تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تضااااااااااااد روحی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:samin66
آخرین ارسال:samin66
پاسخ ها 9

تضااااااااااااد روحی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    samin66 آواتار ها
    سلام.شکرخدا آدم افسرده ای نیستم اما اگه این روند زندگیم ادامه پیدا کنه چه بسا جزو همین گروه بشم.
    آدمی هستم که گرایش زیادی به مسایل مذهبی دارم.میگم گررررایش،نه اینکه مذهبی باشم.ولی متاسفانه خانواده من یه زندگی معمولی دارند و زیاد مذهب براشون مهم نیست.زیاد اهل نماز و...نیستن.و این موضوع منو آزار میداد.خودم راه افتادم دنبال شناخت دین و.....الان دچار تضاد زیادی تو زندگیم شدم.دوستای مجازی مذهبی پیدا کردم که منو بیشتر به خدا نزدیک میکنن اما وقتی وارد دنیای واقعی میشم......دوست دارم چادر سر کنم ولی به خاطر شرایطم نمیتونم.دوس دارم مسافرت زیارتی برم ولی بازم نمیتونم.دوست دارم مسجد برم ولی.......اینقدر که بهم ریختم ،با تموم مشغله زیادی که دارم گاهی یک روز کامل دچار بی حوصلگی و بی انگیزگی نسبت به دین و دنیا وکلا همه چی میشم.و کلا زندگی رو تعطیل میکنم.اوایل بعضی روزها بود ولی به مرور داره بیشتر میشه،تا جایی که حتی بی حوصلگی و غم درونی و تضاد و دوگانگی داره وقتمو شدید میگیره و به واجب ترین کار و درسم هم دیگه نمیتونم برسم.
    حس میکنم خانواده دیگه نمیتونن منو بفهمن و فقط این دوستای مجازی مذهبی هستن که گاهی درکم میکنن.البته اونا هم که همیشه نیستن.
    من25 سالمه.از نظر مسئله شغلی و مالی مشکلی ندارم.
    پیشاپیش سپاسگذارم.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام زهرا خانم

    چه خوبه که اهل تحقیق هستید و سرنوشتتون رو دارای اهمیت می دونید. این توی ذات همه ما انسانهاست که دوست داریم به حقیقت دست یابیم.

    همچنین خب همه ما معمولا خانواده و اطرافیانمون رو هم دوست داریم و برای افکار و صحبتهاشون احترام قائلیم.

    ضرب المثل«خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو» میتونه ناظر به همین مطلب باشه. اما درون ما همیشه اینو تایید نمیکنه و خیلی مواقع ما دوست داریم همرنگ جماعت نباشیم. شاید اگر افراد خلاق هم خودشون رو همرنگ جماعت می کردند، هیچ نوآوری پدید نمی آمد.

    تردید و دودلی شما ناشی از این هست که به ندای فطرت و درونی تون باید پاسخ بدین، یا به ندای بیرونی ارزیابی توسط دیگران؟

    اوایل اسلام، تازه مسلمانها همواره در معرض تمسخر کفار قرار داشتند، ولی اونها که با دلیل و منطق و با ندای فطرت و درون خودشون دین رو پذیرفته بودند، دیگه این چیزها براشون کمتر اهمیتی داشت، چون میدونستند که حق رو دریافته اند و در این راه حاضر بودند متحمل سختی هم بشن

    یادمه تو دوره کارشناسی که بودیم، برخی خانمهای چادری، تدریجا مانتویی می شدند و انگار این در جو دانشگاه کاملا طبیعی محسوب میشد! اما کافی بود یک مانتویی چادری بشه، اون موقع بود که نگاههای برخی واقعا آزاردهنده بود. دو تا از همکلاسیهای ما از مانتویی بودن به چادری بودن تغییر پیدا کردند، یکیشون در نتیجه همین تمسخرها چادرش رو برداشت(هرچند حجابش رو برنداشت)، ولی دیگری قرص و محکم چادرش رو حفظ کرد، چون دلیل داشت براش و خودش فهمیده بود که چرا چادر براش لازمه. وقتی با ایشون صحبت می کردیم، چنان استدلال می آورد که کمتر دختر چادری میتونست این استدلالها رو بیان کنه! پس این یافته درونی طبیعتا مستحکم و قرص باقی میموند.

    حالا با همه احوالی که شاید اطرافیان تمسخر کنند، شاید برخی رابطه شون رو کم کنند و ...، ولی توجه به ندای درونی و تحمل سختی برای خدا لذتی داره که این سختیها رو خیلی راحت قابل تحمل میکنه. اگه قرار باشه ما بر مبنای نظر دیگران زندگی کنیم، پس داریم برای اونها زندگی می کنیم. مطمئن باشید، هر نوع رفتاری از جانب ما، برخی رو جذب و برخی رو دفع خواهد کرد. ولی باید بدونیم که اگر کار درست رو انجام بدیم و به جای رضایت مخلوق، رضایت خالق رو در نظر داشته باشیم، خودش به وقتش دست ما رو خواهد گرفت.

    والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا...


     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    محسن عزیزی آواتار ها
    خواهش میکنم

    مطلبتون رو خوندم و یاد جمله ای افتادم که برام خیلی جالب بود:«بعضی ماها خدا رو برای خودمون میخوایم. تا زمانی که همه چی خوبه کاری به کار خدا نداریم، به محض اینکه یه گرفتاری واسمون پیش اومد یاد خدا میفتیم و مدتی هی دعا و نذر و نیاز. اگر جواب داد که هیچ، دوباره بر میگردیم سر خونه اولمون! و اگر جواب نداد، خب بازم فرقی نمیکنه، میندازیم گردن خدا و می گیم خدا اصلا حواسش به ما نیست!»

    ولی به نظر من این معنای ایمان و عشق نیست. اینکه من پاشم و ببینم اوضاع بر وفق مرادم هست یا نیست. اینکه دعا کنم برای خودخواهی هام... به جای اینکه دنیا رو واسطه کنم برای رسیدن به خدا، خدا رو واسطه کنم برای رسیدن به دنیا! این حق خدا نیست که ماها اینطور باهاش رفتار می کنیم...

    اگه من خدا رو بشناسم، امکان نداره یه لحظه تو مخیله ام بگنجه که خدا حواسش به من نیست. مگه خدا الحی القیوم نیست؟ مگه «لا تاخذه سنه و لا نوم» نیست؟ مگه احد و صمد نیست؟ مگه بر همه چیز و همه کس احاظه نداره؟ مگه از رگ گردنم به من نزدیکتر نیست؟ مگه بین مرء و قلب من نیست؟ اگه نیست، پس این موجودی که من می پرستم اصلا خدا نیست!

    شنیدین میگن طرف هم خدا رو میخواد و هم خرما رو؟

    این یعنی اینکه رفتار بعضی ماها اینجوریه که دلمون میخواد مثلا بهشت بریم، در عین حال شرابی هم بخوریم، دروغی هم بگیم، غیبتی هم بکنیم، حق کسی رو هم بخوریم، نماز رو هم گاهی نخونیم...

    میدونین قرآن درباره این دسته چی میگه؟ میفرماید:«نومن ببعض و نکفر ببعض»!

    محیط تاثیر داره، ولی اجبار نداره! پسر ثروتمندترین خانواده ایتالیا اومد و مسلمون شد. چرا؟ چون دینش رو تحقیق کرد و به خداش رسید. به اون چیزی رسید که درونش میجوشید... مسلما محیطی که او داشت خیلی سخت بود. اونو از ارث محروم کردند، ولی او دست از خدا برنداشت...

    زهرا خانم، توی دنیای واقعی چقدر دنبال دوست اصطلاحا مذهبی گشتین؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    samin66 آواتار ها
    سلام.بله حق با شماست.شایدم من زیادی تند رفتم.خدا رو شکر چند روزه که تونستم بهتر کنار بیام با این موضوع و واقعا دارم  خدا رو بیشتر و راحت تر حس میکنم.ولی دقیقا زمانی که حس میکنی خوشبختی ینی ارتباط تو وخدا،و داری از این خوشبختی لذت میبری یه چیزایی میاد وسط که رو افکارت راه میره.مثلا امروز فهمیدم که دانش آموزای بنده به خاطر مشکلی که با من دارن، میخان شماره ام رو تو شهر پخش کنن،البته شایدم تا الان این کار رو کرده باشن.میگم آخه خدا جونم همه چی که داره خوب پیش میره چرا خرابش میکنی!یا اینکه به علت سهل انگاری استاد راهنمام،دارم به راحتی 200 تا نمونه ام رو از دست میدم. یا اینکه امروز جواب دکتری اومد ولی قبول نشدم و.......آخه انصافه که من تو روز اینقدر خبرای ناخوشایند بشنوم!!!!!!اونوقت اگه بخام به کسی بگم،میگن برو از همون خدایی که همیشه سنگشو به سینه میزنی کمک بگیر!!!!!!!!!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام زهراخانم

    خب من وقتی توضیحاتم رو دادم، منظورم متوجه نوع انسان بود. امثال خودم رو میگم که چقدر با دینداری اصیل فاصله دارم

    باید یک سری تناقضات رو درک کنیم. مثلا یکی از مشکلاتی که در درک ما وجود داره اینه که انگار اعتقاد داریم برخی کارها رو ما انجام میدیم و برخی کارها رو خدا. یعنی فکر میکنیم اینها در عرض هم هستند. در حالی که ما باید بدونیم برگی از درختی نمیفته تا خدا نخواد. خب، ما در درک درست دین، باید بدونیم این دنیا برای چیه و اون دنیا برای چی

    اساسا این دنیا میتونه همیشه لذت و خوشی باشه و همه چی توش خوب پیش بره؟ این سوال خیلی مهمیه.

    اگر متوجه بشیم که این دنیا ماهیتش همینه که قبض و بسط داشته باشه، اونوقت درکش برامون راحت تر میشه

    وقتی مثلا تو دین میشه اخلاص در عمل باید باشه، یکی از مصادیقش این میشه که ماها در خوشی و ناخوشی به خاطر خدا کار کنیم. بدونیم چه حقوقی داریم و چه وظایفی داریم. وظیفه مون رو که انجام دادیم، دیگه با خدا معامله مون جور شده. دنبال این نباشیم که اینجا لزوما مزدشو بگیریم

    من خودم چندوقت به این فکر می کردم که چرا تو روایات توصیه شده که در هنگام خوشی و ناخوشی به قبرستان سر بزنیم؟

    خب، با دونستن ماهیت این دنیا، پاسخ حداقل برای من روشن شد. این دنیا گاهی تو خوشی هستیم و گاهی تو ناخوشی. وقتی میریم بهشت زهرا متوجه میشیم که آخرش جامون کجاست و قراره کجا بریم. سوالی که از ابتدای زندگی با ماست: از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود...

    خب سوال پیش میاد که پس اونهایی که دین ندارند و خیلی خوشند چی؟ اگر چنین سوالی براتون مطرح میشه، با استناد به خود قرآن کریم میتونم توضیحاتش رو در حد کمی که من بلدم بهتون بدم.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    samin66 آواتار ها
    ممنون.محبت کردید آقای عزیزی که تا اینجا همراهیم کردی.ترجیح میدم سخن رو همین جا به پایان برسونم تا شما فرصت پیدا کنیدبه سوالات مهمتری که افراد میپرسند پاسخ دهید.
    التماس دعا
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    محسن عزیزی آواتار ها
    وَلَقَدْ أَرْ‌سَلْنَا إِلَىٰ أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُم بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّ‌اءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّ‌عُونَ ﴿٤٢﴾ فَلَوْلَا إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا تَضَرَّ‌عُوا وَلَـٰكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿٤٣﴾ فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُ‌وا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّىٰ إِذَا فَرِ‌حُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ ﴿٤٤﴾فَقُطِعَ دَابِرُ‌ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا ۚ وَالْحَمْدُ لِلَّـهِ رَ‌بِّ الْعَالَمِينَ ﴿٤٥﴾

    خداوند به سوی امتهای پیشین پیامبرانی فرستاد; اما آنها با این پیامبران به مخالفت برخاستند، پس خداوند آنها را با شدت و رنج و ناراحتی مواجه ساخت; شاید بیدار شوند و در برابر حق، خضوع کنند و تسلیم گردند!

    خضوع نکردند و تسلیم نشدند. بلکه دلهای آنها قساوت پیدا کرد; و شیطان، هر کاری را که می‏کردند، در نظرشان زینت داد!

    هنگامی که اندرزها سودی نبخشید، و آنچه را به آنها یادآوری شده بود فراموش کردند، خداوند درهای همه چیز از نعمتها را به روی آنها گشود; تا کاملا خوشحال شدند و دل به آن بستند; به آنها فرصت داد تا به ستمشان ادامه دهند و بر گناهانشان بیفزایند. چون چنین کردند، ناگهان آن نعمتها را از آنها گرفت و سخت مجازاتشان کرد; در این هنگام، همگی مایوس شدند; و درهای امید به روی آنها بسته شد. و به این ترتیب، دنباله زندگی جمعیتی که ستم کرده بودند، قطع شد؛ و ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.


    (45-42/انعام)


    «وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ خَيْرٌ لاَِّنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ لِيَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِين»

    (آل عمران،178)

    «وَأُمْلِى لَهُمْ إِنَّ كَيْدِى مَتِين»

    (اعراف،183ـقلم،45).

    در مورد سنت املاء باید گفت که خوشی دنیوی و امکاناتی که خداوند متعال برای کفار فراهم می کنه، به خاطر گناهانی هست که مرتکب شده اند و با وجودی که می توانستند برگردند و می دانستند راه حق چیست، به گناهان و بی ایمانی ادامه دادند. خداوند در جای دیگر می فرماید:



    آیه های 33 تا 35 سوره زخرف :

    اگر تمکن کفار از مواهب مادی ،سبب نمی شد که همه مردم ، دچار گمراهی شوند ، ما برای کسانی که کافر می شدند خانه هایی قرارمی دادیم با سقف هایی از نقره و نرده بان هایی که از آن بالا روند و درهایی و تخت هایی –زیبا و نقره گون- که بر آن تکیه کنند و انواع وسایل تجملی .
     ولی تمام اینها متاع زندگی دنیوی آنهاست و آخرت در نزد پروردگارت از آن پرهیزکاران است.


    میدونید یعنی چی؟

    اینطوری برداشت میشه که یعنی ماها که اصطلاحا مسلمون هستیم، اگر ظرفیتش رو داشتیم، خدا خیلی بیش از اینی که الان به کفار داده میداد تا بیشتر گناه کنند! اما چون دوست داشت که ما به خاطر دیدن این خوشیهاشون گمراه نشیم(کافر نشیم) بیش از این بهشون اعطا نفرمود.

    مساله شما و دیگران همه دارای اهمیت هستند. ایرادی بر طرح سوالات نیست.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    samin66 آواتار ها
    سلام و ممنون برادر عزیز؛
    این حدیث هدیه من به شما:
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •