تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اختلافات فرهنگی و فکری با خانواده همسر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:fati66
آخرین ارسال:fati66
پاسخ ها 21

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اختلافات فرهنگی و فکری با خانواده همسر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    نسبت به خریدهای من زیاد واکنش نشون نمیدن. انقد دورویی هاشونو نسبت به دیگران دیدم که حتی اگرم از خریدام تعریفم کنن باور نمیکنم. مثلا سر جهیزیه خریدن به هیچکدوم نگفتم که باهام بیان. بعدش که اومدن دیدن مادرش با پرویی میگه پس چرا جارو شارژی نخریدی.اخه ادم انقد پرو؟پدر من دخترشو که داده جهازم روش داده هیچی که نگرفته ازتون باز زبونتون درازه؟! این کج فهمیاشون انقد زیاد بوده. من نامزدی سختی داشتم. نزدیک عروسیم فقط زیر سرم بودم انقد تنها بودم تو کارام. هیچوقن دلسوزانه پشتمون نبودن. فقط بفکر لباس خودشون بودن. سر عقد یه ربع سکه دادن بمن!!!اونوقت رفتن لباس هفتصدهزارتومنی خریدن واسه عروسی برای خودشون. وضعیت مالین بد نبود تا قبل اینکه دارو ندارشونو خرج دختره کنن. مادرش حتی 22تا النگو و طلاهاشو داد واسه دخترش جهاز خرید. یکسال قبلش تالار عقد گرفتن واسش همه خرجشم دادن 7 میلیون. بعدشم عروسی گرفتن جهاز کامل دادن خونشونم دادن دختره نشست!متاسفانه همسرم مستقل نیس و تو سوپرمارکت پدرشه. این بزرگترین مشکل منه ولی چاره ای نداریم. چون سرمایه ای نمونده که بره بیرون واسه خودش کار دستو پا کنه. شاید باورتون نشه دیگع توقعی ندارم چون کاری نمیتونن بکنن. پدر من خیلی کوتاه اومد.هرکس دیگه بود حداقل میگفت یه خونه باید داشته باشین. یادک نمیره همه فامیل اومدن به پدر مادرم اعتراض کردن چرا فاطمه رو شوهر دادین. همه گفتن فاطمه حیف بود. اما خودم خواستم تقصیر هیچکس نیس. شوهرمو دوست داشتم نمیتونستم ازش بگذرم. اصلا خانواده ما یه چیز دیگس. پدرم فوق لیسانس داره و انقد مارو درک کرده که همیشه مدیونشم. مادرم هم یک انسان به تمام معنا بود. تربیتش با همه فرق داشت. همه چیز زندگیمون برنامه داره. هیچ وقت بدون برنامه ریزی کار انجام نمیدن. هیچ وقت مادرم سر چیزایی مثل طلا لباس به پدرم فشار نمیاوزد. کم توقع ترین زن دنیا بود. براش مهم نبود یه لباسو صدبار بپوشه با اینکه مادرم بچه پولدار بود. کلی زمینو خونه. ولی ظلهری ساده و مومن. تصمیم گیریها با مشورت بود. پدرم از هممون نظر میپرسید. حتی واسه گرفتن بلیط هواپیما باید ما نظر میدادیم که چه ساعتی راحتیم. منم چون بچه اول هستم خیلی ازم توقع زیاد بود ولی نظر منو خواخرم هر دو اهمیت داشت.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    اگه مشکل منم خدایی نکرده خیانت یا طلاق بود الان کلی راهنما پیدا شده بود. ولی الان چندین روزه مناظر یه جوابم. فقط یه عالمه سوال میپرسن و دیگه خبری نمیشه. من خیلی وقته عضو سایتم قبلا خیلی بهتر بودین. فقط میاین سوال میپرسین ولی توی این دو صفحه هیچگونه کمکی نکردین. شاید این مشکلانت کوچیک مشکلات بزرگ رو بوجود بیاره و شما که میتونستین کمکی کنین در حلش و نکردین در بزرگتر شدنش مقصرین...
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    سعی می کنم مطالب مهم رو بیان کنم. روی مواردی که بیان میشه اول دقت کنید و بعد شروع کنید به عمل کردن

    مشکلاتی که شما با خانواده همسرتون دارید عبارتند از:

    1. اختلاف و متفاوت بودن سلایق و علایق: داشتن اختلاف سلیقه و علاقه با دیگران، امری کاملا طبیعی در زندگی انسانهاست. درست همانگونه که شما علایق، افکار، سلایق، عقاید، نگرشها و ... مختص به خود رو دارید، خانواده شما، همسر شما، خانواده همسر شما، و هر انسانی که فکرش رو بکنید، دارای چنین خصایص مختص خود هست. درست همانطور که شما دوست دارید به علایق و سلایق و نگرشهاتون احترام گذاشته بشه، دیگران هم دوست دارند مورد پذیرش و احترام باشند. آیا شما میتونید خودتون رو بر منشی که خانواده همسرتون دارند کاملا منطبق کنید؟ اگر نمیتونید، لابد برای خودتون دلایلی دارید. بپذیرید که اونها هم علایق و سلایقشون، درست یا غلط، همینه. پس، در این مورد، نخستین عامل مهم برای کاهش تنش و سازگار شدن، پذیرش طرف مقابل هست. اونها از شما متفاوت هستند و شما هم با اونها متفاوتید. این رو بپذیرید تا ببینید چقدر راحت تر میشید و چه باری از رو دوشتون برداشته میشه. بپذیرید که نه شما مجبورید منش خودتون رو مثل اونها کنید و نه اونها مجبورند روش خود رو مشابه شما کنند. اما یک اصل مهم دیگر هم در این بین تعیین کننده است و آن یافتن وجوه مشترک هست. انسان ها هر چقدر هم که با هم اختلاف داشته باشند، مسلما می توانند با هم وجوه مشترکی را پیدا کنند. دو سیاست مدار دارای گرایش های مختلف سیاسی، دو دوست، دو عضو خانواده، دو انسان، با همه تفاوتها، اشتراکاتی هم دارند. مثلا دو نفر که با هم در زمینه اعتقادی ناسازگار هستند، ممکن است در زمینه علاقه به فوتبال مشترک باشند. برای نزدیک شدن و برقراری ارتباط سازنده، ضمن احترام به طرف مقابل، می توان به یافتن وجوه مشترک هم پرداخت. این هنر شماست که این اشتراکات رو پیدا کنید و اگر پیدا نکردید، باید مهارت های ارتباطی خود رو تقویت کنید!

    2. رفتار همراه با تبعیض در بین فرزندان: انسان ها فطرتا عدالت رو دوست دارند و مایلند با اونها با عدالت رفتار بشه. اما باید بدونیم که همه انسان ها عادل نیستند. خیلی خوبه اگر همه انسانها عادل باشند، ولی همه عادل نیستند. اگر خانواده همسرتون عادل نیستند، شما سعی کنید عادل باشید. شما طلبی از اونها ندارید؛ بی تردید درست نیست که بین فرزندان تبعیض بیجا صورت بپذیره، ولی اگر هست، شما چرا خودتون رو اذیت کنید؟ شما به داشته های خودتون فکر کنید و از این وابستگی به رفتار دیگران در قبال خود و همسرتون بکاهید. مساله مهم دیگر در این بین، مثبت نگری هست. اینکه خانواده همسرتون بیشتر به دخترشون پول می دهند، باعث میشه تا همسر شما که پسرشون هست، مستقل تر بار بیاد. با یک چرخش دید، خودتون رو آزاد کنید و اینقدر درگیری ذهنی برای خودتون نسازید.

    اما مشکلاتی که خود شما بیشترین نقش رو در اونها دارید:

    1. مقایسه دائمی خانواده همسرتون با خانواده خودتون و سرکوفت زدن به خانواده همسر: قبلا بیان کردم که هر فردی دارای علایق و سلایق و نگرشهای مختص خود هست. واقعا نمیشه از پدر و مادر همسرمون انتظار داشته باشیم که اونجوری که ما می خواهیم باشند و اونجوری که ما می پسندیم زندگی کنند. اگر همسر شما مدام به روش تربیتی و فرهنگی خانواده شما ایراد بگیره، شما چه حسی پیدا می کنید؟ بدونید که سرزنش، انتقاد، تحقیر، ناسزا و ... در قبال خانواده همسرتون، اثرات بسیار منفی خواهد داشت. در مقابلش، سازگاری، گذشت، صبوری، و همراهی با اونها اثرات بسیار مثبتی روی همسر شما می گذاره. هرچقدر هم خانواده همسرتون متفاوت باشند و رفتارشون ناصحیح باشه، باید بدونید که خانواده اش هستند. این مقایسه ها رو هم در ذهن خودتون کنار بگذارید، و هم در رابطه با همسرتون. تمرکزتون رو بگذارید روی زندگی مشترکتون با همسر

    2. توقع و انتظار داشتن: در شیوه ارتباطی شما، متوقع بودن به وضوح دیده میشه. حتی در همین سایت هم میشه از بیان شما این رو استنباط کرد. به قول فرشته مهربان همدردی:

    وقتی از دیگران انتظار و توقع دا ری دو حالت پیش می آید ، 1 - برآورده میشود 2 - برآورده نمی شود

    نتیجه هر کدام از این حالات به نسبت توقعی که داری این است :

    1 - وقتی برآورده شود ، خیلی به حالت فرقی نمیکند و احساس درونیت معمولی خواهد بود ، چون انتظارش را داشته ای

    2 - اگر برآورده نشود ، سرخورده و غمگین میشوی ، چون انتظار و توقعی داشته ای که انجام نشده .

    وقتی از دیگران هیچ انتظار و توقعی نداشته باشی هم دو حالت پیش می آید :

    1 - دیگران در قبال شما وظیفه خود را به جا میاورند یا محبت های خارج از وظیفه بهت دارند .

    2 - کاری برای شما انجام نمیدهند و توجه ندارند .

    نتیجه آن :

    1 - در حالت اول ( برای بی توقعی ) چون شما هیچ انتظار و توقعی نداشته ای حتی اگر وظیفه ای در مقابلت داشته

    اند و به جا آورده اند ، برای شما لذت بخش است و گویی آنها هیچ وظیفه ای نداشته اند و محبت خاص بهت

    داشته اند .

    2 - در شکل دوم آن تاثیر تألم برانگیزی در شما بجا نخواهد گذاشت و شما حال و هوای عادی و معمول را

    خواهی داشت و سرخورده و غمگین نمیشوی چون انتظار و توقعی نداشته ای

    به نظرت کدامیک آرامش ما را در پی دارد و حتی به ما روحیه ای قوی می بخشد ؟؟

    شما در کدام وضعیتی ؟؟
    مدیریت توقعات بسیار حائز اهمیت هست و آرامش عجیبی به انسان میده. مادرم همیشه به من میگن: «از کسی توقع نداشته باش تا راحت زندگی کنی»

    اما شما یک دارایی دارایی بسیار ارزشمندی هم دارید و اون علاقه و همراهی همسرتون هست که باید بتونید حفظش کنید. مراقب باشید که این همراهی رو با رفتارهای نادرست، از بین نبرید. قویا میگم این یک امتیاز بسیار بزرگ هست که با همه شرایطی که نوشتید، همسری دارید که طرز فکر و منش او نزدیک شماست و او همراه شماست. مبادا با رفتارهای نادرست، این امتیاز بزرگ رو از دست بدید.

    و اما نکته بسیار کاربردی دیگر برای شما، توجه به ارزشمندی درونی خودتون هست.

    من نوعی اگر برای خودم ارزش قائل نباشم، دست به هر کاری میزنم. مثلا ممکن است به بدن خود آسیب برسانم، به روان خود آسیب وارد کنم، وقت خودم رو تلف کنم و ...

    و باز اگر برای خود و وجودمم ارزش و احترامی قائل نباشم، به هر دری میزنم تا آن را از بیرون دریافت کنم. دقت می کنید؟

    البته باید دانست ارزش گذاشتن برای خود، ارتباطی با غرور و خودپسندی ندارد. زمانی که من برای خودم ارزش قائل باشم، نیازی نمی بینم که از دیگران توجه دریافت کنم، با بی توجهی آنها در خودم غم و اندوه راه بدهم. بلکه با ملاک هایی که منطقا و عقلا انتخاب کرده ام، زندگی خواهم کرد.

    روی احترام و ارزش درونی خودتون کار کنید تا محتاج و نیازمند تمجید و تحسین دیگران نشوید.

    تمرکزتون رو روی زندگی مشترک با همسر بگذارید، و داشته هاتون رو شکرگزار باشید.

    موفق باشید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  4. اختلافات فرهنگی و فکری با خانواده همسر  سپاس شده توسط تیرا,سحر1122

  5. ارسال:14#
    خیلی ممنونم اقای عزیزی. من همیشه اینو میدونستم که نباید از کسی توقع داشته باشم. پدرم نمونه بارز همین موضوع هستن. ایشون حتی از فرزندانشون هم توقع ندارن وهمین باعث میشه رفتار نادرست کسی تاثیری روش نذاره. اما متاسفانه هرکاری میکنم نمیتونم. حتی اگه به ظاهر هم ناراحت نشم و راجع بهش حرفی نزنم بعد مدتی میفهمم که تاثیرشو گذاشته روم. احساس میکنم ایمانم ضعیف شده. یه مسلمون واقعی فقط رضایت خدا براش مهمه. هر کاری هم انجام میده در همین راستا باید باشه. تا حدودی به این امر واقفم. من تمام سعیمو میکنم که مثلا اگه لباسی میپوشم واسه راحتی خودم باشه.نه خوشایند دیگران. دروغ بزرگترین گناهه دنیاس بنظرم. چون ریشه مشکلات دیگس.. راجع به پیدا کردن نقاط مشترک حرف زدین. شاید باورتون نشه من نتونستم نقطه مشترکی پیدا کنم. ببینید وقتی شما نتونین راجع به چیزی با کسی صحبت کنید. وقتی مکالمه ها یک طرفه باشخ وقتی شما فقط شنونده باشید. چجوری میتونین نقطه مشترک پیدا کنین؟ این خانواده مخصوصا مادرشوهرم واقعا حراف هستن. و فقط من و خدا میدونم چه چیزایی که نمیگن.گفتن صدباره خاطرات گذشته،تعریف کردن زندگی همسایه ها فامیل و اشنا. اونم از نوع خصوصیش. کافیه من بگم مثلا فلان کارو کردم یا فلان چیزو خریدم. شروع میکنه. منم همیکارارو میکنم منم پول به این چیزا خیلی میدم. منم واسه بچه هام میخریدم. اصلا یه وضعی اقای عزیزی. این زن نمونه بارز یه ادم دروغگو،دورو،ولخرج و بیسواده.چشم بهم چشمی بیداد میکنه. پدرشوهر و شوهرم راضی به مهمونیایی که میده نیستن. خواهر برادراش هرلحظه خونه اینا شام ناهارن. اینم مغازه رو جمع میکنه مباره بالا شوهرم حرص میخوره. خودم میدونم تنها راهش مستقل شدن شوهرمه. منتها کاری نیس.نمیدونیم چیکار کنیم. بدجایی گیر کردیم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:15#
    محسن عزیزی آواتار ها
    با مستقل شدن، میتونه این مواردی که بیان کردید حل بشه

    اما حالا سعی کنید مدیریت کنید. شما که میدونین این وضعیت قرار نیست پایدار بمونه و شما همیشه پیش خانواده همسرتون باشید. اونها رو هر جوری که هستند، بد یا خوب، بپذیرین.

    مجبور هم نیستید که همیشه پای صحبت هاشون بنشینید. اگر میزان صحبتشون خیلی زباد شد و به خصوص اگر به غیبت و پشت سر دیگران منتهی شد، با لبخند و پوزش میتونید جمع رو ترک کنید یا محترمانه بهشون بگید پشت سر دیگران صحبت نکنند.

    خلاقانه عمل کنید. گاهی هم شما رشته کلام رو به دست بگیرید. گاهی از موضوعاتی حرف بزنید که متفاوت و خاص هست.

    شما خیلی زیاد روی رفتارهای خانواده همسرتون متمرکز شدید. این تمرکز رو پخش کنید. بخشی رو به همسرتون اختصاص بدید، بخشی رو به فعالیت های شخصی و علایق خودتون، بخشی رو به برنامه ها و اهداف زندگی تون، بخشی رو به دوستانتون، بخشی رو به تفریح و سرگرمی، بخشی به خانواده خودتون، بخشی رو به کار(اگر همسرتون موافق باشند، میتونید با کاهش توقعات مالی، کار مناسب هم پیدا کنید)، بخشی رو به ورزش، بخشی رو به کلاس های آموزشی مثل خیاطی، بخشی رو به عبادت و رابطه با خدا و... . اونوقت می بینید که حساسیتتون به شدت کاهش پیدا می کنه. زمانی که مدام تمرکز روی یکی دو موضوع باشه، به قدری روشون ریز میشید که تمام جزئیات رو تعبیر و تفسیر می کنید، اما با پخش تمرکز در جهات گوناگون، زندگی تون عوض میشه. همین یک اقدام(یعنی انتشار تمرکز) رو اگر عملی کنید، مشاهده خواهید کرد که چقدر تغییر در افکار و احساساتتون ایجاد میشه.

    اما برای مدیریت توقعات و انتظارات موارد زیر رو در نظر بگیرید.

    1. اول از همه اینکه شما کار رو به خدا واگذار کنید. وقتی کار رو انجام میدید و می دونید که خدا داره کارتون رو میبینه، اونوقت دیگه توقع از بندگان خدا روا نیست. شما با خدا بگین، خدایا من برای تو فلان کار رو انجام میدم. اگر صبر و تحمل می کنم برای تو، اگر حرفی میزنم برای تو، اگر اقدامی می کنم برای تو، اگر حرفی نمیزنم برای تو. اونوقت تمرکزتون از اینکه چرا دیگران کارهای منو نمیبینن برداشته میشه

    2. جایگاه هر کسی رو باید شناخت. نمیشه از مادرشوهر توقع داشت مثل خودتون فکر کنه. همونجور که از شما توقع نیست مثل مادرشوهر باشید و فکر کنید. ایشون در سنی هستند که ازشون توقع نیست مثل شما فکر کنند. شخصیتشون تا حدود زیادی شکل گرفته هست و زیاد انتظار تغییرش نمیره. اما شما هنوز میتونید تغییر کنید.

    3. شما از خودتون بپرسید که آیا دیگران وظیفه دارند طوری رفتار کنند که من خوشم میاد؟ ببینید وجدانتون چه پاسخی میده.

    4. فکر کنید و بسنجید که متوقع بودن شما براتون منافعش بیشتر هست یا معایبش؟ بنشینید تمام مزایا و معایب توقع داشتن رو بنویسید و خودتون بسنجید که آیا توقع داشتن سودش بیشتره یا ضررش؟

    5. دقت کنید و ببینید در چه مواردی از دیگران توقع دارید. گاهی توقعات ما، در شناخت نقاط ضغفمون کمک میکنه بهمون. اگر ما توقع داریم همه بهمون احترام بگذارند، شاید دچار غرور شده باشیم، یا شاید احساس خود کم بینی داشته باشیم. توقعاتتون رو ارزیابی کنید. با یه ارزیابی جامع، میتونید فهرستی ز نقاط قوت و ضعف خودتون رو پیدا کنید و در جهت برطرف کردنشون تلاش کنید.

    6. اگر کسی از شما عیب میگیره یا انتقاد می کنه، اون رو یک هدیه ببینید. در روایات اسلامی داریم که عیوبی که به ما میگن رو هدیه ببینیم. می بینید که چرخش دید چقدر تاثیرگذار هست.

    7. همیشه یادتون باشه برای تغییر کردن، در کنار تلاش باید عجول هم نباشید. زمان عاملی مهم در پدیدار شدن و مشاهده تغییرات هست. پس، اگر دلسرد شدید، باز هم ادامه بدید و مطمئن باشید که با استواری قدم و استقامت، شاهد تغییرات مثبت و چشمگیری خواهید بود ان شاء الله
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  7. اختلافات فرهنگی و فکری با خانواده همسر  سپاس شده توسط sadaf21

  8. ارسال:16#
    اقای عزیزی من واقعا دارم سعی میکنم ولی هر دفعه یچی میبینم قاطی میکنم. چند روز پیش فهمیدم عینک همسرمو که قرض داده بود به دامادشون گم کردن و اونا با پرویی تمام یه عینک تقلبی گذاشتن تو جاش دادن دست همسرم. اونم قاطی کرده زده شکونده با خواهرشم دعوا کرده. جالبه خواهره اومده پیش من میگه به مهدی یچی بگو بمن توهین میکنه. مادرشم سریع از دختره طرفداری میکنه بدون اینکه بمن بگن سر چی توهین کرده. که من بعدش فهمیدم بخاطر عینک بوده. مادر همسرم فرداش بمن گفت به مهدی گفتی چرا به مهدیه توهین کرده منم گفتم که میدونم بخاطر عینک بوده. مامانش خیلی راحت گفت مهدی دروغ میگه!!من خیلی ناراحت شدم گفتم مهدی بمن دروغ نمیگه. اقای عزیزی من دیگه نمیتونم این خانواده رو تحمل کنم. این زن چنان راحت پسرشو دروغگو خطاب میکنه انگار دشمنشه. بعد بمن میگه تو داماد منو میشناسی هیچوقت چیزیو ببره گم نمیکنه!!!من واقعا نمیدونم این پرویی رو چطوری تحمل کنم. جالبه که خواهره طلبکارم هست. عینک دویست سیصد تومنی رو بردن گم کرذن طلبکارم هستن بنظرتون من بروی خواهرشوهرم بیارم؟بهش بگم که چرا عینک تقلبی اوردین داذین؟
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:17#
    اقای عزیزی به کمکتون احتیاج دارم. شوهرم با پدرش دعواش شد از مغازه دراومد ده روز پیش الانم دنبال کاره. پدرشم بی انصافی کرد ازش نخواست برگرده. قرار بود دختره اونجارو خالی کنه ما بریم بشینیم که نکرد. صاحبخونه ماهم میخواد خونه رو بفروشه. دست شوهرم خالیه بخواهیم خونه رهن کنیم حداقل 4 میلیون باید بزاره رو پولش. خیلی اوضاعمون خرابه. همه چی قاطی شده. توروخدا کمکم کنینن. با خانواده بیشعورش خیلی حرف زدم ولی خیلی نامردن. با پنبه سر میبرن. پدره نمیگه بمون مغازه هروقت کار پیدا کردی برو. خونشم داده دامادش الان من اواره شدم. پیش خونواده خودم دیگه ابرو ندارم.میدونستم اخرش من باید درک کنم من باید کوتاه بیام. دامادشون هر روز گردنش کلفت بشه بعد پسره اینجور اواره شه. کمکم کنین توروخدا. راه چاره کجاست؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. اختلافات فرهنگی و فکری با خانواده همسر  سپاس شده توسط rahe shab

  11. ارسال:18#
    اگه بدونین دیشب چجوری با ما رفتاردکردن وقتی رفتیم خونشون. همسرم ازشون پول میخواست که بزاریم رو پولمون واسه اینکه یه خونه دیگه اجاره کنیم. اول که پدرش گفت ندارم حتی یه تومن. مادره هم که از خداشه دختره اونجا بمونه گفت من جور میکنم میدم. اخرش پدره گفت مهدی جان اکه پول داری بزار.رو.پولت برو خونه رهن کن. همسرم گفت ندارم به قران. که پدره گفت پس اینهمه پول چی شد!!؟؟!! گفتم کدوم پول.گفتن همونایی که نامزد بودین عیدی میاوردم من چسبیدم زمین. گفتم صد تومن دویست تومن دیگه چی بود.گفت نه پونصد تومن چی؟ گفتم من از شما یجا پونصد ندیدم. اصلا باورم نمیشد پولایی که هدیه داده بودنو بعد دوسال بخوان که بزاریم رو پول بریم خونه بگیریم. ظلم تا چه حد. منم با گریه از خونشون دراومدم برگشتیم خونه دوتایی فقط گریع کردیم. اخه این ادما چرا اینجورن.باورم نمیشه. فکر میکنن ما داریم میخواایم اونا سرکیسه کنیم. پدره چند روز پیشش بمن گغت دختره رو بلند میکنم از اینجا بیاین اینجا زندگی.کنین یه پولی هم میدم بهش بره خونه بگیره. چطور واسه اون داره ولی نوبت ما شد حتی منم دزد کرد.دیگه نمیخوام ببینمشون. شما هم که.دیر ج میدین. من حالم بده به حرفاتون احتیاج دارم
    پاسخ با نقل و قول

  12. اختلافات فرهنگی و فکری با خانواده همسر  سپاس شده توسط rahe shab

  13. ارسال:19#
    rahe shab آواتار ها
    سلام دوست عزیز وقت شما بخیر

    شریط فوق العاده ای دارین ،اما قابل درکه. این که آدم تو خونه ی خودش غریب باشه واقعا سخته.

    در وحله ی اول توجه کنید که همسرتون در این شرایط خیلی بیشتر از شما تحت فشاره و واقعا نیار به پشتیبان داره ، پس شما به عنوان تنها یاور زندگیش تنهاش نزار و ناامیدش نکن ؛ همیشه با حرف های مثبت کمکش کن تا انرژی بگیره و این شرایط سخت رو پشت سر بزاره.

    پس وظیفه ای که گردن شما هست خیلی سنگین تر از همسرتونه.

    نکته ی دوم سعی کنید با داراییتون مشکلاتتون رو مدیریت کنید و شرایطی که براتون پیش اومده رو بپذیرید. مثلا دنبال یه خونه ای بگردید که به اندازه ی دارایتون باشه ، حالا یه مقدار کوچیکتر یا یه مقدار پایین شهر تر ؛ تا انشالله این یک ساله بگذره و از این شرایط در بیاد. بهترین نتیجش برای شما اینه که برای مدیریت زندگیتون کسی کمکتون نکرده.

    من انسانهایی رو میشناسم بار ها توی زندگی ورکشسته شدن و دوباره از صفر مطلق شروع کردن. شما که الحمدلله صفر نیستین حد اقل یه مقدار پول رهن خونه دارید.

    در نهایت تمام تلاشتون رو بزارید که همسرتون شما رو به عنوان همدمش بشناسه نه با حرف هاتون باری روی غم هاش بدونتون. این نکته فوق العاده مهم هست ، پس خواهشا بهش توجه کنید
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:20#
    من تمام سعی خودمو میکنم. ولی واقعا ناامید کننده بودن. خیلی سورپزایزم کرد پدرش. اصلا ازش توقع نداشتم پولی که.دوران نامزذی به عنوان هدیه دادن رو بعد یکسال بزنه تو روم و ازم بپرسه چیکارش کردین. دلم خیلی شکست. چقدر ادم بیمهر باید باشه که چشم نداشته باشه بچش یکم پس انداز داشته باشه. مرده گنده میگه یقرون ندارم،بدم خونه بخرین اونوقت میخواست به،دخترش پول بده برن خونه بگیرن. از نمازی که میخونه خجالت نمیکشه. هرجا نشسته گفته کمرم خم شد عروسی گرفتم واسشون. دروغگو بززگ. بخدا پولی که مهمونا تو تالار دادن مستقیم دادیم بهشون اونام دادن پول تالار. عوضیا هیچ خرجی واسمون نکردن اگرم چیزی خریدن با پول همسرم بود که اخرش به اسم خودشون زدن. فقط از شوهرم بیگاری کشیدن تو مغازه اخرشم تهمت زدن که پول کش زفته ازشون. خیلی نامردن. من چجوری با هپچین ادمهایی زندگی کنم. دیگه نمیخوام ریختشونو ببینم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •