تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بي اعتمادي به همسر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:MSara
آخرین ارسال:MSara
پاسخ ها 3

بي اعتمادي به همسر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    من سارا ٢٥ سالمه و ٦ ماهه كه نامزدي كردم و نامزدم امريكا زندگي ميكنه و بعد اينكه نامزدي كرديم بعد از گذشت ٤ ماه كه تلفني و..با هم صحبت ميكرديم حدود ١ ماه اومد اينجا كه بيشتر همو بشناسيم،تو اين مدت چندتا مهموني رفتيم كه متوجه نگاهاش به بقيه ميشدم و يكم اذيت ميشدم كه اينقدر حواسش به بقيه دخترا هم هست، و ميگه من دوست دارم دورم شلوغ باشه و ادم اجتماعي اي هستم
    تا اينكه تو يه مهموني خانوادگي يه خانومي متأهل بودن كه نامزدم بهشون توجه ميكرد و وقتي من ازش پرسيدم،گفت اين دوست دختره دوستش هست كه دوستش هم تو مهموني بود،و ميگفت اين خانوم نميذاره دوستم ازدواج كنه، ولي من شك دارم و يكم بدبين شدم كه نكنه اين خانوم با نامزدم دوست باشه
    ولي نامزدم هم از اين كه بهش گير بدم و بخوام بپرسم بدش مياد
    منم همش ميرم تو فكر و استرس ميگيرم كه چيكار كنم،نكنه ازدواج كنم و پشيمون بشم
    دوست دارم قبل اينكه ازدواج كنم مطمئن بشم ولي نميدونم چه جوري
    هر وقت كه اينجا بود و زنگ ميزدم بهش و جواب نميداد مخصوصا روز اخري كه ميخواست بره...
    همش فكراي منفي مياد سراغم
    خودش ميگه مگه من ديوونم كه تو و خودمو بدبخت كنم، ولي من يه جوري هستم نميتونم اعتماد كنم،رفتاراش و حرفاش جوريه كه منو به شك ميندازه
    خواستم اگه ممكنه راهنماييم كنيد
    با تشكر
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    به همیاری خوش آمدید

    ایشون رو در این مدت چقدر شناختید؟

    میزان تناسب اعتقادی و فرهنگی تون چقدر هست؟ در این باره توضیح بدید.

    چند وقته خارج از کشور هستند؟

    اجتماعی بودن متفاوت از اینه که کسی توجهش معطوف زنان دیگر باشه. در این باره چه شناختی از ایشون کسب کردید؟

    واکنششون در قبال شک ها یا سوالات شما در این باره چگونه هست؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  3. بي اعتمادي به همسر  سپاس شده توسط elnaz.t

  4. ارسال:3#
    تو اين مدت كه تلفني با هم صحبت ميكرديم همه چي خوب بود در طول روز تقريبا ٤ بار با هم صحبت ميكرديم( صبح و شب ما و اونا) منم شك نميكردم چون ميديدم همش سر كار بود شب هم خونه، تخر هفته ها هم كه مهموني بودن
    ولي وقتي اومد اينجاهرشب مهموني و با دوستاش بودن، يه رابطه خيلي نزديك با دوستاش داره و از اينكه با اونا وقت بگذرونه خيلي خوشش مياد
    از نظر فرهنگي و اعتقادي خانواده ها و خودمون به هم نزديكيم و مشكلي نيست

    پنج سال هست كه امريكا هست
    تو اين مدت كه اينجا بود و با هم مهموني ميرفتيم وقتي كه من در كنارش بودم به بقيه دخترا كه رد ميشدن نگاه ميكرد نه اينكه يه نظر گا هي زياد نگاهشون ميكرد و حواسش به رفتاراشون بود كه من ناراحت ميشدم كه چرا اينجوري نگاه ميكني
    وقتي هم فرداش بهش ميگفتم ميگفت من تورو انتخاب كردم تو اشتباه ميكني من منظوري ندارم، يا بعد دوبار كه بهش گفتم ميگفت ديوونم كرديا، كشتي منو با اين حرفات حالا ما ٢ تا مهموني با هم رفتيم تو اينجوري ميكني، تو ميخواي من ٤ چشمي فقط به تو نگاه كنم، اگه بياي امريكا كه ممكنه اينقدر حساسي اذيت بشي
    يا اينكه ميگفت مگه چيكار كردم نرفتم كه باهاشون برقصم يا نبوسيدمشون كه اينجوري ميكني
    احساس ميكنم وقتي در مورد يه چيزي با هم صحبت ميكنيم واسه اينكه بخواد من ساكت شم و بحث تموم شه يكم صداشو ميبره بالا و ميگه من اينجوريم البته كلا زود عصباني ميشه
    وقتي باش خوب رفتار ميشه خيلي خوبه ولي وقتي يه چيزي خلاف نباش باشه اولش هم چيزي نميگه ولي يكم كه گير بدم اتيشي ميشه
    در مورد اون خانوم متأهل هم كه گفتم با وجود اينكه شوهراشون تو مهموني بود وشوهرشون پزشك متخصص هم بودن نامزدم ميگفت كه با دوستش دوسته ولي من ديدم نامزد من حواسش به خانومه بود و نگاه ميكرد ولي در گوشي هم با دوستش حرف ميزد كه وقتي من پرسيدم به من گفت كه با دوستش دوسته
    ولي روز اخري كه ميخواست بره ٣ ساعت گوشيش در دسترس نبود كه وقتي ازش پرسيدم كجا بودي گفت كاري بوده ولي حرفاش جوري بود كه متوجه ميشدم كه انگار راست نميگهيه شب هم كه مهموني خانوادگي بوديم و گوشيش و دراورد و من گفتم كيه، گفت هيشكي ولي من اس ام اس رو ديدم كه واسش اومده بود و وقتي گير دادم اعصابش خورد شد گفت بيا اين گوشي ولي دفه اخرت باشه من از اين كارا خوشم نمياد،بعد كه در اين مورد با هم حرف زديم من گفتم دوست ندارم چيزي بينمون باشه ما زن و شوهريم و نميخوام اين چيزا رو داشته باشيم و همون جور كه من وقتي كيف بام نيست گوشيمو ميذارم تو جيبت تو هم.... ولي ميگفت من اون شب مست بودم و...
    نميدونم چه جوري ميتونم بهش اعتماد كنم؟!!
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •