تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




افسردگی و اضطراب زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:rainbow
آخرین ارسال:ush
پاسخ ها 17

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

افسردگی و اضطراب

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    ضمن سلام و تشکر بابت وقت و انرژی که بابت را ه اندازی این سایت هزینه شده به طرح مشکلم می پردازم:
    در زندگی هر کسی مجموعه ای از باید و نباید ها وجود دارند که مثل تابلوهای راهنما مسیر حرکت اون شخص رو در زندگیش مشخص می کنند. این بایدها و نبایدها رو از طرفی جامعه و از طرفی خونواده و اعتقادات دینی هر کسی مشخص می کنند. از اونجایی که ما توی جامعه ای زندگی می کنیم که یک جامعه ی اسلامی هستش . این هنجار ها و چارچوب ها رو تا حد زیادی با استناد به احکام اسلام مشخص می کنیم.
    حالا این میون مشکل من از جایی شروع می شه که بعد از 26 سال زندگی سایه ی فشار این چهارچوب رو ، روی تمام زندگیم احساس می کنم .  این باید ها و نبایدها که یه زمانی خیلی هاش برای من ارزش تلقی می شد حالا ارزش و اعتبار خودشونو از دست دادند . ذهن من پر شده از سوال ، سوال هایی که هر چقدر برای پیدا کردن جوابش تلاش می کنم به یه جواب ذرست و منطقی نمی رسم. من شک کردم به چیز هایی که زمانی برام ارزش بودن.  و این برای من سخته .
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    rahaii آواتار ها
     سلام  دوست عزيز به همياري خوش آمدين:


    شما چند سالتونه؟ ميزان تحصيلات؟ میتونین برای ما از مشکلاتی که دارین یا سوال هایی که ذهنتون رو مشغول کرده مثال بزنین  تا واضح تر بشه به مشکلتون رسیدگی کرد
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    من 26 ساله هستم و لیسانس گرافیک دارم.
    می دونین چیه؟ مجموعه ی همه ی این بایدها و نبایدهایی که من ازش حرف می زنم  برای رفتارهای  همه ی ما یه محدوده و کادر مشخص می کنه که در مورد خانم ها این محدوده  خیلی کوچکتر می شه  و این کادر خیلی بسته تر . همه چیز عالیه ولی تا زمانی که تو همه ی اون کارهایی که ازت توقعش هست رو انجام بدی بدون اینکه یه لحظه از این  فضا فاصله بگیری و به انجام خیلی از کارهایی که برات روزمره شدن فکر کنی و در کنار همه ی اونها یه چرا اضافه کنی.
    برای اکثر اونها یه جواب منطقی نیست . و تو  اونها رو انجام میدی صرفاٌ به خاطر اینکه بهت گفته شده درست اینه!
    اما کی اونقدر صلاحیت داره که خوب و بدو برای همه تعریف کنه. مگر نه اینکه از وجود همه ی اینها قرار بر اینه که ما به آرامش برسیم ولی چرا این روزها آرامش شده کم رنگ ترین جزء زندگی من؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    یزارین یه جور دیگه بگم. من از زندگی که دارم راضی نیستم . و نمی تونم چیزیو تغییر بدم . چرا ؟ چون من آدمهایی رو توی زندگیم دارم که دوسشون دارم و این علاقه به من اجازه نمی ده اونجوری که فکر می کنم زندگی کنم. من مجبورم طبق تعریف اونها از خوب بودن خوب باشم.  و بهای داشتن این صفت برای من، گرفتن خیلی از لذتهای طبیعی از خودمه.  من چیزی هستم که اونها می خوان من کاریو می کنم که اونها می خوان. من اون چیزی هستم که اونها دوست دارن ببینن. مجموعه ی همه ی اینها باعث می شه من حتی زیر آسمون و توی پاک ترین هوا هم احساس خفگی کنم.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    samin66 آواتار ها
    سلام دوست عزیز؛
    به تالار همیاری خوش اومدید...و ممنون که خیلی صادقانه تلاش کردید مشکلتون رو مطرح کنید؛
    بنده فکر میکنم شما همیشه دوست داشتید موردتایید دیگران قرار بگیرید.گاهی از واقعیت فرار میکنید و واقعیت درواقع برای شما چیزی هست که دیگران رو راضی میکنه.دوست خوبم،به نظر بنده حقیر بهتره خودتون رو از قید و بند و خط قرمزی که دور خودتون کشیدین رها کنید.اهل ریسک باشید.چرا میترسید مثلا با فلان کارتون یکی ناراحت بشه،دلیل نداره چون دیگران رو دوست داریم همیشه طبق نظر اونها کار کنیم.شما باید خود واقعیتان را پیدا کنید.راحت  زندگی کنید نه مصنوعی.بذارید هرچی میخاد بشه نجات خودتون مهمتر ازدیگران است.به خودتون بیندیشید.
    از حالتون بی خبرمون نذارید.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    آدمایی که من از دوست داشتنشون حرف زدم پدر و مادرمند که مثه هر پدر و مادری نگران من هستن . اگه من بخوام اونجور که خودم می خوام زندگی کنم باعث رنجش و عذابشون می شم. من طمعی به اینکه مطلوب دیگران باشم ندارم. من خودمو سانسور نمی کنم که بقیه جذب من بشن. من انتخابهای خودمو ندیده می گیرم چون می دونم پدرو مادرم چیزی که من می خوامو نمی خوان. تضاد بین خواسته ی من و اونها اینقدر زیاده که  من مدام مجبورم برای ناراحت نشدن اونها از خودمو خواسته هام بگذرم. 
     اگر قرار باشه همه ی خط قرمز هارو ندیده بگیرم باید اسباب رنجش خونواده امو فراهم کنم، از طرفی هم زندگی که دارم اون چیزی نیست که من می خوام.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    samin66 آواتار ها
    مریم خانوم میتونید زندگی ایده آل رو تعریف کنید؟ینی دوس داری زندگیت چه جوری باشه؟چه چیزهایی تو رو دلخوش و امیدوار به زندگی کرده؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    در حال حاضر که هیچی، من دوست دارم  راحت زندگی کنم ، من دوست ندارم ازدواج کنم برای اینکه الان وقتشه، من دوست دارم با دوستام برم مسافرت و  کلا خوش بگذرونم ، من ترجیح میدم اگه قراره یه روزی ازدواج کنم یه دلیلی مهمتر از سن ازدواج پشت این تصمیم باشه. و خیلی چیزای دیگه که اینجا جای گفتنش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    samin66 آواتار ها
    رابطه شما با مذهب و دین چطوره؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام  زهرا خانم
    من وجود خدارو قبول دارم و می دونم که خدایی هست، به این مسئله که بهشتی هست و جهنمی هم ایمان دارم، ولی در این مورد که چه کسی به بهشت و چه کسی به جهنم می ره با دین اسلام هم عقیده نیستم. میدونی چیه ؟ به نظرم دین اسلام همونظور که مسیحیت تحریف شده در بسیاری از احکام تحریف شده.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •