تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ادامه دادن رابطه با وجود اثبات خیانت.../ درست یا غلط؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:yekta21
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 21

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

ادامه دادن رابطه با وجود اثبات خیانت.../ درست یا غلط؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    این نکته رو هم اضافه کنم که خیلی‌‌ای ای‌ای دروغ میگه یعنی‌ سر چیز‌های بی‌ اهمیت هم حتی دروغ میگه و این منو عصبی می‌کنه و از طرفی‌ تایم زیادی رو با دوستاش میگذرونه و اینم باز من دوست ندارم به نظرتون امکان تغییر کسی‌ هست ؟ البته میدونم که ما با شخصیت و خود فعلی‌ افراد آشنا میشیم و ازدواج می‌کنیم اما به من میگه من از ترس تو بهت دروغ میگم ... می‌خوام ببینم اگه اشکال از منه بر طرفش کنم ...؟

    و یا به نظرتون کار درستیه که مثلا یه تایم طولانی اصلا جوابشو ندم و براش شرط بذارم تا این رفتار رو ترک کنه ؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    سوال دیگه‌ای که داشتم از کاربرا بود ==>

    بچها کلا نظر مثبت یا منفی‌ راجب من ندارین ؟! تاپیکم خیلی‌ خلوته آخه !
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام خانم یکتا

    باشه شما اتفاقات این مدت رو توضیح بدید تا من پاسخ رو در وقت مقتضی بهتون بدم.

    ضمنا، آخرین ارسال من در همین تاپیک رو هم مطالعه کنید و پس از ارائه توضیحات خودتون، به سوالاتی که در اون ارسال ازتون پرسیده بودم هم جواب بدید. ممنونم
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  4. ادامه دادن رابطه با وجود اثبات خیانت.../ درست یا غلط؟  سپاس شده توسط m1392,yekta21

  5. ارسال:14#
    سلام

    منظور بنده از اتفاقات همین فهمیدن رابطهٔ ۷ماهه و ... بود .چون تا قبل از اون من فکر می‌کردم رابطه فقط یک بار بود و نه بیشتر .اما متاسفانه حقیقت چیز دیگه‌ای بود و رابطه ی اون‌ها فرا تر از این حرف‌ها بوده...

    در پاسخ به سوال تون هم باید بگم از نظر من فرد معتقد فردی نیست که صرفا نماز و روز بگیره .بلکه پایبند بودن به اصول انسانی‌ مهم تره ، یعنی‌ به انسان‌ها احترام بگذره ، حقوق انسانی‌ را رعایت کنه و سر تعهداتش تا حد امکان بمونه ، حالا هر دین و ایینی که می‌خواد داشته باشه ،چون در تمام ادیان دروغ گوئی ،خیانت و ... نفی شده پس نفس کار و انجام ندادنش مهمه ،و بنده خودم معتقد به اصول انسانی‌ هستم و تا جایی که ممکن باشه سعی‌ در ر‌‌ عایتشون دارم .
    پاسخ با نقل و قول

  6. ادامه دادن رابطه با وجود اثبات خیانت.../ درست یا غلط؟  سپاس شده توسط m1392

  7. ارسال:15#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    آنچه من از صحبت های شما برداشت می کنم، اینه که شما به نوعی شما دنبال توجیه می گردید برای اینکه به خودتون ثابت کنید که مسیری که در پیش گرفتید، درست بوده و مایل نیستید بپذیرید که این پنج سال رابطه تموم بشه. واقعیاتی که مشاهده کردید، متفاوت توقعاتتون بوده و این براتون خوشایند نیست. شما درگیر یک ناهماهنگی شناختی شده اید.

    من قبلا مثالی زده بودم درباره پیامدهای طبیعی رفتارهای انسان ها. این مثال رو مجددا بیان می کنم.

    تمامی اعمال ما، دارای پیامدهای خاص خود هستند.

    اگر من دستم رو روی بخاری روشن داغ بگذارم، دستم خواهد سوخت، اما به زودی جبران می شود.

    اگر سوختن شدید باشد، جایش هم خواهد ماند. پس از گذر زمان، دیگر اثری از سوزش دستانم نیست، اما دستانم حکایت از سوختن می کنند. بعدها اما جای سوختگی، مثل زمان سوختن هم نیست. اگر در پی درمان بروم، تا جایی که بشود، سوختگی و اثراتش برطرف می شود، اما هنوز هم برخی پیامدهای طبیعی اش همراه من است. این پیامدها، ممکن است بعدها در زندگی من اثر کمتری داشته باشند، اما باید بدانم که نوع نگرش من هم چگونه است.

    آیا پذیرفته ام که مرتکب اشتباهی شده ام؟

    آیا انتظاراتم مطابق با واقعیات هستند؟

    آیا به حد کافی تلاش کرده ام برای بهبودی؟

    آیا زمان کافی به خودم داده ام؟

    فکر می کنم مثال گویا باشه

    این خود شما بودید که با اختیار خودتون، وارد این رابطه شدید و تن به برخی کارها دادید که درست نبود. بنابراین، ابتدایی ترین اصل کاربردی در مورد شما، پذیرش مسئولیت اعمال خودتون هست. با اینکه این رابطه پیامدهایی طبیعی در پی داره، اما همواره باید امید داشته باشید و به دنبال بهترین گزینه پیش روی خودتون باشید. گزینه ای که با کمترین آسیب بتونه به شما کمک بکنه برای بازگشت به روند عادی زندگی و شکستن این چرخه معیوب که الان داخلش گیر کرده اید. گره این مشکل هم با انتخاب شما باز میشه و انتخاب شما هم با دیدن مساله به صورت منطقی و درست میسر هست. بنابراین من کمکتون می کنم تا مساله رو خوب بتونید بررسی کنید و بهترین انتخاب رو خود شما برگزینید.

    همانگونه که بیان شد، شما درگیر یک ناهماهنگی شناختی شده اید. طبق نظریه ناهماهنگی، شناخت‌های یک فرد (مثل افکار، نگرش‌ها و باور‌ها)، ممکن است هماهنگ، ناهماهنگ یا نامربوط باشد. داشتن شناخت‌های هماهنگ سبب ناهماهنگی شناختی می‌شود؛ که حالت ناخوشایندی از برانگیختگی است که فرد را به کاهش ناهماهنگی برمی‌انگیزد. دو شناخت، موقعی ناهماهنگی پیدا می‌کنند، که تأیید یکی، موجب نفی دیگری می‌شود. در موقعیت شما، مثلا تایید کردن اینکه ایشون یک فرد دروغگو یا خیانت کار هست، منجر به رد این میشه که ایشون پسر خوبیه برای زندگی

    به قول خودتون خیلی دلتون می خواست که زمان به عقب برمی گشت، اما مسلما این امکان پذیر نیست. شما برای اینکه بتونید به هماهنگی شناختی برسید، یا باید این گزاره رو که ایشون دروغگو هست به نوعی رد کنید، یا اینکه این گزاره رو که ایشون پسر خوبی برای زندگی کردن هست رو رد کنید. و این یک انتخاب مشکل هست.

    البته این یک مثال بود.

    اینکه اوایل گفتم تبعات مثبت و منفی ادامه و همچنین قطع رابطه رو بنویسید، برای همینجا کاربرد داره. یعنی آوردن واقعیات روی کاغذ و عینی کردن اونها، به منظور گرفتن یک تصمیم قاطعانه

    شما تبعات منفی قطع رابطه رو اینگونه بیان کردید:

    تبعات منفی‌=>
    ۱.تقریبا کل فامیل میدونن که من با آقائی ۵ سال که دوست هستم و تعداد خواستگار هایی که قراره داشته باشم از ۱/۲ هم کمتر خواهد بود.
    ۲.احساس شکست بعدی می‌کنم. احساس می‌کنم عشقمو ۲ دستی‌ تقدیم یه نفر دیگه کردم ... و علاوه بر اون نمی‌خوام حس شکستو تجربه کنم.
    ۳.مطمئنا این حس رو با کس دیگه‌ای تجربه نخواهم کرد و چند سال بعد حسرت این روز هارو میخورم در کنار کسی‌ که قلبا علاقه‌ا‌ی بهش ندارم.
    ۴.مشکل بعدی عدم باکره بودن...هرچند به من قول ترمیم داده ولی‌ خوب همنجوری که توضیح دادم خانواده‌ام بر خلاف باطن داغونش ظاهر فریبنده‌ای داره و همه فکر می‌کنن دختر این خانواده حتما خانم موجهی هست نه کسی‌ که ۲ سال پیش همه چیزشو از دست داده. و من باید یک عمر به همسرم دروغ بگم ،که این از رفتار‌های انسانی‌ به دوره
    خب در رابطه با شماره یک، باید بگم که همانگونه که گفتم، این یکی از پیامدهای طبیعی رفتارهای خود شماست. یعنی شما با اختیار و انتخاب خودتون مسیری رو رفتید که طبیعتا پیامدش میشه همین موردی که اشاره کردید. خب، البته کسانی هم پیدا میشن که ممکنه براشون این مورد اهمیت چندانی نداشته باشه، و کسانی هم پیدا میشن که در جریان این رابطه نیستند. اما به هر صورت، کاهش احتمالی خواستگاران یکی از پیامدهای طبیعی خواهد بود.

    در مورد شماره دو، باید بگم که باید ارزش موندن رو هم در نظر گرفت. خب فرض کنیم شما عشقتون رو نگه داشتید و باهاش ازدواج کردید. فکر می کنید چقدر احتمال داره با زیر سقف رفتن شما، زندگی تداوم داشته باشه؟ آیا مشکلاتی که با هم دارید، برطرف میشن؟ آیا شک و دودلی های شما باهاتون میمونن یا میرن؟

    درباره احساس شکست هم به نظرم باید اون رو به درستی تعریف کنیم. احساس شکست در منظر شما، یعنی چی؟ آیا اینکه روی زندگی تون قمار کنید و صرفا به خاطر یه رابطه چندین ساله، تن به ازدواج بدید که بگید من تونستم عشقمو نگه دارم(حتی با وجودی که خیلی در انتخاب مردد بودم)، به معنای پیروزی هست؟ یا اینکه باید دید تبعات کدوم انتخاب کمتر هست و آسیب کمتری وارد میکنه؟

    در رابطه با شماره سه، باید گفت که اولا این یک نگرش اشتباه هست که عشق رو فقط میشه با یک فرد خاص تجربه کرد. و دوما، باز هم سوال قبلی پیش میاد. به چه قیمتی؟
    گرچه مسلمه که یه رابطه پنج ساله با این عمق، قرار نیست یک شبه فراموش بشه و قرار هم نیست یک شبه یه عشقی جایگزینش بشه.

    در رابطه با مورد شماره چهارم، باید گفت که این هم یکی از تبعات هست، اما نباید در این مورد هم ناامید شد. برای این مورد، شما ابتدا باید با امید به رحمت خدا، توبه کنید و از خودش بخواهید بهترین مسیر رو پیش روتون قرار بده. لینک زیر در این باره مطالعه کنید.

    حکم فقهی دختری که در دوران مجردی در اثر ارتباط جنسی با نامحرم، بکارتش را ازدست داده

    خب، من فعلا به همین مقدار توضیحات بسنده می کنم و بقیه رو به بعد موکول می کنم و میخوام نظر شما رو بدونم.

    میخوام بدونم اولا چقدر آمادگی دارید تا مسئولیت اقدامات خودتون رو بپذیرید، و دوم اینکه چقدر آماده اید تا انتخابی مناسب داشته باشید تا کمترین آسیب متوجه شما بشه؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  8. ادامه دادن رابطه با وجود اثبات خیانت.../ درست یا غلط؟  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi,ویونا شاکری,yekta21

  9. ارسال:16#
    سلام مجدد و با تشکر از اینکه وقت گران بها تون را در اختیار بنده قرار دادید.


    در مورد خطای شناختی‌ ،بله! درست میفرمائید،من اولا که توی ذهنم از ایشون یه بت سخته بودم و همیشه می‌گفتم نه این هر کاریم بکنه اهل خیانت نیست چون عاشقمه، و این حس عاشقی رو درک می‌کردم یعنی‌ برام ملموس بود.حتی همهٔ اطرافیان من جمله مادرم که کلا شخص بد بینی‌ هست هم قبول داشت که عاشقمه ایشون.

    آیا پذیرفته ام که مرتکب اشتباهی شده ام؟

    آیا انتظاراتم مطابق با واقعیات هستند؟

    آیا به حد کافی تلاش کرده ام برای بهبودی؟

    آیا زمان کافی به خودم داده ام؟
    بله در رابطه با پذیرش اشتباه باید بگم ۱۰۰% قبول دارم که اشتباه کردم و نباید توی رابطه قدم میگذشتم و یا اگر گذشتم نباید اینقدر اجازه گسترده شدن رو به اون میدادم و... اما اعتقاد دارم که یه انسان گاهی لازمه که خودش چیز‌ها رو تجربه کنه درسته که عمر محدوده و فرصت نیست و.. اما اگر به همون بچه کوچیک هم همه بگن دست به بخاری نزن نزن نزن حریص تر می‌شه که امتحان کنه، منم همین طور بودم ، من آزادی اصلا نداشتم حتی حق نداشتم با دوستام برم بیرون و وقتی‌ که فرصتی هرچند اندک پیدا می‌کردم سریع شروع به سؤ استفاده می‌کردم ،کلا شخصیت بی‌ مهابأیی دارم ، شخصیتی که ترس براش معنا نداره ،و این موضوع خیلی‌ به من ضرر زد...


    در رابطه با سوال دوم شما ؛ تطابق انتظارات با واقعیت >
    البته که نه... من و ایشون هر ۲ در یک بازهٔ زمانی‌ از دست هم عصبانی‌ و دلخور بودیم هیچ کدوم هم حاضر به اصلاح خودمون نبودیم ،رفته رفته این فاصله بیشتر شد و خیلی‌ ما رو از هم دور کرد. من می‌خواستم با کم محلی کردن بیشتر از اون توجه ببینم و اون انتظار داشت با وجود بحث و دعوای بسیار من خودمو به اون راه بزنم و باهاش عادی و خوب رفتار کنم بیشتر بهش زنگ بزنم و باهم بیرون بریم در حالیکه من هیچ کدوم از این کار‌ها رو نمیکردم . اما به هر حال دوست داشتم با این دوری و کم محلی کردن بیاد بیشتر سمتم ، ازم توضیح برای ناراحتیم بخواد و مشکلمون رو حل کنیم . که خوب متاسفانه چیز دیگه ای اتفاق افتاد...

    برای سوال ۳ و ۴ هم متاسفانه هیچ جوابی‌ ندارم...

    میخوام بدونم اولا چقدر آمادگی دارید تا مسئولیت اقدامات خودتون رو بپذیرید، و دوم اینکه چقدر آماده اید تا انتخابی مناسب داشته باشید تا کمترین آسیب متوجه شما بشه؟
    من دوست دارم زندگیمو درست کنم ، یعنی‌ حس می‌کنم الان ازدواج کردم و باید این زندگی‌ رو نجات بدم ،دوست دارم به چشم همسرم به ایشون نگاه کنم و باهم این زندگی‌ رو درست کنیم ، شاید چون باور دارم هیچ کس به راحتی‌ به زندگی‌ دلخواهش نمیرسه. شاید چون منم شیطنت هایی داشتم ، و البته قبول شکست و دست کشیدن از ایشون برام غیر قابل باوره.امیدوارم درکم کنید...


    میدونم هیچ کجای دنیا منو راهنمایی نمیکنن به موندن در کنار این فرد ولی‌ اینم در نظر بگیرید که اگه منو نمی‌خواست چرا منو انتخاب کرد؟ چرا وقتی‌ من اونا رو باهم دیدم اومد دنبال من؟ چرا...
    خیلی‌ دوس دارم همونطوری میشد که می‌خواستم اما افسوس...

    با تشکر ویژه از حضرت عالی-التماس دعا
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:17#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام خانم یکتا

    نه من و نه هیچ فرد دیگری نمیتونه شما رو مجبور به انجام کاری بکنه. من مسئولیت دارم برای شما حقایق رو بیان کنم، اما انتخاب و مسئولیت انتخاب با شماست.

    اینکه نوشتید من حس می کنم الان ازدواج کردم و میخوام زندگی ام رو نجات بدم، با واقعیت همخوانی نداره. شما 5 سال درگیر یک رابطه عاطفی عمیق شدید که از سنین پایین و با اون دلایل خاصی که برشمردید، آغاز شده بود. در اون سنین و با برافروختن اون احساسات شدید دوران نوجوانی و جوانی. توی این پنج سال هم کم مشکل نداشتید. بسیاری از رفتارهای هر دو تون هم البته از روی ناپختگی بوده

    شما هنوز ازدواج نکردید. شما می خواهید با شناختی که در این پنج سال کسب کرده اید، ببینید آیا می توانم ازدواج کنم با این فرد یا نه؟ البته شناخت درستی هم کسب نشده و بیش از شناخت و منطق، همین الان هم کاملا واضحه که احساسات و مقاومت غالب هست بر شما

    شما نوشتید که اگر فردی با مشخصات این آقا الان بیاد به خواستگاری شما، به او جواب رد خواهید داد. دلایل خود رو هم بیان کردید. پس، چه چیزی شما رو هنوز پای ایشون نگه داشته؟

    1. اعتقاد شما مبنی بر اینکه قطع این رابطه مساوی است با شکست و شما نمی خواهید شکست رو بپذیرید.

    2. رابطه کامل شما با ایشون

    3. احساسات شدید شما نسبت به ایشون

    4. این تصور شما که شاید با ازدواج، ایشون تغییرات شگرفی درش ایجاد بشه

    یکی از تغییراتی که تصور می کنید یا دلتون می خواد ایجاد بشه، کم کردن زمان گذراندن با دوستانش هست. تجربه ای که من دارم، اینه که اینگونه عادات به سختی ترک میشن

    شما نوشتید در ملاک هاتون اصول انسانی یک ملاک عمده هست. در ادامه اش نوشتید که خیانت و دروغگویی قطعا جزء اصول انسانی همه ادیان هست. همین دو اصلی که شما به عنوان مثال نوشتید، دقیقا حاکی از اینه که ذهن شما به شدت درگیر خیانت و دروغگویی های مکرر ایشون هست. توجیه هاتون رو هم میخوام خودتون ببینید.

    اما به من میگه من از ترس تو بهت دروغ میگم ... می‌خوام ببینم اگه اشکال از منه بر طرفش کنم ...؟
    توجیه شما برای دروغ های ایشون، یکی اینه که شاید مشکل از جانب شماست، و دومی اینکه شاید این عادت رو بعدها ترک کنه

    ولی‌ اینم در نظر بگیرید که اگه منو نمی‌خواست چرا منو انتخاب کرد؟ چرا وقتی‌ من اونا رو باهم دیدم اومد دنبال من؟ چرا...
    این هم توجیه شما برای خیانت ایشون. البته باید گفت که به کار بردن واژه خیانت، چندان صحیح نیست؛ اصلا در روابط قبل از ازدواج تعهدی وجود نداره

    البته من متوجه شرایط شما هستم.

    میدونم که تصور می کنید عشق رو فقط یک بار میشه تجربه کرد و وقتی تجربه کردی باید با چنگ و دندون حفظش کنی؛

    میدونم که می خواهید به اطرافیان و به خودتون اثبات کنید که در انتخاب اشتباه نکردید.

    میدونم دلتون میخواد ایشون همون کسی بشه که شما می خواهید.

    من اینها رو درک می کنم.

    ولی برای ازدواج، فقط عشق و احساسات کافی نیست. شما قراره با کسی که انتخاب می کنید، یک عمر زندگی کنید. آیا ایشون شرایطش رو داره؟

    اگر نظرتون اینه که شرایط و ملاک های شما رو برای ازدواج نداره، باید خودتون رو برای بازسازی آماده کنید.

    اما اگر داره، ادامه دادن این رویه فعلی نادرست هست. رسما بیاد به خواستگاری شما و با هم برید نزد مشاور خانواده. خودم بهتون معرفی می کنم.

    انتخاب با شماست.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  11. ادامه دادن رابطه با وجود اثبات خیانت.../ درست یا غلط؟  سپاس شده توسط m1392,سجاد صالحی

  12. ارسال:18#
    حوض نقاشی آواتار ها
    راهنمایی های خوبی گرفتین، اما چرا توجه نمیکنین برام جای سوال داره.

    بنظرم شما خیلی وابسته ای، از یک طرف بنظرت خاتوادت وجهه ی خیلی خوبی دارن و تو اگه قید رابطه 5ساله رو بزنی، انگار به این وجهه خوب آسیب رسوندی.

    اما حسابشم بکن اگه با همچیم پسری ازدواج کنی، خدایی نکرده تو زندگیت شکست خوردی که تبعات بدتری برای خودت و خانوادت خواهی داشت.

    الان جلوی ضرر بگیری شاید در آینده با انتخاب درست و سنجیده فرد بهتری و متعهدتری نصیبت بشه، اما این آقا با این دروغگویی هاشون و خیانتی که کردن، بدتر بشما ثابت کردن لیاقت زندگی کردن با شما رو ندارن.

    بنظرم شما بهتره ازشون بخواین یک مدتی و شما رو تنها بذارن، یک مدت چند ماهه، شما خوب بشینین فکراتونو بکنین، ببیننی آدم دروغگو، غیر متعهد اصلا بطور کل همچین پسری بدرد شما میخورن یا نه.یک چند ماه تنها باش، اینطوری خودتم آزمایش میکنی میبنی چقدر میتونی وابستگی تو کنترل کنی.

    ببینین میپرسین ایشون چرا انتخابتون کردن، خب خیلی دلایل ممکنه باشه، از نظرشون شما نسبت به دخترای دیگه بهتر بودین یا ممکنه بنظرشون موقعیت شما بهتر بوده باشه. بهر حال اصلا فقط دلیل دوست داشتن نیست، اگه دوست داشنن بود خیانت نمیکردن.

    البته برخی آقایون به داشنن دوست دختر عادت دارن، و این روابط اونها تنوع طلب میکنه. ایشون اگه واقعا دوستتون داشتن باید کلا رابطه رو قطع میکردن.
    شما اگه با تمام این اتفاق ها که متوجه اش شدی باز هم ایشون و انتخاب کنین علنا بهشون ثابت کردین که همیشه و در همه حال پشتتشون هستین، هیچوقت رهاشون نمیکنین.
    همونطور که خودشون گفتن چون شما بکارتتون و از دست دادین انگار مجبورین با ایشون باشین. و نمیتونین رهاشون کنین.

    ایشون هم خیالشون راحت میشه.تازه اینا ماله الان تو روابط دوستی، وای بحال چند سال دیگه که باهم رفتین زیر یک سقف اونجا دیگه مشکلات زندگی هم میاد روی تمام مشکلاتتون، شما دیگه اون دختر زیبای همیشگی نخواهی بود، رفته رفته شکسته میشی، پیر میشی، اما دخترای خیابون همچمان خوشگل و زیبا هستن.تازه هیچوقتم پیر نمیشن

    تازه دختر خوب اینکه فقط یک هوس نیوده، هوس یک روز دوروز، ده روز، نه هفت ماه، تازه باهم مسافرت رفتن چه بسا کارشون برابطه هم کشیده باشه.
    خداییش حاضری با مردی ازدواج کنی که دست خورده دخترهای خیابونی دیگه ای هم هست؟
    تازه این یک موردشه که تو فهمیدی، شاید موردهای دیگه ای هم باشه.

    بنظرم بیشتر فکر کن. تو یکبار اشتباه کردی درست، اما حسابت با دوست پسر پنج ساله ات جداست، تو ایشونو انتخاب کرده بودی خانوادتم خبر داشتم، قصدتم ازدواج بوده.
    اما این آقا پسر با اینکه شما رو انتخاب کرده بودن اونم برای ازدواج بشما خیانت کردن. یک رابطه جدید دیگه ی و شروع کردن.

    بخاطر یک انتخاب اشتباه خودتو بدبختر نکن. ، بعدشم شما مگه نمیگی همیشه بهشون شک داری، حتی ممکنه این آدم پشیمون شده باشه، اما تو بخاطر حس شکت نتونی با آرامش باهاشون زندگی کنی.

    نذار یک اشتباه زمینه اشتباهات دیگه زندگیتو برات فراهم کنه.
    از این اشتباه درس بگیر.
    ایشون حتی حاضر نیستن بیخیال دوستانشون بشن. حتما دوستان درستی هم ندارن که حتی با وجود دوسنتن رابطه اون دختر باهاشون هیچ تذکری بهشون ندادن.

    یکم بیشتر فکر کن، بهتره از زندگیه مادرتون درس بگیرین.
    کاش از اول درس میگرفتین، اما هنوزم دیر نشده، میتونی بازم با انتخاب درستی که در آینده خواهی داشت ازدواج موفق تری و داشته باشی.
    پاسخ با نقل و قول

  13. ادامه دادن رابطه با وجود اثبات خیانت.../ درست یا غلط؟  سپاس شده توسط m1392,yekta21

  14. ارسال:19#
    خیلی‌ ناراحتم . عصبی و تنها... بلاتکلیف...

    اونی که دوس دارم بشنومو بهم بگین نه حرفای کلیشه ای . اون فقط منو دوس داره اینو مطمئنم، برای من فقط گریه می‌کنه .اون دختر بندال بوده و خودشو بهش چسبونده من واقعاً می‌خوام که توی این رابطه بمونم . جناب عزیزی عشقی‌ که ما به هم داریم فکر نکنم هیچ ۲ نفری بهم داشته باشن توی این دنیا. لطفا یه جوری راهنماییم کنین که بتونم با وضع موجود رابطه رو درست کنم . حتی دوست دارم با شما مشاوره خصوصی هم بگیرم ولی‌ شرایط رو نمیدونم ؟

    در ادامه اش نوشتید که خیانت و دروغگویی قطعا جزء اصول انسانی همه ادیان هست. همین دو اصلی که شما به عنوان مثال نوشتید، دقیقا حاکی از اینه که ذهن شما به شدت درگیر خیانت و دروغگویی های مکرر ایشون هست.
    راستش دروغ چرا؟ منم ۲،۳ باری بهش خیانت کردم و هر بار اون فهمید و گذاشت به حساب سن کمم. دلیل خودم بیشتر تفریح و فان بود اما از پارسال که فهمید و دیگه می‌خواست ترکم کنه نذر کردم که اگه خدا نذاره دوستیمون بهم بخوره هیچ وقت بهش خیانت نکنم .و نکردم...
    اگر فردی با مشخصات این آقا الان بیاد به خواستگاری شما، به او جواب رد خواهید داد
    من گفتم در جلسه اول به خاطره شرایط ظاهری شاید رد کنم اما وقتی‌ باهاش حرف بزنم این کار رو نخواهم کرد.

    ((جوابم منفی‌ هست چون گفتم اولین اولویت برای من فیزیک ظاهری و حتی اولین قراری هم که با ایشون گذشتم چندان به دلم ننشست و از نظر ظاهری اون شخصfavorite من نبود. البته شاید اگه خواستگاری به جلسات دوم می‌کشید من از ایشون خوشم میومد همونطوری که قبلا در ملاقات‌های بعدی ازش خوشم اومد !دلیل دیگه‌ای که شاید به خاطره اون ردش می‌کردم پدر مادرش بودن چون یجورائی بی‌کلاس هستن ))

    شما قراره با کسی که انتخاب می کنید، یک عمر زندگی کنید. آیا ایشون شرایطش رو داره؟
    شرط اول برای شروع زندگی‌ عشقه . چیزی که توی زندگی‌ پدرو مادرم نبوده و نیست . من شاهد حرف نزدنا و قهر کردنای اونا برای مدت طولانی بودم و هستم چون عشقی‌ نیست چون اگه عشق بود باهم همهٔ مشکلات رو حل میکردن و واسه اینکه عشقی‌ نیست با تنفر از هم زندگی‌ می‌کنن من نمی‌خوام در کنار مردی باشم بدون هیچ حسی و فقط تظاهر کنم که همه چی‌ خوبه/
    پاسخ با نقل و قول

  15. ارسال:20#
    راهنمایی های خوبی گرفتین، اما چرا توجه نمیکنین برام جای سوال داره
    شما تا حالا عاشق کسی‌ شدی ؟

    شاید شما مثل من هیچ وقت عاشق نبودی تنها و بی‌ کس نبودی... بدون حمایت پدر... که وقتی‌ اولین بار یکی‌ بهت گفت عاشقتم از خود بیخود بشی‌... من پدر داشتم ولی‌ انگار نداشتم هرروز تحقیر اونقدر تحقیرم کرد که حس می‌کردم یه آدم به درد نخورم ،یه آدم بی‌ عرضه.... حالا نمی‌خوام شکست بخورم ،فکر کردی خودم واقعیت رو نمیدونم ؟؟
    میدونم ولی‌ دارم مقاومت می‌کنم ،چسبیدم به یه ریسمان پوسیده تا نذارم بی‌ لیاقتیم به همه ثابت بشه نذارم مسخره مردم بشم .... من فقط دلمو به این خوش کردم که توبه کرده طرفم ،دلمو به این خوش کردم که هرشب که توی این خونه‌ عذاب میکشم سرم رو بالا میگیرم و میگم‌ای خدا دیگه نذار این یکی‌ بهم رو دست بزنه ، فقط می‌خوام خدا زندگی‌ مو حفظ کنه ، دست خدا سپردمش تا خودش مواظبش باشه، همین...

    نظرم شما بهتره ازشون بخواین یک مدتی و شما رو تنها بذارن، یک مدت چند ماهه، شما خوب بشینین فکراتونو بکنین، ببیننی آدم دروغگو، غیر متعهد اصلا بطور کل همچین پسری بدرد شما میخورن یا نه.یک چند ماه تنها باش، اینطوری خودتم آزمایش میکنی میبنی چقدر میتونی وابستگی تو کنترل کنی.
    منم خیلی‌ دوست دارم این کار رو بکنم اما خودش میگه من نمی‌تونم یه روز ازت خبر نداشته باشم دیوونه میشم و از این حرف‌ها ...
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •