبدأ هستی در مكتبهای دیگر این است كه مختار است؛ فعّال لِما یرید است؛ مشیتی نافذ و قاطع دارد فوق هر چیز دیگر؛ ولا سئل عمّا یفعل و هم یسئلون است حالا این خدای فعّالٌ لِما یرید، یك موجودی آفریده به نام انسان به این انسان اختیار داده خودش به این موجود اختیار داده و گفته تو را آفریدم تا در این پهنه هستی به شكل مختار زندگی كنی یعنی چه مختار زندگی كنی؟ یعنی تو را آفریدم، به تو نیروها و قدرتها دادم، امكانات فراوان محیطی در اختیارت نهادم، چراغ هدایت همان اندیشه تحلیلگر را در درونت روشن كردم و، از آن فراتر، مشعلِ هدایتِ وحی و روسولان و پیشوایان و امامان و عالمانی كه علم خود را از آنها گرفته اند، اینها را هم فرا راهت نهادم با این حال، همه این كارها را كردم كه چه؟ كه حتماً به راست بروی؟ نه ! با این حال به تو گفتم، حالا می خواهی راست برو، می خواهی كج برو با همه این حرفها، انّا هدیناه السّبیل، امّا شاكراً و امّا كفوراً





بحثی كه امشب فشرده می خواهم خدمتتان عرض كنم زمینه وسیعی دارد همین بعدی كه امشب دارم دنبال می كنم، كه در ارتباط با آیات قرآن كریم است، واقعاً از جالبترین بحثها و زنده ترین بحثهای امروز دنیا در زمینه انسان شناسی است قرآن در آیات متعدد تصریح می كند كه اگر خدا می خواست این مشركین مشرك نشوند می توانست چنین كند و بعد هم مشركین مشرك نمی شدند ولی قرار بر این بود كه اینها بتوانند مشرك بشوند خوب دقّت كنید؛ نقش خدا به عنوان مبدأ هستی و آفریدگار فعّال لِما یرید؛ نقش پیامبران به عنوان رهبران و راهنمایان امت؛ نقش امام به عنوان زمامدار و مسئول امت و مدیر جامعه؛ همه اینها نقشی است كه باید به آزادی انسان لطمه وارد نیاورد اگر این نقشها بخواهد به آزادی انسان لطمه وارد بیاورد بر خلاف مشیت خدا عمل شده است. خوب، حالا شما، ای پدر و ای مادر، می خواهی درباره فرزندت چگونه نقشی داشته باشی؟ و شما ای معلم و شما ای مربی، می خواهی درباره این دختركان و پسركان چگونه نقشی داشته باشی؟ آیا شما می خواهی سلب كننده آزادی و اختیار بچه ها باشی، و تازه اسمش را بگذاری دلسوزی و تربیت؟! من خیلی پدر خوبی هستم؛ نمی گذارم بچه ام چپ و راست برود و خطا بكند! خیلی مادر دلسوزی هستم، آن قدر مراقب كوچكترین حركات بچه ام هستم كه نمی گذارم اینطرف یا آن طرف برود! چه مدرسین خوبی! آن قدر مراقب بچه ها هستند كه بچه ها امكان تخطّی از این طرف و آن طرف ندارند! آفرین بر من و تو مسلمان پیرو قرآن كه این قدر كج فكر می كنیم! می گویم قرآن می گوید اگر خدا می خواست اینها مشرك نشوند برایش كاری نداشت؛ مشرك نمی شدند خدا خواسته آنها امكان مشرك شدن داشته باشند خدا به پیغمبرش می گوید، اَفَاَنت تكره النّاس حتی یكونوا مؤمنین؟؛ تو می خواهی مردم را مجبور كنی مؤمن باشند؟ تو برای این رسالت نیامدی حالا تو، پدر و مادر، می خواهی بچه ات را مجبور كنی كه مؤمن باشد؟ و تو معلم و مربی می خواهی این بچه را مجبور كنی مؤمن و خوشرفتار باشد؟ قیمت این آدمكهای مصنوعی ظریف زیبای دلربا از قیمت یك مجسمه قشنگ بیشتر نخواهد بود بیایید همه با هم تصمیم بگیریم بچه هایمان آدم باشند آدم باشند یعنی چه؟ یعنی مختار باشند آگاه و مختار نقش ما و شما نسبت به این بچه ها باید نقش كمك باشد؛ نقش فراهم آورنده زمینه های بیشتر برای رشد سریعتر و سالمتر و سرراست‌تر باشد، نه نقش استاد كار قالب سازی كه می خواهد این استعداد نرم و لطیف كودك را در یك قالب خشن بریزد و از او یك موجود قالبی بسازد.

من نمی دانم در مدارسی كه با صبغه اسلامی كار می شود عملاً به این اصل مهم تربیت انسانِ آزادمرد ـ آزادمردان و آزادزنان واقعی‌ـ تا چه اندازه توجه می شود و تا چه اندازه برای این نقش و این پرورش امكان عمل فراهم می شود؛ ولی لااقل می توانم عرض كنم كه اگر می خواهیم در راه اسلام باشیم و با صبغه اسلام بچه ها را تربیت كنیم، تعلیم اسلام این است اقلاً در این حد كه می توانم عرض كنم، آقا، تعلیم اسلام این است در نظام سیاسی و اجتماعی و اقتصادی اسلام مسأله بزرگ و اساسی، مسأله ای كه نقش تعیین كننده و شكل دهنده دارد، این است كه انسانهای پویای آزادی بسازد كه با انتخاب خویشتن به راه حق، به راه خدا، به راه پاكی و فضیلت و تقوا درآیند بسیاری از تدابیر اسلام در نظامهای سیاسی و اجتماعی،‌ درحقیقت در جهت از بین بردن عوامل ضد آزادی است اگر پیغمبر اكرم به فرمان خدا با مسلمانان و یاران مؤمن جانبازش با مشركان می جنگد، نه برای آن است كه اینها به زور شمشیر مسلمان شوند این دروغی است بر اسلام قرآن به پیغمبر می گوید، اَفَاَنتَ تكره الناس حتی یكون مؤمنین؟‌می گوید حتی اكراهشان هم نمی توانی بكنی چه رسد به اینكه آنها با شمشیر مسلمان شوند پس شمشیر اسلام و مسلمین كجا به كار افتاده؟ شمشیر اسلام و مسلمین برای از بین بردن عامل انحرافی استضعاف به كار افتاده است مستضعف در جامعه قدرتهای خودكامه ای را می بیند كه مانع آن هستند كه انسانها آگاه شوند و پس از آگاهی راه دلخواه خود را اختیار كنند شمشیر اسلام برای از بین بردن استضعاف است استضعافی كه تكیه گاهش شمشیر است چه راهی برای مقابله با آن وجود دارد یك راهش شمشیر است اگر اسلام به مسئله انفاق و تأمین حداقل نیاز هر انسانی در نظام اسلامی اهمیت می دهد برای این است كه عامل فقر، انسانهای آزاد را برده اقتصادی دیگران نكند پس اسلام می خواهد كه انسان آزاد باشد اگر می گوید نباید در مجامع عمومی و به صورت علنی فسق و فجور و شهوت و گناه نباشد و در ملأ علام، به نام هنر، یك جفت حیوان حریص بر شهوت با هم همبستر نشوند، برای این است كه می خواهد محیط اجتماعی از ایجاد طغیان شهوت جنسی در انسانها پاك باشد؛ تا انسان در این محیط آزاد باشد فكر می كنید چقدر از راه تحریك جنسی در همین دنیای امروز برگرده انسانها سوار شده اند و می شوند؟ فكر می كنید دایره اش چقدر وسیع است؟ اگر حد می زند، اگر كیفر می دهد، اگر جلوگیری می كند، افراد جرأت گفتن بسیاری از گناهها را ندارند یعنی گناه باید آن قدر علنی باشد كه دو تا، سه تا ، چهار تا، آگاه بشوند پس آنچه دست اسلام و حكومت اسلام و قانون اسلام با شدت جلو آن را می گیرد تظاهر به فسق و فجور است از این مرحله كه پایین بیاید باز هم جلو آن را می گیرد اما با چه؟ با دادن آگاهی؛ با دادن تمرین؛ با دادن تربیت تربیت و تمرین یعنی چه؟ تربیت و تمرین یعنی قدرت اراده و قدرت انتخاب را در درون خویش بالا بردن همین طور كه دست من یك توانایی دارد برای برداشتن این بار، و این توانایی به تدریج در من رشد كرده یك كودك شیرخوار نمی تواند این لیوان آب را از جا بردارد با رشد من، با رشد اندامهای من، با رشد توانهای من است كه من می توانم این لیوان را از اینجا بردارم قدرت انتخاب نیز همین طور است خدا ما را انتخابگر آفرید؛ دارای توان انتخاب آفرید؛ ولی به این صورت كه می توانیم این قدرت را در خودمان بالا ببریم كوشش اسلام این است كه انسان آزاد تربیت كند؛ آزاد از همه چیز؛ آزاد از بند هوا و هوس؛ آزاد از تسلط خشم؛ آزاد از گرایش به جاه طلبی و قدرت و ثروت؛ آزاد از تسلط دیگران؛ آزادِ آزاد؛ تا راه خویشتن را همواره آزادانه انتخاب كند شما هر چه حد و تعزیر و تمرین و تربیت در روایات و احكام اسلامی می یابید همه در این جهت است؛ كمكی است به تقویت آزادی و قدرت انتخاب در درون و در برون؛ رهیدن هر چه بیشتر از سلطه ضد اختیار و آزادی در درون و برون حالا اگر پدری دلسوز و مادری دلسوز، بدون توجه به این نكته، بچه را در خانه؛ معلم و مربی دلسوز در مدرسه؛ یا با تبانی پدر و مادر و معلم در هر دو محیط با هم همكاری و تعاون كنند، اما نه بر برّ و تقوا، بلكه بر اثم و عدوان ، و نگذارند در بچه قدرت آزاد زیستن رشد كند اگر به بچه غذا ندهید ستمی به او رفته، اما نه ستمی بزرگ اما اگر فضای آزاد زیستن را از او گرفتید بزرگترین ستم را به او كرده اید، چرا كه انسانیت او را در معرض خطر قرار داده اید عرض كردم، بزرگترین ویژگی انسان از دیدگاه اسلام این است كه جانداری است آگاه، اندیشمند، انتخابگر و مختار مردم را در جهل و بیخبری و ناآگاهی نگه داشتن، بچه ها را در جهل و بیخبری و ناآگاهی نگه داشتن، و بچه‌ها و مردم را از آزادی و آزاد زیستن محروم كردن، بزرگترین ظلم و ستم در حق آنهاست منتها، آقای عزیز و خانم محترم و معلم عزیز؛ بچه آزاد تربیت كردن دردسر و زحمت دارد و كاری دشوار است اینكه آدم بچه را طوری بار بیاورد كه با یك تشر، ‌با یك گم شو!، حساب خودش را بكند، خیلی مشكل نیست؛ ولی اینكه انسان بخواهند بچه را طوری بار بیاورد كه گم شو در او خیلی اثر نكند اما محاسبه النفس در او اثر بكند و از بچگی شروع به حساب كشی از خویشتن كند، خیلی دشوار است؛ خیلی وقت صرف می خواهد؛ خیلی مهارت می خواهد ممكن است كسانی بگویند، كو وقت این حرفها؟ كو حوصله این حرفها؟ درست میفرمایید ولی اگر چنین نكنیم بعد باید بپرسیم، كو آن جوانان رشید و آزاد و آزاده كه بتوانند پاسدار حق و حقیقت باشند؟

می دانید كه بسیاری از اوقات كوششهای بنده و شما، به عنوان پدر و مادر و كوششهای معلم و مدیر و ناظم در مدرسه، برای برخورد تند و مهار كننده با بچه ها از كجا بر می خیزد؟ از ضعف ما گاهی اوقات، مخصوصاً در كلاس یا در سركلاس؛ چون محیط آزاد است بچه از او یك سؤالی می كند خارج از چارچوبی كه معلم برایش معین كرده از قضا آقا معلم یا خانم معلم جواب این سؤال را نمی داند خوب، اگر خانم معلم یا آقا معلم پیرو اسلام باشد خیلی راحت، با روی گشاده و با زبانِ خوش، می گوید، جانم، نمی دانم؛ من هم مثل تو معلوماتم محدود است؛ فقط كمی از تو بیشتر می دانم؛ چشم! از آنهایی كه می دانند می پرسم؛ به كتابها مراجعه می كنم و در جلسه بعد به شما جواب می دهم یا اگر بچه ها در خانه از پدر و مادری سؤالی كند، و پدر و مادر یا اصلاً جواب سؤال را نمی دانند و یا می دانند ولی نحوه پاسخ دادن را بلد نیستند‌به جای اینكه پرخاش كنند كه بچه ! این فضولیها به تو مربوط نیست! به جای این پرخاش، با محبت می گوید، بچه جان! سؤالی كردی، بسیار خوب، فكر می كنم و به تو جواب می دهم كدام روش انسانی تر و اسلامی تر است آن تشرزدن و بروگم شو! و این فضولی به تو نیامده! یا روش دوم؟ آن روش او در حقیقت سرپوشی است كه آنها روی ضعف و جهل خود می گذارند و از سر خودخواهی و غرور است به خود می گویند مگر می شود معلم غرورش را بشكند؟ مگر می شود پدر و مادر عظمت و ابهت خودشان را در خانه بشكنند؟ آقا، غرورت را نمی شكنی، اما این نونهال عزیز را می شكنی!
گاهی اوقات كه من این بحث را به صورت خصوصی یا عمومی ایراد می كنم دوستان می پرسند، فلانی! یعنی می گویی كه بچه ها را آزاد بگذاریم هر جا دلشان خواست زندگی كنند؟ خیر! بنده چنین چیزی عرض نمی كنم بنده می گویم سایه لطف و مرحمتتان را بر سر بچه ها طوری بگسترید كه بچه آدم باقی بماند؛ همین! نمی گویم سایه خود را از سر آنها كم كنیدـ خدا نكند! می گویم به بچه ها میدان عمل آزادانه بدهید آخر این هم شد زندگی؟! حالا كه زندگیها قدری ابزار و آلات زیاد هم پیدا كرده وامصیبتا! بچه های آن روز اقلاً در حیاط می توانستند یك جفتك چارتكی بازی كنند، ولی به بچه های حالا، بر طبق آن روش اول، باید دائماً گفت، بچه نكن!؛ بچه توپ نزن گل می شكند! بچه به سر این گل بخورد! این نوگل دارد افسرده و پژمرده می شود تازه این مال حیاط است به ساختمان كه می آید، های بچه! تكان نخور! صندلی رامی شكنی، تابلو مقابل توست، می شكند؛ بچه ها می شوند یك موجود كز كرده واقعی، در معرض انحرافهای سهمگین؛ بچه های عقده ای كه از هر فرصتی برای انتقام گیری از محیط ناسازگار استفاده می كنند منتها گاهی انتقام گیریها خشن است و من و شما را بیدار می كند؛ گاهی انتقام گیریها خشن نیست؛ سر به تو دارد؛ سر و صدا ندارد؛ ولی یكی روزی من و شما را از پا در می آورد كه دیگر راه چاره به رویمان بسته است.

اگر بچه من و شما در داخل خانواده بچه ای است گوشه نشین؛ اگر بچه ای است كه دائماً در خودش فرو می رود؛ اگر بچه ای است كه حتی در بزم خانوادگی شركت نمی كند؛ می دانید چرا؟ چون از آغاز به او فرصت آزاد زیستن ندادید.

از نوجوانی در سن دانشجویی ـ در حدود بیست و یك سالگی ـ خواسته بودند كه با من تماس بگیرد؛ برای اینكه پدر و مادر احساس كرده بودند نوجوانی است ناشاداب دو سال و چند ماه طول كشید تا توانستم بفهمم كه این آقا از كجا ضربه خورده بود از اینجا ضربه خورده بود كه در یك مدرسه مقیدِ منظم، به دلیل فشار نظم، قدرت شكفتن و امكان شكفتن در مسایل اجتماعی از او گرفته شده بود درس خوب خوانده بود؛ نمره هایش بد نبود؛ همان سال در كنكور یك دانشكده قبول شده بود؛ ولی در یك مجمع ده نفری عرضه اظهار نظر نداشت او دچار عقده حقارت شده بود؛ عقده حقارتی كه همواره او را می خورد فكر می كنید این حالت از چه موقع شروع شده بود؟ از سنین بزرگی و بعد از بلوغ؟ خیر! شروع این داستان غم انگیز به سال هشتم یا نهم زندگی او برمی گشت، یعنی آن وقت كه بچه كلاس دوم یا سوم ابتدایی بود.

آقا و خانم! به بچه فرصت اظهار نظر بدهید! بگذارید یك حرف پرت بزند بگذارید یك استدلال غلط بكند، یك نتیجه غلط هم بگیرد، و حتی تا آنجا كه خسارت شكننده ندارد دنبال این نتیجه غلط برود و خودش یك تجربه به دست بیاورد تجربه های تلخی كه این بچه ها خودشان با اِعمال حق اختیار به دست می آوردند از یك كتاب نصیحت سعدی و فردوسی و لقمان بالاتر است، از یك مجموعه حدیث امامان و پیامبران بالاتر است و حتی می تواند از همه قرآن برای او ارزنده تر باشد خود قرآن می گوید من كتاب نصیحت و هدایت هستم؛ اما برای چه كسانی؟ برای انسان انتخابگر تو با این كار زمینه نقش قرآن را از بین می بری زمینه نقش حدیث را از بین می بردی بگذاریم بچه ها تجربه تلخ داشته باشند در مدرسه هم همینطور در مدرسه رفاه بخصوص همواره تأكید شده كه روش تربیتی باید بر مبنای آزادی دادن هر چه بیشتر به بچه ها باشد نه محدود كردن هر چه بیشتر بچه ها

من، به عنوان یك فرد، صریحاً اعلام می كنم كه انتظارم از شما برادران و خواهران عزیز این است كه اگر این مسأله و این اصل را باور داریم، همواره مراجعاتتان به مدرسه در این جهت باشد؛ و اگر باور ندارید، من با كمال میل آماده ام یك صبح جمعه در یك وقت وسیع یك میزگرد در اینجا تشكیل بدهیم؛ آنها كه این مطلب را قبول ندارند بیایند، با هم گفتگو كنیم آن گاه اگر من در اشتباهم از اشتباه در می آیم و اگر دوستان در اشتباهند از اشتباه در می آیند تا همه یك جور بخواهیم چه می خواهیم؟ بار آوردن دخترانی آگاه و آزاد در مؤسسه رفاه و در هر مؤسسه دیگر

من اینجا، زیر تاق رفاه حرف می زنم عرضم مربوط به همه است انتظار متقابلی كه از اولیای محترم هست این است كه وقت و نیرو و حوصله و شكیبایی بیشتری صرف كنند؛ با بچه ها بیشتر انس داشته باشند، با بچه ها بیشتر مربوط باشند و كاری كنند كه بچه ها در محیط خانه نیز احساس كنند كه در محیطی آزاد زندگی می كنند از یك دختر خانم بیست ساله مقید به پوشش اسلامی و مقید به آداب اسلامی سؤال كردم، عامل درجه اولی كه تو را با این تقیدات در راه نگاه داشته چیست؟ گفت، عامل درجه اول اینكه پدر و مادرم هیچگاه نخواستند با اكراه و اجبار مرا در این راه نگه دارند روشنگری كنید؛ تشویق كنید؛ كمك بكنید نگفتم بچه ها بی بند و بار باشند ـ و نمی گویم نمی گویم بچه ها تا مرز خطرهای شكننده، آزاد بروند و در دام خطر بیفتند می گویم به عنوان و به منظور جلوگیری از بی بند و باری، و به عنوان و به منظور رهایی دادن و رهایی بخشیدن جگرگوشه هایمان از خطرات شكننده و سهمگین، بچه های قالبی پژمرده در خود فرورفته فاقد قدرت انتخاب آزاد برای آینده نسازیم، كه این هم خیانت به حال است و هم خیانت به آینده و هم به جای ایفای مسئولیت فرار از مسئولیت است.

عرضم را اینجا تمام می كنم تا چند دقیقه ای فرصت داشته باشم برای پاسخ به سؤالهای احتمالی آقایان یا خانمها بار دیگر تمنا می كنم، همه با هم به نقش آزادی در رشد انسان در محیط خانه و مدرسه و جامعه بیش از پیش توجه كنیم والحمد الله و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

یكی از حاضران: یكی از دوستان به من گفته بودند كه یك دختر هفت ساله دارند این كودك پرسیده چرا مامانم گاهی اوقات نماز نمی خواند؟

دكتر بهشتی: متشكرم سؤال را مطرح می كنم از قول یكی از دوستان می فرمایند كه دختری هفت ساله دارد؛ از پدرش سؤال كرد، چرا مامان من گاهی نماز نمی خواند؟ پدر پرسیده است من چه جور به دخترم جواب بدهم آیا كسی ازدوستان هست كه ایده ای یا تجربه ای در این زمینه داشته باشد؟
اینكه گفته اند گاهی نماز نمی خواند، دو معنی می تواند داشته باشد یك معنی اینكه مادر كاهل در نماز است و گاهی نماز نمی خواند ـ فكر می كنم منظور از سؤال این باشد معنی دیگر اینكه مادر در ایام عادت ماهانه است و نماز نمی خواند ظاهراً همین معنی دوم منظور است.

یكی از حاضران: می توانیم در جواب این بچه بگوییم كه همان خداوندی كه نماز را واجب كرده در هر ماهی چند روز را برای خانمها استثنا كرده و امر كرده كه نماز نخوانند.

دكتر بهشتی: عنایت بفرمایید، در یك محفل علمی و تصمیم گیری، این مسأله كه هر چند وقت یك بار مسأله روز می شود، مطرح شد و كارشناسان به اصطلاح مطالعه كرده مسافرت كرده دنیا دیده، به قول و به خیال خودشان، در این زمینه داد سخن می دادند به آنها گفتم منظورتان از طرح این مسأله چیست؟ اگر منظورتان این است كه بچه ها در اولین فرصت و زمانی كه توانایی دارند، اندامهای جنسی را بشناسند، نقش اندامها را بدانند، ترشحات اندامها را بدانند، خوب، این مسأله برای بچه مسلمان مسأله تازه ای نیست شما می دانید كه همیشه همین بچه مسلمان را با رساله عملیه آشنا می كردند سعی می شود قبل از اینكه پسر دچار احتلام بشود به او گفته می شود كه به شكلی از اشكال ممكن است جنب بشود و وظیفه اش هم غسل كردن است.

سعی می كردند به دختر خانمها، قبل از اینكه به نه سالگی تمام برسند و احتمالاً خودشان با مسأله عادت ماهانه روبرو بشوند، به شكلی از اشكال بفهمانند كه اگر چنین دیدی وحشت نكن؛ خیال نكن یك بیماری داری؛ بلكه این یكی از نشانه های كمال آفرینش و خلقت زن است كه عادت ماهانه شود بعد هم به اومی گفتیم حكم اسلام در این مسأله این است كه در آن چند روزی كه این حالت را داری روزه نگیر، نماز هم نخوان بعد از اینكه این حالت تمام شد غسل كن، و وقتی غسل كردی لازم نیست نمازها را قضا بكنی، اما باید قضای روزه را بگیری به هر حال، به آنها گفتم برای بچه مسلمانها نیست این حرفها برای بچه های مسیحی است.

شما شنیده اید كه در عالم كاتولیكها، آن هم در میان مسیحیان كاتولیك در دوران گذشته، اصلاً نام اندامهای جنسی را در حضور بچه ها به هر شكل بردن گناه تلقی می شد خوب، در اسلام چنین چیزی نیست مگر نه این بوده است كه این رساله ها برای خواندن همین بچه ها و بزرگها، كه به بچه ها یاد بدهند،‌نوشته شده؟ مگر نه این است كه آقایان اهل علم مسأله گو در هر محلی سعی می كردند با هر شكلی مسائل این مطلب را به جوانها بفهمانند؟ بنابراین، من فكر می كنم كه طرح این مسأله به شكل خیلی رو باز و متین با كودك هیچ اشكالی ندارد هر قدر او رابیشتر در برابر این معمای ندانسته قرار بدهیم به او ظلم كرده ایم.

یكی از حضار: روایتی از معصوم شنیده ام مبنی بر اینكه می فرمایند اگر بچه ای به سن ده سالگی رسید و نماز نخواند تنبیهش كنید البته با مقدماتی كه در هفت سالگی وادارش كنید در ده سالگی اگر نماز نخواند تنبیهش كنید.

دكتر بهشتی: بله؛ روایاتی در این زمینه داریم خوب دقت بفرمایید؛ اگر تنبیه بدنی را به عنوان یك مسأله این طور وسیع تر مطرح می كنیم تنبیه بدنی اگر آهنگ اجبار داشته باشد، چه برنماز و چه بر هر چیز دیگر، نمی تواند با روح تعالیم اسلام سازگار باشد و اگر روایتی با این آهنگ باشد روایتی است كه وقتی آن را بر كتاب الله عرضه كنیم آن روایت را نمی پذیرد ولی از تنبیه بدنی كه كار دیگر هم ساخته است ـ مثل انذار و تنذیر پیغمبران ـ و آن این است كه بچه ای دچار یك نوع تنبلی و بی حركتی است؛ نه فقط در مورد نماز، بلكه در همه چیز

انسانی است كه آزادی خودش را در برابر تن آسایی و آسان طلبی و تنبلی از دست داده؛ با یك ضربه می شوداین كابوس ترسناك تنبلی و تن آسایی را از روی روح آزادی طلب او بلند كنیم و به حركتش واداریم یعنی سد تنبلی را در او بشكنیم حالا كاری به نماز هم نداریم ـ اصلاً بیاییم در مسایل عادی

بچه ای است كه اگر صبح برای نماز از خواب بلند نمی شود، برای این نیست كه به نماز بی علاقه است، بلكه به رختخواب گرم دلبسته است آدمی است كه از اینكه صبح زود دست و صورتش را با آب سرد آشنا كند گریزپاست در این مورد تنبیه بدنی ممكن است عامل آزادی بخش باشد نه آزادی كش بنابراین، این گونه روایات باید در این بعد فهمیده شود و درست و در جایش به كار رود.

اگر هر كس بخواهد از این روایات آن برداشت را داشته باشد كه نماز را بر كودك تحمیل كند، با صراحت می‌گویم كه، اولاً، از نظر تربیتی این بچه نماز خوان نیست و این نماز هم نماز نیست؛

و، ثانیاً،‌این نوع راه نشان دادن با اصولی كه از قرآن استفاده كرده ایم سازگار نیست بله، من با صراحت عرض می كنم كه واقعاً گاهی از اوقات یك گوشمال دادن به بچه یعنی یك عامل ضد انسانی و ضد آزادی را از جان او دور كردن ولی به آقایان و خانمها، به عنوان پدر و مادر و به عنوان معلم، باید بگویم این كار هنر می خواهد و كار همه كس نیست.

نكته ای را باید عرض كنم مبادا پدر یا مادر یا معلمی با بچه خطاكار یا تنبل و بی حركتی در شكل تنبیه روبرو شود بی آنكه بچه تنبیه شده همان وقت احساس كند كه تنبیه كننده، دلسوز اوست! یعنی باید نوع تنبیه و شكل تنبیه و مقدمات و مؤخرّات آن حتماً طوری آماده بشود كه همان وقت بچه احساس كند مشمول لطف شماست.

اگر این احساس را نكند اصلاً تنبیهتان تنبیه نیست، بلكه طغیان آور است با این تنبیه او را بیدار نمی كنید، بكله او را یاغی و طاغی می كنید.


منبع: نقش آزادی در تربیت کودکان_شهید آیت الله دکتر بهشتی، کتابخانه تبیان