تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خیلی سردرگم وناآرامم چه کاری درسته؟بن بست تصمیم گیری زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:جزیره
آخرین ارسال:جزیره
پاسخ ها 14

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

خیلی سردرگم وناآرامم چه کاری درسته؟بن بست تصمیم گیری

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    جزیره آواتار ها
    سلام دوستان
    راستش اولین باری که عضو شدم هدفم حل شدن مشکلم بودولی ازاونجاییکه به فضاهای مجازی اعتمادنداشتم واهل بازکردن مسائل خصوصیم نیستم سربسته چندتاپیک گذاشتم
    ازاینکه دکترعزیزی بیگیرتاپیک های من بودندخیلی خوشحالم وخیلی ازشون ممنون
    اماامروز باآشنایی بیشترم تواین مدت باسایت وخواندن تاپیک های بیشتر وصحبتهای صمیمی دوستان شناختم بیشترشده امروز چندتاپیک خوندم که مشکلشون حل شده بودوامیدوارشدم که باتوضج بیشترمشکل من هم حل بشه
    این روزهاخیلی آشفته وسردرگمم حتی شناخت روحیات خودم هم برام مشکل شده واحساس میکنم برای تصمیم گیری به بن بست رسیدم
    من 26سالمه ولیسانس ودریک خانواده مذهبی زندگی میکنم وضع رفاهی خانواده خوبه ومن دررفاهم ورابطه ام باوالدینم مسالمت آمیز ازلحاظ روحی حساس مهربان صبورهستم درخانواده کسی مرامجبوربه کاری نمیکندومجبورنیستم چشم بگویم وتاحدی به خواسته هایم هم احترام میگذارندوآنهارااجرامیکنند
    بااینکه خانواده سرشناس ومحترمی دارم وتمام شرایط خوب برای ازدواج بابهترین شخص رودارم بک مشکل جسمی باعث شده که تااین سن چندخواستگاربیشترنداشته باشم
    کمترکسی حاضرمیشه که شرایط جسمی من روبپذیره
    دوسال پیش درمحیطی رسمی باشخصی آشناشدم که شرایطش مشابه خودم بودوناخودآگاه جذب هم شدیم وبعداز مدت کمی به هم علاقه مند شدیم وتقریبا هرروز باهم مکالمه داریم
    ایشون هم سن من کارمند ازخونواده تقریبا ضعیف ازلحاظ مالی هستندتابع دین ومذهب هستندولی درسطح خیلی معمولی
    بعداز ابراز علاقه ایشون من گفتم که اگر قصدشماازدواجه از طریق رسمی اقدام کنیدچون من اینگونه روابط رونمیپسندم

    درابتدا مشکلاتی روبیان کردن ازجمله مخالفت خونواده وازدواج برادر بزرگترووضعیت مالی ولی باصحبتها وپافشاری های من باخانواده صحبت کردندواخیراتوانستندکه آنهاراراضی به خواستگاری کنندالبته مادرایشون بخاطرشرایط جسمی من مخالف هستند
    مشکل من اینه که قبلا ازم خواسته بودن که مطابق میلش رفتار کنم وتابع ایشون باشم میگه میخوام هرچی میگم بگی چشم وبدون که صلاح رومیخوام
    ازاول قبول کردم ولی خیلی جاها دراثر مخالفت های من یااینکه کارهای غیرعمدی که خلاف میلش بود باهم به کرات بحث ودعواکردیم
    علاقه ایشون به من خیلی زیاده دراوایل فکرنمیکردم که قبول کردن این موضوع تااین حدباشه وفکرمیکردم به مرور بهتروآرومترمیشن ولی سخت گیریهاروز به روز بیشتر شد
    گفتن کل ماجراهامفصله ومیترسم مزاحم دوستان باشم
    اخیرا که همه کارهادرست شده ومن دراوج خوشحالی بودم وفکرمیکردم درآستانه ساختن یک زندگی سعادتمندهستم موضوعی مطرح شدکه کاملا همه چیز را تغییرداد
    ایشان گفتن که درخانواده مارسم براین هست که خانمهاباآقایان دست بدهندوشمابایداینکارراانجا م دهی ومخالفتت باعث طردشدن مامیشه ازخونواده م
    من پذیرش این موضوع برام واقعامشکل بزرگی بودوازطرفی حساسیت این خانواده رونسبت به این موضوع میدونستم تمام رویاهام درآستانه وقوع باشکست روبه روشدقاطعانه بهش زنگ زدم وگفتم من نمیتونم این رو قبول کنم وواقعا برایم غیرممکنه
    قیدهمه چیز رابخاطر حفظ اعتقاداتم وایمانم درآن شب زده بودم بااینکه واقعا سخت بود
    اوگفت مگرازاول قول ندادی که تابع باشی حالاداری سرپیچی میکنی نذارهمه چیز حالاکه بعدازکلی سختی درست شده خراب بشه
    من زیر بار نمیرفتم اوهم گفت الآن میرم به خونوادم میگم اشتباه کردم وپشیمون شدم ودیگه تواین شهرنمیمونم ونمازهم نمیخونم
    مکالمات ماطولانی بود وحالت صحبتش شبیه التماس بود گفت من سعی میکنم این قضیه حل بشه ولی قول نمیدم نمیدونم چی شدکه ناخودآگاه کوتاه اومدم
    ازاون روز انگارافکاری که بارهابهشون فکرکردم طور دیگه ای خودشون رونشون میدن
    من بخاطرش خیلی تغییرکردم وآزادی هام ازم گرفته شدوخیلی سختی کشیدم که به اینجابرسه البته تواین مدت رواونم تاثیرگذاشتم واخلاقش بهترازقبل شده
    ولی حالاکه همه چیز داشت خوب پیش میرفت من موندم که آیاازدواجمون درسته وبه مشکل برنمیخوره؟آیاشرایط درآینده تغییرمیکنه ومیتونم زندگی روبسازم یامیبرم وکم میارم؟آیابه دردهم میخوریم؟
    واگرپاسخ اینهامنفیه این همه علاقه روچه کنم؟اینهمه وابستگی عاطفی؟
    تصورجدایی برام غیرممکنه نمیتونم ترکش کنم ونامردیه اینکارروکنم نمیتونم هم شرایط روتغییربدم وزیر حرفم بزنم.
    کاش ازاول قبول نمیکردم که اون موقع هم ازترس ترک شدن پذیرفتم
    واقعادرشرایط بدی هستم نمیدونم چکار کنم هیچ راهی ندارم
    میترسم ایمانم ازدست بره حس خوبی ندارم که خواست بنده روبه خواست خداترجیع بدم
    فکرمیکردم قدرت تغییر رفتارواخلاقش رودارم وواقعاهم بهم اثبات شده دارم چون راههای زیادی رورفتم تاتونستم تغییرش بدم وبه تفاهم کامل برسیم ولی دراوج آرامش وخوشحالی سقوط کردم
    شرمنده صبروحوصله تون هستم ولی واقعابه کمک یاشایدمعجزه نیازدارم اطلاعات روانشناسیم خوبه پس راهکارهای کاربردی وعمیق بدید لطفاکمکم کنیددرمرزنابودیم
    پاسخ با نقل و قول

  2. خیلی سردرگم وناآرامم چه کاری درسته؟بن بست تصمیم گیری  سپاس شده توسط m1392

  3. ارسال:2#
    جزیره آواتار ها
    توروخدابهم جواب بدین بدجوری درگیرم شایدچون طولانیه کسی نمیخونه ولی فکرکردم مفصل باشه بهترمیشه کمک گرفت به دادم برسید
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:3#
    سلام
    دوست من - تو زندگی هر کسی مشکلاتی پیش میاد که باید با فکر تصمیم بگیره و اصلا احساس و دخالت نده
    من مشاور نیستم ولی تجربه به من ثابت کرده که عشق قبل از ازدواج خیلی فرق میکنه با عشق بعد از ازدواج

    تو رابطت با این آقا چند تا اشتباه کردی
    اول اینکه : به خاطر موردی که خودت اسمش رو عیب میذاری ، خودت و باختی و قبول کردی که هر چی میگن بگی چشم ، اولا که گفتی اون آقا هم با تو تقریبا تو یه موقعیته پس چه نیازی بود که ازت بخواد که هر چی میگه بگی چشم و بدونه چون و چرا قبول کنی و
    تازه وقتی هم قبول نمیکنی بهت بگه تو که قول داده بودی به من بگی چشم

    دوم اینکه ، میگی خانوادش مخالفن ، چرا وقتی مخلفن اصرار میکنی ، اصرار تو بحثه قبل از ازدواج اصلا درست نیست ، مخصوصا وقتی که نقاط ضعفت و کاملا رو میکنی و اجازه میدی هر جور که دوست دارن برات تصمیم بگیرن
    سوم اینکه ، ما خانوما تو ی موقعیتی از زندگی هراسه تنها موندن بهمون دست میده و فکر میکنیم اگه این نباشه دیگه کسی نیست و ما میمونیم
    ولی عزیزم به خدا اصلا اینجوری نیست
    اون خدایی که بالا سر ماست به همه چی آگاهه و خودش مسیر مارو تعیین میکنه و فقط از ما صبر میخواد
    یه کاغذ و خودکار و بردار و معایب و محاسنش و بنویس ___ دور از هر نوع احساسی ___ فکر کن هیچ مشکلی نداری و خودت و دست بالا بگیر
    ببین چه قدر نکته مثبت داره که بتونه تو رو با بچه ت و نگه داره و پشتیبانت باشه
    ببین اصلا میتونی به عنوان یه همسر انتخابش کنی
    ببین میتونه تکیه گاهت باشه
    ببین انتقاد پذیر هست
    ببین حرفاتو میتونه گوش کنه
    ببین چه قدر میتونه مقابل احساساتت ، احساس به خرج بده

    نترس - عشق و عاشقی واسه یه لحظه است
    زندگی ب اون چیزی که ما میبینیم خیلی فرق داره
    درست فکر کن که بعدا از کارت پشیمون نشی

    من یادمه تا قبل از ازدواج فکر میکردم همه مردا مثله پدرم میمونن - با همون سبک زندگی ، با همون رفتار و اخلاق
    اما واقعا این طور نیست

    اولین کاری که میتونی بکنی اینه که نگرانی و از خودت دور کن - یا میشه ... یا نمیشه ... در هر صورت از خدا بخواه اون چیزی و که به صلاحته همون و واست رقم بزنه
    دومین کار اینه که همونجوری که گفتم معایب و محاسن خودت و اون آقا و رو کاغذ بنویس و بررسی کن و نتیجه اش رو هم مقابلش بنویس و با خودت تعارف و رو دروایسی نداشته باش و صادق باش
    سوم این که بهش بگو فکر کردی و دیدی که اشتباه میکردی و اگه حرفشون منطقی باشه قبول میکنی ____ در غیر این صورت برده نیستی که هر چی میگن بگی چشم ___ البته این و بهش نگیا
    چهارم این که مامانش باید کاملا موافق ازدواجتون باشه و حتی یک در صد هم مخالفت نکنه
    پنجم اینکه بهش بگی که به عقایدت احترام بذاره ، حالا دست دادن یا ندادن انقد مهم نیست که بخواد حالت دستوری پیدا کنه ، اینا چیزی هست که خودت باید تصمیم بگیری

    بازم میگم خودت و با هر شرایطی که هستی دست پایین نگیر چون مطمئا باش بهترینی - خانوادت خوبن ، خودت خوب و عاقل هستی ، از لحاظ وضع مالی خدارو شکر خوبین ، تحصیلات خوبی داری

    و یه نصیحت : ازدواج نکردن هزاران برابر بهتر از ازدواج کردن از روی احساسه
    پاسخ با نقل و قول

  5. خیلی سردرگم وناآرامم چه کاری درسته؟بن بست تصمیم گیری  سپاس شده توسط m1392,م.حدادی

  6. ارسال:4#
    جزیره آواتار ها
    سایاجان ازت ممنونم بالاخره یکی پیداشد بهم ج بده
    امااصرارمن بر ثابت شدن وضعیت بودوتازگی هامامانش که فهمیده مخالفه ولی اون تونسته خونوادش روراضی کنه که بیان جلو
    همیشه فکرمیکردم به این مرحله برسه خیلی خوشحالم وکلی برنامه براش داشتم
    قبلاروکاغذنوشتم ودیدم محاسن خوبی داره ولی الان اصلانمیتونم اینکارروکنم
    خودم رودست پایین نمیگیرم ولی وقتی حقیقت رومیبینم ناامیدمیشم
    بعدازدوسال بهش بگم اشتباه فکرمیکردم چه فکری راجع بهم میکنه؟نامردیه اون روی من حساب کرده ومقابل خونوادش وایساده وواقعاعاشقمه ولی من خیلی نگرانم که نتونیم باهم کناربیایم چون خیلی حساسه
    پاسخ با نقل و قول

  7. خیلی سردرگم وناآرامم چه کاری درسته؟بن بست تصمیم گیری  سپاس شده توسط m1392

  8. ارسال:5#
    عزیزم به نامردی اصلا فکر نکن
    ملت ازدواج میکنن طلاق میگیرن به نامردی فکر نمیکنن
    تو چرا نسبت به تصمیم گیریت اینجوری فکر میکنی - نه گفتن صرفا به منزله نامرد بودن نیست
    حق همه ماست که برای بدست آوردن چیزی قبول یا رد کنیم
    آینده تو صد در صد مهم تر از طرز فکر دیگرانه
    اصلا مهم نیست که راجع به نظر تو چی فکر میکنن ، مهم اینه که نظرت رو اصول و درست باشه
    میتونی بری مشاور قبل از ازدواج و شرایتت و با یه مشاور خوب در میون بذاری و اجازه بدی یه شخص سوم هم بی طرف نظرش رو بگه
    اما
    راستش من بیشتر با اون حرفایی که گفتی فکر میکنم تو میترسی ، میترسی اگه این نباشه دیگه شانس ازدواج کردن واست کم باشه - اما من میخوام این و بهت بگم که اصلا اینطوری نیست
    البته من نمیگم این آقا خوبه یا بد --- چون هیچی راجع بهش نمیدونم - اما میگم دقت کن و خوب تصمیم بگیر
    از آینده ات نترس
    و یه سئوال دیگه - اگه خواستی اینجا جواب بده - اگه نه هم خصوصی یا اصلا میتونی جواب ندی
    میتونم بپرسم این چه موردیه که ازش نگرانی ...
    پاسخ با نقل و قول

  9. خیلی سردرگم وناآرامم چه کاری درسته؟بن بست تصمیم گیری  سپاس شده توسط m1392

  10. ارسال:6#
    جزیره آواتار ها
    سایا جان منظورت رواز سوال متوجه نشدم ولی اگر منظورت اینه که گفتم نگرانم ازین نگرانم که نتونم باحساسیت های ایشون کناربیام واون چیزی باشم که میخواد ویااینکه خودم درین ازدواج بخاطرخواسته هاش آسیب ببینم
    اگرمنظورت چیز دیگه ای هست واضح تربگو
    پاسخ با نقل و قول

  11. خیلی سردرگم وناآرامم چه کاری درسته؟بن بست تصمیم گیری  سپاس شده توسط m1392

  12. ارسال:7#
    منم تا قبل از ازدواجم به این فکر میکردم که چی کار کنم که بهترین باشم واسش
    اما
    متاسفانه درست اینه که قبل از ازدواج فقط به این فکر کنیم که بسنجیم ببینیم اون شخص واسه ما بهترین هست یا نه و بعد از ازدواج خوبه که واسه همسرمون بهترین باشیم

    این آقا اون طور که شما گفتین انتظاراتشون از شما زیاده و همون اول هم از شما خواسته که به همه انتظاراتش جواب مثبت بدین و متاسفانه شما این و قبول کردی

    حالا اشکالی هم نداره ، ماهی و هر وقت از آب بگیری تازه است
    همونجوری که گفتم باهاش صحبت کن و منطقی بهش از خواسته هات بگو - از انتظاراتت بگو ، بهش بگو از همسر آینده ات چی میخوای و انتظار داری اون چه جوری باشه
    نترس از این که از دستش بدی
    بهش بگو و باهاش حرف بزن - ببین چند مرده حلاجه
    بهش بگو اون موقع از رو احساست حرف زدی و از حالا به بعد میخوای منطقی باشی
    درسته که بهت میگه هر چی میگه به نفعه تو هست و تو باید قبول کنی اما بهش بگو که تو هم حق نظر دادن داری و باید حرفاش و بسنجی و قبول کنی

    و این تو هستی که الان ___ تکرار میکنم ___ الان ____ تو هستی که باید واسه زندگیت تصمیم بگیری
    به احساس کسی فکر نکن ، واسه خودت ارزش قائل باش و به خودت و احساست اهمیت بده که کسی نتونه احساست و ناراحت کنه

    یکم الان شرایطت سخته
    یکم استرست زیاده
    اما با کمی حوصله و صبر و مشورت میتونی درست انتخاب کنی ، تنهایی تصمیم نگیر و بذار بزرگترهات هم تو تصمیم گیریت شریک باشن
    پاسخ با نقل و قول

  13. خیلی سردرگم وناآرامم چه کاری درسته؟بن بست تصمیم گیری  سپاس شده توسط m1392,محسن عزیزی

  14. ارسال:8#
    جزیره آواتار ها
    سلام دوستان
    امیدواربودم مشاوران وکارشناسان عزیز بیایندومرادرحل مشکلی که واقعاسردرگمم کرده بودیاری دهندولی متاسفانه این امرواقع نشد وتنهاسایای عزیز مرااجابت کرد که کمال سپاس را ازش دارم
    من هم مشاورخودم شدم وبه خودم مشاوره دادم وباتوکل بخداتصمیم گرفتم البته نمیدونم چقدرصحیح یاغلط باشه ولی باخدامعامله کردم چون هیچکس رونداشتم که دستم روبگیره
    پاسخ با نقل و قول

  15. ارسال:9#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    حقیقتش ما در شرایط شما نیستیم و نمیدونیم چه مشکل جسمانی دارید که باعث شده تعداد خواستگارانتون کم باشه، با وجودی که دیگر شرایطتون مناسب هست؛ اما باید بیان کنیم که تصمیم گیرنده نهایی خود شما هستید. ما وظیفه داریم آگاهی های لازم رو بدهیم.

    به نظر من مهمترین تناسب برای ازدواج، تناسب اعتقادی است.

    تناسب اعتقادی نه به این معنای کلی که مثلا دو نفر بگویند ما هر دو افراد معتقدی هستیم. باید دقیقا سنجیده شود که معتقد بودن در نظر طرفین به چه معناست. آیا معتقد بودن به معنای نماز خواندن و روزه گرفتن و انجام سایر اعمال عبادی است، یا اینکه صرفا به معنای پذیرش اینهاست؟

    مثلا دیده ایم که برخی می گویند ما اعتقاد داریم، اما فقط در ماه رمضان نماز می خوانیم! یا حجاب را قبول داریم، اما جلوی آشنایان و فامیل راحت و باز هستیم. یا خمس را قبول نداریم! یا دست دادن با پسرعمو و ... را اشکال نمی دانیم.

    اینها باید دقیقا مورد توجه باشد. تناسب اعتقادی از دلایل کلیدی و مهمّ کسب آرامش روانی در کنار همسر است.

    زوجی که هر دو با عشق در دعاها شرکت می کنند، احساس آرامش بسیار بیشتری دارند تا زوجی که یکی از آنها تشنه جلسات دعاست و دیگری تمایل چندانی ندارد.

    تربیت فرزندان از گره های مهم عدم تناسب اعتقادی است. آیا در تربیت فرزندان هم هرچه ایشان بگویند باید حاکم باشد؟

    علاوه بر عدم تناسب اعتقادی، رگه هایی از سلطه جویی در ایشان دیده می شود. کسی که توقع دارد هر چه می گوید را دیگران بپذیرند و با «چشم» پاسخ بدهند، ممکن است شخصیت سلطه جویی داشته باشد. ممکن است یک فرد کاملا سلطه پذیر بتواند با چنین شخصیتی کنار بیاید، اما باز هم جای تامل دارد.

    اشتباه شما این بود که ابتدا درگیر عواطف شدید و حالا احساسات قوی خود را در برابر منطق می بینید.

    اگر شخصی با خصوصیاتی مشابه ایشان همین الان به خواستگاری شما بیاید، در حالی که شما به او احساسی نداشته باشید، احتمال قوی می دهیم که جواب رد بدهید.

    اما ظاهرا احساسات و وابستگی و مقداری هم عذاب وجدان از نوع نادرست شما مانع تصمیم گیری تان هستند.

    می توانیم درباره این موارد صحبت کنیم.

    البته مایلم نظر شما را درباره این سوال بدانم:

    اگر فردی با مشخصات ایشان به خواستگاری تان بیاید، ولی نسبت به او احساسی نداشته باشید(نه مثبت و نه منفی)، آیا حاضرید با او ازدواج کنید؟ و چرا؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  16. خیلی سردرگم وناآرامم چه کاری درسته؟بن بست تصمیم گیری  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392,سایا

  17. ارسال:10#
    جزیره آواتار ها
    سلام جناب عزیزی
    ممنون ازشما
    اگرشخصی بیایدودر چندزمینه کوچک که باایشان اختلاف دارم شرایط مرابپذیردبله حاضرم ازدواج کنم
    پاسخ با نقل و قول

  18. خیلی سردرگم وناآرامم چه کاری درسته؟بن بست تصمیم گیری  سپاس شده توسط m1392

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •