تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Rosa
آخرین ارسال:Rosa
پاسخ ها 50

صفحه‌ها (5): صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    Rosa آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط PARSABARZEGAR نمایش پست ها
    سلام
    دوست عزیز حرفای شما کاملا قبول دارم.
    ما در مشاوره ابتدا به ارزیابی افراد میپردازیم با مصاحبه تشخیصی که شامل شرح حال و معاینه است که این شرح حال شما سابقه روانپزشکی و پزشکی و روابط اجتماعی و زندگی اجتماعی و.. میشود و معاینه : بررسی خلق و خوی فرد و... که با مشاهده حالات چهره فرد امکان پذیر میباشد
    مشاوره در سایت ( مشاوره اینترنتی) معایبی دارد که باید فرد مراجعه کننده مد نظر داشته باشد. گرمی پذیرش و همدلی کردن در این نوع مشاوره به حداقل خود کاهش پیدا میکند.
    سلام آقای برزگر، وقت بخیر

    از اینکه در برابر صحبت هام جبهه نگرفتین و جواب منطقی دادین ممنونم و اینکه خیلی خرسند میشم ببینم اطرافیان و یا افرادی که با اونها صحبت میکنم مثل یک فرد بزرگسال و منطقی از شرایط درک درست دارند.
    خب باید برگردم به تمرینی که بهم داده بودین ...

    دیشب اتفاقا قبل از اینکه بخوام خودم تمرینو انجام بدم ناخودآگاه خونواده هم وارد صحنه شدن و من هم از موقعیت ساختگی استفاده کردم و اتفاقا بحث سر سؤالات من بود که بدون مقدمه وارد شدم و کمی دقت کردم دیدم خیلی هم سخت نیست و بقول شادی عزیز قدری استرس تو این مراسم ها طبیعیه.

    سعی کردم افکار مخرب رو دور بریزم و به مدیریت حال بپردازم و حس کردم که استرس این مواقع به خاطر قدری خجالت هست و اینکه درباره خودم هنوز به بعضی اطمینان ها نرسیدم و خودم رو کم میبینم.

    حالا انشالله اگر سؤالی و یا ادامه ای برای حل بحث مورد نظر تا درمان هست پی بگیریم تا بعد از حل این مشکل به حل ریشه ای استرس در زندگی شخصیم بپردازیم که انشالله با مشاوره شما دوستان مشاور مرتفع بشه.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز خوشحال میشم از تجربیات و علم و دانش شما استفاده کنیم و در این تالار مشاوره بدین به کسانی که مراجعه میکنند.

    م
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  3. با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!  سپاس شده توسط Rosa

  4. ارسال:23#
    Rosa آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط PARSABARZEGAR نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز خوشحال میشم از تجربیات و علم و دانش شما استفاده کنیم و در این تالار مشاوره بدین به کسانی که مراجعه میکنند. م
    سلام و عرض ادب دارم خدمت شما و تشکر میکنم از اینکه بنده رو لایق دونستین.

    با کمال میل خوشحال میشم اگر بتونم گره ای از مشکل عزیزی باز کنم .برای بنده هم مایه مباهات و افتخار هست که در کنار شما دوستان محترم ساعاتی رو بگذرونم و از دانش شما و سطح معلوماتتون استفاده ببرم.شما نسبت به بنده لطف دارید ... و از شما و سایت خوب همیاری نهایت تشکر و قدردانی رو دارم.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:24#
    **شادی** آواتار ها
    Rosa عزیز

    درکنار مشاوره های بسیار مفید آقای برزگر پیشنهادی براتون داشتم...
    تا حالا از روش "خرد کردن ترس" برای بررسی , ریشه یابی و درمان ترس هاتون استفاده کردین؟

    به این صورت که تک به تک ترس هاتون رو بصورت سوال و جواب به چالش میکشین تا درنهایت ببینین ریشه این ترس کجاست؟
    مثالی براتون میارم تا خودتون بتونین این شیوه رو در مورد یکی از ترس هاتون پیاده کنین...

    فرض میکنیم فردی ترس از زلزله داره...
    اگه زلزله بیاد چی میشه؟
    خونه ها خراب میشن
    اگه خونه ها خراب بشن چی میشه؟
    مردم میمونن زیر آوار
    اگه مردم زیر آوار بمونن چی میشه؟
    عزیز من هم زیر آوار میمونه
    اگه عزیز من زیر آوار بمونه چی میشه؟
    من از دستش میدم و دیگه ندارمش
    اگه از دستش بدم چی میشه؟
    زندگی بدون اون برام محاله و دلتنگش میشم

    پس ریشه ترس من از زلزله , ترس از دست دادن فرد عزیز و جدا شدن از منبع دلبستگی و وابستگیم هست
    چی کار میتونم بکنم؟ مرگ حقه با زلزله یا بی زلزله دیر یا زود برای همه پیش میاد چطور با این ترس کنار بیام؟

    اول منابع دلبستگیم رو گسترش میدم و اونو از تمرکز رو یه شخص خاص گسترده ترش میکنم...
    بعد سعی میکنم اعتقاداتم رو تو این زمینه قویتر و مستحکمتر کنم با یاداوری حکمت و رحمت خدا در مقابل تصمیمات خدا برای زندگیم فروتن و تسلیم باشم
    و در وهله بعدی سازگاریم رو با شرایط جدید بهبود بدم سعی کنم یادبگیرم با عوض شدن شرایط, خودم رو با وضعیت جدید وفق بدم چون زندگی جریان داره و هرکی سازگارتر باشه زندگی با تمام سختی براش آسونتر میگذره...

    این یه مثال بسیارساده برای شیوه خرد کردن ترس ها و نگرانیها بود...
    میتونین همینجا با یکی از ترسهاتون شروع کنین.
    ویرایش توسط **شادی** : 2014_07_02 در ساعت 10:22
    پاسخ با نقل و قول

  6. با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!  سپاس شده توسط m1392,Rosa

  7. ارسال:25#
    Rosa آواتار ها
    سلام شادی عزیز، خیلی ممنونم

    خیر استفاده نکردم، اماشیوه جالبی هست، حتما انجام میدم... این تمرین رو روی یه برگه برای خودم انجام بدم یا برای شما هم نتیجه رو ذکر کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:26#
    **شادی** آواتار ها
    خواهش میکنم...
    بله اگه همینجا بنویسین خب بهتره میتونیم عمق و دلایل ترستون رو ریشه یابی و برطرف کنیم.
    پاسخ با نقل و قول

  9. با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!  سپاس شده توسط m1392

  10. ارسال:27#
    Rosa آواتار ها
    سلام شادی عزیز، انشالله که خوب باشی...

    خب من یکی از دلایل عصبانیت و استرسم بیماری سفرم هست.

    با این موضوع شروع میکنم.

    اگر بازم دچار تهوع و سرگیجه بشم چی میشه؟

    احتمالا حالم خیلی بد میشه.

    اگر حالم خیلی بد شه چی میشه؟

    فشارم خیلی پایین میاد و با افت فشار دچار مشکل میشم.

    اگر دسترسی به پزشک نداشته باشم چه اتفاقی میافته؟

    خب میمیرم ...
    ولی جدا از مزاح خودم میتونم فشارمو تنظیم کنم ... مثلا میتونم تو سفر یکسری قرص های خاص استفاده کنم و یکسری پیشگیری ها رو انجام بدم.

    اگر از ابتدای سفر دچار این استرس باشم چی؟

    قطعا بیشتر نگران میشم.

    چرا کلا میترسم؟

    چون زیادی برای سلامتیم نگرانم و از بیماری و بی هوشی همیشه میترسیدم حتی از دوران کودکی .. هنوزم این ترس ها با منه.

    چه کار میتونم بکنم؟

    باید اطلاعاتم رو در زمینه پزشکی بیشتر کنم که همیشه هم همینطور بوده و از بیشتر بیماریها و نکات پزشکی فایلی درون ذهنم ذخیره شده.

    درباره ادامه اون هم که خودتون به شیوایی توضیح دادین، صد البته که مرگ و زندگی انسان به خواست و اراده خداوند متعال هست. فکر میکنم حالا تا جایی هر چند مختصر یکی از این استرس ها رو براتون بیان کردم ، باقی با شما.
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:28#
    **شادی** آواتار ها
    برای شروع خوب بود.

    من باتوجه به صحبتهایی که تو تاپیکتون شده خرد کردن ترس شما از سفر رو با جزییات بیشتری بازنویسی میکنم...
    دقت کنین لطفا:

    چرا من از سفر کردن بدم میاد؟
    چون تو سفر دچار تهوع میشم
    چرا دچار تهوع میشم؟
    از بچگی همینطوری بودم
    تو چه موقعیتی از سفر دچار تهوع میشم؟
    وقتی با ماشین مسافرت میکنم و تو ماه های گرم سال
    خب اگه دچار تهوع بشم چی میشه؟
    فشارم افت میکنه
    اگه فشارم افت کنه چی میشه؟
    اطرافیان منو میرسونن دکتر
    اگه دکتر مراجعه کنم چی میشه؟
    من از مسایل پزشکی بدم میاد میترسم و ممکنه دیگرون متوجه این ترس من بشن
    اگه دیگرون بفهمن من از پزشک و مسایل مزبوط به پزشکی میترسم چی میشه؟
    ممکنه منو دست بندازن یا سوژه ای برای مسخره کردنهاشون بشم
    و اگه منو دست بندازن چی میشه؟
    احساس حقارت و خجالت بهم دست میده

    خب ازتون میخوام که شما هم به همین صورت با جزییات بیشتر و دقیقتری پیش برین و در مورد ترس از سفر اگه اصلاحاتی لازم هست حتما خودتون جملات بالا رو اصلاح کنین.
    همین روش رو برای سایر ترسها و نگرانیهایی که رو زندگیتون سایه انداخته انجام بدین(همینجا بنویسین)
    برای نتیجه گیری صبور باشین...
    پاسخ با نقل و قول

  12. با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!  سپاس شده توسط m1392,Rosa

  13. ارسال:29#
    Rosa آواتار ها
    سلام شادی عزیز.. روزت بخیر، مرسی

    بهتره شروع کنم..

    چرا من از سفر کردن بدم میاد؟

    چون وضعیت جسمیم دچار مشکل میشه و حال خوبی که دارم خراب میشه.خوشم نمیاد مریض بشم.

    چرا دچار تهوع میشم؟

    چون همیشه همینطور بوده ...

    تو چه موقعیتی از سفر تهوع میگیرم؟

    وقتی از ابتدای سفر این استرس رو داشته باشم و یاد مسافرت های قبل بیافتم و اینکه شرایط جوی مثل گرما و نور خورشید هم دست به دست هم بدن و از همه مهمتر برخی بوها مثل بوی مواد شیمیایی یا بنزین و ... به مشامم برسه یا شیشه ها بالا باشن و هوای داخل ماشین خفه باشه و اینکه کسی یا خودم خوراکی بخورم.

    اگه دچار تهوع بشم چی میشه؟ و اگر فشارم بیفته چی میشه؟

    اولش دست هام دچار مور مور میشن و شدت پیشرفت این حالت هر لحظه بیشتر میشه ، بعد اون فشارم میافته و سرگیجه میگیرم و دیگه قادر به ادامه مسیر نیستم و حتما باید ریکاوری بشم که در این شرایط از نظرم اورژانس بهترین گزینس.از یک طرف حالت ناخوشی و نیمه بی هوشی اذیتم میکنه و از طرف دیگر واکنش دیگران و سرزنش های اطرافیان...
    گاهی حس میکنم که واقعا دارم میمیرم و ممکنه از کسی کمکی برنیاد و دیگه خونواده و خونه و ... رو هیچ وقت نبینم و برام سخته بپذیرم خیلی چیزا که هنوز برام نیمه تمومن و علاقه بهشون دارمو ... دارم از دست میدم.

    اگر به دکتر مراجعه کنم چی میشه؟

    اینجا برا خلاف نوشته شما برای من جزو حریم های امن بحساب میاد و تا حد زیادی از فشار های جسمی و فشارهای روحیم کاسته میشه و کم کم خوابم میبره تا یک ساعت بعد که بیدار میشم و حالم خوب هست .. البته با سرم و قرص.

    شکر خدا کم پیش میاد اطرافیانم اذیت کنن اما خیلی وقتا به روم میارن که متأسفانه منجر به تنش و درگیری لفظی میشه. من دوست دارم درمان بشم اما متأسفانه هنوز هیچ راه قطعی پیدا نکردم عدم درمان و واکنش اطرافیان و از دادن فرصت های تفریح و سفر باعث شده دچار تشویش و نگرانی فزاینده ای بشم که راهی برای گریز نیست و همین سالهاست که منو آزار میده.

    درباره احساس حقارت و خجالت به شکل خفیفی اینطوره ولی بیشتر از هر چیزی اینه که دوست ندارم دیگران متوجه مشکلاتم بشن و از اینکه نمیتونم همجین شرایطی رو سامان بدم و مدیریت کنم بشدت افکارم رشته رشته میشن و دچار نگرانی و سردرگمی میشم.

    در مورد ترسهای دیگرم باید فکر کنم و براتون بنویسم.
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:30#
    Rosa آواتار ها
    سلام شادی جون، روزت بخیر
    گفتین که بقیه ترس ها رو هم بنویسم.

    من یکی از مشکلات دیگم اینه که دچار هراس یا اضطراب شدم و مدتی هست که یک حریم امن رو برای خودم بوجود آوردم و زیاد با آدمهای اطرافم معاشرت ندارم و از خونه خارج نمیشم.


    بیرون از خونه همونطور که خدمت جناب برزگر عرض کردم دچار تشویش و دل آشوبه میشم و افکار مخرب سراغم میان و فکر میکنم که هر لحظه ممکنه اتفاق ناخوشایندی بیفته بهمین جهت سردرگم میشم و کم کم علایم اضطراب در ده دقیقه به اوج خودش میرسه و حس میکنم دیگه کاری ازم ساخته نیست و نمیتونم اوضاعو کنترل کنم.

    بهتره از سؤالای شما شروع کنم .. فرض میکنیم از منزل خارج شدم و قرار هست قدری پیاده روی کنم.

    چرا از بیرون رفتن واهمه دارم؟

    چون فکر میکنم که مشکلی پیش میاد و اتفاقی برام میافته که قادر به مدیریتش نیستم. البته قبلا از این دست اتفاقها که شبیه حملات هراس یا پانیک هست برام پیش اومده.

    اگر دچار استرس شدید بشم و افکار مخرب در ذهنم جاری شه چی میشه؟

    قطعا به مشکل میخورم و میدونم راه فراری نیست و متأسفانه در برخی جاهای شلوغ حالم بدتر هم میشه... این استرس ها در عرض ده دقیقه به اوج خودشون میرسن و بشدت دچار تپش قلب، تعریق، مور مور شدن ، افت فشار و سرگیجه میشم. میدونم که این حالت ها برام پیش میاد و دوست ندارم دیگران منو اینطور ببینن...

    متأسفانه بار منفی که از این اتفاقات برام بجا مونده باعث شده همیشه فکر کنم قراره همین اتفاقات بیفته .

    اگر این حملات دست بده چی میشه؟

    خب شرایط خوبی پیش نمیاد و ناراحت میشم و سرزنش اطرافیانم اوضاع روحیم رو تحت تأثیر قرار میده،.. حس میکنم اینطور دارم دچار مرگ میشم و این مردن رو قبول ندارم.

    شاید خونه و اتاقم تنها جایی باشه که درونش آرامش دارم و میتونم فارغ از دغدغه هام به مسائل دیگه بپردازم...
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •