تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




کمکم کنید ،گیج شدم، بچه ی طلاق بودن عیبه ؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:سلماء
آخرین ارسال:مهرسا62
پاسخ ها 8

کمکم کنید ،گیج شدم، بچه ی طلاق بودن عیبه ؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلماء آواتار ها
    سلام
    دلم خیلی گرفته، کمکم کنید
    سال 69 به اجبار مامان بزرگم و با مخالفت شدید بابابزرگم ،ماانم با مردی ازدواج میکنه که قبلا ازدواج کرده و از همسر قبلیش ،سه فرزند داره. سال 70 من از پدر و مادری به دنیا اومدم که هیچ علاقه ای بهم نداشتند،با به دنبا اومدن من،مشکلات زندگی مامانم بیشتر میشه و وقتی 4 ساله بودم،مامانم مجبور میشه از پدرم جدا بشه ،من باید تا 9سالگی میرفتم پیش بابام ولی مامانم منو پنهونی پیش خودش نگه داشت ،ما اون 5سال مخفیانه زنگی میکردیم،دیرتر از همه به مدرسه میرفتم و زودتر از همه برمیگشتم،اصلا بیرون نمیرفتیم و شب ها لامپ روشن نمیکردیم تا کسی نفهمه ما خونه هستم، متاسفانه سال 77 پدربزرگم ،بهترین تکیه گاه زندگیم با سرطان روده از دنیا رفت و منو تنها گذاشت، وقتی 9 سالم شد،خودم انتخاب کردم که با مامانم زندگی کنم،خیلی روز بدی بود، هرگز یادم نمیره ... بع مامانم با خیاطی و بافتنی ،به سختی منو بزرگ کرد؛،منم خیلی زرنگ و درسخون بودم ،تا اینکه سال 84 مامانم مبتلا به سرطان سینه شد ؤ همزمان من تو دبیرستان نمونه دولتی قبول شدم مامانم شیمی درمانی میشد و تحت درمان بودو چون دیگه نتونست کار کنه و هزینه ی درمان هم خیلی زیاد بود،ما تحت حمایت بهزیستی قرار رفتیم که اونا هر سه ماه،صد و پنجاه هزار تومان پول میدن،سال 88 من رشته ی شیمی دانشگاه تبریز قبول شدم ،ترم 5 بودم که با پسری اشنا شدم که خیلی کمکم کرد ،بهم روحیه می داد و همیشه همرام بود،ما خیلی همدیگه رو دوست داشتیم و خونواده هامون هم در جریان بودن ،تا اینکه سال 92 دکتر داروهای مامانم رو قطع کرد و گفت کامل خوب شده ،این خوشحالی خیلی طول نکشید ،کمتر از یک سال بعد مامام مبتلا به سرطان رحم و تخم دان شد ،رفته رفته حالش خیلی بدتر شد،چند ماه پیش مامانم تو بیمارستان شهد قاضی تبریز بستری شد تا شیمی درمانیبشه،همون روزا ،همون پسری که گفت،با خونوادش اومدند ملاقات مامان ،خونوادش گفته بودند چون من با فقر بزرگ شدم،اید خوسته هایی داشتم که بهشون نرسیدم،و چون من بچه ی طلاق هستم،حتما اخلاقم بده، همون روز نتیجه ی کنکور ارشد اعلام شد و من قبول نشدم ،حالم خیلی بد بود ،الان عشقم منو تنها گذاشته و رفته ،حال مامانم هم خیلی بده ،بدنش دیگه به دارو جواب نمیده ،کمکم کنید ،میخوام دوباره همون دختر با روحیه و خندون بشم ،میخوام درس بخونم و موق بشم،میوام به همه ی دنیا ثابت کنم بچه ی طلاق بودن عیب نیست ،ولی نمیتونم ،خودم رو باختم ،با اینکه خیلی دوسش دارم ،ولی میخوام فراموشش کنم ،تو رو خدا کمکم کنید ،من باید به مامانم روحیه بدم ولی حال خودم خیلی بده .....کمکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  2. کمکم کنید ،گیج شدم، بچه ی طلاق بودن عیبه ؟  سپاس شده توسط **شادی**,fateme7393,مهرسا62,کوثر حبیبی

  3. ارسال:2#
    **شادی** آواتار ها
    سلام سلماء عزیز
    بهمیاری خوش اومدین...

    حقیقتا از خوندن سرگذشتتون متاثر شدم امافقط متاثر نه متاسف, چون آنچنان روح بزرگی دارین که شنوده رو وادار به تحسین و تمجیدتون میکنین و هیچ نقطه ای برای اظهار تاسف باقی نمیذارین...

    نه معلومه که بچه طلاق بودن عیب نیست انفاقا نه تنها عیب نیست گاهی تبدیل به حُسن هم میشه...
    همیشه اینجور نیست که بچه های طلاق یا بچه هایی که تو فقر اقتصادی بزرگ شدن بخاطر کمبودهایی که متحمل شدن دچار عقده باشن یا سلامت روانیشون آسیب دیده باشه این عوارض جزو عواقب بدیهی طلاق هست اما بروزش خیلی بستگی به خود بچه داره...

    بچه هایی که از سطح هوشی بالایی برخوردارن طلاق یا کمبودهای گذشته رو درس عبرتی قرار میدن برای آیندشون مثل مثال "ادب از که اموختی از بی ادبان" یعنی نقاط ضعفی رو که باعث فروپاشی زندگی والدینشون شده شناسایی میکنن و مراقب میشن اون اشتباهات رو مرتکب نشن و اتفاقا خیلی بیشتر و بهتر از بچه های دیگه قدر کوچیکترین خوشی و خوشبختی هارو میدونن و همین قدر دونستن و پیشگیری از اشتباهات , زدگیشون رو به یه زندگی آروم و شیرین تبدیل میکنه...

    شما دقیقا جزو همین بچه هایین که توضیحش رو دادم منتها اگه الماس رو دست فرد نابینایی دادیم و اون نابینا ادعا کرد که این یه تیکه شیشه ست چیزی از ارزش الماس کم نمیشه چون اشکال از نبود بینش تو اون فرد نابینا بوده نه الماس...
    شما اون الماسی و خواستگارتون اون فرد نابینا که نتونست ارزش و منزلت شما رو بشناسه و قدر بدونه اما این دلیل نمیشه که به این نتیجه برسین که تمام افراد بعدی هم همین برخورد ساده انگارانه و عامیانه رو با شما خواهند داشت...
    حوصله داشته باشین هنوز برای نامید شدن از یه ازدواج خوب و موفق خیلی جوونین و فرصتهای خیلی زیادی تو مسیر زندگیتون قرار میگیره...


    نقل قول نوشته اصلی توسط سلماء نمایش پست ها
    ،میخوام دوباره همون دختر با روحیه و خندون بشم
    تو گذشته چه انگیزه ای شما رو خندون و با روحیه نگه داشته بود که آرزو کردین مثل گذشته باشین؟

    و اینکه از نظر اعتقادات مذهبی تو چه سطحی قرار دارین؟چقدر با دعا و نیایش آشنا هستین؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. کمکم کنید ،گیج شدم، بچه ی طلاق بودن عیبه ؟  سپاس شده توسط alonegirl,fateme7393,h_jack2,مهرسا62,محسن عزیزی,کوثر حبیبی,سلماء

  5. ارسال:3#
    سلماء آواتار ها
    سلام به شما دوست عزیزم
    ممنونم از نظرات خوبی که دادید ،حرفاتون خیلی به دلم نشست ،ممنونم.
    من بهترین دوستم ،خدا هستش ،هروقت دلم بگیره ،نماز میخونم و دعا میکنم ،خیلی با خدا حرف میزنم و همیشه ازش میخوام کمکم کنه ،گذشته من خیلی صبورتر بودم ،سال 84 که قرار بود مامانم جراحی بشه ،من تو ازمون ورودی دبیرستان نمونه دولتی ،از بین 150 نفر انتخاب شده ،نفر هفتم شدم ،موقع کنکور دانشگاه تو سال 88 ،من رتبه ام توی رشته ی زبان 416 شد ،تو علوم تجربی هم 2000 شد و شیمی دانشکاه سراسری تبریز قبول شدم ،ولی الان مثل قبل صبور نیستم ،زود عصبی میشم و خیلی زود ناراحت میشم ،فشار روم خیلی زیاده ،حرفای خونواده ی خواستگارم ،واقعا ناراحتم کرده و اینکه خود خواستگارم ،3 سال همیشه بهم می گفت کاری میکنه خونوادش راضی بشند ،ولی اخرش خودش هم رفت و زیر همه ی حرفاش زد ،الان فقط میخوام صبرم رو بیشتر کنم ،به مامانم روحیه بدم و بشینم واسه ارشد درس بخونم ،من باید امسال انشالله حتما ارشد قبول شم ،فقط میخوام خیلی زود خودم رو اروم کنم تا بتونم تمرکز کنم ،عقلم میگه باید اونو فراموش کنم ولی دلم مبگه دوسش دارم ،یه جورایی بین دلم و عقلم جنگ هستش ،نمیخوام به این اسونی زمین بخورم ،من هرگز نباید زمین بخورم ،اگه میتونید ،راهنماییم کنید تا اروم تر بشم ،ممنونم ازتون
    پاسخ با نقل و قول

  6. کمکم کنید ،گیج شدم، بچه ی طلاق بودن عیبه ؟  سپاس شده توسط fateme7393,مهرسا62,کوثر حبیبی

  7. ارسال:4#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز آدمهای که چاق هستند و دوست دارند لاغر بشوند همیشه فکر میکنند اگه میشد یه شبه لاغر میشدند عالی بود اما خودشون هم میداند که برای لاغر شدن نیاز به ورزش و رژیم غذایی دارند و از همه مهمتر نیاز به زمان. خوب موضوع شما هم نیاز به گذشت زمان داره و شرایط خاصی را میخواد که بستگی به خود شما دارد
    از جمله: قبول اینکه اون دیگه رفته و رابطه شما به پایان رسیده
    دوم اینکه به جنبه مثبت رابطه فکر نکنید و بر روی اون ارزش گذاری نکنید
    سوم اینکه. در میان گذاشتن احساسات خودتان با دیگری ( فردی که قابل اعتماد باشد)
    و اینکه خالی کردن خودتان از احساسات خود ( میتوانید براش گریه کنید و با صدای بلند احساسات خود ببگید).
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  8. کمکم کنید ،گیج شدم، بچه ی طلاق بودن عیبه ؟  سپاس شده توسط fateme7393,کوثر حبیبی,سلماء

  9. ارسال:5#
    سلام عزیزم به همیاری خوش اومدی
    مشاور نیستم همه اما دوس داشتم بدونی اینجا خیلیا هستن که کنارتن و برات ارزوی پیروزی دارن.جای خوبی رو پیدا کردی منم تو اوج ناامیدی اینجا رسیدم الان حالم خیلی بهتره دوستای خوبی دارم ومیدونم تنها نیستم.
    زندگی سختی داشتی و داری اما بهت تبریک میگم.درسته گاهی سختیها باعث پیشرفت و محکم شدن میشه اما درکت میکنم یه وقتایی ادم کم میاره.
    اما صبور باش انقد محکم باش که وقتی به گذشته فکر میکنی به خودت افتخار کنی و حسرت چیزی تو دلت نباشه.
    خیلیا رو میشناسم که از هیچ به خیلی چیزا رسیدن اروم باش و مطمئن باش کسی که واقعا تو رو بخواد تو هر شرایطی حاضره کنارت باشه خانم شادی حرفای قشنگی زدن.میدونم سخته اما محکم باش و خودت رو بسپر به خدا و فقط از خودش کمک بگیر نه از بنده هایی که نمیشه حسابی روشون باز کرد.
    منم تو زندگیم خیلی وقتا درمونده شدم اما فقط یه چیز رو فراموش نکن بدون خدا همیشه کنارمونه شاید ما گاهی خیلی چیزا رو فراموش کنیم اما اون همیشه هست.اینو با همه وجودم درک کردم .
    سلماء عزیزم با همه وجودم برات دعا میکنم و ارزو میکنم مادر مهربونت هرچه زودتر خوب بشه.بدون من به یادتم و برات دعا میکنم تا مشکلاتت زود حل شن.

    مگه میشه تو نباشی
    تو مثل نفس میمونی
    دستای گرمتو کاشکی تو بدستم برسونی
    بی تو قلبم بی پناهه
    میمیرم وقتی که نیستی
    مگه میشه باورم شه
    که تو پیشم دیگه نیستی
    پاسخ با نقل و قول

  10. کمکم کنید ،گیج شدم، بچه ی طلاق بودن عیبه ؟  سپاس شده توسط alonegirl,fateme7393,کوثر حبیبی,سلماء

  11. ارسال:6#
    سلماء آواتار ها
    ممنونم از شما دوست عزیزم.
    من نمیخوام یه شبه فراموش کنم ،ولی اینو میدونم که اگه زمان رو از دست بدم ،بعدا پشیمون بشم ،باید خیلی زود شروع کنم و واسه ارشد درس بخونم ،نمیخوام بعدا پشیمون باشم که چرا وقتی میتونستم درس بخونم،نخوندم.
    و اما بهتره درباره ی اون پسر چیزایی رو بگم، وجود اون تو زندگیم ،مثل یه معجزه بود،در بدترین شرایط زندگیم ،کنارم بود ،سه سال همیشه و همه جا کنارم بود ،میدونستم که واقعا دوسم داره ،مشکل اون پدر و مادرش بودند که با طلاق خیلی مخالف هستند و اون هم خیلی مامانش رو دوست داره و بدون اجازه ی مامانش هیچ کاری نمیکنه ،چون مامانش منو قبول نکرد،اونم گفت باید تموم کنیم ،بخاطر خوبی هایی که بهم کرده،نمیتونم فراموشش کنم ،اونم سختی کشیده بود ،ولی نمیدونم چرا مامانش اونجوری بهم گفت..... به هرحال هرچی بوده ،تموم شده ،یکی از دوستام حرف خوبی بهم زد،گفت شاید خدا اونو ازم گرفت تا بهتر از اون رو بهم بده ،انشالله که همین طوری هستش ،فقط من الان خیلی از ازدواج میترسم ،همش این تو ذهنم هستش نکنه کس دیگه ای که اومد خواستگاریم ،مثل پدرم یا مثل اون باشه
    مامانم الان خونه نیست، بدجوری دلم گرفته ،کاش خدا بعضی وقت ها میتونست خیلی راحت با بنده اش حرف بزنه و ارومش کنه ،اون با بنده هاش همیشه حرف میزنه ،این من هستم که شاید نمیتونم صداش رو بشنوم ،خیلی دلم گرفته ،خیلی...
    پاسخ با نقل و قول

  12. کمکم کنید ،گیج شدم، بچه ی طلاق بودن عیبه ؟  سپاس شده توسط مهرسا62,کوثر حبیبی

  13. ارسال:7#
    سلماء آواتار ها
    ممنونم مهرسا جان ،امیدوارم منم حالم بهتر بشه ،خیلی گیج شدم ،خیلی ،فقط این روزها خیلی زود بگذره ،واسه فردا خیلی اضطراب دارم ،فردا اخرین ازمایش مامانم هستش ،فردا معلوم میشه بیماری مامانم قابل درمان هست یا نه ،خیلی نگرانم
    پاسخ با نقل و قول

  14. کمکم کنید ،گیج شدم، بچه ی طلاق بودن عیبه ؟  سپاس شده توسط مهرسا62,کوثر حبیبی

  15. ارسال:8#
    مطمئن باش خدا همیشه کنارته
    پس اروم باش و به تمام هدفای بزرگ زندگیت فکر کن.
    سن زیادی نداری مطمئن باش هنوز برای ازدواج وقت زیادی داری گلم.
    به چیزای مهمتری فکر کن که به بهتر شدن زندگی ایندت کمک میکنه.
    برای مامانت و هم مامانای مهربون دنیا که مشکل دارن دعا میکنم .
    امیدوارم بیماریش هرچه زودتر خوب شه .
    اروم باش و فقط به چیزای خوب و مثبت فک کن عزیزم.

    مگه میشه تو نباشی
    تو مثل نفس میمونی
    دستای گرمتو کاشکی تو بدستم برسونی
    بی تو قلبم بی پناهه
    میمیرم وقتی که نیستی
    مگه میشه باورم شه
    که تو پیشم دیگه نیستی
    پاسخ با نقل و قول

  16. کمکم کنید ،گیج شدم، بچه ی طلاق بودن عیبه ؟  سپاس شده توسط fateme7393,کوثر حبیبی,سلماء

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •