تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Rosa
آخرین ارسال:Rosa
پاسخ ها 50

صفحه‌ها (5): صفحه 5 از 5 نخستنخست ... 345

با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:41#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    ممنون. طاعات شما هم قبول باشه

    اون احتمالی که مطرح کردین رو به وقتش بهش میرسم. این احتمال از کجا نشات گرفته؟ چند درصد میتونه به وقع بپیونده؟ اگر به وقوع بپیونده، نهایتا چی قراره بشه؟ و سوالاتی از این دست که بهشون میرسم. درباره افکارتون هم توضیحات رو بیان خواهم کرد.

    اما، راجع به مساله جنگ و گریز که بیان کردید، باید این واکنش رو توضیح بدم.

    هنگامی که ارگانسيم(مثلا انسان) تهديد داخلي يا خارجی رو درک کرد، بلافاصله توسط سيستم عصبی سمپاتيک و سيستم غدد درون­ريز برانگيخته میشه. اين واکنش و پاسخ به استرس از طريق ترشح کاتکول آمين­ها همانند کورتيزول مشخص مي­شه، که باعث افزايش ضربان قلب، ريتم تنفس، فشار خون و قند خون میشه. گردش خون در سيستم يکپارچه پوستی کاهش پیدا میکنه و به طور برعکس در عضلات مقدار خون افزايش مي­ يابد. اين واکنش منظم و يکپارچه موجب آماده شدن يا فرار ارگانيسم از عامل تهديد میشه، به همين خاطر به آن واکنش "جنگ و گريز" میگن.

    این واکنش رو خود بدن در هنگام ادراک تهدید، از خودش نشون میده. تصور کنید شما انسانی هستید که در یه جنگل کنار بوته ای نشسته اید. یه دفعه در میان بوته ها صدای خش خشی میشنوید. این صدا میتونه صدای خش خش یه ببر یا خرس باشه، و بنابراین شما باید برای گریز آماده باشید و میتونه صدای خرگوش یا آهو باشه و بنابراین شما باید برای جنگ آماده باشید. این سیستم توسط بدن برای شما راه اندازی میشه، تا بتونید در موقعیت جنگ یا گریز بهترین عملکرد رو داشته باشید. استرس ها هم همین وضع رو دارند، ولی اگر بی جهت استرس ما رو فرابگیره و بیش از حد این سیستم به کار بیفته، برای ما مفید نیست. بنابراین، باید بتونیم با کنترل افکار و عوامل ادراک تهدید و واقع بینی، شرایط رو تحت مهار خودمون در بیاریم. اینجوری نیست که من بگم من حالا انگیزه دارم برای جنگ و گریز؛ خود بدن سامانه رو فعال میکنه. ولی افکار و ادراکات ما در این امر بسیار تاثیرگذار هست.

    خب، این واکنش رو متوجه شدین؟


    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  2. با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392,Rosa

  3. ارسال:42#
    Rosa آواتار ها
    سلام آقای دکتر، وقت بخیر.. خدا قوت... نماز ، روزه مقبول خداوند متعال

    اجازه بدین راجع به جمله ی اولتون بحث رو مختصراً باز کنم.
    احتمال از جایی نشأت گرفته که اتفاقات بدی رقم خورده. اتفاقای بد و رویدادهای ناراحت کننده این احتمالات رو رقم زدن .. مثلا من در فلان روز تو خیابون دچار استرس شدید شدم و باعث شده حالم بد شه و این بشکل اتفاقی ناراحت کننده در ذهنم ثبت شده.
    حالا بعد از اون روز دوباره در یک زمان دیگر هم این اتفاق تکرار شده.... این باعث شده من احتمالی رو در فکرم ایجاد کنم که ممکنه بار دیگر و بارهای دیگر هم این اتفاق بیفته...
    چون این استرس فعلا در حال حاضر بمن غالب هست پس احتمال وقوع اون رویداد ناراحت کننده دور از انتظار نیست و همیشه هم همینطور بوده و البته اتفاق افتاده.

    ببینید فرض میکنیم شما از منزل خارج میشین و صندوقی برای کمک به افراد نیازمند رو در محلتون میبینین... دو روز بعد هم همینطور. بار سومی که بخواین از منزل خارج بشین (احتمال) میدین باز هم همون صندوق کمک باشه. این که چند درصد احتمال میدین قطعا میزان بالایی هست و اگر از 100% مد نظر بگیریم حدود 80% حدس میزنین که همینطور باشه.

    ببینین اینکه بگیم در نهایت اگر وقوعی در کار باشه چی میشه ... راجع بهش فکر کردم تا حدودی نقص و کاستی به این گفته وارد هست .چرا؟ قطعا نهایت ها تا حد زیادی برای بشر تعریف شده هستند و همه میدونن . مثلا نهایتاً اگر قند زیاد مصرف کنیم دیابت میگیریم و خطر بیماری تا آخر عمر یا مرگ وجود داره.

    اما این وسط مسئله ای که مطرحه اینه که خیلی ها از این نهایته وحشت دارن .. حالا به هر دلیلی. برای پیشگیری از این نهایته باید فکری کرد.

    در باره مسئله جنگ و گریز که مطرح کردین بله متوجه شدم و در پاسخ به استرس بوجود میاد.

    استرس هم میتونه عملکرد تولید برخی دیگر از هورمون ها رو مختل کننه و به یکسری عملکردهای طبیعی بدن تأثیرات نامطلوب بگذاره.
    غدد درون ریز تولید هورمون رو بر عهده دارند مثل هیپوفیز ، هیپوتالاموس، پینه آل و ...
    و اپی نفرین و نوراپی نفرین از غده فوق کلیه در پاسخ به استرس و واکنشی که جنگ گریز میخونیمش آزاد میشن.
    حالا تهدید میخواد نشأت گرفته از یک صدا ، فرد یا وسیله باشه تا احتمالات و تفکرات درونی افراد... بدن هم واکنشهایی از خودش نشون میده گاهی این واکنش با واکنش بدن یک فرد طبیعی بسیار فرق داره و باعث تغییر عملکرد این غدد میشه که یا زیادی تولید هورمون میکنن یا کم. حالا هم واکنش بدن من طبیعی نیست و بیش از حد معموله.
    و من علت این واکنش شدید رو ترسی نامعلوم و استرسی روز افزون میدونم.

    کورتیزول یا هورمون استرس اگر در سطح بالایی در خون آزاد بشه یا مدت طولانی در جریان خون بمونه قطعا بیماری بوجود میاره که روی برخی غده ها یا بر بخش های دیگر بدن اثرات منفیش کم کم بروز میکنه.

    برای یک بیمار یا درد رو کاهش میدن یا منطقه تولید درد رو بهش میپردازن.

    شما فرمودین واقع بینی! اتفاقاً افراد واقع بین همیشه درصدی رو به احتمال اختصاص میدن و گرنه افرادی که افکار ضعیف و بی قید و بندی دارند بدون در نظر گرفتن احتمال ریسک میکنن.

    من منظورم از انگیزه رو خوب بعرض نرسوندم .. یعنی گاهی با یک انگیزه خوب احتمالات رو میشه نادیده گرفت در نتیجه استرسی نیست که واکنش جنگ و گریزی درش بوجود بیاد.

    حالا ما با دو مشکل مواجه ایم یک کنترل استرس برای بهتر زندگی کردن و شرایط مطلوب ... دو مهار تولید فراوان برخی هورمونها مثل کوتیزول .

    خب شما فکر میکنید احتمالات یا تفکر منفی از احتمال یک اتفاق غریب الوقوع رو چطور میشه مهار کرد؟

    آیا درمانی دارویی برای استرس؟ گیاهی و مکمل؟ یا مشاوره؟

    . متشکرم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:43#
    Rosa آواتار ها
    در ضمن صحبتم که ترجیح دادم جدا مطرح کنم اینه که متأسفانه یا خوشبختانه من یکی از خواستگارهامو رد کردم و چون اصرار به گرفتن جواب داشت و مهلت نمیداد با گرفتن بهانه های پیاپی و البته ( ایشونم یه مشکلی داشت که دقیقا مشکلش مربوط به مهم ترین قسمت زندگیم بود که ترجیح دادم ازدواج نکنم.)

    البته تا خوب نشم ازدواجم فایده ای نداره... مادرم خیلی مخالفه و میگه با این کارها فرصت هامو از دست میدم و سنم بالا رفته ..ولی حقیقتش اینه آدم باید حال روان و دلش خوب باشه تا بتونه تمرکز کنه و وارد زندگی یک نفر دیگه بشه... آیا من اشتباه فکر میکنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:44#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    ممنونم. طاعات و عبادات شما هم قبول باشه

    ابتدا درباره اینکه اون استرس شدید و بدحالی چرا رخ میده، و اینکه آیا خطری متوجه شما هست یا نه صحبت می کنیم.

    درست همانطور که اگر شما در چند روز صندوق کمک به افراد نیازمند رو ببینید، براتون سوال پیش میاد که چرا این صندوق رو آورده اند، و حتما دلیلی براش موجود هست، برای اون استرس هم دلایلی وجود داره

    معمولا این حملات استرس، از سوء تعبیر و فاجعه آمیز تلقی کردن احساسات بدنی اولیه(مثل تپش قلب، نفس نفس زدن و ...) ناشی می شوند. برخی روانشناسان پنج موضوع رو که موجب افکار فاجعه آمیز میشه شناسایی کردند که عبارتند از: مرگ یا بیماری شدید(مثلا دیوانگی)، حمله قلبی، ناتوانی در مقابله با مشکلات، شرم اجتماعی مفرط، و فقدان کامل کنترل. اینگونه افکار به نوبه خودشون ترس و وحشتزدگی رو افزایش می دهند، نشانه ها رو وخیمتر می کنند و ادراک تهدید رو تشدید می کنند. احساسات بدنی اولیه، در بیشتر اوقات، در موقعیت هایی رخ می دهند که از پیش با ترس شدید همراه هستند.

    البته برخی افراد هم بیان می کنند که به ظاهر نشانه ها «بدون هیچ مقدمه ای» پدیدار میشن. یعنی در مواقعی که فرد مضطرب نیست.

    در هر دو حال، سوء تعبیر احساس های بدنی، رویداد مهم محسوب میشه

    در اون مواردی که اضطراب وجود داره، این احساس های بدنی، پسایند اضطراب قبلی به حساب میان که خودشون یا بر اثر انتظار حمله و یا رویداد اضطراب انگیز غیرمرتبطی(مثلا جر و بحث با اعضای خانواده) پدید میان.

    در مواقعی هم که اضطراب شدیدی از قبل وجود نداشته، اون احساسات جسمی و بدنی بر اثر برخی رویدادهای معمولی مثل رویدادهای هیجانی(مثلا برانگیختگی یا خشم)، یا بر اثر برخی رویدادهای معمولی بی ضرر مانند بلند شدن ناگهانی از وضعیت نشسته(که احساسات بدنی چون سرگیجه و تپش قلب رو به دنبال داره)، یا ورزش که تپش قلب و نفس نفس زدن رو به همراه داره، و یا حتی خوردن قهوه که تپش قلب به همراه داره، پیدا میشن

    پس متوجه شدیم که حمله معمولا بر اساس سوء تعبیر احساس های بدنی ناشی میشه

    این احساسات بدنی، ممکنه با اضطراب شروع بشن و ممکنه به دلایل عادی دیگر. اما افکار فاجعه آمیز متعاقب این احساسات بدنی، وضعیت رو بحرانی میکنه و احتمال حمله رو تشدید میکنه. پس، نقش افکار بسیار بسیار حائز اهمیت هست و یکی از راه ها کنترل این افکار هست.

    یکی دیگه از مواردی که تشدیدکننده این وضعیت هست، نفس نفس زدن هست.

    فرایند تنفس سریع دم و بازدمی از ناحیه سینه( و نه شکم) رو بهش میگیم نفس نفس زدن. این تنفس سریع میتونه در پاسخ به آدرنالین که موجب تشدید ضربان قلب میشه، رخ بده. هر چقدر که قلب تندتر بزنه، تمایل به تنفس سریعتر و جذب اکسیژن بیشتر میشه. همین جذب سریع اکسیژن خودش باعث میشه تا ضربان قلب تندتر بشه تا این اکسیژنی که وارد بدن شده در بدن پذیرفته و تحمل بشه. این تغییرات باعث میشه که در سطح طبیعی اکسیژن و دی اکسید کربن ششها تغییراتی رخ بده و در زمان طولانی این امر میتونه اثری بر اسیدی شدن خون داشته باشه. همین نکته میتونه موجب تشدید نشانه های مشابه با نشانه های استری مزمن(مثل دردهای قفسه سینه، سردردها و ...) بشه. به این ترتیب یه دور باطل شکل میگیره. تو این شرایط اگر نفس کشیدن سریع ادامه پیدا کنه، بدن ذخیره مفرط و زیاد اکسیژن رو از راه غش کردن قطع میکنه. وقتی غش می کنیم نفس کشیدن عادی شروع میشه. پس غش کردن، یه مکانیزم قطع_ایمنی برای کنترل نفس نفس زدن هست.

    پس راه حل چیه؟

    یادگیری فنونی که به ما کنمک می کنه تا کندتر و عمیق تر، از شکم و نه از سینه تنفس کنیم.

    همچنین تنفس از بازدم کمک کننده هست.

    بنابراین، راه حل ها، یکی تشخیص عوامل پیشایند حمله های خودبرانگیخته هست، دیگری کنترل افکار فاجعه آمیز و عدم سوء تعبیر نشانه های بدنی، و دیگری یادگیری شیوه های تنفسی و روشهای آرمیدگی هست که مختصرا بیان شد.

    در مورد بدترین حالتی که ازتون سوال پرسیدم هم باید بگم که یک حمله وحشتزدگی نمیتونه به شما آسیب وارد کنه.

    کم کم میتونیم وارد هر یک از این راه حل ها بشیم.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  6. با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!  سپاس شده توسط m1392,Rosa

  7. ارسال:45#
    Rosa آواتار ها
    سلام آقای دکتر، سپاس از پاسخ خوب شما و همیاری خوبتون

    دقیقا تمام مواردی رو که موجب افکار فاجعه آمیز شدند رو در خودم احساس کردم و دیدم.

    در مواردی هم بوده که من بدون مقدمه این افکار بسراغم اومدن و نگران و مضطربم کردند.

    راستش چند سال پیش هیچ مشکلی نداشتم و یهویی یه دلشوره عجیب میفتاد بجونم و اصلا علت رو نمیدونستم دوست داشتم سرمو بکوبم به یه جایی... از خونه بیرون میرفتم و تو محیط بیرونم همین حسو داشتم تا اینکه مسجد. رفتم و حیاط بزرگی داشت نشستم اونجا .. حوض و درخت و .. محیط آرامی بود و فقط اونجا حالم کمی بهتر میشد.

    الانم گاهی بی هوا یا مضطرب میشم یا دلشوره میگیرم. کنترل خودم و مدیریت خودم خیلی برام سخت میشه.

    درباره نفس نفس زدن که فرمودین .. خیر .. شاید نفس نفس نمیزنم اما قبلا در مطلبی علمی خونده بود درون پاکتی کاغذی میشه نفس کشید تا سطح دی اکسید کربن به میزان قبلی برگرده.

    علت مور مور دست هام چیه؟ حس میکنم مث بادکنک میشن و هزاران موجود کوچک زیر پوستم حرکت میکنن.

    درباره راه حل ها تشخیص... عوامل پیشایند حمله های خود برانگیخته رو متوجه نمیشم ، یعنی اصلا تمرکز ندارم .
    آقای دکتر جواب سؤالی رو که در پست بعدی نوشتم و گفتم خواستگارمو رد کردم ندادین ..

    مرسی.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:46#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    بسیارخوب

    درباره افکاری که تجربه کردید بیشتر توضیح بدید. چه موقع این افکار سراغتون میان؟ آقا محرک خاصی اونها رو برانگیخته می کنه؟

    آیا جز این موارد، افکار دیگری هم هست؟

    اون مواردی که نوشتید بی مقدمه فکرها میومدن و مضطربتون می کردن، نشان دهنده تاثیر بزرگ افکار هست. بازم فکر کنید بینید چی منجر به اومدن اون افکار می شد؟

    اینکه مسجد بهتون آرامش میده هم خوبه و به وقتش میشه از این حس خوب استفاده کرد.

    بله درباره نفس کشیدن، روشی که نوشتید یکی از روشهاست. به وقتش توضیح میدم.

    مورمور دستان هم یکی از علائم طبیعی در اون شرایط استرس زاست.

    منظورم از اون عبارت، همون مواقعی هست که حس می کنید به یکباره دلشوره می گیرید. چند مثال هم زدم براتون. دلایلی طبیعی که منجر به بروز علائم طبیعی چون تپش قلب و نفس نفس زدن و ... میشن، به دلیل سوء تعبیر تبدیل به نشانگان استرس میتونن بشن

    در مرود خوستگاران نیازی به ترس و پنهانکاری نیست. واقعیت رو بهشون بگید و بگید که قصدتون مراجعه هست برای درمان مشکل. خودشون حق انتخاب دارند.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  9. با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!  سپاس شده توسط m1392,narges☺,Rosa

  10. ارسال:47#
    Rosa آواتار ها
    سلام آقای دکتر روز تابستونی شما بخیر و اوقات شما خوش

    درباره افکار.. مرگ یا بیماری شدید(مثلا دیوانگی)، حمله قلبی، ناتوانی در مقابله با مشکلات، شرم اجتماعی مفرط، و فقدان کامل کنترل...

    مرگ یا بیماری شدید مثل دیوانگی یا خطر حمله ی قلبی و نگاههای دیگران و احساس اینکه کسی نمیتونه کمکی بهم بکنه و ممکنه دچار مرگ یا حمله قلبی بشم خیلی آزارم میده و این افکار زمانی بسراغم میان که نشانه های استرس یا هراس در من نمود پیدا میکنه. با پیشروی علائم طی چند ثانیه یا دقیقه.. و این افکار، همزمان تپش قلب، تعرق و مورمور شدن در من قوت میگیره و دست به دست هم میدن.. دچار نوعی هراس میشم که نمیدونم دقیقا باید چکار کنم... فقط اینو میدونم کاش تو خونه بودم و مینشستمو و چشمامو میبستم. این افکار محرک هایی مثل علایم جسمی استرس دارن یا محرکی مثل یادآوری اتفاقات ناخوشایند و زجر آور قبلی و افکاری مبنی بر عدم کنترل رفتارم.

    آقای دکتر نگرانی و ترس از تجربه مجدد رو هم نمیتونم مد نظر نگیرم.. شاید هم این خیلی مهم باشه.

    اجتناب های مکرر از تکرار این وضعیت ها و عدم قرار گرفتن در شرایط خاص مشکلاتم رو صد چندان کرد.

    طی کردن دوران طولانی تنهاییی... فشار های روانی و عصبی ... وجود برخی اختلافها بی توجهی ، تبعیض ها و دعواها...احساس کمبود مهر و محبت و جبران اون از جاهای دیگه و شکست از اونجاها هم این ترس و اضطراب های منو تشدید کرد و بیماری در من اوج گرفت.
    همراهی نکردن اطرافیان در درمان و انکار این بیماری توسط اونها من رو درون برزخی از اتفاقات رها کرد.
    از دست دادن دوستی که برای من خیلی دوست داشتنی بود و شوک از دست رفتنش من رو نابود کرد.

    دیدن موفقیت های دیگران، ازدواج اونها، عدم توانایی در بروز استعدادهام..نا امیدی از آمدن روزهای بهتر به تمام ترس و استرس من دامن زدو من استرس رو در شکل پیشرفتش مثل حملات هراس، پانیک تجربه کردم. من حتی نمیتونم تمرکز کنم مثل قبل یک گفتگو عالی داشته باشم یا یک متن خوب رو بنویسم.. حتی در امور روزمرمم دچار اشتباه و مشکل شدم... ارزو دارم اما گذشتم دنبال من میاد و آیندم چیزی رو جز ابهام در من برانگیخته نمیکنه.
    بارها دوست دارم مثل بقیه در تاپیک ها مشارکت کنم اما فکر میکنم اگر من هم نباشم برای کسی هم نیست پس لزومی نداره کاری کنم یا زحمتی به خودم بدم.
    در پست های پیشین اگر خاطرتون باشه گفتم انگیزه... نمیدونم ولی بارها حسی درونم شعله کشیده که با یک انگیزه ... شاید یک عشق یا یک موفقیت بزرگ میتونم مانع استرس و اضطرابم رو از سر راه بردارم... وقتی دعا میکنم حس امید و جریان زندگی درونم قوت میگیره اما وقتی ناامیدم هر روز استرس شدید دارم و غمگینم حتی ممنه جر و بحث هم بکنم.

    ممنونم

    .
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:48#
    Rosa آواتار ها
    سلام آقای دکتر، وقت شما بخیر

    لطفا اگر مقدوره مشاوره رو ادامه بدین، من با بحران کمبود زمان مواجه هستم و فشارهای روانی زیادی رو متحملم، شرمندم بخدا... واقعا ممنونم از لطف شما ... انشالله همیشه سلامت و خوش باشین.
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:49#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    ممنونم بابت توضیحات

    لازمه در این مرحله یک ارزیابی جامع از وضعیت شما داشته باشیم. بنابراین، به سوالات با دقت تمام پاسخ بدید.

    ابتدا شرح مختصری از مسائل عمده و اصلی مورد شکایت خودتون رو بیان کنید. مثلا احساس خستگی در اغلب اوقات، احساس تنش در خانه و ...

    پس از اون از شما می خواهم تا با توجه به سوالاتی که میپرسم، شرح مفصلی از وقوع اخیر وضعیت استرس زا و حالاتتون رو توصیف کنید. همچنین این شرح رو برای وضعیت حمله پانیک(آخرین حمله ای که تجربه کردید) توصیف نمایید.

    کجا بودید؟ چه کار می کردید؟

    متوجه چه تغییراتی در بدن خود شدید؟ چه احساس هایی رو تجربه کردید؟

    در اون لحظه ای که مخصوصا احساس اضطراب می کردید، در ذهنتون چه می گذشت؟

    چه کار کردید؟ موقعیت رو ترک کردید؟

    کسی در اطراف شما بود؟ واکنش همراهتون چی بود؟ چه کار کرد؟

    آیا موقعیتی وجود داره که مخصوصا احتمال وقوع حمله(پانیک، احساس خستگی، اشکال در مقابله) در اون وجود داشته باشه؟

    آیا موقعیت هایی وجود داره که شما به علت اضطراب، از اونها اجتناب کنید؟

    آیا کاری هست که شما پیش از شروع مساله عادت داشتید انجام بدید، ولی حالا دیگه نمیتونید انجام بدید؟

    وقتی متوجه نشانه های بیماری می شید، برای محافظت از خودتون کاری انجام می دید؟(برای جلوگیری از ضعف کردن، یا دیوانه شدن و کنترل از دست دادن)

    چیزی هست که به نظرتون نشانه ها رو قوی تر بکنه یا احتمال وقوعش رو افزایش بده؟

    چیزی هست که در کنترل نشانه ها بهتون کمک کنه، یا احتمال وقوعش رو کاهش بده؟

    اطرافیان نزدیک شما درباره مساله چه فکر می کنند؟

    وقتی شما مخصوصا در حالت اضطراب هستید، چه کار می کنند؟

    باور خودتون درباره مساله چیه؟ فکر می کنید دلیل پیش آمدن این حالات چی میتونه باشه؟

    همچنین ازتون میخوام که چند روز خودتون رو مورد مشاهده قرار بدید و برگه هایی شبیه جداول زیر رو پر کنید و اینجا ارسال کنید.

    مثال برای جدول شماره یک(ثبت وقایع روزانه):

    زمان: ده صبح
    فعالیت: داشتن بحثی پر کشمکش
    میزان اضطراب(از 0 تا 10): 7

    مثال برای جدول شماره دو(فرم روزانه مربوط به حمله آسیمگی):

    روز توضیحاتی درباره موقعیتی که آسیمگی در اون اتفاق افتاده تنگی نفس تپش قلب/ضربان شدید قلب احساس خفگی احساس ناراحتی/گرفتگی در سینه عرق کردن تهوع احساس گرما یا سرما در بدن لرزش/رعشه کرختی یا احساس خارش و سوزش ترس از مردن/دیوانه شدن/از دست دادن کنترل درجه بندی شدت(0 تا 100)
    شنبه ساعت 11 پیش از ظهر، هنگام خرید علائمی که داشتید رو ضربدر بزنید یا ینویسید بله
    یکشنبه
    دوشنبه


    مثال برای جدول شماره سه:

    احساس های عمده جسمی تفسیر منفی(درجه بندی اعتقاد از 0 تا 100) پاسخ منطقی(درجه بندی مجدد اعتقاد به تفسیر منفی از صفر تا صد)
    تپش قلب، تنگی نفس، احساس گرفتگی در سینه دارم حمله قلبی پیدا می کنم(80%) این فقط یک اضطراب و حالت نفس زدن است. این احساس را قبلا بارها داشته ام و طوری هم نشده است. به علاوه وقتی توجهم را به چیز دیگری جلب می کنم، این احساس از بین می رود.(کاهش فکر منفی به 30%)
    ضعف، احساس غیرواقعی بودن-سرگیجه، تنگی نفس دارم از پا می افتم(70%) نه، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. ضذبانم می زند و فشارم خوب است. برای آنکه کسی ضعف کند، باید فشارش بیاید پایین، احساس ضعف من از این است که خون زیادی وارد عضلاتم می شود.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  13. با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!  سپاس شده توسط narges☺,Rosa

  14. ارسال:50#
    Rosa آواتار ها
    سلام آقای دکتر، بسیار ممنونم

    شرح مختصر:

    من مشکلم اینه واسه هر چیزی استرس دارم حتی وقتی که مثلا یک هیجان و استرس مثبت رو تجربه میکنم مثل دیدن فوتبال و تشویق تیم محبوبم.

    استرس باعث مختل شدن زندگی عادیم شده و در پی اون نگرانی ، دلشوره، ضعف در تصمیم گیری، عدم تمرکز، فکر و خیالات منفی، تحریک پذیری و عصبانیت و همچنین بیماریهای جسمی نظیر اختلالات هورمونی شده.
    از طرفی موقع استرس دچار علایم شدید جسمی میشم مثل تپش قلب شدید، افت فشار، رنگ پریدگی، هراس، تهوع و استفراغ،مور مور شدن دست ها، سرگیجه و سنگینی سر،....

    این اتفاقات باعث دوری من از دیگران ، جامعه و ... شده و تقریبا دچار انزوا شدم. گاهی بشدت ناامید و افسرده میشم.
    تنش و دعوا و افسوس و غم بشدت حالات من رو تشدید میکنه..
    .................................................. .........

    کجا بودید ؟ چه کار میکردید؟

    2 مورد متفاوت بود.

    1/ بیرون برای تفریح و خرید رفتم.
    1/در حال صحبت و مشغول دیدن اطراف بودم.
    2/ در خانه تنها بودم.
    2/ در حال استفاده از اینترنت بودم.


    متوجه چه تغییراتی در بدن خود شدید؟ چه احساسی رو تجربه کردید؟

    به این فکر افتادم که الان ممکنه باز دچار استرس و هراس بشم و اتفاقات قبل بازم تکرار بشن در این صورت من چکار کنم و چطور خودمو متقاعد و کنترل کنم. بعد اولین علامت تپش قلب شدید و عرق کف دست بود و بعد مور مور دست هام و احساس افت فشار. ( باید حتما دراز بکشم و پامو به دیوار بزنم و مایع شیرین بخورم).
    احساس بدی بود و من قادر به کنترل شرایط نبودم و از بازگوی شرایط برای اطرافیان واهمه دارم چون سرزنش میشم. علایم بسرعت شدت پیدا میکردن و من سردرگم بودم و میترسیدم حالم وخیم بشه و دوست داشتم منزلمون نزدیک میبود. بدتر اینکه حس میکردم هیچکسی نیست کمکم کنه و هیشکی شرایطمو نمیفهمه.


    در اون لحظه ای که اضطراب میکردید چه فکری از ذهنتون میگذشت؟

    اینکه اشتباه کردم اومدم بیرون. الان حالم بد میشه و ممکنه هر بلایی سرم بیاد. هیشکی نه میفهمه منو و نه کمکم میکنه. الان همه میفهمن. ممکنه بمیرم . کاش خونه بودم.


    چه کار کردید؟ موقعیت رو ترک کردید؟

    باید اطرافیانم راضی بشن گاهی مجبور به ادامم ، اما اول جایی رو گیر میارم و دراز میکشم و پامو به دیوار میزنم و کمی مایع شیرین میخورم تا خوب شم. بعد بسرعت محل رو ترک کرده و بسمت خونه حرکت میکنم.


    کسی در اطراف شما بود؟ واکنش همراهتون چی بود؟ چکار کرد؟
    بله خوانوادم، بدشون اومد ، صد تا گفتن. تحقیر شدم. گفتن باید ادامه بدی اما شرایطشو نداشتم واقعا.


    آیا موقعیتی وجود داره که احتمال حمله وجود داشته باشه؟
    بله مواقعی که مقداری استرس در کاری وجود داشته باشه یا برم بیرون و یا تنها باشم.


    آیا موقعیت هایی وجود داره که شما به علت اضطراب از اونا چشم پوشی کنین؟

    بله رفتن به مسافرت، مهمانی، خواستگار، تنهایی، جاهای شلوغ و مواقعی که هیجان یا استرس در کار هست.


    آیا کاری هست که شما پیش از وقوع مسئله عادت داشتید ولی حالا نمیتونبد انحام بدید؟

    بله ، هر روز پارک میرفتم ... حالا دیگه نمیرم بیشتر روزای هفته خرید میرفتم حالا دیگه نمیرم. مهمونی و غیره...

    وقتی متوجه نشانه های بیماری میشدید، برای محافظت از خودتون چه کار میکنید؟

    باید حتما داد بزنم و بشینم و دراز بکشم و پامو به دیوار بزنم و همچنین آب و شربت شیرین بخورم. و البته کسی کنارم باشه.

    چیزی هست که نشانه ها رو قوی کنه یا احتمالشونو بیشتر کنه؟

    بله، تپش قلب، ترس، بیماری


    چیزی هست که در کنترل نشانه ها کمک کنه؟ یا احتمالشو کاهش بده؟

    فکر نمیکنم .

    اطرافیان نزدیک شما درباره مسئله شما چه فکری میکنن؟
    فکر میکنن توهم دارم و دارم دروغ میگم یا دیونه شدم و کار از کار گذشته . یا خودم این مریضی رو درست کردم!!!


    وقتی شما در حالت اضطراب هستید چکار میکنند؟
    عصبانی میشن و من خودم هم ناراحت میشم و تصورم اینه فکر میکنن دیونم.


    باور خودتون در باره مساله چیه؟ فکر میکنین دلیل پیش آمدن این حالات چی میتونه باشه؟

    فکر میکنم یک اتفاق نامبارک درونم افتاده که از پسش بر نمیام و توانایی حذف یا دور زدنش رو ندارم و قرار نیست هیچوقت خوب بشم و تمام روزهای شیرینم به خاطره تبدیل شده و باید شکست رو بپذیرم.


    جدول رو هم مینویسم و قرار میدم.

    .بسیار سپاس گذارم..
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 5 از 5 نخستنخست ... 345

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •