تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




یه داستان جالب و بسیار تاثیر گذار ( دوستای گلم حتما بخونید و نظر بدید ) زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:سلماء
آخرین ارسال:m1392
پاسخ ها 9

یه داستان جالب و بسیار تاثیر گذار ( دوستای گلم حتما بخونید و نظر بدید )

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلماء آواتار ها
    یه داستان جالب و بسیار تاثیر گذار :


    چند وقت پیش با همسر و فرزندم رفته بودیم رستوران. افراد زیادی اونجا نبودن، سه نفر ما بودیم با یه زن و شوهر جوان و یک پیرزن و پیرمرد که حدوداً ۶۰-۷۰ ساله بودن. ما غذامون رو سفارش داده بودیم که مردی اومد تو رستوران. یه چند دقیقه‌ای گذشته بود که اون مرد شروع کرد به صحبت کردن با موبایلش. با صدای بلند صحبت می‌کرد و بعد از اینکه صحبتش تمام شد رو کرد به همه ماها و با خوشحالی گفت که خدا بعد از ۸ سال یه بچه بهشون داده و همینطور که داشت از خوشحالی ذوق میکرد رو کرد به صندوق دار رستوران و گفت این چند نفر مشتریتون مهمون من هستن. میخوام شیرینی بچم رو بهشون بدم. به همشون باقالی پلو با ماهیچه بده. خوب ما همگیمون با تعجب و خوشحالی داشتیم بهش نگاه میکردیم که من از روی صندلیم بلند شدم و رفتم طرفش. اول بوسش کردم و بهش تبریک گفتم و بعد بهش گفتم ما قبلا غذا مون رو سفارش دادیم و مزاحم شما نمیشیم. اما بالاخره با اصرار زیاد پول غذای ما و اون زن و شوهر جوان و اون پیرزن پیرمرد رو حساب کرد و با غذای خودش که سفارش داده بود از رستوران خارج شد.
    این جریان گذشت و یک شب با خانواده رفتم سینما و تو صف برای گرفتن بلیت ایستاده بودیم که ناگهان با تعجب همون مرد تو رستوران رو دیدم که با یه دختر بچه ۴-۵ ساله ایستاده بود تو صف. یه جوری که متوجه من نشه نزدیکش شدم و باز هم با تعجب دیدم که دختره داره اون مرد رو بابا خطاب میکنه. دیگه داشتم از کنجکاوی می‌مردم. دل زدم به دریا و رفتم از پشت زدم رو کتفش. به محض اینکه برگشت من رو شناخت. یه ذره رنگ و روش پرید. اول با هم سلام و علیک کردیم بعد من با طعنه بهش گفتم ماشالله از ۲-۳ هفته پیش بچتون بدنیا اومد و بزرگم شده. همینطور که داشتم صحبت می‌کردم پرید تو حرفم و گفت: «داداش اون جریان یه دروغ بود، یه دروغ شیرین که خودم میدونم و خدای خودم.»
    دیگه با هزار خواهش و تمنا از طرف من، گفت: «اون روز وقتی وارد رستوران شدم سفارش رو دادم و روی یکی از صندلی‌ها نشسته بودم که صدای اون پیرمرد و پیر زن رو شنیدم. البته اونا نمیتونستن منو ببینن و داشتن با خنده با هم صحبت میکردن. پیرزن گفت کاشکی می‌شد یکم ولخرجی کنی امروز یه باقالی پلو با ماهیچه بخوریم. الان یه سال میشه که ماهیچه نخوردم. پیرمرد در جوابش گفت ببین اومدی نسازی‌ها. قرار شد بیایم رستوران و یه سوپ بخوریم و برگردیم خونه. اینم فقط بخاطر اینکه حوصلت سر رفته بود. من اگه الان هم بخوام ولخرجی کنم نمیتونم بخاطر اینکه ۱۸ هزار تومان بیشتر تا سر برج برامون نمونده. همین طور که داشتن با هم صحبت میکردن گارسون اومد سر میزشون و گفت چی میل دارین. پیرمرده هم بیدرنگ جواب داد پسرم ما هردومون مریضیم اگه میشه دو تا سوپ با یه دونه از اون نونای داغتون برامون بیار. من تو حال و هوای خودم نبودم. تمام بدنم سرد شده بود. احساس کردم دارم می‌میرم.رو کردم به آسمون و گفتم خدا شکرت فقط کمکم کن. بعد اونجوری فیلم بازی کردم که اون پیرزن بتونه یه باقالی پلو با ماهیچه بخوره همین.»
    ازش پرسیدم: «چرا دیگه پول غذای بقیه رو دادی؟ ماها که دیگه احتیاج نداشتیم.»
    گفت: «داداشمی، پول غذای شما که سهل بود، من حاضرم تمام دارایی مو بدم ولی کسی رو تحقیر نکنم.»
    این و گفت و رفت. یادم نمیاد که باهاش خداحافظی کردم یا نه، ولی یادمه که اصلاً متوجه نشدم موضوع فیلم چی بود......
    پاسخ با نقل و قول

  2. یه داستان جالب و بسیار تاثیر گذار ( دوستای گلم حتما بخونید و نظر بدید )  سپاس شده توسط anahid,aram,elnaz.t,FAZEL,golpesar,m1392,MMB,n.h,narges☺,piroo,مهرسا62,کوثر حبیبی,تیرا,تبسّم,ترنم خانووم,ترنّم,سماء,شروین

  3. ارسال:2#
    دوست عزیزم منبع رو هم لطف کنید کر کنید.
    تشکر
    خداوندگارم....
    به دل نگیر اگر گاهی
    زبانم از شکرت باز می ایستد !!...
    تقصیری ندارد...
    قاصر است
    کم می آورد در برابر بزرگی ات...
    لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت
    در دلم اما همیشه
    ذکر خیرت جاریست !!....
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. یه داستان جالب و بسیار تاثیر گذار ( دوستای گلم حتما بخونید و نظر بدید )  سپاس شده توسط elnaz.t,golpesar,m1392,ترنّم,سلماء

  5. ارسال:3#
    خیلی قشنگ و تاثیر گذار بو د.
    ممنون سلماء جان .

    مگه میشه تو نباشی
    تو مثل نفس میمونی
    دستای گرمتو کاشکی تو بدستم برسونی
    بی تو قلبم بی پناهه
    میمیرم وقتی که نیستی
    مگه میشه باورم شه
    که تو پیشم دیگه نیستی
    پاسخ با نقل و قول

  6. یه داستان جالب و بسیار تاثیر گذار ( دوستای گلم حتما بخونید و نظر بدید )  سپاس شده توسط anahid,elnaz.t,golpesar,m1392,تیرا,ترنّم,سلماء

  7. ارسال:4#
    سلام سلماء عزیز مرسی خیلی زیبا و پرمفهوم بود . موفق باشی


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  8. یه داستان جالب و بسیار تاثیر گذار ( دوستای گلم حتما بخونید و نظر بدید )  سپاس شده توسط elnaz.t,FAZEL,golpesar,m1392,مهرسا62,تیرا,ترنّم,سلماء

  9. ارسال:5#
    تیرا آواتار ها
    سلام

    خیلی جنبه های زیبا داره
    به نظرم مهمترین جنبه اخلاقی که میشه در نظر گرفت کمک کردن
    بدون بردن آبروی همچنین بدون منت گذاشتن به سر همنوعان هستش
    زیاد اطراف خودمون دیدیم اشخاصی که دست کمک دارند ولی چه فایده هم آبروی طرفشونو میبرند و هم تا مدتها منت به سرشون میزارند
    در کل تاثیر گذار بود و زیبا

    ممنون







    پاسخ با نقل و قول

  10. یه داستان جالب و بسیار تاثیر گذار ( دوستای گلم حتما بخونید و نظر بدید )  سپاس شده توسط elnaz.t,golpesar,iraniboy,m1392,samin s&s,مهرسا62,ترنّم,سلماء

  11. ارسال:6#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام سلماجونم
    خیلی تاثیرگذاربودکاش بقول آقاتیراهمه افراداین ویژگی روداشته باشن حتی باحداقل توان
    مرسی واقعاممنونم عزیزم عالی بود
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  12. یه داستان جالب و بسیار تاثیر گذار ( دوستای گلم حتما بخونید و نظر بدید )  سپاس شده توسط golpesar,m1392,مهرسا62,سلماء

  13. ارسال:7#
    اینو چندبار خونده بودم خیلی داستان زیباییه

    اینو بزارید کنار برنامه شبکه تهران و یه مقایسه کنید!!

    اینو بزارید کنار کارناوالی که کمیته امداد راه میندازه واسه تهیه جهیزیه سوار نیسان میکنه روش پرچم میزاره 20تا ماشین پشت هم میرن جلوی در خونه دختر تازه همه ملت هم میگن بیاین عکس و قیلم بگیرین که چی ما به اینا جهیزیه دادیم!!!!!

    اگه اشتباه نکرده باشم فرمایش مولا علی(ع)
    جور یکمک کن اگه با دست راستت دادی دست چپت متوجه نشه!!!
    پاسخ با نقل و قول

  14. یه داستان جالب و بسیار تاثیر گذار ( دوستای گلم حتما بخونید و نظر بدید )  سپاس شده توسط m1392,مهرسا62,سلماء

  15. ارسال:8#
    طاهره خشکله آواتار ها
    خیلی عالی بود منم خوشم اومد ...
    کاش منم یاد بگیریم کمک کردن های این شکلی ...
    پاسخ با نقل و قول

  16. یه داستان جالب و بسیار تاثیر گذار ( دوستای گلم حتما بخونید و نظر بدید )  سپاس شده توسط m1392,سلماء

  17. ارسال:9#
    m1392 آواتار ها
    سلما جان واقعا عالی بود
    پروردگارا: تنها تو را می پرستم وتنها از تو یاری می جویم.
    پاسخ با نقل و قول

  18. یه داستان جالب و بسیار تاثیر گذار ( دوستای گلم حتما بخونید و نظر بدید )  سپاس شده توسط سلماء

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •