تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Rosa
آخرین ارسال:Rosa
پاسخ ها 50

صفحه‌ها (5): صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین

با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    Rosa آواتار ها
    سلام من 27 سالمه.

    مشکلم اینه که کلا در زندگی از بعضی اتفاقها و شرایط فراریم و استرس شدیدی می گیرم و نمیتونم خودمو کنترل کنم، خیلی سعی کردم که خودمو با شرایط وفق بدم اما نمی تونم گاهی اونقدر استرس دارم که میترسم دچار سکته قلبی بشم

    با اومدن خواستگار استرسم شدیدتر شده و به دو مشکل اساسی برخوردم.

    1. من هنوز نتونستم با استرس و ترسم مقابله کنم و هنوز از خیلی اتفاقات و خیلی شرایط فراریم ... اینو میدونم که با این شرایط همسر آیندم بسرعت متوجه رفتارها و واکنش های من به شرایط موجود میشه و ممکنه دلزده و پشیمون بشه، اگر چه در سن ازدواج هستم و خودم خیلی به تشکیل خانواده و سر و سامون گرفتن معتقدم اما مطمئنم دیگران شرایط من رو بعنوان مریضی قلمداد میکنن.. و ممکنه من رو ترد کنن.
    با توجه به اینکه آدم شوخی هستم و از موسیقی و دیدن فیلم های کمدی یا مسابقات مهم ورزشی لذت میبرم و انرژی میگیرم اما این استرسی که به جونم افتاده همه چی رو بهم ریخته.

    2. قبل از آمدن خواستگار و موقع بحث و رو در رو قرار گرفتن بشدت مضطرب
    میشم و قلبم مدام تپش داره و عرق میکنم و بدتر از اون میلرزم. دوست دارم زمان بایسته و من قدری نفس تازه کنم و دوباره ادامه بدم... گاهی دلم می خواد هر جه زودتر مهمون ها برن تا دسته گلی به آب ندادم و فشارم نیافتاده!!!

    من تقریبا برای همه چی استرس دارم و دوست ندارم دیگران چیزی بفهمند و اون شخصیتی که از من در ذهنشون نقش بسته رو ویران کنم. به این فکر میکنم که هیچ راهی برای مقابله نیست..

    خونوادم حاضر نیستن اسم دکتر مشاوره یا دکتر روانشناس رو جلوشون بیارم و میگن این مشاوره ها مربوط به افراد روانیه.. مگه تو روانی هستی؟ وقتیم اسم دارو میاد میگن نباید بخوری وابسته و معتاد به دارو میشی و ما همچین کاری نمیکنیم..... استرس من هم هر روز بجای بهبود به بدترین وضع خودش میرسه و ترس روی تمام جنبه های زندگیم تأثیر منفی گذاشته...

    بچه که بودم مشکل بیماری مسافرت داشتم و مدام تهوع داشتم و استفراغ میکردم و تقریبا دچار بیهوشی میشدم ، بعدها در بزرگسالی متأسفانه!!!!!!!!! هیچ دکتری درست حسابی بمن جواب نداد و من هم دیگه پیگیری نکردم تا اینکه این حالت روی من موند و الان بشدت دچار افت فشار میشم و بخاطر اتفاقاتی که میوفته استرس میگیرم که دیگران منو به این وضع نبینن و حالم از این بدتر نشه. و همین باعث شده خیلی بهش فکر کنم و پیش خودم بگم اگر نامزد آیندم بفهمه چطور حلش کنم...... من که نمیتونم مسافرت نرم... و نمیتونم مشکلمو مخفی کنم.

    عاشق مهمونی و مسافرت و تفریحم و اینا رو خیلی دوست دارم اما مدت هاست که از همشون فراریم و خودمو تو اتاقم حبس کردم و خونوادم بشدت از من ناراحت شدن و من هیچ جواب روشنی ندارم بهشون بدم !

    از خونه بیرون میام مدام افکار ناخوشایند و استرس منو در بر میگیره و قلبم بشدت میزنه و حس میکنم خیلی حالم بده و بسرعت بسمت خونه بر میگردم...
    خیلی دوست دارم ازدواج کنم اما اینطور نمیشه ..

    چکار کنم :=(
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    piroo آواتار ها
    سلام Rosa خانم
    مطالبی که گفتید کاملا دقیق و کامل بود من چند تا سوال می کنم لطفا جواب دهید و در ادامه یه راه کارهای درمانی مقابله با استرس برای شما می گویم ببینید می تواند در شما اثر بگذارد یا نه
    1) فکر می کنید علت استرس شما چه می باشد؟
    2) آیا علت استرس شما خود کم بینی هست؟
    3) فرزند چندم خانواده هستید؟
    4) آیا از خودتان انتظاراتی بیشتر از توان خود دارید؟
    5) ایا در کوچکی یا در دوران زندگی تان کسی از خانواده به هر صورتی به شما فشار روحی آورده است؟

    حالا فعلا چند راه کار مقابله با استرس را میگم تا پاسخ سوالات را دهید.

    استرس همیشگی می تواند به قلب آسیب رساند و حتی گرفتگی شریانهای قلبی را تشدید کند. تحقیقات جدید نشان می دهد این شرایط باعث ایجاد برخی از هورمونهای استرس در جریان خون می شود که ضعف سیستم دفاعی بدن را موجب می گردد و ما را در مقابل بیماریهای عفونی مانند سرماخوردگی و آنفلوآنزا آسیب پذیرتر می کند، همین طور ارتباط تنگاتنگی بین بیماریهایی از قبیل سوزش معده و تبخال تا آسم و سرطان با سطوح بالای استرس در بدن وجود دارد.



    افزایش استرس حتی می تواند افت حافظه را با بالا رفتن سن تشدید کند. ولی نگران نباشید. راه های اثبات شده ای وجود دارند که استرس را از بین می برند. در طول این هفته، روزانه یک روش از تکنیک های پیشنهاد شده برای درمان استرس را امتحان کنید. بعضی از آنها بهتر از روشهای دیگر برای درمان استرس اثر می کنند. آنچه مهم است اینست که دو یا سه روش موثر در مورد خودتان را به هنگام افزایش استرس دنبال کنید.



    ● کاری انجام ندهید

    یکی از راههای درمان استرس این است که حداقل یک بار در روز، پنج یا ده دقیقه آرام بنشینید و کاری انجام ندهید. به صداهای اطراف، احساستان و هر گونه کششی در گردن، شانه ها، بازوها، سینه و غیره تمرکز کنید.



    رابین گیوث، موسس و مدیر مرکز مدیریت استرس مارین می گوید: «این یکی از مشکلترین کارها برای اکثر مردم است. چرا که شدیدا عادت کرده ایم راجع به ارزش کارهایی که انجام می دهیم فکر کنیم. انجام ندادن هیچ کاری یک جنگ واقعی است.» نشستن، به تنهایی ضربان قلب را کاهش می دهد و فشارخون را پائین می آورد، یعنی با دو مورد از آشکارترین تاثیرات استرس مقابله می کند.



    همچنین دیدگاه شما را عوض می کند و احساس کنترل بر موقعیتها را افزایش می دهد. جیمز کارمودی فیزیولوژیست و مدیر تحقیقات مرکز تکامل ذهن در دانشگاه ماساچوست می گوید: «مطالعات نشان می دهد که موقعیتهای بسیار استرس زا مواردی هستند که نمی توانیم آنها را کنترل کنیم. ما نمی توانیم گذشته را تغییر دهیم، آینده را هم نمی توانیم پیش بینی کنیم.»



    ● با صدای بلند بخندید

    یکی از راههای درمان استرس خندیدن است،همیشه موضوعی برای خنده در دست داشته باشید، این موضوع می تواند ، مجموعه ای از تکه های طنز مورد علاقه تان، یا صداهای بامزه ای که فرزندتان یا یک دوست از خودش درمی آورد باشد. حتی می توانید چند لحظه در مورد تماشای سریال کمدی مورد علاقه تان فکر کنید. اغلب در طول روز یکی از این موارد را انجام دهید.



    لی بارک یک پژوهشگر می گوید: «یکی از موثرترین روش های کاهش استرس شب هنگام اتفاق می افتد، یعنی هنگامی که مشغول تماشای سریال مورد علاقه تان پس از یک روز طولانی هستید. تحقیقات برک در دانشگاه لومالیندا موسسه بهداشت عمومی در کالیفرنیا نشان می دهد که خنده خوب سطوح کورتیزول و اپینفرین هورمون های استرس را کاهش می دهد و سیستم دفاعی بدن را بهبود می بخشد. علاوه بر آن، تاثیرات مفید یک خنده از ته دل و خوب، به مدت ۲۴ ساعت باقی می ماند. برای یادآوری مجدد می توانید آن را برای دوستان خود نیز تعریف کنید.»



    ● موسیقی گوش دهید

    هنگامی که با یک کار دلهره آور مواجه می شوید،به موسیقی گوش فرا دهید این کار به کاهش استرس شما کمک می کند-موسیقی می تواند از نوع کلاسیک، ملی یا جاز باشد - در محل کار هم می توانید از سی دی درایو کامپیوتر خود استفاده کنید تا موسیقی قابل دسترستان باشد.

    در تحقیقی که در دانشگاه موناش در ویکتوریای استرالیا انجام شد، به دو گروه از دانشجویان گفته شد تا یک نطق شفاهی تهیه کنند. بعضی در سکوت کار کردند، عده ای دیگر به مجموعه موسیقی گوش دادند. استرس باعث افزایش فشارخون و بالا رفتن ضربان قلب کسانی که در سکوت کار می کردند شد، ولیکن در داوطلبانی که در گروه موسیقی بودند، مقادیر فوق ثابت باقی ماند. از طرفی آنها اعلام نمودند که استرس کمتری در ضمن کار احساس کردند.




    استرس



    ● مثبت بیندیشید

    به شخص یا چیزی که عمیقا مورد علاقه تان است (در هر مکان) از۵ثانیه تا ۵ دقیقه فکر کنید این کار میتواند استرس شما را کم کند. یا منظره ای از یک تعطیلات آرام را تصور کنید یا عبارتی که باعث ایجاد احساس مثبتی نسبت به خود و جهان اطرافتان می شود را در ذهنتان مرور کنید تا بدین ترتیب استرس خود را کم کنید.

    به نظر می رسد که فکر کردن همانند پندی از یک کارت تبریک است! شاد فکر کردن و افکار آرامش بخش می تواند با تغییرات فیزیولوژیک که هنگام بوجود آمدن استرس اتفاق می افتند مقابله کند.



    ● قدم بزنید

    یکی دیگر از راههایی که میتواند استرس شما را کم کند قدم زدن است.از پشت میز، صندلی در هر موقعیتی که هستید ، بلند شوید و ۱۰ دقیقه راه بروید. بسیاری از مردم این حس درونی را دارند که پیاده روی به آرامششان کمک می کند. امروزه دانشمندان در حال اثبات این موضوع هستند. در تحقیقاتی که در دانشکده پزشکی دانشگاه استنفورد در سال ۲۰۰۲ انجام گرفته، محققان اشخاصی را که از بستگان بیمار خود نگهداری می کردند مورد توجه قرار دادند. (این موقعیت به گونه ای است که هرکدام از ما نیز در این شرایط با استرس مواجه می شویم.) در این مورد تحقیقات دانشمندان نشان داد، افرادی که ۴ بار در هفته پیاده روی می کنند استرس کمتری دارند و راحت تر می خوابند. همچنین آزمایشات نشان دادند که فشارخون این افراد در هنگام استرس ثابت باقی می ماند.



    ● نفس عمیق بکشید

    برای پنج دقیقه، تنفس خود را آهسته تر کنید و در حدود۶ بار در دقیقه نفس بکشید. به عبارت دیگر، مدت ۵ ثانیه عمل دم، ۵ ثانیه عمل بازدم انجام دهید.

    عموما تمایل داریم که تنفس تند و سطحی داشته باشیم، به خصوص هنگامی که احساس فشار می کنیم. چند نفس عمیق شما را مجبور می کند که شانه های خود را بکشید و ماهیچه های سفت را شل کنید. براساس یک تحقیق بین المللی در سال ۲۰۰۱، تنفس آرام مزایای غیرقابل پیش بینی دیگری نیز دارد.



    ● با آرامش برخیزید

    درست قبل از ترک تختخواب و بلافاصله بعد از اینکه زنگ ساعت در صبح به صدا درآمد،۵ دقیقه برای آرام کردن بدنتان وقت صرف کنید. با منقبض کردن انگشتهای پا شروع کنید، سپس با اختیار خود آنها را شل کنید. بعد در مورد ماهیچه های کف پا و سپس عضله های ساق پا و ران پا و باسن همین کار را انجام دهید.



    به طرف بالا این روش را ادامه دهید تا بالاخره با جمع کردن و سپس شل کردن عضله های صورت به آن خاتمه دهید. یک متخصص استرس می گوید: «اگر روز خود را با تنش آغاز کنید، موقعیت ها به گونه ای خواهد بود که تمام روز احساس تنش می کنید. اگر مشکلاتتان را باخود به رختخواب ببرید، احتمالا خواب شما را مختل می کند و این به معنای تنش بیشتر است. تحقیقات نشان می دهد، افرادی که از خواب محروم می شوند، میزان هورمونهای استرس در آنها افزایش پیدا می کند.» او همچنین می گوید: «هر روز خود را، با یک یا دو دقیقه آرامش بخشیدن به خود آغاز کنید و به پایان برسانید.»
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  3. با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!  سپاس شده توسط **شادی**,elnaz.t,fateme7393,m1392,Rosa,بانو,روانشناس کوچولو

  4. ارسال:3#
    **شادی** آواتار ها
    سلام Rosa عزیز
    شکی نیست که استرس های شما نیاز به بررسی و درمان داره اما کلید اولیه این درمان تو دستای خود شماست...

    تو بچگی مشکل مسافرت و تهوع مسافرت رو داشتین و این مشکل مثل ترسهای دوران کودکی تقریبا تو اکثر بچه ها شایع هست
    اما ترس از کمدلباس تو تاریکی شب , که شاید همه بچه ها تجربش میکنن با بزرگتر شدن بچه و بیشتر شدن درک و تجربش از زندگی (تو حالت نرمال) نه تنها از بین میره بلکه تبدیل به یه خاطره خنده دار میشه اما تو یه سری افراد با بزرگتر شدنشون این ترسهاشون هم بزرگتر میشن با این توجیه که من از بچگی از تاریکی /تنهایی/رعدوبرق و ... میترسیدم الانم از آسانسور/پله برقی/زلزله و ... میترسم آخه کلا از بچگی ترسو بودم!
    همین میشه که نه تنها ترسهای دوران کودکی رو با خودشون تا بزرگسالی حمل میکنن بلکه با بزرگتر شدن به ترسهاشون هم پر و بال بیشتری میدن و درنهایت میون انبوهی از ترسها و استرسها احساس درماندگی میکنن...

    چرا سعی دارین افت فشار و استرس الانیتون رو ربط بدین به تهوع های بچگیتون؟یا چرا مشکل دوران کودکیتون رو توجیهی قرار دادین برای ترسهای الانیتون؟
    تعبیرهای خود ما از شرایطمون میتونه خیلی تو بحرانی کردن مشکلاتمون تاثیر بذاره...
    همینکه فکر میکنین این استرسها یه ریشه و قدمت چندساله تو وجودتون داره باعث میشه احساس استیصال و درماندگی بهتون دست بده سعی کنین حالتهای روانی که بهتون دست میده رو خیلی خاص و لاینحل توصف نکنین تا لااقل امید به درمان و بهبودی رو از دست ندین...

    استرس خواستگار داشتن و مراسم خواستگاری کمو بیش تو همه هست منتها بسته به اعتماد بنفس و شرایط دختر , شناخت قبلی از خواستگار و... این استرس کم یا زیاد میشه...
    اول دیدتون رو نسبت به مشکلی که دارین تصحیح کنین تا تو قدم بعدی دنبال راه حل مشکل باشیم.
    پاسخ با نقل و قول

  5. با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392,Rosa,محسن عزیزی

  6. ارسال:4#
    Rosa آواتار ها
    سلام پیرو عزیز، ممنون از پاسخگوییت

    1) فکر میکنم ترس از وقوع یک اتفاق بد یا ترس از سکته و بیماری و اورژانس و بیمارستان و آبروریزی..

    2) خود کم بینی دارم اما فکر نمیکنم کلا به این خاطر باشه!

    3) فرزند اول

    4) در برخی موارد بله.

    5) بله متأسفانه..

    متشکرم

    .
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:5#
    Rosa آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط ----شادی---- نمایش پست ها
    سلام Rosa عزیز
    شکی نیست که استرس های شما نیاز به بررسی و درمان داره اما کلید اولیه این درمان تو دستای خود شماست...

    تو بچگی مشکل مسافرت و تهوع مسافرت رو داشتین و این مشکل مثل ترسهای دوران کودکی تقریبا تو اکثر بچه ها شایع هست
    اما ترس از کمدلباس تو تاریکی شب , که شاید همه بچه ها تجربش میکنن با بزرگتر شدن بچه و بیشتر شدن درک و تجربش از زندگی (تو حالت نرمال) نه تنها از بین میره بلکه تبدیل به یه خاطره خنده دار میشه اما تو یه سری افراد با بزرگتر شدنشون این ترسهاشون هم بزرگتر میشن با این توجیه که من از بچگی از تاریکی /تنهایی/رعدوبرق و ... میترسیدم الانم از آسانسور/پله برقی/زلزله و ... میترسم آخه کلا از بچگی ترسو بودم!
    همین میشه که نه تنها ترسهای دوران کودکی رو با خودشون تا بزرگسالی حمل میکنن بلکه با بزرگتر شدن به ترسهاشون هم پر و بال بیشتری میدن و درنهایت میون انبوهی از ترسها و استرسها احساس درماندگی میکنن...

    چرا سعی دارین افت فشار و استرس الانیتون رو ربط بدین به تهوع های بچگیتون؟یا چرا مشکل دوران کودکیتون رو توجیهی قرار دادین برای ترسهای الانیتون؟
    تعبیرهای خود ما از شرایطمون میتونه خیلی تو بحرانی کردن مشکلاتمون تاثیر بذاره...
    همینکه فکر میکنین این استرسها یه ریشه و قدمت چندساله تو وجودتون داره باعث میشه احساس استیصال و درماندگی بهتون دست بده سعی کنین حالتهای روانی که بهتون دست میده رو خیلی خاص و لاینحل توصف نکنین تا لااقل امید به درمان و بهبودی رو از دست ندین...

    استرس خواستگار داشتن و مراسم خواستگاری کمو بیش تو همه هست منتها بسته به اعتماد بنفس و شرایط دختر , شناخت قبلی از خواستگار و... این استرس کم یا زیاد میشه...
    اول دیدتون رو نسبت به مشکلی که دارین تصحیح کنین تا تو قدم بعدی دنبال راه حل مشکل باشیم.

    سلام شادی عزیز، ممنون از پاسخت

    نمیدونم چی بگم ولی چیزی که الان در وجودمه استرسی غیر قابل کنترله ... نمیتونمم به پزشک مراجعه کنم ...

    متأسفانه در بین خیلی از اقشار جامعه مراجعه به پزشک روانشناس یا مشاوره اتفاق خوبی نیست و مراجعه به این دست از افراد رو مختص آدم هایی میدونن که قطعاً بیماری روانی دارن و احتمالاً زنجیر به دست و پاشون وصله و با دنیای دیگه و جن و پری سر و کار دارن!من هم درک کردم که نیاز به درمان دارویی دارم و قطعا با یک مقدار پیگیری درمان میشم اما متأسفانه کسی قبول نمیکنه.

    در کشاکش این بحث ها هم خواستگارها قوز بالا قوز شدن و نه میتونم بهونه بیارم چون موقعیت های خوب رو از دست میدم و نه میتونم درخواست زمانی برای تجدید قوای فکری و روحی بکنم.

    از طرفی نگران این هستم که در زندگی آیندم به بنبست بخورم و اتفاقای بدی منتظرم باشه.
    آدمهای اطرافم من رو بعنوان یک آدم سالم و بدون مشکل تلقی میکنن و فکر میکنن من فقط کمی نگرانم!!
    نمیدونم چه کار کنم و زمان فقط داره میگذره و من فقط فرصت از دست میدم.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:6#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز ازتون میخوام یه کار کنید برید بیرون و هر چی که به ذهنتان میاد یادداشت کنید رو یه برگ کاغذ. هر فکری که به ذهن شما میاد
    تو خونه هم این کار انجام بدین که: فرض کنید یه خواستگار اومده و میخواهید باهاش حرف بزنید، حرفاتون بگید و اینکار را تکرار و تکرار کنید و همه افکار منفی و مزاحم خودتون رو یک برگ کاغذ یادداشت کنید.
    منتظر جواب شما هستم
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  9. با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!  سپاس شده توسط m1392,Rosa,محسن عزیزی,ترنّم

  10. ارسال:7#
    Rosa آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط PARSABARZEGAR نمایش پست ها
    سلام
    دوست عزیز ازتون میخوام یه کار کنید برید بیرون و هر چی که به ذهنتان میاد یادداشت کنید رو یه برگ کاغذ. هر فکری که به ذهن شما میاد
    تو خونه هم این کار انجام بدین که: فرض کنید یه خواستگار اومده و میخواهید باهاش حرف بزنید، حرفاتون بگید و اینکار را تکرار و تکرار کنید و همه افکار منفی و مزاحم خودتون رو یک برگ کاغذ یادداشت کنید.
    منتظر جواب شما هستم
    سلام آقای برزگر عزیز، ممنون از پاسختون

    بیرون که رفتم همه چیز خوب پیش رفت سعی کردم ذهنمو معطوف به مغازه ها و رهگذران بکنم. اما با گذشت زمان و فاصله گرفتن از منزل و دور شدن تدریجی افکار مزاحم به سراغم اومدن بدین ترتیب:

    االان خوبی مشکلی نداری؟!!

    اگه اتفاق بدی بیفته چی؟!!

    میدونی چقدر از خونه فاصله داری؟

    الان ممکنه قلبت باز دچار تپش بشه... دستات عرق کنه و افت فشار پیدا کنی...حالت بد شه ....


    و اینطور میشه که حالت نگرانی و سرکوب انرژی و حال خوب در من ایجاد میشه و کم کم علائم هویدا میشن.

    خب در رابطه با خواستگار که فرمودین..

    مثلا اگه الان صحنه رو بازسازی کنم ... منتظر چند نفر هستم که به خاطر من می خوان بیان و قطعا بازیگر اصلی ماجرا خودم هستم و اتفاقات مختلفی حول محورم رغم میخوره .پس باید همه چیز مرتب باشه ...

    میرسم به وقتی که میان... تپش قلبم تند تر میشه و یه حس نگرانی ، ترس و شادی! درونم آزاد میشه... دقیقا نمیدونم چمه فقط هیجان خوبی ندارم .

    وقتی مهمونا میشینن استرس ورود به جمعی رو دارم که با اومدن من نگاها بطرفم متوجه میشه و باید حواسمو جمع کنم...
    از ظاهرم چندان راضی نیستم و رجوع به ذهنم میکنم که اعضای حاضر در باره شکل فیزیکی من چه نظری دارن... به خاطر استرس کمی عرق کردم و پاهام میلرزه...
    سعی میکنم حواسمو جمع کنم و سؤالات جلسه رو مرور کنم ..

    با توجه به اینکه آدم احساسی هستم در زمینه ادبیات و شعر مطالعه دارم و دست نوشته های زیادی دارم و حتی شعر هم گاهی میگم ... اما لغات و جملات در ذهنم جا به جا میشن و حرف اصلیم رو نمیتونم بزنم.. بعد با خودم کلنجار میرم که چرا با این همه دایره لغت و صحبت های خوب چرا همچین حرفای آبکی و ساده ای زدم....

    بر میگردم به صحبت های رو در رو ... دوست ندارم از خودم دروغ بگم ولی افتخاراتی هم در زندگیم نداشتم که بخوام به جمع بگم و دوست ندارم کسی ازم چیزی بپرسه چون احساس حقارت و کمبود نسبت به پسر خونواده مقابل بهم دست میده.

    بعد هم که رفته رفته استرسمو از دست میدم...

    بیشترین حجم استرس و تپش قلب و نگرانی در زمانی به وقوع می پیونده که هنوز خواستگار یا مهمان هایی که رودربایستی دارم نیومدن و تا ساعت اولیه آمدن مهمان ها.

    متشکرم.

    .
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:8#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز خوب کی و چه موقع اون افکار به ذهنت میاد( بیرون رفتن)؟

    چه فایده ای و نفعی برای تو داره؟؟

    اون موقع به. چه واکنشهای نشان میدی؟؟
    در مورد تکلیف دوم که گفتم انجام بدین نه اینکه برای گذشته یادآوری کنید
    این تمرین را در خانه بازسازی کنید و افکاری به سراغتان میاد یادداشت کنید
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  12. با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi,ترنّم

  13. ارسال:9#
    Rosa آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط PARSABARZEGAR نمایش پست ها
    سلام
    دوست عزیز خوب کی و چه موقع اون افکار به ذهنت میاد( بیرون رفتن)؟

    چه فایده ای و نفعی برای تو داره؟؟

    اون موقع به. چه واکنشهای نشان میدی؟؟
    در مورد تکلیف دوم که گفتم انجام بدین نه اینکه برای گذشته یادآوری کنید
    این تمرین را در خانه بازسازی کنید و افکاری به سراغتان میاد یادداشت کنید
    سلام

    نه تو خونه هم گاهی که تنهام اینطور میشم.
    سود که قطعا نداره. منم برای همین اینجام.

    هیچی نگرانی و تپش قلب، تعریق، مور مور شدن و سوز سوزن شدن بدن، لرزش پا ها و لب ها....در انتها افت فشار و آبروریزی...

    در مورد دومی هم از قوه تخلیم بهره گرفتم... چون تخیلم خوبه و میتونم تصور کنم و خودمو در موقعیت ها قرار بدم برام کاری نداره و همه چیزایی که برام تداعی شد رو نوشتم.
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:10#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    خوب دوست عزیز حالا معایب این افکار خودتون را بنویسید
    تمرین دوم انجام بدین
    اون موقعیت را بازی کنید در خانه
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  15. با استرسی که دارم نمیتونم ازدواج کنم!  سپاس شده توسط m1392

صفحه‌ها (5): صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •