تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




به شوهرم خييلي وابسته ام و اين داره منو ازبين ميبره لطفا كمكم كنيد زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ارامش20
آخرین ارسال:mmehraneh
پاسخ ها 20

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

به شوهرم خييلي وابسته ام و اين داره منو ازبين ميبره لطفا كمكم كنيد

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    باسلام.دختري 26 ساله هستم.نزديك به دوساله كه با همسرم توي عقديم و هنوز عروسي نكرديم.من خيلي دوسش دارم و اينقد بهش وابسته ام كه حد نداره.لازم به ذكره كه ما اصلا نميتونيم رابطه مسالمت اميزي باهم داشته باشيم هميشه باهم بحث داريم.هميشه دعوا.ازمن هيچ مشكلي نميزارم به وجود بياد اما هميشه بارفتاراي بيخياليش ويا بيمسوليتيش اذيتم ميكنه.خيلي وابسته ام با اين حال بهش.اون اين موضوعو تا حدودي ميدونه.الان كه باهاش قهرم اينجا نمياد و ميخواد بره يه جاي دور بدون خداحافظي.ميخواد واسه دوهفته بره خدمت سربازي يه جاي دور.ازش خواستم كه بياد اما اون بهونه گرفتو نخواست بياد.من چكار كنم كه بهش وابسته نباشم.دارم به خودم خيلي اسيب ميزنم.اصلا زندگيم تغيير كرده همش ناراحتم همش از دوريش استرس دارم و نميتونم دوريش و يا تو قهربودنشو تحمل كنم...دارم ازبين ميرم.اون اصلا مثل من نيست و نسبت به من خيلي ريلكستره خيلي...نه اينكه فقط الان كه داره ميره سربازي نه هميشه همينطورم واگه بخواد يه روز پيشم نباشه تحملشو ندارم.لطفا كمكم كنيد.............
    پاسخ با نقل و قول

  2. به شوهرم خييلي وابسته ام و اين داره منو ازبين ميبره لطفا كمكم كنيد  سپاس شده توسط A@92,anahid,m1392,بانو,ترنّم

  3. ارسال:2#
    لطفا هركسي كه ميتونه كمكم كنه....خيلي بيقرارم....ميخوام اين وابستگيو به كل ازبين ببرم.حتي كمشم ازارم ميده...اگه اون دلش باهام بود ويا به فكرم بود يا مثل من بود شايد من كمتر اين حالتارو داشتم.حالا كه نداره خيلي دارم اذيت ميشم.براي داشتن رابطه اي مسالن=مت اميز و خوب خييلي باهاش صحبت كردم اما يه گوشش در بود و يكي دروازه متاسفانه.
    پاسخ با نقل و قول

  4. به شوهرم خييلي وابسته ام و اين داره منو ازبين ميبره لطفا كمكم كنيد  سپاس شده توسط A@92,anahid,m1392,بانو,ترنّم

  5. ارسال:3#
    anahid آواتار ها
    سلام آرامش عزیز
    به همیاری خوش اومدی
    تا حالا فکر کردی شاید یک دلیل اینکه ایشون نسبت به شما ریلکسه ممکنه به این علت باشه که شما همیشه دنبالش و به راحتی در دسترسشون هستی ؟
    به نظر من بهتر چند روزی از ایشون فاصله بگیری .


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  6. به شوهرم خييلي وابسته ام و اين داره منو ازبين ميبره لطفا كمكم كنيد  سپاس شده توسط A@92,clinical psychologist,fateme7393,m1392,بانو,ترنّم

  7. ارسال:4#
    سلام.یه بحثی داریم در روان شناسی که متاسفانه هرچی فکر کردم یادم نمیاد ولی به این صورت هست:
    فردی از طرد شدن میترسه و میترسه که دیگران طردش کنند بنابراین سعی میکنه همیشه به دیگران بچسبه و خودش را تبدیل کنه به چیزی که اونها میخواند و در نتیجه از بس که به دیگران می چسبه طرد میشه(به اصطلاح به جای اینکه از این ور بوم بیوفته از اون ور بوم میافته).
    در خصوص مشکل شما باید ابتدا دید شما آیا تیپ شخصیتی وابسته ای دارید یا نه؟ که البته با چند کلمه نمیشه این را تشخیص داد
    اما اینکه می گید این وابستگی را کم کنم و کامل از بین ببرم کاملا اشتباه هست.زن و شوهر هایی هستند که بعد از گذشت سالیان سال از ازدواجشون طاقت یک روز دوری هم را هم ندارند و این نشان دهنده وجود عشق و صمیمیت بین طرفین هست ولی افراط در هر چیزی زیان بخش است..
    در حرف هاتون گفتید همیشه دعوا و بحث دارید و علت بحث ها هم بیخیالی و بی مسئولیتی ایشون نسبت به شما است.
    من این حق را برای ایشون هم قائلم که در این باره حرف بزنند(یکی از دلایل اینکه در زوج درمانی هر دو نفر باید باشند هم همین هست)
    اینکه شما میگید هیچ مشکلی نمیزارم به وجود بیاد حرفه شماست باید دید که نظره ایشون چی هست.
    ولی مطمئن باشید که زیاد چسبیدن به هرکسی در زندگی چه همسر چه دوست باعث میشه فرد مقابل زود از شما خسته بشه و در واقع شما یه جورایی با این عمل بهش نقطه ضعف دادی که من انسان حقیری هستم و به دیگران وابسته و مطمئنا ایشون هم دچار غرور میشن.
    در رابطه با اینکه گفتید دو هفته میخواد بره سربازی جای دور مطمئنید که واقعا داره راستش را میگه؟شاید چون نقطه ضعف شما را فهمیده عمدا داره این حرف را میزنه تا واکنش شما را ببینه چون سربازی یه آموزشی دوماهه داره و بعدش هم مثل اداره نیست بعد دوهفته بهشون مرخصی بدن.
    ویرایش توسط clinical psychologist : 2014_06_30 در ساعت 23:58
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

  8. به شوهرم خييلي وابسته ام و اين داره منو ازبين ميبره لطفا كمكم كنيد  سپاس شده توسط fateme7393,m1392,Maryam313,n.h,کوثر حبیبی,ترنّم

  9. ارسال:5#
    سلام
    به همیاری خوش آمدید
    تعادل در همه چیز حرف اولو میزنه شما باید ظرفیت طرف مقابلتونو بشناسیدو و به همون اندازه هم بهشون محبت کنید وگرنه ممکنه ایشون علاقه زیادی به شما داشته باشن اما رفته رفته دلشونو بزنید...مثلا ممکنه شما خودتون خورشت قورمه سبزیو خیلی دوست داشته باشین اما با مصرف مداوم اون غذا دلتونو بزنه و دیگه تمایلی به مصرف اون غذارو تا مدت ها نداشته باشین...
    شما هر دو به زمان نیاز دارید تا بتونید برگردین به روال عادی زندگیتون دو هفته زمان مناسبیه این فرصتو هم به خودتون هم به ایشون بدید و در این مدت تماسی باهاشون نداشته باشید.
    ما از همسر،دوست ،مادر و... نباید یه بت بسازیم و مثل خدا بپرستیمشون جایگاه هرچیزی در زندگی ما باید مشخص باشه ...سعی کنید در این زمان فاصله گرفتن از ایشونو تمرین کنید چون اصل تداوم یه رابطه اینه که بدونی چه زمانی باید نزدیک بشیو چه زمانی باید فاصله بگیری...
    موفق باشید
    بهترین قلبهادر پیشگاه خداوند متعلق به کسانیست که بی هیچ توقعی مهربانند...
    پاسخ با نقل و قول

  10. به شوهرم خييلي وابسته ام و اين داره منو ازبين ميبره لطفا كمكم كنيد  سپاس شده توسط anahid,m1392,ترنّم

  11. ارسال:6#
    ممنون دوستان.بايد بگم كه بله فك ميكنم يكم شخصيت وابسته اي داشته باشم.اما به همسرم خيلي زياده.ما در اين دوران نامزدي هفته اي 3 يا 4 بار همو ميديديم وپيش هم بوديم.فقط اخرين باري كه من پيش ايشون زياد موندم به 2هفته رسيد كه اونم شرايط ايجاب كرده بود.اين كه ميگيد من با ايشون مدتي رابطه اي نداشته باشم تا... بايد بگم بارها و بارها شده حتي 2هفته يا 3هفته يا نزديك به يكماه هم ما باهم قهر بوديم ولي ايشون هييچ عكسالعملي نشون ندادن و من باز اغازگر رابطه بودم.لاذم به ذكره كه بگم اگر من خوب باشم ايشون هميشه خوبن و خيلي هم منو دوس ميدارن اما...اما از طرف اون هميشه بيخياليايي نسبت به من پيش مياد كه نميزاره دلخوش باشم.يكي از افكاري كه همسر من در مواقع قهر داره اينكه (البته به من نگفتن ولي من ميفهمم) بالاخره كه همينطوري نميمونه يه روزي هم مياد كه خوب ميشيم باهم پس هيچ لزومي نداره كه تلاش كنم.هيچ خودشو به زحمت نميندازه واين نگران وناراحتم ميكنه....
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:7#
    نه در مورد سربازي دروغ نگفتن بدليل شرايطي كه داشتن دو هفته بيشتر نيست.
    الان قراره 3ماه تابستون رو خونه خودمون بمونم وحتي اگه شرايط بازم جوري بود كه من بايد منزل اونا بمونم اينكارو نميكنم.من ميدونم كه وابستگي خيلي بده اون هم در شرايط من كه همسرم هم مثل من نيست.ديشب داشتم فكر ميكردم كه اگه همسرم هم منو به اين اندازه دوست داشت و بهم بها ميداد من دلبسته بودم ونه وابسته افراطي.
    چند بار به ايشون گفتم اگه ازمن مشكلي ميبيني ويا گله اي داري بگو اما اون سكوت كرد و گفت واقعا چيزي ندارم كه بگم.من هيچوقت بهونه دستش ندادم جز اخرين باري كه باهم به شدت بحث كرديم و من صدام خيلي بالا رفت و كمي هم به ايشون و خونوادش توهين كردم و اون ازين موضوع ناراحته.وتنها دليل گله ازمنو اين ميدونه.من هم گفتم ليواني كه لبريز بشه جز اين نميتونه باشه.من در مقابل كارهاي ايشون خيلي صبور بودم و با احترام فراوان برخورد ميكردم اما بيخيال بودن اون نسبت به رابطمون منو بيش از اندازه ازار ميده.......
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:8#
    براي داشتن رابطه اي مسالمت اميز و خوب خييلي باهاش صحبت كردم ....اما يه گوشش در بود و يكي دروازه متاسفانه.ديشب به ايشون پيامك دادم كه تكليف منو روشن كن من زندگيم و جوونيم داره تباه ميشه و شما همينطور بيخيالي.واقعا فك ميكردم و ميكنم كه اين موضوع بيخيالي و بيمسوليتيش ديگه حل نشدني باشه و من از فرصت دادنهاي دوباره خسته ام.به اين خاطر گفتم يا درست شو ويا اينكه باهم از نظر عاطفي جدا بشيم و فقط اسما زن و شوهر باشيم.من واقعا خسته ام و نميدونم اين حرفم تا چه حد ميتونه درست باشه.ادم بسيار بدقولي هم هستن ايشون.
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:9#
    ايشون تحصيلات عاليه در رشته روانشناسي دارن و من هم تحصيلكرده هستم و همسنيم و فاميل.من هنوز هم عاشق ايشونم ولي با كاهايي كه داره ميكنه روز به روز ازين عشق داره كم ميشه.من عاشق زندگي و همسرم هستم و به زندگي با ديدي باز و عاشقانه نگاه ميكنم و دوسدارم از لحظه به لحظش لذت ببرم اما همسري دارم كه بامن همراه نيست...و متاسفانه و صد افسوس وابسته كسي هستم كه ذره اي با من نيست.

    فقط در حال حاضر اين وابسته بودنم بيش از اندازه زجرو غذابم ميده.نميخوام كمش كنم.لطفا بگيد چطوري از بين ببرمش.
    پاسخ با نقل و قول

  15. ارسال:10#
    امروز به خواسته مادرعزيزم همسرم افطار مياد منزل ما.اگر شما عزيزان صلاح ميبينيد من اين تاپيك رو بهشون نشون بدم و ايشون هم در گفتگوي ما شركت داشته باشند...لطفا نظرتون رو بگيد.

    از اينكه با حوصله نوشته هام رو ميخونيد شرمنده ام ميكنيد هزاران دنيا از تك تك دوستاني كه در پست من هستند سپاسگزاري ميكنم.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. چگونه با تنهايي پس از طلاق كنار بياييم؟
    توسط elnaz.t در انجمن مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2014_02_25, 15:11
  2. لطفا راهنماييم كنيد
    توسط يامين در انجمن مشاوره تحصیلی
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 2013_11_21, 17:22

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •