تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اختلاف عقاید مذهبی بین زن و شوهر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مونا 64
آخرین ارسال:clinical psychologist
پاسخ ها 8

اختلاف عقاید مذهبی بین زن و شوهر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دوستان
    به راهنماییهاتون نیاز دارم. ممنون میشم اگر کمکم کنید.
    من دو سال هست که با همسرم ازدواج کردم و در مجموع 5 سال هست که با هم هستیم (عقد و نامزدی و ازدواج). هردومون خیلی مذهبی بودیم که ازدواج کردیم. مخصوصا همسرم. خانواده همسرم خیلی از خانواده من مذهبی ترن به حدی که مادر همسرم توی مراسم عروسی به من خیلی سخت گرفت. منم برای بهم نریختن عروسی چیزی نگفتم.اما مسئله من با همسرم هست. متاسفانه ایشون حدود یکسال هست که به شدت تغییر جهت داده و کلا ازین رو به اون رو شده. دیگه نه ازون عقاید مذهبی خبری هست نه ارزشهای دینی. به وجود امام ها و پیامبرا که کلا اعتقادش رو از دست داده به وجود خدا هم شک داره. الان یک ساله نماز نمیخونه روزه هم نمیگیره. اعتقاد به آخرت و اینا هم نداره. من خیلی میترسم ازین موضوع. هیچکس هم اینو نمیدونه. این مساله رو به عنوان راز به من گفته و توقع داره به هیچکس نگم. منم نگفتم به امید اینکه درسا میشه اما فعلا که نشده. من آدم سخت گیری نیستم که بگم دیگه صرفا بخاطر خدا طلاق بگیرم. آخه زندگیمو نمیخوام از دست بدم ولی میترسم از عاقیت این زندگی مخصوصا از تربیت فرزند. چوم ایشون میخواد بچه رو طبق اعتقادات خودش بزرگ کنه. هنور بچه نداریم ولی من به شدت میترسم از بچه دارش دن بخاطر همین مساله تربیتش. ضمنا همسرم جلوی خانواده ها خودشو مذهبی نشون میده و هیچکس نمیدونه اعتقاداتش چطوریه. میترسم به کسی بگم و دیگه هیچ اعتماد و صمیمیتی بینمون نمونه. ازطرفی میترسم رابطم با ایشون استباه باشه . موضوع دیگه اینه که ایشون کلا اعتقادش به حجاب از دست داده و الان فکر میکنه بی حجابها خیلی متمدنن و حتی گاهی بمن غیرمستقیم میگه حجاب نکن. من دارم کم کم عوض میشم و اصلا اینو دوس ندارم. اگر کسی هست که مساله مشابه منو داره یا فکری به ذهتش میزسه راهنماییم کنه.
    پاسخ با نقل و قول

  2. اختلاف عقاید مذهبی بین زن و شوهر  سپاس شده توسط elma17,m1392,SHAB,ویونا شاکری,کوثر حبیبی

  3. ارسال:2#
    piroo آواتار ها
    سلام
    به همیاری خوش آمدید
    ابتدا چند تا سوال می کنم که به آن پاسخ دهید و بعد یه راهنمایی مختصر تا شما به سوالات پاسخ دهید.
    1) آیا علتی داشته که ناگهان اعتقادشون عوض شده؟
    2) شغل شوهرتان؟
    3) آیا براشون مشکلی پیش آماده است؟
    حال یه راهنمایی مختصر. اول از همه اینکه اینو فعلا به عنوان یه راز در خود نگه دارید چون او به شما که همسرش هستید اعتماد داره و اگه این راز را بر ملا کنید دیگر به شما اعتماد نخواهد کرد و در زندگی زناشویی خود دچار مشکل می شوید. نکته بعدی اینکه شما در این که کمک کنید دوباره به اعتقادات قبلی برگردد نقش اساسی دارید سعی کنید با مهربونی و آرامی با شوهرتان صحبت کنید و از فواید اعتقادات خود بگید و در مورد اینکه عدم اعتقاد خود انسان را به انحراف و ... می کشاند توضیح دهید ولی همین توضیحات را با نرمش زنانه و سیاست زنانه بگید و طوری نگید که او در مقابلش جبهه بگیرد. در مورد حجاب هم شما در مورد احساس امنیت حجاب با او حرف بزنید و در مورد بی حجابی و این که چه خطراتی دارد و چه آسیب های ممکن است بزند با شوهرتان حرف بزنید. به سوالات پاسخ دهید تا بتوان بهتر راهنمایی را انجام داد.
    موفق و خوشبخت باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  4. اختلاف عقاید مذهبی بین زن و شوهر  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi,SHAB,ناهید313,ویونا شاکری,کوثر حبیبی

  5. ارسال:3#
    سلام. ممنون از راهنماییتون. لطف میکنید اگر بیشتر کمکم کنید. راستی جواب سوالاتون:

    1) آیا علتی داشته که ناگهان اعتقادشون عوض شده؟ یکسری مشکلات در زندگی ما وجود داشت ولی خداروشکر قسمت زیادی ازونهت رفع شده ولی همسرم میگه خدا اگه هست پس چرا به ما کمک نمیکنه. و البته ایشون زیاد در اینترنت میچرخه و اطلاعاتشو بروز میکنه. از دو سال پیش هی دم از مخالفت بااسلام میزد و مثالهای نقض می آورد ولی از یکسال پیش دیگه میگه من مسلمان نیستم. و اعتقاداتش عوض شده. خودش میگه اینترنت و دنیای امروز منو نجات داد!! ضمنا ایشون در مدتی که در خونه هستن 90درصد وقتشون پای نت میگذره و خیلی کم میشه که وقتمون رو باهم بگذرونیم. اعتراض من هم جز دعوا چیزی در پی نداره.
    2) شغل شوهرتان؟ همسرم مهندس عمران هستن ولی حدود دوسال هست که به قصد ادامه تحصیل دیگه کار نمیکنن. تا دو ماه پیش من کار میکردم و حقوق میاوردم خونه و البته کنی هم خانوادشون کمک میکردن (خیلی کم) الان هم هز پس انداز داریم خرج میکنیم. ولی ایشون در یکی از بهترین دانشگاه های امریکا پدیرش گرفتن با فاند. و اگر ویزامون درست بشه تا یکی دو ماه دیگه میریم. یکی از مواردی که ازش واهمه دارم همین امریکا رفتنه...اینجا که مملکت خودمون بود و همه مسلمون بودن این بود خدا به داد برسه وقتی بریم اونور چی میخواد بشه...میترسم دست به هرکاری بزنه. مثلا یکی از بحث های ما الن خوردن گوشت حلال هست...خوب تهیه این جیزا معمولا بیشتر تز عهده مرد برمیاد تازن ولی خدانکنه مرد اهل حلال و حروم نباشه.....دیگه واویلاست
    3) آیا براشون مشکلی پیش آماده است؟ مشکل خاصی که نه....بعد از ازدواج متوجه شدم کمی افسردگی دارن که هربار رفتیم دکتر و دارو تجویز شده براشون نخوردن و میگن من نیازی به دارو ندارم تو باید شاد باشی تا منم شاد باشم. مشکل عدم توانایی مالی هم هست البته.

    ممنونم از راهتمایی هاتون
    پاسخ با نقل و قول

  6. اختلاف عقاید مذهبی بین زن و شوهر  سپاس شده توسط piroo

  7. ارسال:4#
    نقل قول نوشته اصلی توسط مونا 64 نمایش پست ها
    سلام. ممنون از راهنماییتون. لطف میکنید اگر بیشتر کمکم کنید. راستی جواب سوالاتون:

    1) آیا علتی داشته که ناگهان اعتقادشون عوض شده؟ یکسری مشکلات در زندگی ما وجود داشت ولی خداروشکر قسمت زیادی ازونهت رفع شده ولی همسرم میگه خدا اگه هست پس چرا به ما کمک نمیکنه. و البته ایشون زیاد در اینترنت میچرخه و اطلاعاتشو بروز میکنه. از دو سال پیش هی دم از مخالفت بااسلام میزد و مثالهای نقض می آورد ولی از یکسال پیش دیگه میگه من مسلمان نیستم. و اعتقاداتش عوض شده. خودش میگه اینترنت و دنیای امروز منو نجات داد!! ضمنا ایشون در مدتی که در خونه هستن 90درصد وقتشون پای نت میگذره و خیلی کم میشه که وقتمون رو باهم بگذرونیم. اعتراض من هم جز دعوا چیزی در پی نداره.
    2) شغل شوهرتان؟ همسرم مهندس عمران هستن ولی حدود دوسال هست که به قصد ادامه تحصیل دیگه کار نمیکنن. تا دو ماه پیش من کار میکردم و حقوق میاوردم خونه و البته کنی هم خانوادشون کمک میکردن (خیلی کم) الان هم هز پس انداز داریم خرج میکنیم. ولی ایشون در یکی از بهترین دانشگاه های امریکا پدیرش گرفتن با فاند. و اگر ویزامون درست بشه تا یکی دو ماه دیگه میریم. یکی از مواردی که ازش واهمه دارم همین امریکا رفتنه...اینجا که مملکت خودمون بود و همه مسلمون بودن این بود خدا به داد برسه وقتی بریم اونور چی میخواد بشه...میترسم دست به هرکاری بزنه. مثلا یکی از بحث های ما الن خوردن گوشت حلال هست...خوب تهیه این جیزا معمولا بیشتر تز عهده مرد برمیاد تازن ولی خدانکنه مرد اهل حلال و حروم نباشه.....دیگه واویلاست
    3) آیا براشون مشکلی پیش آماده است؟ مشکل خاصی که نه....بعد از ازدواج متوجه شدم کمی افسردگی دارن که هربار رفتیم دکتر و دارو تجویز شده براشون نخوردن و میگن من نیازی به دارو ندارم تو باید شاد باشی تا منم شاد باشم. مشکل عدم توانایی مالی هم هست البته.

    ممنونم از راهتمایی هاتون
    با سلام و عرض ادب
    دوست عزیز Piroo سوالات خیلی خوبی را پرسیدند که بنده هم به سوالات ایشون اکتفا میکنم
    باید بدانید که افراط و تفریط در همه چیز آسیب زا هست مخصوصا در بحث اعتقادات.
    گاهی وقت ها ما انقدر در زمینه مذهبی افراط کرده ایم که از آن ور بام می افتیم.
    بنده تشخیصم این هست که همسر شما با توجه به خانواده ای که در آن بزرگ شده اند بیش از حد در این زمینه تعصبی بوده اند و وقتی در یک زمینه زیاده روی بشه بعد از یک مدت ازش زده خواهیم شد.
    اینجور افراد از انجایی که متاسفانه خودشان را خیلی معتقد می دانند با کمترین شکستی در زندگی فورا از خداوند گله و شکایت میکنند و امیدوار هستند که خداوند در زندگی هیچ مشکلی سر راهشون نزاره چراکه خودشان را خیلی دین دار میدانند و در نتیجه از خداوند دلگیر میشن که من مگه چه گناهی کردم؟ من که تمام اعمال دینی ام را انجام میدهم و گناه نکردم و....
    ولی این نکته را فراموش میکنند که خداوند آدم هایی را که بیشتر دوست داره بیشتر امتحان میکنه.
    مثال میزنم: فرض کنید من یک دوست همکلاسی داشته باشم که به خاطره بحثه دوستی سر جلسه امتحان بهشون تقلب میرسونم. بعد از یه مدت تصمیم میگیرم این سری بهش تقلب نرسونم تا ببینم چقدر نسبت به من وفادار هست و چقدر من را دوست داره و ایا با یکبار تن ندادن به خواسته اش از من روی برمیگردانه؟ یا من را به خاطر خودم میخواهد؟
    یا مثالی دیگه: یه پدر از رفتار اشتباه فرزندش بیشتر ناراحت میشه تا مثلا بچه فامیل. پس در نتیجه بچه خودش را بیشتر تنبیه میکنه چون دوستش داره.
    خداوند هم همینطور هست.گاهی وقت ها ما رو امتحان میکنه ببینه چند مرده حلاجیم. اگر با یه مشکل جا زدیم میگه دیدی زود جا زدی و از من روی برگردوندی؟
    ما انسان ها متاسفانه خدا را برای رسیدن به پول و خوشبختی و بهشت و اینجور چیزها میخوایم و تا به خواسته ها و ارزوهامون نمیرسیم ازش روی گردان میشیم. هیچ وقت خدا را برای دله خودمون دوست نداریم.
    همسر شما غافل از این هستند که ممکنه اشتباهی را مرتکب شده اند و خداوند با انداختن گره در کارش میخواهد او را متوجه اشتباهش بکنه و یا میخواهد او را پاک کنه. چراکه داریم در روایات که مثلا بیماری گناهان را پاک میکنه.
    و یا حتی میخواهد وفاداری و ایمان و اعتقادات همسره شما را بسنجه.
    بهتره اینجوری هم بهش نگاه کنه.این مطالب را بهش منتقل کنید و اگر امکانش هست راضیشون کنید با یک مشاوره مذهبی در این زمینه صحبت کنند.
    توصیه من هم مثل دوست عزیزمون این هست که این قضیه فعلا پیش خودتان باشه و خیلی کاره خوبی می کنید که به خاطره این مورد نمیخواید ازش جدا شید. ایشون در این لحظات بیشتر از همیشه به شما نیاز دارند که در کنارشون باشید و راهنماییشون کنید.
    زن در تغییر دادن مرد خیلی تاثیر داره و این تغییر میتونه مثبت باشه و یا منفی.
    در رابطه با اینترنت هم باید بگم که مثل ماهواره، اینترنت هم میتونه یکسری فواید داشته باشه و یکسری معایب.
    من خودم به شخصه مقالاتی را در اینترنت دیدم که اگر تا اخر مطالعه میکردم شاید به اعتقادات من کاملا ضربه میزد و کسایی که این چنین مقالاتی را می نویسند در واقع با سفسطه کردن و حق جلوه دادن ناحق اینکار رو میکنند.
    مثلا ما داریم که توصیه شده در زمینه وجود خدا خیلی ریز نشید چراکه ممکنه بی دین بشید.
    فقط با یک سوال که مگه میشه یه نفر یا یک چیز از اول بوده باشه و از چیزی ساخته نشده باشه و....؟ همین میتونه خیلی ها رو نسبت به وجود خدا بدبین کنه که البته دلایل زیادی برای اثبات وجود خدا وجود داره.

    بهشون بگید این همه در اینترنت مقالاتی که وجود خدا و آخرت و دین و ائمه را رد کرده مطالعه کردی یکبار هم برو پیش یک مشاوره مذهبی و حرفهای اونها را هم گوش کن و بعد خودت قضاوت کن و در این رابطه مقالات و کتاب هایی را مطالعه کن
    در رابطه با رفتن به آمریکا من دقیقا نمیدونم اونجا از لحاظ مسکن و کار برای ایشون و شما چیزی فراهم شده یا به عهده خودتون هست ولی در حاله حاضر در ایران هم بهترین اساتید و دانشگاه ها وجود دارند و نیاز به رفتن به خارج از کشور کمتر حس میشه.
    و طبق صحبت های شما احتمال اینکه تحت تاثیر فرهنگ اونجا قرار بگیرند زیاد هست با توجه به اینکه در حال حاضر چنین اعتقاداتی پیدا کردند.
    شما با رفتن به خارج از کشور موافق هستید؟
    در رابطه با افسردگی هم تشخیص دقیق چی بود؟ افسردگی ماژور،مینور؟
    گاهی وقت ها برای درمان افسردگی دارو درمانی نیاز هست و گاهی وقت ها روان درمانی و گاهی وقت ها ترکیبی از هر دو.
    متاسفانه یه مشکلی که الان در روان پزشکی هست این هست که من هم اگه الان برم و بگم افسرده ام یکسری قرص بهم میدن که سروتونین و دوپامین را بالا پایین میکنن و بعد از قطع کردن داروها هم معمولا علائم مجددا ظاهر میشن.
    بنابراین شوهر شما بهتر هست که روان درمانی بشوند و در صورت نیاز در کنارش دارو درمانی.
    چراکه افسردگی هم میتونه در بروز چنین مسائلی تاثیر گذار باشه چراکه فرد افسرده از همه چیز نا امید هست که خداوند و دین و اعتقادات را هم شامل میشود.
    ویرایش توسط clinical psychologist : 2014_07_07 در ساعت 17:06
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

  8. اختلاف عقاید مذهبی بین زن و شوهر  سپاس شده توسط m1392,piroo,SHAB

  9. ارسال:5#
    با تشکر از راهنمایی هاتون
    خواستم عرض کنم که با فرمایش شما کاملا موافقم. همسر من چون در یک محیط بسیار بسیار مذهبی بزرگ شده و اجازه انجام دادن خیلی از کارها رو نداشته الان که دسترسی به خیلی از منابع داره و از خانوادش هم دور هست (خانواده در شهر دیگری هستند و همسر من به تهران آمدند) به قول معروف ازون طرف بام افتاده و دیگه دین رو قبول نداره. گاهی اوقات از مادر همسرم متنفر میشم که شرایط سختی رو برای بجه هاش ایجاد کرده بوده و دردسرش رو الان من باید تحمل کنم.
    ضمنا ایشون چون خیلی در مسایل مذهبی سررشته داشته و بخش وسیعی از مسایل رو میدونسته و میدونه الان که عقیدش تغییر کرده برای همه اونها توجیهی داره و خیلی از سوالاشو با دید منطقی بررسی میکنه نه با دید الهی و چون جوابی براشون پیدا نمیکنه دین رو انکار میکنه. بارها پیش اومده که بهش اعتراض کنم که چرا تغییر کردی یا چرا چنین حرفی میزنی و ایشون مدام سعی در قانع کردن من داره هربار ازم میخواد پای بحث منطقی بشینیم و سوالات چالشی مطرح میکنه که من نمیتونم جوابی براش داشته باشم. البته جوابی که راصیش کنه یا به قول خودش جواب منطقی. و پس از بحث من مغلوب میشم و قضیه با دلخوری و دعوا و درکل به نفع ایشون خاتمه پیدا میکنه. و البته هربار متهم میشم به متعصب بودن یا به روز نبودن و.... اینو گفتم که بگم من به هیچ وجه نمیتونم با ایش.ن وارد بحث بشم چون اصلا منطقم با منطق ایشون سازگار نیست.
    درمورد مشاوران مذهبی هم انصافا نمیشه هرکسی رو پیدا کرد که بتونه جواب ایشون رو بده. خیلی ها با دوبار جواب غیرمنطقی دادن از نظر ایشون می افتند. ایشون هم خیلی مغرور هست و به سختی میشه راضیش کرد که پیش کسی بره و ازش چیز یاد بگیره مخصوصا اگر اون آدم دوبار حرف نپخته بزنه دیگه به هیچ وچه پیش هیچکس نمیاد. کمااینکه درمورد مسایل خانوادگی دوبار مراجعه کردیم و هربار ایشون اگه خوشش نیومده دیگه پیش اون مشاور نرفتیم.
    درمورد امریکا رفتن هم از نظر مالی انشالا با کمی صرقه جویی مشکلی نخواهد بود چون دانشگاه مارو ساپورت مالی میکنه .اگر ویزامون درست بشه همسرم غیر ممکنه که قید اونجا رو بزنه چون واقعا یمی از اهدافش این بوده و خیلی براش تلاش کرده. منم با رفتن برای مدت کوتاه (4-5 سال) مشکلی ندارم و فقط مشکلم سر اعتقاداته که حس میکنم اونجا سخت تر میشه واسم.
    ضمنا همسرم افسردگیش حاد نبوده ولی چیزیه که همیشه هست و البته من این مشکلو تو چندتا دیکگه از جوونهای امروزی هم دیدم (بخاطر مسایل بد اقتصادی و فرهنگی) ایشون متاسفانه منو مقصر میدونه و میگه تو نمیذاری من شاد باشم وگرنه مشکلی ندارم و به هیچ وجه حاضر نیست زیربارش بره. راستی من چندوقت پیش از مرجع تقلید استفتا کردم ایشون متاسفانه گفتن اگر مطمئنی که همسرت واقعا ایمان نداره عقدتون باطله...من آدمی نیستم که برای هرکاری نظر مرجع رو بچرسم و معمولا تعقل رو به تقلید ترجیح میدم اما دیگه نمیدونستم باید چیکار کنم . الانم طبق نظر مرجع عمل نمیکنم ولی به هرحال یه حسی همیشه آزارم میده که نکنه ادامه راه اشتباه باشه. ممنون میشم اگه بازهم راهنماییم کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  10. اختلاف عقاید مذهبی بین زن و شوهر  سپاس شده توسط m1392,piroo,SHAB

  11. ارسال:6#
    نقل قول نوشته اصلی توسط مونا 64 نمایش پست ها
    با تشکر از راهنمایی هاتون
    خواستم عرض کنم که با فرمایش شما کاملا موافقم. همسر من چون در یک محیط بسیار بسیار مذهبی بزرگ شده و اجازه انجام دادن خیلی از کارها رو نداشته الان که دسترسی به خیلی از منابع داره و از خانوادش هم دور هست (خانواده در شهر دیگری هستند و همسر من به تهران آمدند) به قول معروف ازون طرف بام افتاده و دیگه دین رو قبول نداره. گاهی اوقات از مادر همسرم متنفر میشم که شرایط سختی رو برای بجه هاش ایجاد کرده بوده و دردسرش رو الان من باید تحمل کنم.
    ضمنا ایشون چون خیلی در مسایل مذهبی سررشته داشته و بخش وسیعی از مسایل رو میدونسته و میدونه الان که عقیدش تغییر کرده برای همه اونها توجیهی داره و خیلی از سوالاشو با دید منطقی بررسی میکنه نه با دید الهی و چون جوابی براشون پیدا نمیکنه دین رو انکار میکنه. بارها پیش اومده که بهش اعتراض کنم که چرا تغییر کردی یا چرا چنین حرفی میزنی و ایشون مدام سعی در قانع کردن من داره هربار ازم میخواد پای بحث منطقی بشینیم و سوالات چالشی مطرح میکنه که من نمیتونم جوابی براش داشته باشم. البته جوابی که راصیش کنه یا به قول خودش جواب منطقی. و پس از بحث من مغلوب میشم و قضیه با دلخوری و دعوا و درکل به نفع ایشون خاتمه پیدا میکنه. و البته هربار متهم میشم به متعصب بودن یا به روز نبودن و.... اینو گفتم که بگم من به هیچ وجه نمیتونم با ایش.ن وارد بحث بشم چون اصلا منطقم با منطق ایشون سازگار نیست.
    درمورد مشاوران مذهبی هم انصافا نمیشه هرکسی رو پیدا کرد که بتونه جواب ایشون رو بده. خیلی ها با دوبار جواب غیرمنطقی دادن از نظر ایشون می افتند. ایشون هم خیلی مغرور هست و به سختی میشه راضیش کرد که پیش کسی بره و ازش چیز یاد بگیره مخصوصا اگر اون آدم دوبار حرف نپخته بزنه دیگه به هیچ وچه پیش هیچکس نمیاد. کمااینکه درمورد مسایل خانوادگی دوبار مراجعه کردیم و هربار ایشون اگه خوشش نیومده دیگه پیش اون مشاور نرفتیم.
    درمورد امریکا رفتن هم از نظر مالی انشالا با کمی صرقه جویی مشکلی نخواهد بود چون دانشگاه مارو ساپورت مالی میکنه .اگر ویزامون درست بشه همسرم غیر ممکنه که قید اونجا رو بزنه چون واقعا یمی از اهدافش این بوده و خیلی براش تلاش کرده. منم با رفتن برای مدت کوتاه (4-5 سال) مشکلی ندارم و فقط مشکلم سر اعتقاداته که حس میکنم اونجا سخت تر میشه واسم.
    ضمنا همسرم افسردگیش حاد نبوده ولی چیزیه که همیشه هست و البته من این مشکلو تو چندتا دیکگه از جوونهای امروزی هم دیدم (بخاطر مسایل بد اقتصادی و فرهنگی) ایشون متاسفانه منو مقصر میدونه و میگه تو نمیذاری من شاد باشم وگرنه مشکلی ندارم و به هیچ وجه حاضر نیست زیربارش بره. راستی من چندوقت پیش از مرجع تقلید استفتا کردم ایشون متاسفانه گفتن اگر مطمئنی که همسرت واقعا ایمان نداره عقدتون باطله...من آدمی نیستم که برای هرکاری نظر مرجع رو بچرسم و معمولا تعقل رو به تقلید ترجیح میدم اما دیگه نمیدونستم باید چیکار کنم . الانم طبق نظر مرجع عمل نمیکنم ولی به هرحال یه حسی همیشه آزارم میده که نکنه ادامه راه اشتباه باشه. ممنون میشم اگه بازهم راهنماییم کنید.
    سلامی دوباره
    در ابتدا عرض کنم که من نمیدونم کدوم یک از مراجع تقلید این جواب را به شما دادن ولی همسره شما در حاله حاضر نقش یک بیمار را داره که نیاز به پرستاری شما داره با این تفاوت که روح ایشون آسیب دیده نه جسم. و جسم بدون روحی سالم با مرده فرقی نداره
    توجیحاتی که میگید ایشون میارن همانطور که گفتم یه جور سفسطه کردن و حق جلوه دادن ناحقه که اگر کسی در زمینه اعتقادی ماهر و خبره نباشه چه بسا که خودش هم دچار انحراف بشه. کاری که سوفسطائیان در گذشته انجام میدادند.
    وگرنه امروزه کمتر کسی پیدا میشه که به خدا اعتقاد نداشته باشه یا حداقل به یه موجودی به اسم خدا اعتقاد نداشته باشه.حالا ممکنه یکی یه موجود خاصی مثل شیطان را خدای خودش بدانه یکی گاو رو یکی ماه و خورشید رو و یکی الله رو.
    مطمئنا کاره شما نیست که برهان های ایشون را نقض کنید.
    تویه بحث معاد که ایشون باور ندارند خیلی راحت میشه برای وجود معاد اثبات آورد.
    مثال میزنم صدامی که این همه جنایت کرد ایا یک بار اعدام شدن کافی بود براش؟ میتونستن صدام رو صد بار اعدام کنند؟ نه چون همون سری اول مرده بود ولی مجازات اصلی در آخرت و دوزخ هست.
    فرض کنید یه نفر پوله شوهر شما را برمیداره و فرار میکنه و شوهر شما تا آخر عمر هم دستش بهش نمیرسه. و اون فرد با این پول تا آخر عمر شاهانه زندگی میکنه. آیا عدالت برای اون فرد اجرا شده؟ خیر. و در روزه قیامت هست که وی مجازات میشه و شوهرتون به حقش میرسه.
    در رابطه با مشاور مذهبی و مشاور خانواده که رفته بودید باید عرض کنم شوهر شما چون نمیخواهد قانع بشه فورا گارد میگیره و به قول شما میگه ازش خوشم نیومد و یا غیر منطقی حرف زد.
    ایشون دوست دارند جوابی که دلشون میخواد رو بشنوند و در واقع میخواهند توجیهی برای این کارهاشون داشته باشند که فردا روز بگند دیدی فلان حاج آقا یا فلان روان شناس و دکتر هم حرفه منو تایید کرد؟ و یه جوری به اصطلاح از سره خودشون این قضیه را باز کنند.
    مثل کسی که یکی بهش میگه فلان کاره اشتباه را انجام بده و با اینکه میدونه اون کار اشتباه هست انجامش میده و وقتی بهش میگن چرا این کارو انجام دادی میگه فلانی بهم گفت انجام بده من هم انجام دادم.
    پیشنهاد من به شما این هست که ازش بخواید از مرجع تقلیدشون در رابطه با سوالاتی که براش پیش اومده نامه ای بنویسه و دلایل خودش برای انکار معاد و خدا و ائمه و... را بگه. اگه قانع کننده بود و منطقی که مطمئنا نیست بعد هرکاری دلشون خواست انجام بدهند.
    این نکته را بهتون یاد آور میشم که در دراز مدت ایشون میتونند روی افکار و اعتقادات شما هم تاثیر منفی بگذارند و در نتیجه شما هم مثل ایشون دیدی منفی نسبت به مسائل دینی داشته باشید
    بنابراین توصیه میکنم که با صلاح دید خودتون سعی کنید کم کم یکی از اعضای خانواده اش را که روی تصمیماتش تاثیرگذار هست مطلع کنید و از ایشون بخواید که غیر مستقیم باهاشون صحبت کنند مثلا بگن چند وقته احساس میکنم یه جوری شدی یا بپرسن نظرت راجع به فلان بحث مذهبی چیه و...
    حتی در روان شناسی هم که یکی از اصولی که هر روان شناسی باید رعایتش کنه که رازداری هست یکسری استثنا وجود داره. مثلا اگه فردی بگه من قتل انجام داده ام نباید بی تفاوت بود و یا اگر کسی قصد خودکشی داره باید در صورت نیاز به خانواده اش اطلاع بدیم.
    سعی کنید از این به بعد هم اگر چیزه دیگه ای خواستن بهتون بگن که به عنوان راز باقی بمانه بهش بگید که در صورتی که به نفعت باشه و برات ضرری نداشته باشه راز میماند و اگر چیزی باشه که ممکنه برات ضرر داشته باشه و باعث بشه تویه دردسر بیوفتی نمیتونید به عنوان راز نزد خودتون نگهش دارید
    و باز هم میگم افراط در هر چیزی آسیب زا است.
    موردی بود که پدر معلم دینی بود و به شدت در زمینه مذهبی افراطی و یکسره برای فرزندانش از بهشت و نعمت های درون اون و زیبایی هاش و... صحبت میکرد تا اینکه دختر اون خانواده دست به خودکشی زد که البته زنده ماند و وقتی ازش پرسیدند چرا خودکشی کردی؟ گفت خواستم زودتر بمیرم برم بهشتی که پدرم میگفت را ببینم!
    ویرایش توسط clinical psychologist : 2014_07_09 در ساعت 00:06
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

  12. اختلاف عقاید مذهبی بین زن و شوهر  سپاس شده توسط m1392,SHAB

  13. ارسال:7#
    از راهنمایی شما بسیار بسیار ممنونم. حرفاتون خیلی منطقیه و منو آروم میکنه. راجع به صحبت با یکی از اعضای خانوادش خق باشماست....شاید راز نگهداری بیش از حد هم درست نباشه....فقط امیدوارم بهم بدبین نشه که دیگه همین یه ذره صمیمیت هم از بین میره و ......اما راجع به مرجع تقلید، ایشون دیگه هیچ مرجع تقلیدی نداره و اصلا قبول نداره...هرکس هرچیزی بگه ایشون رد میکنه و میگه منطقی نیست....حالا خداروشکر وجود خدا رو کلا منکر نمیشه و میگه نمیدونم خدا هست یانه اما اگر هم باشه خدای من با خدای شماها خیلی متفاوته....به هرحال ممنون از کمکتون...فقط یه مطلب: خانواده ایشون به شدت پسرشونو قبول دارن و به سختی میتونن حرفای منو قبول کنن...یکی دوبار هم که ازشون سر بعضی مسایل کمک خواستم و تاکید کردم همسرم نفهمه که من بهشون گفتم متاسفانه همسرم خیلی زود فهمید و کلی باهام دعوا کرد....نمیدونم چطوری بهشون بگم که کار خراب نشه
    پاسخ با نقل و قول

  14. اختلاف عقاید مذهبی بین زن و شوهر  سپاس شده توسط m1392,SHAB

  15. ارسال:8#
    نقل قول نوشته اصلی توسط مونا 64 نمایش پست ها
    از راهنمایی شما بسیار بسیار ممنونم. حرفاتون خیلی منطقیه و منو آروم میکنه. راجع به صحبت با یکی از اعضای خانوادش خق باشماست....شاید راز نگهداری بیش از حد هم درست نباشه....فقط امیدوارم بهم بدبین نشه که دیگه همین یه ذره صمیمیت هم از بین میره و ......اما راجع به مرجع تقلید، ایشون دیگه هیچ مرجع تقلیدی نداره و اصلا قبول نداره...هرکس هرچیزی بگه ایشون رد میکنه و میگه منطقی نیست....حالا خداروشکر وجود خدا رو کلا منکر نمیشه و میگه نمیدونم خدا هست یانه اما اگر هم باشه خدای من با خدای شماها خیلی متفاوته....به هرحال ممنون از کمکتون...فقط یه مطلب: خانواده ایشون به شدت پسرشونو قبول دارن و به سختی میتونن حرفای منو قبول کنن...یکی دوبار هم که ازشون سر بعضی مسایل کمک خواستم و تاکید کردم همسرم نفهمه که من بهشون گفتم متاسفانه همسرم خیلی زود فهمید و کلی باهام دعوا کرد....نمیدونم چطوری بهشون بگم که کار خراب نشه
    سلامی دوباره
    اگر همسرتون از متوجه شدن اینکه کسی دیگه از این ماجرا خبر داره عصبانی میشه و ممکنه کلا اعتمادش را نسبت به شما از دست بده باید هوشیار باشید که در درجه اول باید سعی کنیم این قضیه طوری جلوه نکنه که متوجه بشه.
    دقیقا از چه کسانی در گذشته سره سایر مسائل کمک خواستید و آیا فرده خاصی از خانواده همسرتون ایشون را مطلع کردند؟ یعنی رفتند گفتند همسرت فلان حرف را زده یا فلان خواسته را داشته از ما؟ یا اینکه ناخواسته طوری جلوه دادند که همسرتون خودش متوجه شده که شما خانوادش را در جریان قرار دادی؟
    اگر مورد دوم هست باید سعی کنید این بار طوری با خانواده همسرتون و اگر فرد خاصی که مورد اعتماد باشه در نظر دارید با اون فرد هماهنگ کنید که همسرتون متوجه نشه و سره صحبت را طوری باز کنند که انگار از قضیه خبر ندارند و ناخواسته متوجه این رفتارها و اعتقادات در همسرتون شدند.
    تا اونجایی که یادمه در حرفهاتون اشاره نکرده بودید که شما و خانواده همسرتون در یک شهر هستید یا نه ولی اگر در یک شهر هستید بالاخره همسرتون در ظاهر هم ناخواسته یکسری اعمال را انجام خواهد داد که نشون میده اعتقاداتش فرق کرده.مثلا فردی که به نماز اعتقادی نداشته باشه و بخواد جلوی دیگران تظاهر کنه مطمئنا اون خلوص قبل را در نمازش نداره و تند تند نماز میخونه،یا صحبت کردن و نظر خواستن ازش درباره یه بحث مذهبی مطمئنا تغییر در حرفهاش را نشان خواهد داد و اون طرف باید ماهر باشه و از میون همین چیزها بتونه سرنخ پیدا کنه و در واقع بتونه سر صحبت را باز کنه. این وسط مهارت شما و طرفی که قراره صحبت بکنه هم خیلی نقش داره
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

  16. اختلاف عقاید مذهبی بین زن و شوهر  سپاس شده توسط m1392

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •