تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چیکار کنم اعتماد مادرمو جلب کنم؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:tyu
آخرین ارسال:elnaz.t
پاسخ ها 4

چیکار کنم اعتماد مادرمو جلب کنم؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام
    اگه یادتون باشه چند ماه پیش موضوعی در رابطه با دوستی با 2 نفر رو مطرح کردم ،و با کمک و راهنماییهای شما تموم شد ولی من به مادرم گفتم، الان مادرم بهم خیلی شک داره
    چیکار کنم که اعتمادشو جلب کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوست عزیزم
    من اول یه سوال برام پیش اومده دوست برادرتون اقدامی کردن یانه؟
    فکرمیکنم قبلاهم گفته بودیدکه بامادرتون درمیون گذاشتیدجریان جفتشونوایشون ازهمون موقع بی اعتمادشدن یامسئله ای دیگه روبهشون گفتیدکه بی اعتمادشدن؟
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    نه هیچکدام اقدام نکردن
    دوست برادرم ول کن نبود میگفت باید همیشه در تماس باشیم میرفتم جایی تعقیبم میکرد منم به مادرم گفتم بعد مامانم بهش زنگ زد و گفت خجالت بکشو از این حرفا
    دیگه از اون روز ندیدمش
    ولی کوچیکه یه چند باری با هم در تماس بودیم که آخرین بار هفته پیش بود و ازم خواست که قرار بزاریم منم مث دیوونه ها به مادرم گفتم ولی ناگفته نمونه که باهاش تموم کردم و سیم کارتمو شکوندم ولی دیروزی به خونمون زنگ زد و رفته بود رو اعصاب مامانم
    الان مامانم میگه میترسم خطایی بکنی ؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    elnaz.t آواتار ها
    عزیزم پس کاملامشخص شده که این دوهیچکدوم خواستارازدواج باشمانیستن وبهانه تراشی میکنن
    اگربه یادداشته باشیداولین کسی روکه دوستان گفتن دورشوخط بکشیدهمون بودکه کوچیکترازخودتون بودواین خیلی خوبه که بالاخره به این نتیجه رسیدیدکه بایدکات بشه این رابطه
    ضمنااین حرکاتشون کاملانشون دهنده این هست که هنوزبچه هستن دلیلی نداره که بخوان به خونتون زنگ بزنن وباعث اعصاب خوردی مادرتون بشن آیاایشون حرفی زدن که مادرتون میترسن ازشماخطایی سربزنه؟
    دوست گلم اینم بهتون بگم که مادرتون به شمابی اعتمادنیست اتفاقااعتمادش به شماست وازجامعه واین افرادهست که ترس داره خب مادره حق بدین نگرانتون باشه مسلماشمارولان24یا25سال هست بزرگ کرده واخلاقتون تودستشونه مسلمامیترسه که شمااتفاقی خدای نکرده توی جامعه امروزبراتون بیفته
    بقول مامانم بچه هرچقدرم که بزرگ بشه هرچقدم سنش زیادبشه بازواسه پدرومادرش همون بچست خب اوناهم واسه ماهمون پدرومادرن پس شماهم دیگه عزیزدلم اگه خط جدیدگرفتی بهشون پیامی نده که هم خودت آروم باشی هم خیال مادرت راحت باشه ازاین که شماآسیبی نمیبینی ایشون فقط نگرانتونن همین که شماجریانات روبهشون گفتیدنشون میده شمابه ایشون اعتمادداریدوهمین طورایشون به شما
    پس آرامش خودتون روحفظ کنیدوبه مادرتون بگیدکه مامان جون من خطم روعوض کردم دیگه کسی نمیتونه به من آسیبی برسونه واینومطمئن باشیدخطایی هم ازمن سرنمیزنه من این اطمینان روبهتون میدم که خطایی ازم سرنزنه
    موفق باشی گلم
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •