تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکل با خانواده همسر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:baran_2005
آخرین ارسال:سایا
پاسخ ها 7

مشکل با خانواده همسر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دوستان
    من مدت 3 سال که ازدواج کردم . خانواده همسرم سطح پایینی دارن و من از اول این می دونستم ولی به اصرار خانواده ازدواج کردم . الان هم با همسرم هیچ مشکلی ندارم و عاشق هم هستیم . ولی رفتارهای خانواده اش روی مخم و عذابم میده که حتی گاهی به جدایی فکر میکنم . به خودش هم خیلی کم چیزی میگم که ناراحت نشه . حالا به نظرتون چه کار کنم . مستقیم بهش بگن از خانوادش متنفرم ؟ بگم قطع ارتباط کنیم؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    جزیره آواتار ها
    سلام عزیز
    نه اصلا این کاررونکنیداشتباه محضه ورابطه تون خراب میشه
    برامون بیشترتوضیح بدید که مشکلات شماباخانواده همسرتون چیه وچه مسائلی شماروناراحت میکنه تابهترکمک کنیم
    پاسخ با نقل و قول

  3. مشکل با خانواده همسر  سپاس شده توسط piroo

  4. ارسال:3#
    piroo آواتار ها
    سلام و به همیاری خوش آمدید
    به سوالات پاسخ دهید تا بتوان با اطلاعات کامل تری پیشنهاد داد.
    1) منظور شما از سطح پایین خانواده همسرتان چیست؟
    2) میزان تحصیلات شما و همسرتان؟
    3) دید همسرتان نسبت به خانواده اش چیست؟
    4) به طور کلی روابط خود و خانوائه همسرتان را بفرمایید؟
    خوشبخت باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  5. مشکل با خانواده همسر  سپاس شده توسط elnaz.t,م.حدادی

  6. ارسال:4#
    خانواده همسرم از یک روستای کوچک هستن . البته این تا بعد از ازدواح نمیدونستم یعنی پنهان کردن . همسرم فوق دیپلم و من لیسانس . خودش رفتارهای نادرست خانوادش قبول داره و سعی میکنه تعادل بین من و خانوادش ایجاد کنه . رفتارهای کوچک که برای من خیلی مهمه و اینا روی هم جمع شده . مثلا در صدا کردن خودم و اعضای خانوادم سن و سال در نظر نمیگیرن و انگار همه پسرخالشونن و مسخره کردن دیگران . یا نمونه دیگش خیلی راحت وسط اتاق دراز میکشن ، نه عذرخواهی نه چیزی . موقع غذا خوردن از یک لیوان قاشق استفاده کنن طبیعی و من سوسول میدونن . به من میگن عروس دختر ادم نمیشه و انتظار دارن مثل عروسای قدیم ، کمر خدمت بهشون ببندی . میرم اونجا سه تا دختر دارن . به من میگن پاشو این کار کن از تو یخچال این و بیار ، سفره بنداز و ... . من هم بابت احترام به همسرم چیزی نمیگم . خیلی راحت چشم و ابرو میان و به من دستور میدن و اگر باب میلشون نباشه شروع به مسخره کردن میکنن . البته این مواردی بود که میشد گفت . تمام این موضوعات کوچک و کم اهمیت که طی سه سال کنار هم قرار گرفته
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:5#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    سلام باران جان

    درکت میکنم شرایط سختی هست

    ولی خودت میگی که همسرت رو دوست داری پس فکر نمیکنم که واقعا به فکر جدایی باشی

    دختر خوب درسته که اختلاف فرهنگی بین شما وجود داره ولی همسرت چه گناهی کرده؟

    میشه مشکل طرز بخورد خانواده ی همسرت رو هم با سعه ی صدر و کمی لبخند و آرامش و عجول نبودن حل کرد

    باور کن خیلی آسونه و اصلا به این دشواری که فکر میکنی نیست

    فقط باید کمی روش مقابله ای کارآمد یاد بگیری و اونها رو به کار ببندی و البته در آرامش

    پس قبل از هر چیز آرامش خودتو حفظ کن

    و وقتی چیزی گفتن اصلا به این فکر نکن که با اصول تو سازگار نیست اون لحظه به این فکر کن که بنده های خدا فرهنگ بالاتر از این رو ندیده و یاد نگرفتن خب

    و میتونی با درک کردن اونها شرایط رو برای خودت آروم تر کنی

    و حتی سعی کنی دوستانه خوبی فرهنگ بالا رو به اونها هم نشون بدی

    از مواردی که خوشایند هست شروع کن که هم به اونها خوش بگذره و هم باهاشون رابطه ی دوستانه برقرار کنی و همینطور فرهنگ بالای خودت رو در دلشون جا بده تا خودشون بخوان که مثل تو بشن
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:6#
    گفتن کتار اومدن اسون ولی نمیتوتم دیگه . بک مدت کلا گوشه گیر شدم . سعی میکنم خانواده خودم و خانواده همسرم زیاد رو به رو نشن . هر چند خانواده همسرم خیلی تمایل به ارتباط دارن . نکته جالب اینجاست با فامیل خودشون کنار نمیان بعد با دایی و خاله و عمه من سریع صمیمی شدن و به هر بهانه ای میخوان برن اونجا . حالا یکی نیست بگه اخه بذار بگن دعوت کنن بعد شما تشریف بیارید . فکر میکنن من هر جا باشم باید اونا هم باشن . اونا هم گاهی از طرز برخورد خانواده همسرم ناراحت میشن و من مدام باید ماست مالی کنم . گاهی دلم میخواد نقش عروس خوب بودن بذارم کنار و هر چی دلم میخواد بهشون بگم ولی به احترام همسرم موندم چکار کنم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:7#
    خب چرا ماس مالی میکنی
    همونی و که هستن قبول کن
    همیشه فرهنگا یکی نمیتونه باشه
    به هر حال هیچ گلی بدونه خار نیست
    هر کسی تو یه فرهنگ و تو یه شهر جدایی بزرگ شده
    وقتی دلشون میخواد با خونواده تو ارتباط داشته بشن و خونوادت ایراد میگیرن ، تو جای اینکه ماس مالی کنی ، تعریف کن
    انقد ازشون تعریف کن تا خودتم باورت بشه که اونا خوب هستن - وقتی تو یه چیزی و خوب ببینی ، مطمئا باش طرز فکرت به دیگران منتقل میشه و کسی دیگه نمیتونه راجع به نزدیکات حرفی بزنه و باعث خجالتت بشه
    میتونی با سیاست برخورد کنی
    خب همینجا هم خیلیا هستن که تو یه لیوان آب میخورن و من شخصا دوست ندارم
    اما این به من مربوط نمیشه ، هر کسی هر جوری که دوست داره میتونه زندگی کنه
    نه کسی حق داره به تو بگه چرا با دستمال دهنتو پاک میکنی نه کسی میتونه بگه چرا با قاشق شوهرت غذا میخوری
    کنار اومدن انقدرها هم سخت نیست
    مشکله تو اینه که نمیتونی و نمیخوای اونارو با اون فرهنگ قبول کنی
    واگرنه هیچ اشکالی نداره اگه تو خونشون بخوای سفره بذاری و پهن کنی
    این مثله قدیمیه که میگن عروس دختر آدم نمیشه
    خب طبیعی هم هست - اما هنر اونه که کاری کنی که تو رو بیشتر از دخترشون دوست داشته باشن
    شوهرتم که خوبه ، تازه خوبیش هم اینه که شوهرت سعی میکنه اونجوری که تو دوست داری رفتار کنه
    یکم سخته ، اما تعادل و نگه دار
    از کارایی که اذیت میشی کنارشون ، درستش و تو انجام بده و بذار ببینن که درست چیه
    وسط پذیراییشون برو و پاهات و دراز کن ، بعد ببند و بگو ببخشید که پام و دراز کردم ، بذار بدونن که درست چیه ، اشتباه چیه
    اما خودت و حرص نده
    پدر شوهر من خیلی بد اخلاقه ، با همه تند حرف میزنه ، خوابش بیاد راحت به همه میگه خب نمیخواین برین خونتون
    اولا که من تازه اومده بودم و با اخلاقش آشنا نبودم یکم ناراحت شدم اما انداختم تو شوخی و گفتم نه ، نمیرم ، چرا میخوای بخوابی ، آخه من دلم میخواد ببینمتون
    و انقد اینجوری باهاش حرف زدم که الان با اینکه هنوز همون اخلاقش و داره و بد اخلاقه ، ولی هر جا میره میگه عروسم یه دونست

    توام حیفه زندگیته ، حیفه همسرته ، حیفه این روزاته که بخواد سر این مسائل حرصت بده
    تازه جدا شدنم به این راحتیا نیست ، هم خودش راحت نیست و کلی دردسر و عذاب داره
    هم زمان بر هست
    هم بعدش کلی عذاب میکشی و هزاران بار اون موقع به خاطر این فکرت پشیمون میشی
    حیفه عزیزم زندگی که بخواد به این راحتی به جدایی ختم بشه
    اصلا به جدایی فکر کردن تو زندگی اشتباهه - وقتی داری شروع میکنی ، باید پیه همه چی و به تنت بمالی ، زندگی که تو خونه باباهامون داشتیم با اون شیوه و با اون راحتی دیگه با همسرمون نداریم و کلی
    مسئولیت رو دوشمونه
    خسته نشو - به چیزای خوب فکر کن ، به خصلت های خوبی که شوهرت داره
    به اینکه زندگیت خوبه
    حیفه عزیزم - خیلی حیفه که بخوای خودت و ذهنت و اعصابت و واسه این چیزای پیش پا افتاده و بی اهمیت خورد کنی و مشکلت و بزرگ کنی و بهونه گیریت و زیاد کنی
    پاسخ با نقل و قول

  10. مشکل با خانواده همسر  سپاس شده توسط کوثر حبیبی

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •