تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Rosa
آخرین ارسال:Rosa
پاسخ ها 50

صفحه‌ها (5): صفحه 4 از 5 نخستنخست ... 2345 آخرینآخرین

با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز شما در تمرینی که من بهتان گفتم بردید بیرون و افکارتون بسنجید، گفتید فکری به ذهنم نیامد ولی دچار تپش و... شدم اما الان گفتید که رفتم بیرون با یکسری افکار روبرو شدم و دچار تپش و... شدم!!!!!!
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  2. با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!  سپاس شده توسط m1392

  3. ارسال:32#
    Rosa آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط PARSABARZEGAR نمایش پست ها
    سلام
    دوست عزیز شما در تمرینی که من بهتان گفتم بردید بیرون و افکارتون بسنجید، گفتید فکری به ذهنم نیامد ولی دچار تپش و... شدم اما الان گفتید که رفتم بیرون با یکسری افکار روبرو شدم و دچار تپش و... شدم!!!!!!
    سلام آقای برزگر عزیز، خوبین انشالله.....

    چرا این همه علامت تعجب؟فکر کردم دیگه نمیاین!

    آقای برزگر این متنی رو که به شادی جان تحویل دادم مربوط به ترس هایی بود که با اونها در محیط مجازی ذهنم روبرو هستم و دارم به این شیوه که شادی جان گفتن این ترسو تیکه تیکه میکنم تا بهتر بتونم بهشون غلبه کنم.

    اما درباره تمرین شما باید به شکل واقعی میرفتم و انجام میدادم ... و رفتم و انجام دادم، فکر میکنم شما حس میکنین که من دارم طفره میرم و یا انجام ندادم؟!

    همون موقع که گفتین من انجام دادم و فکر کنم که بهتونم گفتم... گفتم ذهنمو پاک کردم ولی باز احساس ترس بهم غلبه کرد ... با وجود اینکه تمام سعیم بر این بود از افکار مخرب دوری کنم ... من حتی اگر فکرمو درست کنم اما یک ترس عجیبی درونم بوجود اومده.

    بالاخره اگر به شما بگن به جام جهانی فوتبال فکر نکن... شما هر چقدر هم سعیتو بکنی بازم این بازیها یا بازیکن ها به ذهنتون خطور میکنه و مثلا سر فلان بازی حس کردی حقی از یه بازیکن یا یه تیم گرفته شده قطعا از درون ناراحتتون میکنه و ممکنه با خودتون کلنجار برین تا قبول کنین بالاخره این یه بازی بوده!.

    .
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:33#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز خوبید

    اوهوم شما ازین صحبت کردین که این ترس و افکار از دوران کودکی شماست خوب از دوران کودکی خودتون بگید. چیزی که باعث شده شما این ترس و نگرانی را همراه داشته باشید
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  5. با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!  سپاس شده توسط m1392,Rosa

  6. ارسال:34#
    Rosa آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط PARSABARZEGAR نمایش پست ها
    سلام
    دوست عزیز خوبید

    اوهوم شما ازین صحبت کردین که این ترس و افکار از دوران کودکی شماست خوب از دوران کودکی خودتون بگید. چیزی که باعث شده شما این ترس و نگرانی را همراه داشته باشید
    سلام آقای برزگر ، متشکرم..شکر


    خب ترس دوران کودکیم واقعا نمیدونم از کی قوت گرفت ولی کلاس دوم، سوم دبستان بودم که یادمه یه سال tv برنامه ای راجع به وبا و شیوع تا درمانش رو نشون میداد و بعدش گفتن تابستونه و چند مورد وبا شناسایی شدن .. چون شنیده بودم وبا درصد مرگش اون موقع ها بالا بود و کلا اجازه نداشتم با دوستانم بازی کنم یا معاشرتی داشته باشم از همون موقع ترس بیماری درونم نهادینه شد.. هر چه که بزرگتر شدم سلامتی برام مهمتر و پر اهمیت تر شد و سعی میکردم بیشتر مراقب باشم .امروز هم اتفاقاتی که برای خیلی ها شاید بی اهمیت باشه برا من گاهی غیر قابل حل هستش.

    یا مثلا فیلمی چند روز پیش دیدم ساعت نزدیک به دوازده شب.. که فیلم خیلی وحشتناکی هم بود و تا صبح مجبور شدم که نیمه بیدار بخوابم و اعصابم بشدت بهم ریخته بود و تو شوک بودم.... اگر فیلم جنایی و ... ببینم اینطور نمیشم ولی از فیلم هایی که اسرار آمیز و روح و ... داره ببینم حتما اذیت میشم.

    البته سعی میکنم نبینم!

    دوران کودکی من مثل سایرین با یکسری اتفاقات خوب و بد و ترس ها و شجاعت ها سپری شد... انسانی هستم که سعی میکنم روحیمو نبازم و خودم رو به حالت نرمال نزدیک کنم اگر چه این روزها فشار های روانیم زیاد شده و توکلم به خداست تا بتونم این دریای متلاطم رو رد کنم و سلامت به ساحل برسم.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:35#
    Rosa آواتار ها
    سلام شادی عزیز... انشالله که خوب باشی...
    من یک ترس دیگر رو هم براتون نوشتم...
    فکر میکنم روش شما خیلی کمک کنندس و سعی میکنم برای بقیه مشکلاتمم همینطور عمل کنم و برای خودم بنویسم چون اندکی خصوصی هستن، از اینکه وقتتون رو در اختیارم گذاشتین متشکرم. روزگار خوش
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:36#
    Rosa آواتار ها
    از جناب برزگر هم برای مشاوره های مفیدشون تشکر و سپاس رو دارم.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:37#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام خانم Rosa عزیز

    امیدوارم حالتون خوب باشه

    ابتدا لازمه از توصیه های خوب شادی خانم و آقای برزگر تشکر و قدردانی کنم. صحبت های و راهکارهای بسیار خوب و مفیدی رو ارائه کردند.

    مساله ای که بیان کردین، تو ادبیات روانشناسی امر شناخته شده ای هست. بنابراین، بهتون مژده میدم که حالات شما ابدا منحصر به شما نیستند و بلکه کاملا یک مساله شناخته شده بوده و ان شاء الله قابل درمان هم خواهد بود.

    چهار تا مساله در رابطه با شما قابل طرح هست:

    1. حالات ترس و اضطراب شما که من مشخصه هایی رو بیان می کنم. شما بهم بگین که چند تا از این موارد رو در موقع استرس دارین:

    لرزش، تنگی نفس، تپش قلب، درد سینه ،تعریق ،تهوع ،سرگیجه ،احساس سبکی در سر و احساس خفگی

    2. ترس و استرس مضاعفی که در خصوص فهمیدن مشکل تون از جانب دیگران دارید. این استرس اضافی، خودش یه مانع بزرگ بر سر راه شما ایجاد کرده و اون؛

    3. سبک اجتنابی شماست. یعنی شیوه مواجهه شما با این مساله، اجتناب هست، چون اجتناب باعث میشه در موقعیت دلهره آور قرار نگیرین و بنابراین احساس آرامش بیشتری داشته باشین

    دقت کنید به برخی افکاری که نوشتید دارید:

    االان خوبی مشکلی نداری؟!!

    اگه اتفاق بدی بیفته چی؟!!

    میدونی چقدر از خونه فاصله داری؟

    الان ممکنه قلبت باز دچار تپش بشه... دستات عرق کنه و افت فشار پیدا کنی...حالت بد شه ....


    و اینطور میشه که حالت نگرانی و سرکوب انرژی و حال خوب در من ایجاد میشه و کم کم علائم هویدا میشن
    4. این افکار خودکار، بخش چهارم رو تشکیل میدن که در واقع اینها خودشون به نوعی مولد و مساله ساز هستند.

    البته من متوجه حالاتتون هستم. تعریق و تنگی نفس و ... ناشی از ترشح زیاد آدرنالین هست و کسانی که برای اولین بار درگیر چنین حالاتی میشن، حتی تصور می کنند که دچار حمله قلبی شدند، و یا دارن عقلشونو از دست میدن و یا حتی فکر می کنن که دارن می میرن و این احساسات بسیار ناخوشایند هستند.

    اینجور حالات باعث میشن تا فرد مایل باشه در مکانهای پرازدحام و شلوغ، و یا محیط های بسته، حتما یه همراه داشته باشه و تنهایی بیرون نره

    حالا شما لطفا علائم رو برامون بیشتر باز کنین تا بهتر بتونیم بررسی اش کنیم.

    ممنونم
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  10. با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi,Rosa,ترنّم

  11. ارسال:38#
    Rosa آواتار ها
    سلام آقای دکتر روز شما بخیر، متشکرم از اینکه به این تاپیک اومدین و بنده رو مشاوره میدین.


    منم امیدوارم این مشکل حل بشه.

    درباره مورد اول... لرزش ، تپش قلب و تعریق و گاها سرگیجه و سبکی سر. غیر از این( مور مور دستها تا مچ.. انکار که زیر پوست دستم میلیونها موجود کوچک در حال حرکت هستند./ استفراغ)

    در رابطه با موضوع 3 و 4 بله هر دوش. هم دوست ندارم کسی چیزی بفهمه و هم اینکه اجتناب میکنم از اینکه تو موقعیت بدی قرار بگیرم.یعنی یک حریم امن برا خودم ساختم و سعی میکنم اعصابم راحت باشه.

    درباره مورد چهارم ...بله همیشه فکر میکنم دارم میمیرم و نه کاری از خودم بر میاد نه از دیگران...متأسفانه ازدحام، شلوغی، مکان های کوچک مثل آسانسور، اتاقک، انباری، حمام و حتی موقعیت های هیجان آور یا استرس زا غیره.... کلافم میکنه و علائم بسرعت در من شروع به نمود پیدا میکنن.
    غیر از اینها ناراحتی ها ، افسردگی و غم های کوچک و بزرگ هم آزارم میده و هر دفعه باعث تشدید بیماریم میشه ... حتی این مشکلات باعث عدم تمرکز و گاها فراموشیم میشه... گاهی خیلی عصبی میشم و گریه میکنم .
    کم محبتی، شکست های پیاپی، از دست رفتن موقعیت های خوب در زندگیم، از دست دادن دوستان، دوری تدریجی از تفریح گاهها بخاطر مشکلم، نرفتن به مسافرت بخاطر مشکلم، تنهایی، تبعیض، احساس اضافی بودن و ناکارآمدی، سرکوب توانایی ها و استعدادهام... دلسردی از بدست آوردن آرزوهام... اینها همه باضافه چندین و چند علت دیگه هم قوز بالا قوز شدن.

    خیلی سعی کردم شرایطم رو کنترل یا مدیریت کنم اما نتونستم. گاهی هم که تنها هستم اینطور میشم و بشدت دچار آشفتگی و سردرگمی میشم اما باز نمیشه...

    گاهی با داد زدن خودمو تخلیه میکنم یا یه شربت شیرین میخورم اینم زیاد فایده نداره، بشدت دل آشوبه میگیرم... کلا نگرانم.

    حتی دچار برخی مشکلات جسمی هم شدم که جنبه عمومی نداره و اگر کمکی به درمانم میکنه اگر موافق باشید در پیام مطرح کنم. متشکرم
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:39#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام خانم Rosa

    ممنونم بابت پاسخدهی تون

    خب من پیش از اینکه یک ارزیابی دقیق تر رو داشته باشم، یه مقداری راجع به اضطراب توضیح بدم.

    روانشناسانی که شناخت رو مبنای کار خودشون قرار می دهند، معتقدند که آنچه مسئول ایجاد هیجانات منفی چون اضطراب، خشم، غمگینی و ... هست، خودِ رویدادها نیستند؛ بلکه انتظار و تفسیر افراد از این رویدادها هست. مثلا در رابطه با اضطراب، تفاسیر و دریافت های شناختی مهم، شامل خطر فیزیکی و یا خطر روانی_اجتماعی هستند.

    خب، سؤال پیش میاد که مگه ما رویدادهای خطرناک واقعی در اطرافمون نداریم؟

    پاسخ روشن هست. بله، قطعا رویدادهای خطرناک عینی در اطراف ما رخ می دهند؛ خدا در ما سازوکارهای بسیار مفیدی رو هم برای مقابله با این خطرات تعبیه کرده. یکی از این ساز و کارها، «برنامه اضطراب» نامیده میشه. این برنامه شامل یک یا ترکیبی از موارد زیر هست:

    1. ایجاد تغییر در برانگیختگی خودمختار به منظور آمادگی برای گریز، ستیز، و ضعف(به این مکانیزم، واکنش جنگ و گریز هم گفته میشه)؛

    2. بازداری در رفتار جاری؛ و

    3. پیگردی انتخابی محیط برای شناسایی منشا احتمالی خطر.

    پس مشکل کجاست؟

    مساله اینجاست که در حالاتی چون اضطراب، انسان رویدادهایی رو که خطر واقعی محسوب نمیشن و یا دارای خطر کمی هستند، بیش از حد براشون برآورد خطر می کنند و بنابراین این «برنامه اضطراب» رو فعال می سازند، برای موقعیت هایی که نیازی به برنامه اضطراب نداریم.

    درواقع، سوءِ ادراک انسان باعث میشه که این حالات رو تجربه بکنه

    بدتر از اون اینکه، وقتی برنامه اضطراب بیجهت فعال میشه، خودش خاستگاه و منشا اضطراب مضاعف میشه. چطور؟

    تصور کنید فردی رو که به دلایل مختلف ناشی از افکار و یا هر دلیل دیگری، جلوی جمع زود سرخ میشه. این سرخ شدن، بعدا خودش به عنوان حالتی که انگار اون فرد افتضاحی رو به بار آورده تعبیر میشه و خجالت زدگی و شرمندگی و در نتیجه سرخ شدن رو افزایش میده!

    یا کسی که تا تپش قلب میگیره، فکر میکنه که میخواد دچار حمله قلبی بشه، و این خودش اضطراب و نشانه قلبی رو میتونه تشدید کنه

    خب، حالا یه بررسی بکنیم و ببینیم این افکاری که ازشون حرف میزنیم، یا این سطوح شناخت مدنظر، شامل چه مواردی میشن؟

    دست کم دو مورد از سطوح شناخت شناسایی شده هستند:

    1. افکار خود_آیند منفی: اینها عبارت از افکار و یا تصاویر ذهنی ای هستند که هنگام مضطرب شدن فرد در موقعیت خاصی خودشون رو نشون میدن. مثلا فردی رو تصور کنید که نگران ارزیابی اجتماعی هست. ممکنه این فرد در هنگام صحبت در میان گروهی از افراد، این فکر رو پیدا بکنه که «از نظر آنها من خسته کننده هستم.»

    2. فرضها و قوانین ناکارآمد: اینها یک سری باورهای کلی هستند که افراد درباره خودشون و جهان دارند. این باورها، افراد رو آماده می کنند تا موقعیت های خاصی رو به روالی بیش از حد منفی و ناکارآمد، تعبیر و تفسیر کنند. مثلا قاعده ای که توی اون، فرد به صورت افراط گونه ای احساس ارزشمندی رو مساوی میدونه با پذیرش اجتماعی. یک چنین فرضی، مثلا منجر به این میشه که فرد، سکوت طرف مقابلش رو به عنوان نشانه ای از خسته کننده بودن خودش تعبیر کنه.

    حالا با این توضیحات، شما ببینین آیا میتونین در خودتون نمونه هایی از بیش برآورد خطرهای احتمالی رو پیدا کنین؟

    همچنین نمونه هایی از افکار خودآیند منفی، یا فرضها و قوانین ناکارامد؟

    بقیه توضیحات رو به ارسال های بعدی موکول می کنم.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  13. با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!  سپاس شده توسط m1392,Rosa,ترنّم

  14. ارسال:40#
    Rosa آواتار ها
    سلام آقای دکتر، طاعات مقبول درگاه خداوند متعال

    ضمن تشکر برای توضیح خوب شما... باید بعرض برسونم که همه ترسها و استرس ها نشات گرفته از یک احتماله ...
    متاسفانه همین احتمالات باعث شد که اگر موقعیتی عادی هم پیش بره فکر به خطر و وقوع اتفاقی وحشتناک یا غیر قابل پیش بینی یا خاطره ای ناراحت کننده از اتفاقی مشابه، یک واکنش ساده بدن رو برای من تبدیل به یک بیماری غیر قابل کنترل بکه که روی بقیه جنبه های زندگیمم تاثیر سوء خودش رو نشون بده.

    برای من و برای افکار من احتمال یک شرایط غیر قابل کنترل همیشه وجود داشته و عوض شدن نحوه ی برخوردم دردی رو دوا نکرده.

    صدردصد دچار افکار خود_آیند منفی هستم و در هنگام اضطراب با هجمه ای از این تفکرات مواجه ام که شرایط رو برام بحرانی تر میکنه. که در صفحات قبل اشاره کردم.

    فرض ها و قوانین ناکارآمد رو برخی جاها نه همه جا... تجربه کردم و با خودم داشتم که مثلا اگر یه وقتی جواب یک پیامک رو دیر دریافت کردم احتمال دادم برای اون شخص مهم نبودم یا دوست نداشته جواب بده... یا احتمالا کار داشته...!
    البته خیلی رفتارها گویای تفکرات درونی افراد هستند و حدس ما تا حدود زیادی درست هست اما خب نباید از فرض های اشتباه هم گذشت.

    شما در بخشی از نوشته های خودتون ذکر کردین که :

    ایجاد تغییر در برانگیختگی خودمختار به منظور آمادگی برای گریز، ستیز، و ضعف(به این مکانیزم، واکنش جنگ و گریز هم گفته میشه)؛

    بازداری در رفتار جاری؛ و پیگردی انتخابی محیط برای شناسایی منشا احتمالی خطر.

    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــ

    همانطور که بعرض رسوندم ایجاد تغییر خیلی کمک کنندس اما برای من دوام کوتاهی داشته. شاید مکانیزم، واکنش جنگ و گریز بسیار کمک کننده باشه اما نحوه ی برخورد صدرصد فرق داره ... مثلا حداقل برای من اینطوره که حتی برای جنگ و گریز هم باید انگیزه داشته باشم و حال روحیم مناسب برای یک نبرد اساسی باشه.

    مثلا فردی که برای مسابقات کاراته شرکت میکنه انگیزه گرفتن مدال، تشویق دوستان، رتبه های کشوری و جهانی و ... باعث میشه که نیرو محرکه ای برای بردش بشه و اگر شرایط روحیش هم خوب باشه تا حدود زیادی شرایط برد براش فراهمه.

    من واقعا شرایط روحی خوب و مساعدی ندارم و انگیزه ای هم برام نمونده. شاید چیزهایی که بهش فکر میکنم در حد همون آرزو بیشتر نباشه ولی خودم امید زیادی بخدا دارم و میدونم با قرار گرفتن در شرایط روانی مساعد و شرایط بیرونی خوب حتما توانایی ها و استعدادهامو میتونم بروز بدم و موفق تر عمل کنم و بر استرس ها و ترسهام غالب بشم.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 4 از 5 نخستنخست ... 2345 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •