تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شوهرم اندام من رو دوست نداره، و من هم دوستش ندارم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:نيلو
آخرین ارسال:نيلو
پاسخ ها 15

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

شوهرم اندام من رو دوست نداره، و من هم دوستش ندارم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام
    من خانمي هستم ٣١ ساله، خدا رو شكر ميكنم چون همه چيز در زندگي به من داد به غير از يك شوهر خوب، خواهش ميكنم كمكم كنيد، از نظره ظاهري زيبا هستم، و خيلي ها از ظاهر من خوششون مياد، نه چاقم و نه لأغر، دكترا دارم و خانواده بسيار خوب و مهربون، بچه ندارم و ٧ ساله ازدواج كردم، كه ٤ سالش من ايران بودم و همسرم در يكي از كشور اي اروپايي، البته ما همو هر ٣ يا ٤ ماه ميديديم، اما مشگل از اونجايي بود كه من هميشه در اين دوران احساس ميكردم همسرم من رو با دختراي اروپايي مقاييسه ميكنه، و از أندام من هميشه إيراد ميگرفت، من اندامم خوبه اما نسبت به دختراي اروپايي خوب نيست، حس ميكردم خيلي من رو دوست داره اما يه چيزي وجود داشت كه من نميدونستم چيه، تا اينكه بعد از ٤ سال من پيش همسرم در اروپا رفتم ( با هزاران اميد و آرزو) روز اول ورودم به كشوري غريب و زندگي مشتركمون به من گفت كه من رو دوست نداشته بلكه همكلاسيش كه دختري خارجي بود دوست داشته، دعواي شديدي كرديم، ميخواستم برگردم ايران، نذاشت، ازم عذر خواهي كرد، ازم فرصت خواست، اما من خيلي دل شكسته بودم، و اونم سعي نميكرد به من محبت كنه، بر عكس با تحقير و بد دهني من رو بيشتر آزار ميداد، تو خيابون مرتب راجع به زيبايي زن هاي ديگه يا نظر ميداد يا نگا شؤن ميكرد، رفتاراش خيلي برام رنج آور بود ولي عاشقش بودم، تا اينكه بنا به خواست خودش اومدم ايران به خانوادم سر بزنم كه ٣ روز از اومدنم نگذشته بود كه بم گفت ديگه نميخواد من پيشش برگردم و ميخواد كه از هم جداشيم، بم گفت كه از أندام من خوشش نمياد و اين كه نميتونه به من فأدار باشه، و نميخواد كه خيانت به گناهاش اضافه بشه، اين كه به من چه گذشت خيلي سخته گفتنش، اما حدود ٣ ماه من تو ايران و اون خارج، هر روز من بش زنگ ميزدم و التماسش ميكردم، أشك ميريختم و ميگفتم كه عاشقشم و نميتونم ازش جداشم، شايد تا اون موقع خودم هم از شدت عشقم بش خبر نداشتم، چون قبل از اين ماجرا خودم بش ميگفتم اگه منو دوس نداري تا بچه نداريم از هم جدا شيم، شايد هم خودم اين فكرو انداختم تو سرش، خلاصه با التماس ها و خواهش هاي من از خره شيطون پايين اومد، و من برگشتم سر زندگيم، اما اين بار خيلي سر خورده و با احساس بي اعتمادي( نا گفته نمونه كه خانوادم با طلاق ما موافق بودن ولي وقتي بي تابي ها و عشق منو ميديدن اونا هم قبول كردن كه من برگردم سره زندگيم). شوهرم در ابتداي برگشت من خيلي رفتاراي بدي داشت، بد دهني، توهين، تحقير، خودش تنهايي ساعت ها ميرفت بيرون و به من نميگفت حتي كجا ميره،اگه اعتراض ميكردم ميگفت خودت خواستي، رفتاراش آهسته آهسته بهتر شد، اما منم آهسته آهسته سرد شدم، و از دست خودم عصباني بودم كه چرا تن به همچين زندگي ننگ باري دادم، هنوز هم بد دهن و إيراد گيره، اگه بخندم ميگه چرا ميخندي، اگه نخندم ميگه چرا ساكتي، كلا خيلي إيراد گيره،(با اينكه از أندام من ايراد ميگيره، خودش چاقم و أهل ورزشم نيست،) هنوزم از أندام زناي اروپايي تعريف ميكنه، من چون خيلي درگير درسم هستم نميتونم خيلي ورزش كنم ، اما هر روز پياده روي ميكنم كه مبادا چاق نشم، از اينكه ورزش كنم از ترس شوهرم نفرت دارم، قبلا خيلي سر زنده و شاد بودم اما الان اينطور نيستم، مرتب به جدايي فكر ميكنم، ميترسم بچه دار شم، همش از خودم ميپرسم زندگي بقيه چه جوريه؟ وقتي زن و شوهرايي كه هم رو دوس دارن ميبينم آه ميكشم، اونقد كه احساس صميميت و أتكا به خانوادم دارم به همسرم ندارم، رابطه جنسي مون هم خيلي كمه، اول همسرم به من تمايلي نداشت، الان منم به اون تمايلي ندارم،
    خودم ميدونم ديگه مثل گذشته دوسش ندارم، و از يه موضوعي خيلي نگرانم، و اون اينكه آيا با اين شرايط ادامه زندگي ما درسته؟ يا باعث بدبختي بچه هاي بيگناه ميشيم، من داره سنم بالا ميره، ولي نميتونم برا بچه دار شدن تصميم بگيرم، نميخوام بچه هاي خودم رو قرباني خودم كنم، لطفا كمكم كنيد
    پاسخ با نقل و قول

  2. شوهرم اندام من رو دوست نداره، و من هم دوستش ندارم  سپاس شده توسط **شادی**,m1392,شبنم

  3. ارسال:2#
    من واقعا منتظر جوابتون هستم، لطفا كمكم كنيد، و زودتر بم جواب بدين، ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  4. شوهرم اندام من رو دوست نداره، و من هم دوستش ندارم  سپاس شده توسط شبنم

  5. ارسال:3#
    جزیره آواتار ها
    سلام نیلوجان
    به همیاری خوش آمدی
    انشاالله مشاورهامیان وکمکتون میکنند
    ولی نظرمن حقیراینه که شماخودتون بایدبرای زندگیتون تصمیم بگیرید
    چقدرهمسرتون رودوست دارید؟
    چه تلاشی برای حل مشکلاتتون کردیدومیکنید؟
    درصورت جدایی آیادوباره تمایل به همسرتون ندارید؟
    چقدرنگه داشتن این زندگی براتون مهمه؟
    چندسالتونه ؟
    آیا این واقعیت را میتونید بپذیرید که ممکن است بعدازجدایی موقعیت مناسب دیگری برایتان پیش نیاید؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. شوهرم اندام من رو دوست نداره، و من هم دوستش ندارم  سپاس شده توسط شبنم

  7. ارسال:4#
    سلام جزيره جان، ممنون از توصيت، من همون طور گفتم ٣١ سالمه و همسرم ٣٤ سال، سوالاتتون رو سعي ميكنم پاسخ بدم،حقيقت اينه كه اگه من ميتونستم تو اين شرايط به تنهايي تصميم بگيرم عضو گروه نميشدم، من به كمك شما و تجاربتون نياز دارم. اينكه چقدر همسر رو دوست دارم، واقعا نميدونم، فقط ميدونم خيلي خيلي كمتر از گذشته. در گذشته من غاشقش بودم، و پيشرفتش رو از پيشرفت خودم بيشتر دوست داشتم، بهترين و دلسوزترين دوست و مشاورش بودم، و اونم به من و نظراتم خيلي اعتماد داشت، ولي حالا به حال من نه موفقيتاش و نه مشگلاتش فرقي نميكنه، حتي ميتونم بگم وقتي براش مشگلي پيش مياد تو دلم خوشحالم ميشم. تمام تمركزم رو پيشرفت تحصيلي و شغلي خودمه، يه جورايي ديگه پيشرفت همسرم رو پيشرفت خودم نميدونم، دوست دارم هر چه زودتر خودم تو اين مملكت غريب مستقل بشم. براي حل اين مشگل من هميشه مراقب وزنم هستم كه چاق نشم، قبلا باشگاه ميرفتم، اما از بس تو ذوقم ميزد و تحقيرم ميكرد ولش كردم، اصلا ديگه از ورزش كردن براي رضايت دل همسرم زده شدم، ولي پياده روي رو دوست دارم، من اندام نرمالي دارم، از نظر شايد مرد ديگه خيلي اندام من جذاب هم هست اما شوهرم دوست نداره، ٧ سال ازدواج كرديم ، بارها شنيدم كه زن هاي توي خيابون رو تحسين و تمجيد ميكرد اما حتي يك بار ازش نشيندم كه من زيبا هستم، در صورتي كه ميدونم زيبام، و خيلي ها مجذوبم ميشم، يه جورايي سعي در تحقير كردن من داره. نميدونم اگه ازش جداً شم دلم براش تنگ ميشه يا نه، ولي من هميشه به اون انرژي مثبت و اعتماد به نفس دادم اما اون هميشه اعتماد به نفسم رو از من ميگيره، به من ميگه دماغت رو عمل كن، من دماغم رو دوست دارم، و مطمئنم اگه عمل كنم ميگه، حالا بدتر از قبل شده، چون كلا آدم ايرادگير و منفي. نگه داشتن اين زندگي براي من خيلي مهم بود، با چنگ و دندون تا الان حفظش كردم، خيلي تحقير شدم و همسرم رو سرم خيلي منت گذاشت و هيچ وقت ازم قدرداني نكرد، خستم كرد، زندگيم برام مهمه، اما از ادامش ميترسم، از بچه داشتن ميترسم، از اينكه جوونييم هدر بره ميترسم. گفتين موقعيت مناسب بعد از جدايي برام پيش مياد يا نه، من واقعا نميدونم چطور جواب اين سؤال رو بدم، من كه خدا نيستم جزيره جان، نميدونم، اما اين رو هم نميدونم كه آيا آدامه زندگيم با مردي كه ظاهر منو دوست نداره، كار درستي هست يا نه، و مسلما نميخوام هم اگه جدا شدم تنها زندگي كنم. دوست دارم با خوشبختي زندگي كنم.
    پاسخ با نقل و قول

  8. شوهرم اندام من رو دوست نداره، و من هم دوستش ندارم  سپاس شده توسط شبنم

  9. ارسال:5#
    با سلام
    اینکه شوهرتون میگه دماغت رو عمل کن و اندامت زیبا نیست من رو یاده خبری انداخت که در گذشته خوندم که یک پزشک جراح پلاستیک روی همسرش بالای بیست بار عمل زیبایی انجام داد تا بشه اون چیزی که همیشه در رویاهاش دوست داشته.
    دیگران را باید همانطوری که هستند دوست داشت نه آنطوری که ما میخواهیم باشند.
    این رو به همسرتون بفهمانید که انسان های زیبا همیشه خوب نیستند اما انسان های خوب همیشه زیبا هستند
    این حس تنوع طلبی که در همسر شما ایجاد شده به این خاطر هست که در فرهنگ غرب زن چیزی جز یک تن از گوشت و استخوان نیست که تنها برای لذت بردن ساخته شده و مثل اسباب و اثاثیه منزل بعد از مدتی قدیمی شده و باید عوضش کرد.چیزی که امروزه در جوامع غربی داریم می بینیم که خانواده داره به انحطاط میره.مطمئنا شما با چنین طرز فکری موافق نیستید و زن بودن را چیزی فراتر از یک ظاهر زیبا می بینید هرچند تمام خانم های ایرانی باطن و ظاهر زیبایی دارند.
    مطمئنا همسرتون اگه همون همکلاسی ای که گفتید بهش ابراز علاقه کردند بر اثر حادثه ای زیباییش رو از دست بده هیچ وقت حاضر نیستند به خاطر سایر ویژگی ها باهاشون زندگی کنند.
    تجربه و پژوهش ها هم ثابت کرده ظاهر بعد از چند ماه عادی میشه و دو طرف به خاطر خصوصیات و ویژگی های مشترک هست که هیچ وقت از هم خسته نمی شوند.مطمئنا زیبایی دختران اروپایی که به خاطر آب و هوا و ویژگی های ژنتیکی ممکن است ظاهری زیباتر داشته باشند(که البته زیبایی از نظر هرکسی تعریف متفاوتی داره) نمی تونه جایگزین نجیب بودن و پاک بودن خانم های ایرانی بشه.
    من به شخصه اسم این تصمیم همسرتون رو تصمیم برای ازدواج نمیزارم چراکه از روی هوا و هوس های نفسانی چنین تصمیمی گرفته اند. ما روز به روز شاهد از هم پاشیدن خانواده ها در جوامع غربی و اروپایی هستیم.حالا کسی که در فرهنگی ایرانی و شرقی زندگی میکنه بخواد با کسی که در فرهنگی غربی زندگی میکنه ازدواج کنه که بدتر.
    شما تا حالا باهاشون در رابطه با چنین مسائلی که بیان کرده ام صحبت داشتید؟
    خودتون سعی داشتید در حضور همسرتون ظاهری مرتب و زیبا داشته باشید که نظرش رو جلب کنه؟
    ویرایش توسط clinical psychologist : 2014_06_28 در ساعت 17:36
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

  10. شوهرم اندام من رو دوست نداره، و من هم دوستش ندارم  سپاس شده توسط fateme7393,m1392,م.حدادی,کوثر حبیبی

  11. ارسال:6#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز زمانی زوجین باید بچه دار شوند که:
    1) زندگی شاد با ثباتی داشته باشند
    2) هر دو آماده تغییری در زندگی باشند
    3) هر دپ نفر بخواهند بچه دار شوند
    4) وضعیت اقتصادی هم باید مهیا باشد

    خوب با این حرفای که شما گفتین بنظر نمی‌رسد مورد اول را داشته باشید پس باید در این موقعیت خود بمانید ( بدون بچه) تا اینکه زندگی شما شاد باثباتی شود.
    در مورد موضوع روابط شنا و نظرات شوهرتان در مورد اندام شما باید این شناختها قبل از ازدواج صورت بگیرد و نگرشهای هم نسبت به همدیگر آشنا شد. خوب این مساعل عاملی هست برای تعارضات دیگر و عدم برقراری رابطه جنسی. و...

    تا الان در مورد اینکه شوهرتان از چه وضعیت بدنی شما ابراز رضایت میمند پرسیدید؟؟؟
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  12. شوهرم اندام من رو دوست نداره، و من هم دوستش ندارم  سپاس شده توسط **شادی**,fateme7393,m1392,م.حدادی,کوثر حبیبی,شبنم

  13. ارسال:7#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    دوست عزیز شما و شوهرتان حتما به مشاور خانواده مراجع کنید و این موضوع خود بصورت جدی تر پیگیری کنید. حضور همسر شما در مشاور موثر خواهد بود
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  14. شوهرم اندام من رو دوست نداره، و من هم دوستش ندارم  سپاس شده توسط شبنم

  15. ارسال:8#
    نقل قول نوشته اصلی توسط PARSABARZEGAR نمایش پست ها
    سلام
    دوست عزیز زمانی زوجین باید بچه دار شوند که:
    1) زندگی شاد با ثباتی داشته باشند
    2) هر دو آماده تغییری در زندگی باشند
    3) هر دپ نفر بخواهند بچه دار شوند
    4) وضعیت اقتصادی هم باید مهیا باشد

    خوب با این حرفای که شما گفتین بنظر نمی‌رسد مورد اول را داشته باشید پس باید در این موقعیت خود بمانید ( بدون بچه) تا اینکه زندگی شما شاد باثباتی شود.
    در مورد موضوع روابط شنا و نظرات شوهرتان در مورد اندام شما باید این شناختها قبل از ازدواج صورت بگیرد و نگرشهای هم نسبت به همدیگر آشنا شد. خوب این مساعل عاملی هست برای تعارضات دیگر و عدم برقراری رابطه جنسی. و...

    تا الان در مورد اینکه شوهرتان از چه وضعیت بدنی شما ابراز رضایت میمند پرسیدید؟؟؟
    تایید میشه
    در حال حاضر بچه دار شدن اشتباه محض هست
    یکسری از خانواده ها میگن فلانی زن بگیره درست میشه بعد میگن بچه دار بشیم درست میشه ولی این طرز فکرها اشتباهه
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

  16. شوهرم اندام من رو دوست نداره، و من هم دوستش ندارم  سپاس شده توسط fateme7393,m1392,شبنم

  17. ارسال:9#
    نقل قول نوشته اصلی توسط PARSABARZEGAR نمایش پست ها
    دوست عزیز شما و شوهرتان حتما به مشاور خانواده مراجع کنید و این موضوع خود بصورت جدی تر پیگیری کنید. حضور همسر شما در مشاور موثر خواهد بود

    ممنونم دوستان از نظرهاتون، بله من بارها با همسرم راجع به اينكه زيبايي به تنهايي كافي نيست ، صحبت كردم، ولي تاثيري موقتي داره، دوباره با ديدن زن هاي اروپايي همه گفته هاي من فراموشش ميشه، من هميشه نزد شوهرم ظاهري مرتب و آراسته دارم، اما هيچ وقت عكس العمل مناسب دريافت نميكنم، وقتي با هم بيرون ميريم ، اصلا موذب، حتما بايد من رو بر نجونه، حالا شده با تعريف و تمجيد از زن هاي ديگه، يا گفتن يه عيبي از من، كلا خيلي به اعتماد به نفس من لطمه ميزنه، شما گفتين برا بچه دار شدن بايد زندگي شاد و با ثبات داشت، آيا ممكنه با گذشت زمان زندگي ما با ثبات بشه. شوهرم دوست داره كه من لأغرتر و و عضلاني تر بشم، و به من ميگه تو زمان خواستگاري من از ظاهرت خوشم اومد اما خب من كه همه چيز رو نديدم، چيزه ديگه اي تصور ميكردم، اما تو اون طور كه من تصور ميكردم نيستي، گاهي وقتا به بعضي زن ها ميگه خوشگل كه واقعا هيچ زيبايي ندارن، بلكه من از اون ها زيباترم، ميدونه كه چقدر من رو ناراحت ميكنه اما اصلا دست از سره اين كاراش بر نميداره، خيلي بد دهنه و من رو با بدزبوني هاش آزار ميده، جالب اينجاس كه خودش چاق و هيچ اعتماد به نفسي نسبت به ظاهر خودش نداره
    با توجه به صحبت شما كه الان زمان مناسبي براي بچه دار شدن نيست، كه من هم باتون موافقم، آيا ميتونم به تغير در همسرم و داشتن زندگي شاد و با ثبات اميدوار باشم، ما ٣ ساله داريم با هم در خارج از ايران زندگي ميكنيم كه حدود ٢ سال و نيم اون به بدترين شكل گذشته، يك بار نزديك بود كار به جدايي بكشه كه به إصرار من نشد، از حدود ٧ ماه پيش تا حالا رفتار هاي زشت همسرم كمتر شده ولي علاقه من هم به ايشون كمتر شده، احساس ميكنم داره بم عادت ميكنه، اما يه جورايي با خودش در جنگ كه من رو دوست نداشته باشه، براي أرز تبلط جنسي مون نميدونم چه كار ميتونم بكنم
    پاسخ با نقل و قول

  18. شوهرم اندام من رو دوست نداره، و من هم دوستش ندارم  سپاس شده توسط شبنم

  19. ارسال:10#
    نقل قول نوشته اصلی توسط نيلو نمایش پست ها
    ممنونم دوستان از نظرهاتون، بله من بارها با همسرم راجع به اينكه زيبايي به تنهايي كافي نيست ، صحبت كردم، ولي تاثيري موقتي داره، دوباره با ديدن زن هاي اروپايي همه گفته هاي من فراموشش ميشه، من هميشه نزد شوهرم ظاهري مرتب و آراسته دارم، اما هيچ وقت عكس العمل مناسب دريافت نميكنم، وقتي با هم بيرون ميريم ، اصلا موذب، حتما بايد من رو بر نجونه، حالا شده با تعريف و تمجيد از زن هاي ديگه، يا گفتن يه عيبي از من، كلا خيلي به اعتماد به نفس من لطمه ميزنه، شما گفتين برا بچه دار شدن بايد زندگي شاد و با ثبات داشت، آيا ممكنه با گذشت زمان زندگي ما با ثبات بشه. شوهرم دوست داره كه من لأغرتر و و عضلاني تر بشم، و به من ميگه تو زمان خواستگاري من از ظاهرت خوشم اومد اما خب من كه همه چيز رو نديدم، چيزه ديگه اي تصور ميكردم، اما تو اون طور كه من تصور ميكردم نيستي، گاهي وقتا به بعضي زن ها ميگه خوشگل كه واقعا هيچ زيبايي ندارن، بلكه من از اون ها زيباترم، ميدونه كه چقدر من رو ناراحت ميكنه اما اصلا دست از سره اين كاراش بر نميداره، خيلي بد دهنه و من رو با بدزبوني هاش آزار ميده، جالب اينجاس كه خودش چاق و هيچ اعتماد به نفسي نسبت به ظاهر خودش نداره
    با توجه به صحبت شما كه الان زمان مناسبي براي بچه دار شدن نيست، كه من هم باتون موافقم، آيا ميتونم به تغير در همسرم و داشتن زندگي شاد و با ثبات اميدوار باشم، ما ٣ ساله داريم با هم در خارج از ايران زندگي ميكنيم كه حدود ٢ سال و نيم اون به بدترين شكل گذشته، يك بار نزديك بود كار به جدايي بكشه كه به إصرار من نشد، از حدود ٧ ماه پيش تا حالا رفتار هاي زشت همسرم كمتر شده ولي علاقه من هم به ايشون كمتر شده، احساس ميكنم داره بم عادت ميكنه، اما يه جورايي با خودش در جنگ كه من رو دوست نداشته باشه، براي أرز تبلط جنسي مون نميدونم چه كار ميتونم بكنم
    سلامه مجدد
    اینکه میگید از 7 ماهه گذشته رفتارهای زشت همسرتون کمتر شده رو به فال نیک بگیرید.
    و در رابطه با اینکه گفتید شوهرتون دوست داره شما لاغر و عضلانی تر بشید باید یه نکته ای رو خدمتتون عرض کنم:
    شما مجبور نیستید به خاطر خوشایند شخص دیگری به خودتون سختی و زحمت بدید.مهم اینه که شما خودتون رو همینجوری که هستید دوست دارید و همسرتون رو هم همینطور.این نکته رو غیر مستقیم به همسرتون بفهمونید که شما وی رو با همین به قول خودتون هیکل چاق پذیرفتید و دوستش دارید وگرنه در کشورهای اروپایی زنان به اصطلاح مانکن و مردهای عضلانی با هیکل ورزشکاری خیلی مورد علاقه هستند پس شما هم باید مجبورش بکنید تا بره باشگاه ورزشی و پرورش اندام کار کنه؟
    در رابطه با اینکه گفتید
    ، آيا ممكنه با گذشت زمان زندگي ما با ثبات بشه باید خدمتتون عرض کنم چراکه نه؟گاهی وقت ها یکسری مسائل زمان میبره تا فراموش بشه و بشه باهاش کنار اومد البته بعلاوه داشتن کمی گذشت در طرفین.
    این حدیث هم شاید بهتون کمک کنه(البته منظورم صبر در هر شرایطی نیست):
    امام صادق (علیه السلام) میفرماید: زنی که بداخلاقی شوهرش را تحمل نماید با حضرت زهرا سلام الله علیها محشور میشود.
    وسائل الشیعة/115/37
    قال الباقر عليه السلام: إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ کتَبَ عَلَي الرِّجالِ الْجِهادَ وَ عَلَي النِّساءِ الْجِهادَ، فَجِهادُ الرَّجُلِ أنْ يَبْذُلَ مالَهُ وَ دَمَهُ حَتّي يُقْتَلَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَ جِهادُ الْمَرْأةُ أنْ تَصْبِرَ عَلي ماتَري مِنْ أذي زَوْجِها وَ غِيرَتِهِ.
    به درستی که خداوند عزوجل براي مردان جهاد را مقرّر داشت و براي زنان نيز جهاد را منظور داشت، اما جهاد مردان آنست که: برای حفظ دین و مملکت، مال و خون خود را ببخشایند تا در راه خدا کشته شوند، و جهاد زنان آنست که بر اذيت هاي شوهر و غيرت ورزيهاي او صبر و تحمل کنند.
    وسائل الشيعه 20/157
    رسول اکرم (صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم) به بانویی که خدمت حضرت شرفیاب شده بود فرمودند: ای حولاء زنی نیست که سخنی از شوهرش بشنود و بر آن صبر کند مگر اینکه خداوند به قدر هر کلمه ای که شنیده و بر آن صبر نموده است ، برای او مزد روزه گیر و مجاهد در راه خدا را بنویسد .
    رسول خدا (صلى‏ الله ‏علیه و‏آله وسلّم) میفرمایند: مَن صَبَرَتْ عَلى سُوءِخُلُقِ زَوجِهاأعطاها مِثلَ ثَوابِ آسِیَةَ بنتِ مُزاحِم.
    هـر زنى که در بـرابر بـداخلاقى شـوهـرش صبر و شكیبایى ورزد ، خداوند همانند (ثواب) آسیه (همسر فرعون) به او عطا كند.
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

  20. شوهرم اندام من رو دوست نداره، و من هم دوستش ندارم  سپاس شده توسط **شادی**,fateme7393,m1392,کوثر حبیبی,شبنم

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •