دانشجویانی که می خواهند روانشناس بالینی شوند باید مدرک دکتری روانشناسی بالینی بگیرند. بعضی از دروسی که باید در دوره فوق لیسانس و دکتری انتخاب شوند عبارتند از :آسیب شناسی روانی (روانشناسی مرضی)،سنجش،آمار،روش تحقیق،مبانی بیولوژیک رفتار(مبانی نوروپیسیکولوژی)،مبانی شناختی – هیجانی رفتار ،مبانی اجتماعی (سوسولوژیک) رفتار و تفاوت های فردی.

دانشگاه های آمریکا و کانادا برای تعلیم و تربیت روانشناسان بالینی سه روش در پیش می گیرند. اینها عبارتند از :
1- مدل سانتیست – پرا کتیشنر (مدل بولدر)
2- مدل پراکتیشنر – اسکولار (مدل ویل)
3- مدل کلینیکال ساینتیست

مدل ساینتیست – پراکتیشنر (مدل بولدر): متعادل کردن علم و عمل

در سال 1949، اولین کنفرانس در مورد تعلیم و تربیت روانشناسان بالینی در دانشگاه ها در شهر بولدر در ایالت کلورادو برگذار شد. شرکت کنندگان که روسای دانشگاه ها و سایر دست اندرکاران آموزش عالی بودند، یک توافق مهم دست یافتند: تعلیم و تربیت در روانشناسی بالینی هم باید بر ساینس (science) و هم بر پراکتیس (practice) (هم بر علم (تحقیق) و هم بر عمل (حرفه)) تاکید داشته باشد. دانشجویان دوره فوق لیسانس باید دو چیز را به همراه هم یاد بگیرند :
1- روش های تحقیقی لازم برای مطالعه علمی و ارزیابی علمی در حوزه روانشناسی بالینی
2- نحوه به کار بردن و به اجرا درآوردن روش های بالینی (مثلا سنجش، روان درمانی ).
در کنفرانس بولدر قرار بر این شد که دانشگاه ها ، هم کلاس های آمار و روش تحقیق و هم کلاس های روان درمانی و سنجش ارایه دهند. برای شاره به این تاکید دوگانه از اصطلاح مدل سانتیست – پراکتیشنر1 (یا مدل بولدر ) استفاده می شود. به دانشجویانی که از این دانشگاه ها مدرک دکتری می گرفتند، PhD داده می شد.


مدل پراکتیشنر – اسکولار (مدل ویل) :گرایش به عمل

در سال 1973، کنفرانس دیگری در کلورادو ، اما این بار در شهر ویل برگزار شد. در فاصله بین 1942 تا 1973، از مدل سانتیست – پراکتیشنر انتقادات زیادی شده بود. یکی از سوالاتی که روانشناسان بالینی جوان پرسیدند این بود " وقتی هدف من صرفا این است که پراکتیس کنم (مطب بزنم یا در بیمارستان ها روان درمانی کنم) چرا باید تعلیماتی به این فشردگی و گستردگی ببینم؟" . در واقع فقط تعداد بسیار اندکی از روانشناسان بالینی به تحقیق و پژوهش به عنوان وظیفه اصلی در حرفه خود ، می پرداختند. در آن دوره پراکتیس پرطرفدارترین گزینه بود و بسیاری از دانشجویان روانشناسی ترجیح می دادند در دوره دکتری ،دروس کمتری در ارتباط با تحقیق و پژوهش ، و دروس بیشتری در ارتباط با کسب مهارت های بالینی و مهارت های کاربردی بردارند. به این ترتیب ،مدل پراکتیشنر – اسکولار2 (یا مدل ویل) متولد شد. بسیاری از دانشگاه ها ارایه دروس فوق لیسانس و دکتری را با تاکید بیشتر بر پراکتیس را آغاز کردند. به دانشجویانی که از این دانشگاه ها مدرک دکتری می گرفتند، درجه PsyD داده می شد.


مدل کلینیکال سانتیست : گرایش به علم


بعد از مدل بولدر(مدل متعادل) در دهه 1940، و مدل ویل (مدل متمرکزبر پراکتیس) در دهه 1970 ، بعضی اعضای حرفه روانشناسی بالینی که به تحقیق و پژوهش (روانشناسی تجربی) تمایل زیادی داشتند، در دهه 1990 تلاش کردند یک مدل جدید که به تحقیق اهمیت بیشتری دهد ایجاد کنند. این مدل ، مدل کلینیکال سانتیست3 نام گرفت که بر جنبه علمی (سانتیفیک) روانشناسی بالینی تاکید بیشتری داشت. بر خلاف افرادی که مدل ویل را در دهه 1970 خلق کرده بودند، لیدرهای جنبش کلینیکال سانتیست اصراری نداشتد که فارغ التحصیلان برنامه های تحصیلی آنها یک درجه دکتری کاملا متفاوت دریافت کنند. آنها هنوز مدرک PhD می دهند، درست مثل دانشگاه هایی که برنامه های تحصیلی مدل بولدر را ارایه می دهند. با این حال ، دریافت مدرک PhD از دانشگاه هایی که برنامه های تحصیلی مدل کلینیکال سانتیست اراییه می دهند، نشان میدهد که فرد در روش تحقیق و روش علمی و روش های بالینی اثبات شده در آزمایشگاه ها تعلیمات فشرده و گسترده دیده است.





منبع : آسیب شناسی روانی (بر اساس DSM5) ، مهدی گنجی

Scientist-practitioner model (or Boulder model1-)
Practitioner-scholar model (or Vail model2-)
Clinical scientist model3-