تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




داستانی مخصوص پسرها! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ویونا شاکری
آخرین ارسال:تینا91
پاسخ ها 4

داستانی مخصوص پسرها!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    ویونا شاکری آواتار ها
    سه نفر زن می خواستند از سر چاه آب بیاورند.

    در فاصله ای نه چندان دور از آن ها پیر مرد دنیا دیده ای نشسته بود و می شنید که هریک از زن ها چه طور از پسرانشان تعریف می کنند.

    زن اول گفت : پسرم چنان در حرکات اکروباتی ماهر است که هیچ کس به پای او نمی رسد.

    دومی گفت : پسر من مثل بلبل اواز می خواند. هیچ کس پیدا نمی شود که صدایی به این قشنگی داشته باشد .

    هنگامی که زن سوم سکوت کرد، آن دو از او پرسیدند :

    پس تو چرا از پسرت چیزی نمی گویی؟

    زن جواب داد : در پسرم چیز خاصی برای تعریف کردن نیست. او فقط یک پسر معمولی است .ذاتا هیچ صفت بارزی ندارد.

    سه زن سطل هایشان را پر کردند و به خانه رفتند .

    پیرمرد هم آهسته به دنبالشان راه افتاد. سطل ها سنگین و دست های کار کرده زن ها ضعیف بود .

    به همین خاطر وسط راه ایستادند تا کمی استراحت کنند؛

    چون کمرهایشان به سختی درد گرفته بود. در همین موقع پسرهای هر سه زن از راه رسدند .پسر اول روی دست هایش ایستاد و شروع کرد به پا دوچرخه زدن.

    زن ها فریاد کشیدند: عجب پسر ماهر و زرنگی است!

    پسر دوم هم مانند یک بلبل شروع به خواندن کرد و زن ها با شوق و ذوق در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود، به صدای او گوش دادند.

    پسر سوم به سوی مادرش دوید. سطل را بلند کرد و آن را به خانه برد.

    در همین موقع زن ها از پیرمرد پرسیدند: نظرت در مورد این پسرها چیست؟

    پیرمرد با تعجب پرسید: منظورتان کدام پسرهاست ؟

    من که اینجا فقط یک پسر می بینم!
    مردمان شهر برای آزادی تابوت ساختند و برای عشق مرز...
    غافل از اینکه نه آزادی در تابوت جا می گیرد و نه عشق مرز می شناسد.
    "ارنستو چه گوارا"
    پاسخ با نقل و قول

  2. داستانی مخصوص پسرها!  سپاس شده توسط star12,کوثر حبیبی,ترنم خانووم,سلماء

  3. ارسال:2#
    سلام
    داستان جالبي بود
    خيلي ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:3#
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    خیلی زیبا بود ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •