تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شعرهای زیبا زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:جزیره
آخرین ارسال:جزیره
پاسخ ها 21

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

شعرهای زیبا

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    جزیره آواتار ها
    گرمردرهی میان خون باید رفت
    ازپافتاده سرنگون بایدرفت
    تویک قدم درره نه وهیچ مپرس
    خود ره بگویدت که چون بایدرفت
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    جزیره آواتار ها
    دیشب باران قرار با پنجره داشت

    روبوسی آبـــدار با پنجره داشت


    یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد

    چک چک،چک چک،چکار با پنجره داشت؟


    قیصر امین پور
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    جزیره آواتار ها
    روز و شب با خودت نرو هی ور
    با تو هستم ، بله ، شما ... دختر

    قلب تو گرچه واقعــا پاک است!
    خواهرم خوشگلی خطرناک است

    با چنان تیپ و این چنین ترکیب
    صــورتی مثــل کاغذ تذهیب ،

    وقتی از خانه می زنی بیرون
    مرد صدساله می شود دل خون

    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    جزیره آواتار ها
    تتو می مانی و نه اندوه...
    و نه هتو می مانی و نه اندوه...

    نه تو می مانی نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی
    به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
    غصه هم خواهد رفت آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
    لحظه ها عریانند
    به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
    تو به آیینه نه آیینه به تو خیره شده ست
    تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
    و اگر بغض کنی آه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کرد!
    گنجه دیروزت پر شد از حسرت و افسوس و چه حیف...
    بسته های فردا همه ای کاش ای کاش
    ظرف این لحظه ولیکن خالیست!
    ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
    غم که از راه رسید در این خانه بر او باز مکن
    تا خدا یک رگ گردن باقیست
    تا خدا مانده به غم وعده این خانه مده..
    سهراب سپهری


    و نه هیچ یک از مردم این آبادی...



    سهراب

    به حباب نگران لب یک رود قسم...

    و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت...

    غصه هم میگذرد...




    آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

    لحظه ها عریانند...



    "به تن لحظه خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز"

    "سهراب"
    یچ یک از مردم این آبادی...



    به حباب نگران لب یک رود قسم...

    و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت...

    غصه هم میگذرد...



    آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

    لحظه ها عریانند...




    "به تن لحظه خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز"

    "سهراب"
    و می مانی و نه اندوه...
    و نه هیچ یک از مردم این آبادی...



    به حباب نگران لب یک رود قسم...

    و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت...

    غصه هم میگذرد...



    آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

    لحظه ها عریانند...

    تو می مانی و نه اندوه...

    و نه هیچ یک از مردم این آبادی...



    به حباب نگران لب یک رود قسم...

    و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت...

    غصه هم میگذرد...


    تو می مانی و نه اندوه...

    و نه هیچ یک از مردم این آبادی...



    به حباب نگران لب یک رود قسم...

    و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت...

    غصه هم میگذرد...



    آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

    لحظه ها عریانند...





    "به تن لحظه خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز"

    "سهراب"
    آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

    لحظه ها عریانند...
    تو می مانی و نه اندوه...

    و نه هیچ یک از مردم این آبادی...



    به حباب نگران لب یک رود قسم...

    و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت...

    غصه هم میگذرد...



    آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

    لحظه ها عریانند...




    "به تن لحظه خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز"

    "سهراب"


    "به تن لحظه خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز"

    "سهراب"

    "به تن لحظه خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز"

    "سهراب"
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    جزیره آواتار ها
    وزگاریست همه عرض بدن می خواهند
    همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند
    دیو هستند ولی مثل پری می پوشند
    گرگ هایی که لباس پدری می پوشند
    آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند
    عشق ها را همه با دور کمر می سنجند
    خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد
    عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    جزیره آواتار ها
    گه ملحد و گه دهری و کافر باشد
    گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
    باید بچشد عذاب تنهایی را ؛
    مردی که ز عصر خود فراتر باشد ...


    دکتر شفیعی کدکنی
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    جزیره آواتار ها
    دی، شیـخ با چراغ، همی گشـت گردِ شهر کـز دیو و دَد مَلُولم و انسانم آرزوســت
    گفتـند یافـت می‌نشـود، جسته ایـم ما ؛
    گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست ...

    شاعر : مولانا
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    جزیره آواتار ها
    این جمعه هم از دیدن رویت خبری نیست
    دیگر نفسم هم، نفسِ معتبری نیست

    رد می شود این جمعه و تا لحظه آخر
    از آمدن سبز تو اما اثری نیست

    ای شاه کلیدِ همه قفلِ قفسها
    مرغان قفس را تو نباشی که پری نیست ...

    اللهم عجل لولیک الفرج
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    جزیره آواتار ها
    بهترین چیز
    رسیدن به نگاهی است
    که از حادثه عشق
    تر است ...
    سهراب سپهری
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    جزیره آواتار ها
    تو مرا ياد کني يا نکني
    باورت گر بشود، گر نشود
    حرفي نيست
    اما
    نفسم مي‌گيرد
    در هوايي که نفس‌هاي تو نيست !

    ::::

    من در این تاریکی
    فکر یک بره روشن هستم
    که بیاید علف خستگی‌ام را بچرد ...

    ::::

    زندگي جيره مختصريست
    مثل يك فنجان چای
    و كنارش عشق است
    مثل يک حبه قند
    زندگی را با عشق
    نوش جان بايد كرد

    ::::

    هیچ‌کس با من نیست
    مانده‌ام تا به چه اندیشه کنم
    مانده‌ام در قفس تنهایی
    در قفس می‌خوانم
    چه غریبانه شبی‌ست
    شب تنهایی من
    سهراب سپهری
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •