تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکل روحی شوهرم و بی انگیزگی من برای ادامه زندگی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Behnoosh
آخرین ارسال:piroo
پاسخ ها 7

مشکل روحی شوهرم و بی انگیزگی من برای ادامه زندگی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام. من 3 ساله که ازدواج کردم و همسرم از همون روزهای اول استرس های شدید و وسواس فکری در مورد کار و پول و زندگی داشت.من تا جایی که تونستم بهش کمک کردم چه از لحاظ کار و درآمد و چه احساسی و عاطفی ولی هیچ فایده ای نداشت و کلا زیاد به من اهمیت نمیداد.تو این مدت هم داروهای زیادی استفاده کرده که خیلی رو اخلاق و رفتارش تاثیر گذاشته و اونو کاملا به یه آدم دیگه تبدیل کرده.پیش هر دکتری هم میبریمش گوش به حرف دکترا نمیده و کار خودشو میکنه و روز به روز لجباز تر میشه.اصلا نمی فهمم از زندگی چی میخواد!درآمدش نسبتا خوبه منم به اندازه اون کار میکنم باهاش خوبم خونوادشم خوبن ولی همش حرص بیشتر و بیشتر میزنه.خیلی عصبی شده.تا میای باهاش حرف بزنی داد بیداد میکنه.هر چند وقت یکبارم به خاطر دارو خوردن های الکی و قاطی پاتی حالش بد میشه و کارش به بیمارستان میکشه.بیشتر از یک ساله که کلا هیچ رابطه احساسی و جنسی نداریم.من روز به روز دارم تنهاتر و افسرده تر میشم چون از خونوادم دورم ناراحتی هام دو چندان شده.بیشتر روزا کلا سر کاره منم سر کارم، شب که میاد خونه که فقط چند ساعت میتونیم با هم باشیم از قبل قرصشو خورده میرسه خونه فقط میخوابه.یه روز تعطیل هم اگه خونه باشه کل روزو میخوابه!یا اگه بیدار باشه و وقت آزاد داشته باشه میره پیش دوستاش! علاوه بر همه اینا اگه سالی یه بار بریم جایی پیش فامیل یا دوست و آشنا آبروی آدمو میبره.حسابی از چشمم افتاده و دیگه نمیتونم تحملش کنم!خیلی خسته شدم و دلم میخواد فرار کنم از این شرایط خونواده م هم هی میگن خوب میشه بازم تحمل کن!بله میتونم خودمو بزنم به نفهمی واسه خودم زندگی کنم ولی مطمئنا با این شرایط تا چند سال دیگه یا دق میکنم از غصه یا یه موجود کاملا روانی و عقده ای میشم!به نظر شما چیکار کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    piroo آواتار ها
    سلام بهنوش خانم به همیاری خوش آمدید
    به این سوالات پاسخ دهید تا مشاوران و دوستان عزیز بتونن بهتر کمکتون کنند.
    1) سن شما و شوهرتون چقدر هست؟
    2) میزان تحصیلات شما و شوهرتون؟
    3) آیا در این مدت 3 سال اتفاقی افتاد که این حالتی شده است؟
    4) مشکل روحیشون ازکی شروع شده؟
    5) شما تا به حال غیر از دکتر بردن چه کارهای دیگری انجام دادید؟
    6) رفتارش با شما چگونه هست و آیا از زندگیتون راضی هست؟
    خوشبخت باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  3. مشکل روحی شوهرم و بی انگیزگی من برای ادامه زندگی  سپاس شده توسط elnaz.t

  4. ارسال:3#
    1)من 27 و همسرم 30 ساله اند.
    2)هر دو دکترا داریم.
    3)علت اصلیش اینه که خودشو با آدمای پایینتر از لحاظ تحصیلات مقایسه می کنه و میگه منی که این همه درس خوندم چرا اینقدر باید درآمدم پایین باشه و برای کفاف دادن زندگی از صبح تا شب بدوم آخرشم هیچی! اینم بگم از زمان بچگی زندگی نسبتا سختی داشتن ولی خونواده خیلی با فرهنگی ان و همه بچه هاشون تحصیل کرده ان.و ایشون چون بچه اول خونواده بوده بیشتر احساس مسئولیت می کرده و حتی احساس میکنم در دوران بچگی به قول معروف بچگی نکرده و یه سری چیزا براش حسرت شده که هنوزم که هنوزه بهشون فکر میکنه.اولا هم که می رفت سر کار تقریبا همه درآمدشو به پدر مادرش می داد و خرج تحصیل بقیه بچه ها رم می داد(زمانی که ما نامزد بودیم).بعد هم که اوضاع اقتصادی اینجوری شد و درآمدش به نسبت پایین اومد و دید درآمدش به هر دو خونواده نمیرسه و یا میرسه ولی اونجور که میخواد نمیتونه پیشرفت کنه.
    4)از وقتی که شروع کرد به زیاد کار کردن شروع شده.
    5)مسافرت زود به زود یا تفریح های کوچیک.ولی اونا هم خیلی جوابگو نبود.حتی یه مدت کلا نذاشتیم بره سر کار که آرامش پیدا کنه ولی بهتر نشد.
    6)رابطه ش با من و کلا با همه خیلی دلسوزانه اس حتی گاهی بیش از حد.میگه من و دوس داره و ازم راضیه ولی من خیلی از لحاظ روحی اذیت میشم تو زندگی و دیگه دارم بی تفاوت میشم نسبت بهش بخاطر رفتارای غیر عادیش.
    ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  5. مشکل روحی شوهرم و بی انگیزگی من برای ادامه زندگی  سپاس شده توسط piroo

  6. ارسال:4#
    piroo آواتار ها
    سلام مجدد
    بهنوش خانم وقتی که شما می گوید با هم رابطه دلسوزانه ای دارید پس شما باید تلاش زیادی برای بهتر شدنش انجام دهید چون به علت علاقه به شما می تونه به شما اتکا کنه برای همین باید در این مرحله شما تکیه گاه اساسیش باشید سعی کنید در زمانی که کنار هم هستید باهاش خیلی آرم و مثل یه زن و شوهر عاشق باهاش حرف بزنی و به خصوص در مورد کارش و این فکرهایی که در مورد افراد سطح پایین تر می کنه.
    راستش منم هم دچار این مشکل شوهرتان در مورد کار و اشتغال افرادی که در سطح پایین تر از خودم قرار دارند و میروند سر کار داشتم شما سعی کنید بهش آرامش بدید و سعی کنید بهش امید بدید و از ناامیدی او را دور کنید سعی کنید حرف های آرامش بخش بهش بزنید و اگر خودتان دوست دارید بهش کم کنید سعی کنید بهش بگید من با همین چیزی که داریم راضی هستم نمی خوام خودتو اذیت کنی انشاالله بهتره میشه و خدا بزرگه. باز هم میگم سعی کن تکیه گاه اساسیش باشی. ببین به چه چیزهایی علاقه داره تا انجا که می تونی اورا خوشحال کن. باز هم اگه سوالی دارید من در خدمتم.
    خوشبخت باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:5#
    درست میگید.قبول دارم. من خیلی تلاش کردم و تمام این رفتارا رو داشتم و خیلی جاها از خیلی چیزا گذشتم که حالش بهتر بشه ولی الان حدود یک ساله که خسته و بی انگیزه شدم و مثل قبل نمیتونم بهش کمک کنم.اونم بخاطر اهمیت ندادن خودش بود و چون دیدم براش فرقی نمی کنه و حتی قدرنشناسی میکنه دیگه بیخیال شدم نسبت بهش.حالا الان که می بینه من خیلی دپرس شدم دلسوزی پدرانه میکنه برام بازم نه اونجور محبتی که من بهش احتیاج دارم.البته هنوزم رفتارای غیر نرمال زیاد داره.دیگه درمونده شدم. احساس میکنم 70 سالمه! از همه چی و همه کس خسته شدم...
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:6#
    از این که برای همه چی تنهایی باید بدوم از اینکه هیچکس حامی و پشتیبان من نیست از این که هیچکس نمی بینه من چقد فشار روحی و کاری و احساسی رومه.از اینکه یه تنه تلاش بیهوده برای بهتر کردن زندگیم می کنم خسته شدم!
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:7#
    piroo آواتار ها
    سلام مجدد
    من به شما کاملا حق میدم درسته یه نفر تمام زحمات و تلاش های را برای یه نفر انجام بده و یا قدرنشناسی کنه یا بی توجهی کنه خیلی سخته ولی مطمئن باشید کاری که شما انجام می دهید بدون پاداش نخواهد ماند شما می توانید با انواع کارهایی که بتونه روی شوهر شما تاثیر بزاره انجام دهید به نظر من حتی شما با ناز کردن هم می تونید روی شوهر خود تاثیر بگذارید سعی کنید هر راهی که می تونید روی شوهر شما تاثیر می گذارد را آزمایش کنید ببینید چه چیزی روی شوهر شما تاثیر مثبت داره یا چه چیزی شوهر شما را تحت تاثیر قرار می دهد و آنها را انجام دهید و این کارها را علاوه بر کارهای که گفتم انجام دهید و هیچ گاه روحیه خود را از دست ندهید و سعی کنید برای این که اثرات سختی از شما دور بشه از یوگا و کارهایی که تمرکز شما و آرامش شما را حفظ کند انجام دهید.
    موفق و خوشبخت باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •