تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی توجهی همسرم به نیازهای من زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:الهه ا
آخرین ارسال:الهه ا
پاسخ ها 15

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

بی توجهی همسرم به نیازهای من

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    نقل قول نوشته اصلی توسط جزیره نمایش پست ها
    سلام الهه جان
    خواهش میکنم .خوشحالم اگرتونسته باشم کمک کوچکی بهت کنم
    کتاب درباره روابط زنان ومردان وتفاوتهایشان زیاده ولی من کاملامتوجه نشدم که منظورشمادرخواست این نوع کتابهابودیاچیز دیگری
    درموردمسائل اعتقادی سعی نکنیداعتقادخودرابه همسرتان تلقین وتزریق کنیدچون این کاردراکثرمواردنتیجه عکس میگره بایدبطورغیرمستقیم روش تاثیربگذاریدواین هم به زمان طولانی وصبرجمیل شمانیازداره
    من توصیه میکنم بایه کارشناس مذهبی خوب هم صحبت کنیدتابهترکمکتون کنه
    این نکته هم بیان کنم که باتوجه به حرف خودتون که همسرتون کردهستند بدانیدکه مردان کردتاحدی به اصطلاح خودمحورهستند
    موفق وشادباشید
    من و همسرم حدود 4 ماه پیش با هم اختلاف داشتیم. طوری که همسرم خیلی منو اذیت کرد و اصرار زیاد به طلاق داشت. بعد از حدود یک ماه با هم توافقی کردیم و به هم فرصت دادیم تا زندگیمون رو دوباره از نو بسازیم. خداروشکر الان با هم مشکل حادی نداریم. ما در شهری جدا از خانوادم زندگی میکنیم. متاسفانه به خاطر خراب شدن ذهن خانوادم، هر چند وقت یک بار خانوادم از روابط ما پرس و جو میکنن و نگران هستن. روی رفتارهای همسرم حساس تر شدند و همش میگن احساس میکنیم شوهرت داره تو رو کنترل میکنه.
    این حرف ها خیلی من رو به هم میریزه و بعضی اوقات تشخیص درست و غلط برام غیرممکن میشه. هرچقدر بهشون اطمینان میدم که ما خوبیم و مشکلی نداریم باورشون نمیشه و بدی های همسرم رو به من یادآوری میکنند و میگن اگه میخوای جدا شی ما امادگیشو داریم.
    من خیلی از این رفتارشون عذاب میکشم و بهم فشار میاد. احساس میکنم هیچ اختیاری از خودم ندارم. از طرفی من و همسرم با هم یک قول و قرارهایی گذاشتیم و در حدود اونها سعی میکنیم عمل کنیم از طرف دیگه خانوادم میگن اون تو رو خیلی محدود کرده و این تویی که به قول هات متعهد هستی و اون نیست. ما داریم از بیرون قضیه میبینیمتون متوجه میشیم تو خودت متوجه نیستی.
    لطفا راهنماییم کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    همانطور که در تاپیک قبلی تون بیان شد، توافقات بین شما و همسرتون هستند.

    قرار بود توافقات مورد قبول هر دو طرف واقع شوند، یعنی هم شما و هم همسرتان و بعد اجرایی شوند. خوشبختانه مؤثر هم واقع شده اند.

    گام مهمّ دیگر شما در این مرحله، رعایت حریم و مرزهای خانوادگی هست. طرح مسائل درون خانوادگی شما، یعنی آنچه بین شما و همسرتان روی می دهد، به افراد دیگر خارج از این حریم می تواند منجر به بزرگ جلوه دادن مساله و راهنمایی های غیرتخصصی اطرافیان شود.

    بنابراین، شما با حفظ احترام کامل نسبت به والدین، استقلال خانوادگی تون رو حفظ کنید و در مسیر تحقّق یافتن کامل توافقات گام بردارید.

    خونسردی خود رو حفظ کنید و تردید رو کنار بگذارید. در عین حال، سعی کنید بین پدر و مادرتون و همسرتون رو اصلاح کنید، حتی با دروغ مصلحتی

    یکی از مواردی که در آن می توان دروغ مصلحتی گفت، «اصلاح ذات البین» (حل اختلاف و ایجاد صلح و آشتى بین دو مسلمان) است.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  3. بی توجهی همسرم به نیازهای من  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392,بانو

  4. ارسال:13#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    سلام

    همانطور که در تاپیک قبلی تون بیان شد، توافقات بین شما و همسرتون هستند.

    قرار بود توافقات مورد قبول هر دو طرف واقع شوند، یعنی هم شما و هم همسرتان و بعد اجرایی شوند. خوشبختانه مؤثر هم واقع شده اند.

    گام مهمّ دیگر شما در این مرحله، رعایت حریم و مرزهای خانوادگی هست. طرح مسائل درون خانوادگی شما، یعنی آنچه بین شما و همسرتان روی می دهد، به افراد دیگر خارج از این حریم می تواند منجر به بزرگ جلوه دادن مساله و راهنمایی های غیرتخصصی اطرافیان شود.

    بنابراین، شما با حفظ احترام کامل نسبت به والدین، استقلال خانوادگی تون رو حفظ کنید و در مسیر تحقّق یافتن کامل توافقات گام بردارید.

    خونسردی خود رو حفظ کنید و تردید رو کنار بگذارید. در عین حال، سعی کنید بین پدر و مادرتون و همسرتون رو اصلاح کنید، حتی با دروغ مصلحتی

    یکی از مواردی که در آن می توان دروغ مصلحتی گفت، «اصلاح ذات البین» (حل اختلاف و ایجاد صلح و آشتى بین دو مسلمان) است.
    با سلام
    خیلی ممنون از راهنمایی هاتون.
    خیلی سعی کردم تردید به خودم راه ندم و توجهی به نظرات و دلسوزی های بقیه نکنم. ولی چیزی که هست اونا همش فکر میکنن همسرم داره از متعهد بودن من به قول و قرارهام سوء استفاده میکنه و من چشمام کور شده و نمیبینم. هرچقدر براشون توضیح میدم بازم برمیگردن به اتفاقات گذشته و میگن تو چطور به ادمی که این کارها رو با تو کرده دوباره اعتماد کردی و برگشتی سر زندگیت؟ خواهرم میگه تو کارتو، خانوادت رو از دست دادی رفتی یک شهر دیگه تو غربت زندگی میکنی ولی اون همه چی تو شهر خودش داره، تو رو هم اونجا داره معلومه اون باید خوشحال باشه و تو رو هم دیر به دیر میاره اینجا داری از ما روز به روز دورتر میشی. بعدشم مامان حقش نیست بعد 3 ماه که رفتی خونت، یک چند روزی هم پیش مامانت بمونی؟ مامان انتظار داشت این دفعه که پرسید ازت نمیمونی شوهرت بهت اجازه میداد یکی دوروزی پیشش بمونی ولی رفتی. پس چطور شوهرت به میل دل تو رفتار میکنه و چطور با این وجود تو از زندگیت راضی هستی؟
    اقای دکتر ایناس که منو کلافه میکنه. با این حرفای خواهرم میمونم چی جوابش رو بدم.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:14#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط الهه ا نمایش پست ها
    با سلام
    خیلی ممنون از راهنمایی هاتون.
    خیلی سعی کردم تردید به خودم راه ندم و توجهی به نظرات و دلسوزی های بقیه نکنم. ولی چیزی که هست اونا همش فکر میکنن همسرم داره از متعهد بودن من به قول و قرارهام سوء استفاده میکنه و من چشمام کور شده و نمیبینم. هرچقدر براشون توضیح میدم بازم برمیگردن به اتفاقات گذشته و میگن تو چطور به ادمی که این کارها رو با تو کرده دوباره اعتماد کردی و برگشتی سر زندگیت؟ خواهرم میگه تو کارتو، خانوادت رو از دست دادی رفتی یک شهر دیگه تو غربت زندگی میکنی ولی اون همه چی تو شهر خودش داره، تو رو هم اونجا داره معلومه اون باید خوشحال باشه و تو رو هم دیر به دیر میاره اینجا داری از ما روز به روز دورتر میشی. بعدشم مامان حقش نیست بعد 3 ماه که رفتی خونت، یک چند روزی هم پیش مامانت بمونی؟ مامان انتظار داشت این دفعه که پرسید ازت نمیمونی شوهرت بهت اجازه میداد یکی دوروزی پیشش بمونی ولی رفتی. پس چطور شوهرت به میل دل تو رفتار میکنه و چطور با این وجود تو از زندگیت راضی هستی؟
    اقای دکتر ایناس که منو کلافه میکنه. با این حرفای خواهرم میمونم چی جوابش رو بدم.
    سلام

    لطفا برگردید و یک بار دیگه ارسال قبلی رو مطالعه کنید.

    پاسخ شما به خواهر و اطرافیانتون در راستای ارسال قبلی:

    گام مهمّ دیگر شما در این مرحله، رعایت حریم و مرزهای خانوادگی هست. طرح مسائل درون خانوادگی شما، یعنی آنچه بین شما و همسرتان روی می دهد، به افراد دیگر خارج از این حریم می تواند منجر به بزرگ جلوه دادن مساله و راهنمایی های غیرتخصصی اطرافیان شود.

    بنابراین، شما با حفظ احترام کامل نسبت به والدین، استقلال خانوادگی تون رو حفظ کنید و در مسیر تحقّق یافتن کامل توافقات گام بردارید.

    خونسردی خود رو حفظ کنید و تردید رو کنار بگذارید. در عین حال، سعی کنید بین پدر و مادرتون و همسرتون رو اصلاح کنید، حتی با دروغ مصلحتی

    یکی از مواردی که در آن می توان دروغ مصلحتی گفت، «اصلاح ذات البین» (حل اختلاف و ایجاد صلح و آشتى بین دو مسلمان) است.
    بهشون بگید ممنونم که نگرانم هستی خواهر عزیزم! ولی من خودم حواسم هست که دارم چه کار می کنم. من همسرم رو دوست دارم و ممنون میشم ازت که درباره اش اینطور صحبت نکنی
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  6. بی توجهی همسرم به نیازهای من  سپاس شده توسط m1392

  7. ارسال:15#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    سلام

    لطفا برگردید و یک بار دیگه ارسال قبلی رو مطالعه کنید.

    پاسخ شما به خواهر و اطرافیانتون در راستای ارسال قبلی:



    بهشون بگید ممنونم که نگرانم هستی خواهر عزیزم! ولی من خودم حواسم هست که دارم چه کار می کنم. من همسرم رو دوست دارم و ممنون میشم ازت که درباره اش اینطور صحبت نکنی
    سلام
    بله اقای دکتر من هم همین کار رو کردم. از خواهرم خواستم دیگه با این حرفها فکرم رو بیهوده به هم نریزن. بهشون اطمینان دادم که من هم دارم شرایط رو بررسی میکنم و اینطور نیست که چشمم رو به روی همه چی بسته باشم. بهش گفتم اوضاع زندگیم داره خوب پیش میره و فعلا مشکلی ندارم. گفتم این چیزا که شما میگید به خاطر بدبینی که نسبت به زندگی ما پیدا کردین هست و داری یک طرفه قضاوت میکنی. روز بعد خواهرم زنگ زد و ازم معذرت خواست و گفت قصد من این نبود که تو زندگیت رو بهم بزنم و ناراحتت کنم من میخواستم فقط راهنماییت بکنم تا باز مثل دفعه پیش ضربه نخوری. من هم گفتم میدونم تو هم حق داری و من رو دوست داری و میخوای راهنماییم بکنی.
    و زود موضوع بحث رو عوض کردم و خیلی عادی مثل همیشه در مورد چیزای روزمره با هم صحبت کردیم.
    امیدوارم اشتباه نکرده باشم.
    پاسخ با نقل و قول

  8. بی توجهی همسرم به نیازهای من  سپاس شده توسط m1392

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •