نشسته بود و داشت تلویزیون تماشا می کرد. خواهرش توی اتاق مشغول کاری بود. او را صدا زدو گفت: میشه بری چای برای من بیاری؟ خواهر رفت و چای آورد. عادتش شده بود که برای همه خرده فرمایش داشته باشد.یکی را می فرستاد دنبال cd گرفتن از دوستش ،دیگری را برای خاموش کردن لامپ اتاقش و الی آخر.خواهش های کوچکی که بعد هم از یاد می بردشان و برایش مهم نبود.
----------
حضرت امام صادق (ع) از حضرت رسول اکرم (ص) حدیث کرده اند که دو بار فرمودند: "لعن خدا بر کسی باد که بار زندگی خویش را بر دوش دیگران افکنده است. "1
----------
مدتی بود که مادرش از او دلگیر شده بود. هر چه تشویق و ترغیبش می کرد که برود دنبال یک کار مناسب تا بتواند ازدواج کند و تشکیل خانواده ای دهد، سودی نداشت. عادت کرده بود برای خودش زندگی کند و از پدر و مادرش پول بگیرد . همه ی همسن و سال های او سر کاری بودند و شغلی داشتند. با حقوق کم یا زیاد. او تمامشان را مسخره می کرد و می گفت: آدم عاقل که برای چندرغاز خودش را نمی کشد.
----------
رسم پیغبر اکرم (ص) این بود که وقتی با مردی برخورد می کرد که نیرو و قوتش مایه شگفتی آن حضرت می شد سوال کرد آیا حرفه ای دارد و به کاری مشغول است ؟ اگر جواب منفی بود می فرمودند: " از چشم من افتاد."2
و فرمودند: "رانده و مطرود درگاه الهی است کسی که بار زندگی خود را بر دوش دیگران بیفکند و از دسترنج مردم امرار معاش نماید."3

----------
آمده بود چیزی بخرد. از خیابان که رد شد چشمش به مردی افتاد که کنار گذر نشسته بود و دستش را به سمت مردم دراز کرده و گدایی می کرد. با نفرت نگاهی به او انداخت و پولی به او نداد. در دلش گفت: عجب آدم بدبختی است که دنبال کار نمی رود. حداقل چیزی مختصر می فروخت تا دستش را دراز نکند. بعد هم با تکبر از کنار او رد شد.

----------
حضرت امام باقر(ع) فرمودند:"حضرت موسی بن عمران در پیشگاه الهی عرض کرد: پروردگارا کدام یک از بندگانت نزد تو بیشتر مورد بغض و بد بینی است.فرمود: آنکه شب ها چون مرداری در بستر خفته و روزها را بطالت و تنبلی می گذراند."4

----------
در راه برگشت دوباره از کنار آن مرد عبور کرد و در حین عبور به او گفت: خجالت بکش گدایی می کنی. برو کار کن. بدنت که سالم است. مرد هم گفت: شما مرا با خودت ببر سرکار. به اینجا که رسید،ناگهان جا خورد. او بیکار بود و سربار خانواده. به سرعت از کنار مرد گذشت و خودش را به اولین پارک که آنجا رساند.روی نیمکتی نشست و به فکر فرو رفت.

----------
حضرت علی (ع) فرموده اند: " اگر تن دادن به شغل مایه زحمت و تعب است بیکاری دائم نیز باعث نادرستی و فساد است."5
امام صادق (ع) فرمودند: "یک ساعت اندیشیدن در خیر و صلاح از هزار سال عبادت بهتر است.6

----------
نفهمیدم چه مدت گذشته است. یکباره خودش بدش آمده بود. احساس کرد همان مرد گداست که با صورتی دیگر قدم می زند. یاد دوستان مدرسه افتاد که هر کدام سرگرم کاری بودند. می دانست سال های زیادی را تباه کرده است ولی هوس کرد شروع کند.خجالت می کشید در محله خودشان کاری کند. سوار اولین اتوبوسی که دید شد و رفت به جای دیگری تا پولی از دسترنج خودش بدست بیاورد.پولی که با آن احساس کند سر بار نیست.




منابع:

1- وسایل الشیعه،جلد 5،ص 123
2- بحار ص 23
3- تحف العقول،ص 37
4- سفینه2،((نوم)) ص 624
5-ارشاد مفید،ص 141
6- مصباح الشریعه،ص 114

یاسمین کاویانی، هفته نامه زن روز