تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بدبینی به نامزدم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مریم گلی خانوم
آخرین ارسال:samin66
پاسخ ها 2

بدبینی به نامزدم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام.من بلاخره بعد از مدت ها تونستم اینجارو برای مشاوره پیدا کنم.من دختری 18 ساله هستم که الان حدود 4 ماه هستش با پسر داییم عقد کردم.مادر من حدود 7 سالی میشه که به پدرم بدبینی شدید پیدا کرده.هر روز تو خونه ی ما دعواست و من حساس ترین دوران زندگیمو توی بدبینی و دعوا و جر و بحث بین مامان و بابام گذروندم.مامان من به حدی حالش بد شد که حدود 2 ماه تو بیمارستان بخش روانپزشکی بستری شد و تحت شوک و دارو درمانی قرار گرفت.چون بیماریش خیلی پیشرفت کرد به حدی که توهم میزد و هذیون میگفت و حتی اجازه ی بیرون رفتن به بابام نمیدادو از کار هم بی کارش کرد.الان زندگی خودم:نامزد من یه پسر 25 ساله است.سه تا برادر متاهل و یه خواهر مجرد داره.یکی از زنداداشاش به شدت با نامزد من که برادر شوهرش میشه راحته.یعنی خیلی با هم میگن و میخندن و شوخی میکنن. همدیگه رو آجی و داداش صدا میزنن.من به شدت روی این موضوع حساس شدم.همه ی اعضای خانواده هامون هم متوجه رفتار من شدن چون هروقت حتی نامزدم یه کلمه هم با زنداداشش حرف میزنه من به شدت اخمام میره تو هم.هر روز سر این موضوع باهاش بحث دارم.نامزدم میگه من خیلی دوستت دارم مریم زنداداشم مثل خواهرمه چرا فکرای بد میکنی؟اما من دلم آروم نمیگیره...بیچاره نامزدم از وقتی با من عقد کرده روابطشو خیلی با زن داداشش محدود کرده اماهمیشه احساس میکنم پشت سر من به هم اس ام اس میدن یا زنگ میزنن.همیشه از نامزدم میخواد بره دنبالش و این منو روانی میکنه و توی مدت زمانی که نامزدم میره دنبالش من میمیرم و زنده میشم.ار من خوش رفتارتر و خوشگلتره و خیلی به خودش میرسه و من همیشه فکر میکنم اون زن باعث میشه من از چشم نامزدم بیوفتم.اون هر روز میاد خونه ی نامزدم اینا و من همیشه فکرم درگیر و نگرانه.مادر شوهر و خواهرشوهرم خیلی باهام سر این موضوع بحث میکنن.احساس میکنم از چشم همه افتادم.روحیه ام داغونه. همیشه غمگین و ناراحتم. اضافه وزن پیدا کردم.چند روز پیش تصمیم گرفتم با زنداداشش حرف بزنم.اون گفت اشتباه بزرگی میکنی من بعد از 6 سال زندگی و 2 تا بچه هیچوقت به زندگیم خیانت نمیکنم...اما هیچکدوم این حرفا آرومم نمیکنه...این زن خیلی با شوهرش اختلاف داره و این مو ضوع ترس منو بیشتر میکنه.نامزد من خیلی مرد با غیرتیه رو زنداداشاش هم خیلی حساسه به خصوص این یکی.این موضوع منو دق میده چون میخوام نامزدم فقط مال خودم باشه و روی من غیرت داشته باشه.زندگیشو جهنم کردمدلم خیلی گرفته.نمیخوام به سرنوشت مامانم دچار بشم.توروخدا کمکم کنید.روز به روز حالم داره بدتر میشه.میخوام این موضوع همینجا تموم بشه...
    پاسخ با نقل و قول

  2. بدبینی به نامزدم  سپاس شده توسط نرگس

  3. ارسال:2#
    samin66 آواتار ها
    سلام دوست عزیز؛
    به همیاری خوش آمدید.
    اینجا دو تا موضوع مطرح هست: مشکل مادر شما و مشکل خود شما. مطمئنا با توجه به عنوان موضوعتون هدفتون حل مشکل خودتون هست. پس پس قبلش لطفا سوالات زیر را با دقت جواب بده:
    -نامزد شما چند سالشه؟
    - شیوه ازدواجتون؟ بر اساس فامیل بودن ازدواج کردید؟ یا علاقه؟
    - تو این 7 سالی که مادر پدرتون با هم مشکل داشتند، شما به عنوان فردی که از زاویه بیرون و به دور از جانب داری به این قضیه نگاه می کردید، مشکل رو واقعا از پدرتون میدونستید؟ به عبارت دیگه آیا تو این 7 سال واقعا چیزهایی پیش اومد که حرف مادرتون واقعا تایید شه؟
    - عکس العمل نامزدتون در برار حرف های شما چیه؟
    - و اینکه آیا نامزدتون از علت اختلاف پدر و مادر شما خبر داره؟نظرشون چیه؟
    بعد یک عمر زندگی و تجربه تازه دارم درک میکنم،
    توجه به علائقم و برای خودم زندگی کردن یعنی چی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  4. بدبینی به نامزدم  سپاس شده توسط محسن عزیزی,نرگس,کوثر حبیبی

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •