«هر زني مي تواند با هر مردي رابطه جنسي داشته باشد و هر مردي هم مي تواند با هر زني رابطة جنسي داشته باشد.» اين نظرية افلاطون آنقدر مضحك بود كه خود افلاطون و اطرافيان نتوانستند در عمل آن را اجراء كنند و او مجبور شد نظرية خود را پس بگيرد.
پس از ظهور مسيحيّت تك همسري به صورت قانوني در آمد و كسي حقّ نداشت بيشتر از يك همسر را انتخاب نمايد. در ضمن بحث اشكالات اين نظريّه به خودي خود ظاهر خواهد شد. امّا در دوران ظهور اسلام در جزيرة العرب چند همسري به صورت نامحدود و بدون هيچ قيد و شرطي رواج داشت، كه اسلام آن را به صورت محدود و با در نظر گرفتن شرايط سختي اجازه داد. امّا چند شوهري را اسلام به هيچ وجه جايز نمي داند و آن را ضد فطرت بشري مي داند. ما در اين بحث چند همسري و چند شوهري را از لحاظ فردي و اجتماعي بررسي خواهيم كرد، تا روشن شود كه اين عوامل فردي و اجتماعي چگونه حكم به جواز چند همسري و عدم جواز چند شوهري مي كند. البته خواننده محترم در هنگام قضاوت، بايد شروط قضاوت يعني بي طرفي و جامع نگري را رعايت كنند، و گرنه هيچوقت به سر منزل نخواهند رسيد.

مقايسة زن و مرد از لحاظ چند شوهري و چند همسري:

اين مقايسه، از دو جهت قابل طرح است و در نظر گرفتن هر دو جهت، براي نتيجه گيري ضرورت دارد.

مقايسه از لحاظ فردی:
1. از نظر روان شناسي، تفاوتي اساسي بين ساختار رواني و گرايش ها و عواطف زن و مرد وجود دارد. روان شناسان معتقدند كه زنان به طور طبيعي «تك شوهرگرا» مي باشند و فطرتاً از تنوع همسر گريزانند و خواستار پناه يافتن زير چتر حمايت عاطفي و عملي يك مرد مي باشند و تنوع گرايي در زنان نوعي بيماري است. ولي مردان ذاتاً تنوع گرا و «چند زن گرا» مي باشند و چنان كه مي دانيد احكام اسلام همه متناسب با نيازهاي واقعي و ويژگي ها و خصلت هاي ذاتي انسان وضع گرديده است.[1]


2. تفاوتِ مبني بر تناسبي كه در مرد و زن هست اين است كه به مرد تسلّط جسماني و ظاهري و به زن تسلّط نهاني و قلبي داده شده است. و نيز مرد طبعاً خشن و زن طبعاً لطيف و نيز مرد فكري وزن عاطفي و نيز مرد عاشق و زن جميل آفريده شده است.


نه تنها نوع علاقة مرد به زن با علاقة مرد به اشياء متفاوت است، بلكه نوع علاقة مرد به زن با نوع علاقة زن به مرد نيز متفاوت است و هر كدام شكل خاصّ و مظاهر و تجلّي خاصّي دارد.


اينكه به مرد ميل به تغزّل و به زن ميل به تبرّج داده شده ناشي از دو حس متفاوتي است كه ميان آنها هست. مرد مي خواهد از لحاظ قلبي مقهور و از لحاظ جسمي صاحب و بي رقيب باشد و زن مي خواهد از لحاظ قلبي قاهر و از لحاظ جسمي تحت حمايت باشد.[2]


3. چند زني براي يك مرد مي توانسته امتيازي شمرده شود، امّا چند شوهري هيچ وقت براي زن امتيازي نبوده و نخواهد بود. علّت اين تفاوت اين است كه مرد طالب شخص زن است و زن طالب قلب مرد و فداكاريهاي او. براي مرد مادامي كه شخص زن را در اختيار دارد اهميّتي ندارد كه قلب زن را از دست بدهد. از اين رو مرد اهميتي نمي داده كه در چند زني قلب و عواطف زن را از دست مي دهد. ولي براي زن قلب و عواطف مرد اصالت دارد. اگر آن را از دست بدهد، همه چيز را از دست داده است. به عبارت ديگر، در امر زناشويي دو عنصر دخالت دارد. يكي مادي و ديگري معنوي. عنصر مادّي زناشويي جنبه هاي جنسي آن است كه در جواني در منتهاي اوج و غليان است و تدريجاً رو به كاهش و آرامش مي رود. جنبة معنوي آن عواطف رقيق و صميمانه اي است كه ميان آنها حكمفرما مي شود. و احياناً هر چه زمان مي گذرد نيرومندتر مي گردد. يكي از تفاوتهاي زن و مرد اين است كه براي زن عنصر دوم (معنوي) بيشتر از عنصر اول (مادي) اهميّت دارد، برخلاف مرد. زناشويي براي زن بيشتر جنبة معنوي دارد و براي مرد بيشتر جنبة مادي و لااقل جنبة مادي و معنوي زناشويي براي مرد مساوي است.[3]


از لحاظ اجتماعي:

1. به چند دليل ميزان زنان واجد شرايط ازدواج خيلي بيشتر از مردان واجد شرايط ازدواج مي باشد:


دليل اوّل: آمارهاي موجود در سطح جهان نشان مي دهد ميزان تولد دختر غالباً بيش از پسر مي باشد. بنابراين «تك زني» باعث مي شود همواره تعدادي از زنان تا آخر عمر از نعمت ازدواج محروم بمانند و اين ظلمي فاحش در حقّ آنهاست.

دليل دوّم: در طول تاريخ، همواره بر اثر حوادث اجتماعي مثل جنگ، تصادفات، غرق شدن، سقوط كردن، زير آوار ماندن، دچار درنده گان شدن و هزاران حادثه ديگر تلفات مردها خيلي بيشتر از زنها بوده است و چون زنها، ديگر كارهاي سخت را به عهده نمي گرفتند تلفات كمتري داشتند. و اكثراً بي شوهر مي ماندند و طبيعي است كه غالب مردان جوان حاضر به ازدواج با چنين كساني براي اوّلين بار نيستند. جالب است بدانيد كه پس از جنگ جهاني دوم در آلمان چند هزار بيوه زن كه سرپرستان خود را در جنگ از دست داده بودند به تظاهرات پرداختند و از كليسا درخواست كردند كه چند همسري را مجاز بدانند، ولي كليسا در برابر اين درخواست سرسختي نشان داد و همين باعث شد كه پس از آن فساد و بزهكاري در آلمان به شدّت رواج يابد.[4]

دليل سوّم: مقاومت بيشتر زن در برابر بيماريها مي باشد. چيزي كه اخيراً در پرتو علوم پزشكي كشف شده است و آن اينكه مقاومت مرد در برابر بيماري ها از مقاومت زن كمتر است و در نتيجه تلفات مردان به واسطة بيماريها از تلفات زن بيشتر است.[5]

نتايج: 1. فزوني عدد زنِ آمادة ازدواج بر عدد مردِ آمادة ازدواج، براي طبقة زنان توليد «حقّ» مي كند و براي مردان و زنان متأهل ايجاد «وظيفه». يعني تعدد همسر به خاطرضرورت هاي اجتماعي حقّ زنان بي سرپرست مي باشد نه مردان.

2. بخاطر فزوني عدد زنان آمادة ازدواج بر مردان آمادة ازدواج، تك همسري مطلق عملاً به خطر افتاده است. تك همسري مطلق كه شامل تمام خانواده ها بشود افسانه اي بيش نيست. يكي از دو راه در پيش است: يا رسميت يافتن تعدّد زوجات و يا رواج معشوقه بازي؛ به عبارت ديگر يا چند همسر شدن محدودي از مردان متأهل، كه حتماً از 10 درصد تجاوز نخواهد كرد، و سر و سامان يافتن و خانه و زندگي پيدا كردن زنان بي شوهر و يا باز گذاشتن راه معشوقه بازي؛ و چون در صورت دوم هر معشوقه اي مي تواند با چندين مرد ارتباط داشته باشد، اكثريت قريب به اتفاق مردان متأهل عملاً داراي چند همسر خواهند بود.[6] و اين فاجعه اي عظيم مي باشد كه عملاً در غرب در جريان است. و اين خود براي تمام زنان دغدغه هاي فكري ايجاد خواهد كرد. و چه بسيار مفاسد كه از اين دغدغه هاي فكري، توليد مي شود.


3. از اين فزوني زنان، همچنين معلوم مي شود كه از لحاظ اجتماعي هم تك شوهري ضرورت دارد و هم چند همسري.


4. از اينجا معلوم مي شود كه چند همسري يك ضرورت اجتماعي است كه به خاطر يك مشكل اجتماعي كه براي زنان به وجود آمده، اجازه داده شده است و اسلام آن را ترويج نمي كند بلكه به خاطر اينكه جامعه اسلامي دچار بحران اجتماعي، اخلاقي نشود فقط اجازه داده است. و براي اين تجويز، شرايط مالي، اخلاقي، جسمي و جنسي قرار داده است، كه مهمترين شرايط، عدالت بين زوجات و تمكن مالي براي ادارة آنهاست. همچنين اگر مرد عدالت را اجرا كند، زن از تعدّد زوجات ناراحت نمي شود، و اصلاً زن طبيعتاً مخالف تعدّد زوجات نمي باشد، نگراني زن از روي گرداني شوهر و بي مهري و بي عدالتي كه در خانواده هاي اينچنيني ديده يا شنيده است مي باشد. به همين خاطر در قرآن هم به بسياري از مردان گفته شده كه به يك همسر قانع باشيد و در پي اميال خود نرويد، چون نمي توانيد عدالت را رعايت كنيد (سورة نساء، آيه 129)[7].


5. قدرت باروري زنان محدود است و غالب زنان پس از سنّ پنجاه سالگي به نازائي مي رسند، در حالي كه توانايي مردان بيش از اين است و تا سالهاي طولاني ادامه دارد و لذا اگر مردي قصد فرزنددار شدن داشته باشد، تعدّد زوجات مي تواند مسأله را حلّ كند. همچنين زنان ممكن است به دلايل مختلف (مثل قاعدگي، بارداري و وضع حمل، مريضي، ناتواني جنسي) از انجام وظايف زناشويي بازمانند. در اين صورت، تنها راه حلّ براي مرداني كه ميل جنسي زيادي دارند و ممكن است به روابط نامشروع روي بياورند، تعدّد زوجات مي باشد.[8]


6. چند شوهري با اصل اطمينان پذيري مخالف است، مرد نه به همسر مي تواند اطمينان داشته باشد نه به فرزند كه آيا فرزند خودش هست يا نه؟. علاقه به فرزند امري طبيعي و غريزي بشر است. بشر به طور طبيعي مي خواهد توليد نسل كند و رابطه اش با نسل آينده و گذشته مشخص و اطمينان بخش باشد. مي خواهد بداند پدرِ كدام فرزند است و فرزندِ كدام پدر است. و اين ارتباط نسلي يك هويت و اعتمادي در پدر ايجاد مي كند، كه روحيّة دلگرمي به خانواده و فداكاري و جانفشاني براي زن و بچه را به دنبال دارد. مي توان گفت زن در توليد نسل نقش اصلي را عهده دار است و در مراحل بارداري، وضع حمل، شيردهي، بزرگ كردن كودك تا وقت مدرسه، نقش او بيشتر از مرد است، به عبارتي اوست كه نسل آينده را آماده مي كند و از طرفي، از لحاظ عاطفي مرد را هم تأمين مي كند و آماده ورود به جامعه مي كند. پس زن است كه مرد را ساخته و در واقع اجتماع را ساخته است.[9] پس زن ستون خانواده است و پشتوانة او محبّت مرد مي باشد و اين محبّت و يكي بودن، زن را پر انرژي مي سازد تا هم به فرزندان محبّت افشاني كند و هم ماية آرامش مرد و آسايش روحي او باشد. و اين امر ميسّر نمي شود مگر در تك شوهري.


چند شوهري عوارض ديگري دارد كه اين عوارض گريبانگير غرب شده است، از جمله: محروميت زوجين از لذّت و صفاي اتّحاد دو روح، محروميت فرزندان از لذت مهر والدين و از عواطف انساني، پيدايش ولد الزناها (يعني انسانهاي سرگردان و عقده دار كه بالطبيعه موجودات بدبخت و جاني خواهند بود و يكي از عوامل وحشت غرب همين ولد الزناها مي باشند)، تنفر از مادري، شيوع سقط جنين و كورتاژ، وقوع جنايتهاي وحشتناك.[10]


7. تك شوهري و تك همسري در اسلام اصل مي باشد و فطرتاً زن و مرد در زندگي زناشويي، مي خواهند به وحدت برسند و بديهي است كه روح زندگي زناشويي كه وحدت و يگانگي است در زوجيت اختصاصي بهتر و كاملتر پيدا مي شود. پس مشكل اين نيست كه تك همسري بهتر است يا چند همسري، مشكلي كه بر سر راه بشر قرار گرفته اين است كه به واسطة ضرورتهاي اجتماعي، مخصوصاً فزوني نسبي عدة زنان نيازمند به ازدواج بر مردان نيازمند، تك همسري مطلق عملاً به خطر افتاده است. و بهترين راهي كه كمترين آفات را دربردارد همين تعدّد زوجات مي باشد. و مي توان آفات آن را با تعليم و تربيت اسلامي حلّ كرد ولي آفاتي كه زنان بي سرپرست در صورت ازدواج نكردن به جامعه مي زنند را نمي توان با تعليم و تربيت حلّ كرد. و چه مشكلات فراواني كه اين زنان بر جوامع وارد كرده اند.[11]




..............................................
منابع بيشتر براي مطالعه:


1. نظام حقوق زن در اسلام، استاد مطهري، انتشارات صدرا، چاپ 27، ص 283ـ355.


2. ترجمه تفسير الميزان، علامه طباطبايي، ترجمه: استاد سيد محمد خامنه، ناشر: اسماعيليان، قم، چاپ 5، جلد 4، ص 314.


3. پرسش ها و پاسخ ها، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها، دفتر هفتم، ص 252.


پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ :


ان كانت عنه الرجل امرأتان فلم يعدل بينهما، جاء يوم القيامة و شِقُّهُ ساقط


اگر مردي دو زن داشته باشد و ميان آنان به عدالت و برابري رفتار نكند روز قيامت در حالي آورده مي شود كه نيمي از بدنش افتاده است.


ميزان الحكمة، ري شهري، حديث شماره 7914


[1] . پرسش ها و پاسخ ها، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري، دفتر هفتم، ص 252.

[2] . يادداشتهاي استاد مطهري، انتشارات صدرا، چاپ اول، جلد 5، ص 103.


[3] . نظام حقوق زن در اسلام، مجموعه آثار، ج 19، ص 312، استاد مطهري، چاپ اول، سال 76.


[4] . علامه طباطبايي، الميزان، ترجمه سيد محمد خامنه، بنياد علمي و فكري علامه، ج 4، ص 314.


[5] . نظام حقوق زن در اسلام، همو، ص 320.


[6] . نظام حقوق زن در اسلام، همو، ص 331.


[7] . الميزان، علامه طباطبايي، همان، ص 314.


[8] . الميزان، همان، ص 314 به بعد.

[9] .
. يادداشتهاي شهيد مطهري، انتشارات صدرا، ج 5، ص 76.



[10] . نظام حقوق زن، همان، ص 331.
......................................