تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




عشق بیش از اندازم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:snow white
آخرین ارسال:snow white
پاسخ ها 63

صفحه‌ها (7): صفحه 5 از 7 نخستنخست ... 34567 آخرینآخرین

عشق بیش از اندازم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:41#
    ببخشید دوستان من میدونم خیلی این بحثو ادامه دادم ولی ی سوال
    من بهش بگم ک خانواده ها درجریان باشن چ سودی داره اخه . اون ک شرایط ازدواج نداره .
    واسه من مسیله ای نیستا من مشکلی ندارم عقد بمونیم تا کار پیداکنه ولی خودش پسر مغرور و ی دنده ایه مطمینم بااین شرایط نمیاد جلو
    خودش همش میگه فکرو خیال زندگیم اعصاب برام نزاشته . میخواد قدم پیش بزاره ولی نمیتونه
    نمیدونم اخرش چی میشه . ولی من همین تازگیا ی پسر ک شرایط مالی اجتماعی خانوادگی نسبتا خوبی داشتو ب خاطرش رد کردم . دلم باهاش نبود . نمیخواستم تااخر عمر حسرت همکلاسیمو بخورم .
    برام دعا کنید امشب ...
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:42#
    سلام
    پس میخواهید همینجوری به رابطه ای ادامه بدید که به قول خودتون نمیدونید آخرش چی میشه ؟؟؟
    آخر این رابطه اگه به سرانجامی نرسه این شمایید که ضرر میکنید موقعیتایی که امروز دارید پسشون میزنید شاید بعد از چند ماه یا چند سال دیگه نداشته باشید درسته؟
    بهترین قلبهادر پیشگاه خداوند متعلق به کسانیست که بی هیچ توقعی مهربانند...
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:43#
    ی مدت صب کنم ببینم چی میشه چون فعلا نمیبینیم همو تامهر
    ما حدود رابطمونو حفظ میکنیم چون هم من از گناهش میترسم هم اون

    ن فقط همونمیبینیم وگرنه بامسیج کاملا درارتباطیم .
    اره حرفه خوبیه ولی خانواده من فعلا وقتی برام نمیزارن ک بخوان باخانوادش اشنابشن اینومطمینم
    پدرمن ی روز خواستگارمیخواد بیاد کلی درگیری زهنی دارن چون کلا همه چیو سخت میگیرن حالا بیان وقت بزارن واسه اشنایی... !!!!
    ترس از دست دادنش نمیزاره ریسک کنم
    ویرایش توسط niloofarabi : 2014_07_28 در ساعت 19:05 دلیل: ارسال کوتاه پشت سر هم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:44#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    اینکه همدیگرروتایه مدت نمیبینیدیعنی ازهرلحاظ کلاکات هستیدیافقط همدیگه رونمیبینید؟
    من یه سوال برام پیش اومده شماکه نمیدونی ته رابطتون چی قراره بشه چراسعی نداریدوضعیتتون رومشخص کنید؟حداقل اینجورمطمئن میشیدکه این قضیه ارزش صبرکردن داره یانه
    درسته میگیدکه بااین شرایط پاپیش نمیذاره اماماهم گفتیم فعلادرحالت آشنایی نه خواستگاری زیرنظرخانواده هاباشه رابطتون بهتره وبعدنامزدشید(مثل دخترخاله خودم)
    امیدوارم که به حق همین شبهای عزیزخوشبخت شید
    موق باشیدوسربلند
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  5. عشق بیش از اندازم  سپاس شده توسط m1392

  6. ارسال:45#
    elnaz.t آواتار ها
    میتونم بپرسم غیرازاون عوامل ظاهری که فرمودیدچه چیزی شماروبه سمت ایشون جذب میکنه؟
    اگرازلحاظ پیام هم کات باشیدخیلی خوب میشه چون اینجورذهن شمابیشتربازمیشه که واقعیات روبیشترببینیدومنطقی ترتصمیم بگیرید
    هرپدرومادری نگران فرزندشه وپدرشماهم ازاین قاعده مستثنانیستن ایشون هم به هرحال نگرانتون هستن وحق بدیدکه بخوان سخت بگیرن تاحدودی
    ولی شمامیگی خواستگارمیخوادبیادبه هرحال چه توزمان آشنایی خودتون وخانواده هاباشه چه خواستگاری چه فرقی میکنه؟این مرحله ای هست که واسه هرپسری که بخوادخواستگاری کنه ازتون هست فرقی نمیکنه ایشون باشن یاکسی دیگه به نظرمن خودشماداریدمسئله روسخت میکنیدفقط این ترس روبریزیدبیرون
    اگرایشون واقعاشمارودوست داشته باشن خب شرطای شماوخانوادتون روهم قبول میکنن ودیگه خبری ازریسک وترس واین چیزانیست وبه قول معروف هرکی خربزه میخوره پای لرزش میشنه
    حالاشماکسی هستیدکه راه روانتخاب میکنید
    رابطه ای که مطمئن نیستیدچی میشه ورابطه ای که میدونیدچی میشه
    موفق باشید
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  7. عشق بیش از اندازم  سپاس شده توسط anahid,m1392

  8. ارسال:46#
    تو دیروز کسی هستی که به پای یک نفر 4 سال نشست با هزار سختی و رد کردن کلی خواستگار . 4 سال یعنی اوج جوونی یک زن اوج دوران شاد یک زن که تو انتظار گذشت زنی که حسی به اون نداشت اما انقدر نشست و نشست و نشست که وابسته ی وابستش شد . و حالا 4 سال از اون انتظار داره می گذره و شرایط اون کاملا جور شده برای ازدواج اما و اما هنوز خبری از اومدن اون پسر نیست . لزومی نداره انسان هر چیزی رو تجربه کنه عقل حکم میکنه گاهی از تجربیات دیگران استفاده کنی و آیندت رو در گذشته ی دیگران ببینی . اگه دلت خواست به گذشته ی اون زن دچار شی همین راهی رو که در پیش گرفتی ادامه بده . و اما اگه خواهان و طالب عشقو خوشبختی هستی عقلت رو وارد ماجرا کن . هر احساس دوست داشتنی عشق نیست .
    ویرایش توسط anahid : 2014_07_19 در ساعت 12:54


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  9. عشق بیش از اندازم  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392

  10. ارسال:47#
    و اما جواب سوالی که پرسیدی : چه سودی داره که خانواده ها در جریان باشن ؟ سودش تو اینه که برای شما معلوم میشه ایشون چقدر مصصم برای ازدواج و خواهان شماست . ایشون به محض اومدن به خواستگاری که قرار نیست با شما سریع ازدواج کنن که میگن شرایش رو ندارن . میان خواستگاری نامزد میشید وقتیم شرایط اوکی شد ازدواج می کنید . لااقل اینطوری شما نگران از دست دادن همدیگه نیستید و عشقتون به هم ثابت میشه . هرکاری که فکر می کنی صحیحه انجام بده این آینده ی توست . ما جمع نشدیم نصیحتت کنیم ما اینجاییم که با سرنوشت و تجربیات دیگران واقعیت رو واست روشنو و کمک به خوشبختیت کنیم . اگه دوست داشتی به حرفامون فکر کن . موفق باشی عزیزم


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  11. عشق بیش از اندازم  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392

  12. ارسال:48#
    سلام. شماحق دارید من و اون جز ظاهر شناخت زیادی از هم نداشتیم ولی دلبستیم
    دوباره بهم زدیم باز برگشتیم اما باردوم جدی,منطقی تر. دیگه حرفامون ازاون حالت بچه گانه دراومد و ب قصدشناخت بود. تااینجا باهم تقریبا هم نظربودیم کم و بیش اخلاقامون بهم نزدیک بوده. ولی بازم اعتراف میکنم ک درست نمیشناسمش.
    گاهی بدون شناخت میشه ی نفرو درحد جون دوست داشت. تاقبل اینکه حرفی از احساساتمون درمیون باشه فقط منتظر اون روزی بودم ک باهم کلاس داشتیم و پیشش میشستم. هم گروهیم بود. اون چهارساعت تمام زندگیم بود. ولی بعدش ک احساس همو دونستیم دیگه ب هم نزدیک نشدیم. ن بخاطر اینکه دیگرون شک نکنن, چون خودمون از هم خجالت میکشیدیم.
    من تو اون دانشگاه از بین همکلاسیام سه تا خواستگار داشتم که یکیشون بینهایت سمج بود هیچ وقت دوست نبودیم اما زیرنظر خانواده هااشناشدیم دراخرم جواب رد شنید اما کینه ای شده.
    ترس من از اینه. همش میترسم اون متوجه بشه. میترسم بره بهش بگه و اون ب من بدبین شه. چون همو تاحدودی درحدسلام علیک میشناسن. بعد باخودم میگم خب بره بگه خواستگار بوده دیگه. ماکه رابطه خاصی نداشتیم. ولی بازدلم اروم نمیشه.
    ازاینه ک میترسم
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:49#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام
    خب ماهم داریم همین رومیگیم شماهمین طورکه بااون آقابرخوردکردیدوارتباطتون زیرنظرخانواده هابوده باایشونم بایدهمونجوربرخوردکنین تنهاتفاوتی که هست اینه که میگیددوسش داریدوگرنه ایشون هم مثل اون اقا شمارومیخوان اگرواقعامیخوادتون که مثل اون هم کلاسیتون پاپیش میذاره وگرنه مخالفت میکنه بادونستن خانواده ها
    امیدوارم تصمیم درست رواتخاذکنید
    موفق باشید
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  14. عشق بیش از اندازم  سپاس شده توسط anahid,m1392

  15. ارسال:50#
    ی تفاوت دیگه ام هست
    اینکه اون دیوونم بود هنوزم هست
    ولی ایشون ن

    مرسی گلم
    اونو ک کلا حزف کردم اصلا بهش فکر نمیکنم
    ولی همش میترسم حرف اشنایی زیرنظرخانواده هارو بیارم و کوچیک بشم
    میخوام خودش اینوبگه ن من
    اینجوری ارزشم میاد پایین
    ویرایش توسط niloofarabi : 2014_07_28 در ساعت 19:06 دلیل: ارسال کوتاه پشت سر هم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (7): صفحه 5 از 7 نخستنخست ... 34567 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •