تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




افسردگی و بارداری زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ساراایرانی
آخرین ارسال:ساراایرانی
پاسخ ها 58

صفحه‌ها (6): صفحه 2 از 6 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

افسردگی و بارداری

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    aram آواتار ها
    سلام دوست عزیز با توضیحاتی که نوشتین این مشکل شما به روش هومیوپاتی قابل درمانه حتی در زمان بارداری. توصیه می کنم حتما به یک هومیوپات مراجعه کنین. من در این تالار بارها این روش رو برای کسانی که مشکل داشتن پیشنهاد دادم اما به شما تاکید می کنم چون الان شما در وضعیتی هستید که نمی تونید دارو مصرف کنید اما داروی هومیوپاتی رو به راحتی می تونید مصرف کنید از سایت زیر هومیوپات در محل زندگی خودتون پیدا کنید و حتما مراجعه کنین. و البته مشاوره رو هم از یاد نبرین که در کنار درمان این روش جواب خیلی خوبی خواهید گرفت
    homeopathyiran.org
    اگر هم اطلاعاتی در مورد هومیوپاتی می خوائین به دست بیارین هم در این سایت و هم در سایتهای دیگری که با سرچ کردن می تونید پیدا کنید.
    خداوندا شکر به خاطر داده هایت، نداده هایت و گرفته هایت.
    که داده هایت نعمت، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان هستند.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    نقل قول نوشته اصلی توسط ساراایرانی نمایش پست ها
    یک ساعت تایپ کردم همش پرید!
    دیگه حال ندارم بنویسم و ضمنا کلا چیزخاصی یادم نمیاد فقط ی حس مبهم منفی ب خانوادم دارم و همش هم ب شوهرم شک میکنم ک دوسم نداری!
    من هم دوست ندارم اسمش رو جنون بذارم اما کلمه مناسبتری بخاطرم نرسید
    ممنون میشم از راهنمایی های بزرگواران....
    با سلام
    با این اطلاعات کمی که شما دادید و مبهم مطرح کردنه مسائل بنده به شخصه نمیتونم کمکی به شما بکنم
    دوستان دیگه اگر میتونند بفرمایند
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

  3. افسردگی و بارداری  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi

  4. ارسال:13#
    چی باید بگم لطفا جزئی تر سوال بپرسید من مغزم کار نمیکنه!
    یا ودود ...
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:14#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام ساراجون
    چراهمسرتون ازشماجدامیخوابن؟
    علت اینکه به دوست داشتن ایشون شک میکنیدچیه؟
    حالت هایی که هنگام اون حالتی که براتون پیش میادچیه؟
    علت حس منفیتون نسبت به خانوادتون چیه؟عملی باعث شده شمااین حس روداشته باشید؟
    خودتون فکرمیکنیدمنشااین احساساتتون اتفاق افتادن حادثه ای درگذشته هست؟
    لطفابه تک تک سوالات پاسخ بدید
    موفق باشید
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  6. افسردگی و بارداری  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi

  7. ارسال:15#
    سلام
    --چون میگه تجربه نشون داده هروقت من پیشتم حالت بدتر میشه (جسمی) !! دروغ هم نمیگه البته و واقعا پیش اومده روزی ک من تمامش رو خوب بودم ولی تا اون ازسرکار اومده حالم بدشده کم کم ولی خب خیلی هم ربطی ب ایشون نداره
    --شک میکنم بخاطر همین جدا بودنش اینکه تونسته 1ماه باهام رابطه نداشته باشه اینکه هنوز نه به خانواده خودش گفته و نه گذاشته من به خانوادم بگم ک باردارم (چون زود باردار شدم خجالت میکشه) و یه سری مسادل این مدلی
    --جنون؟ اولش با فشار جسمی شروع میشه کل بدنم درد میگیره سرم ب مرز انفجار میرسه حالت تهوع شدید میگیرم و انگار بدنم و حتی زبونم قفل میشه بعدش فشارروحی میشه ک میبینم نمیتونم واقعا تحملش کنم و (فقط بخاطر همین ک ازاین مساله راحت شم.نه افسردگی) دلم میخاد خودمو بکشم یامثلا ی داروی بیهوشی یا آرامبخش بااثر فوری مصرف کنم ک دیگه هیچی نفهمم.. همین امروز ک اینجوری شدم تنها کلمه ای ک میتونستم بگم این بود ک نمیییییتوووووونم [دیگه تحمل کنم و میخام راحت شم]
    --گفتم ک یادم نمیاد ولی چیزی ک یادمه اینه ک هیچوقت بهم اعتماد نداشتن احساس میکردم فرق میذارن هیچوقت منو نفهمیدن و برای همه چی حتی برای ازدواجم خیلی سختگیری کردن (که البته الان راضی ام)
    --منشاش یه چیزخاص نیست همین اتفاقات ریزودرشتی ک ازبچگی برام افتاد و اینکه همیشه حس میکردم همه جا مطرودم و کسی دوسم نداره و اینکه همیشه تنها بودم باعث شده قطره قطره جمع بشه و دریا بشه و الانم درشرف طوفان وطغیانه....
    ویرایش توسط ساراایرانی : 2014_07_15 در ساعت 17:46 دلیل: غلط املایی
    یا ودود ...
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:16#
    elnaz.t آواتار ها
    ساراجان
    باتوجه به صحبت هایی که گفتی من نظرم اینه که ایشون منتظرن شماازشون بخوایدکه بیان سرجای خودشون بخوابن وجدانباشن این فکرهای منفی روازذهنتون بریزیدبیرون وبه نکات مثبتش نگاه کنیدایشون چون شمارودوست دارن فقط خواستن که اذیت نشیدنظرمن اینه که خودتون بهشون بگیدکه برگردن جای همیشگی
    به قول دکترعزیزی گذشته هادیگه گذشته وخودتون رونبایدسرزنش کنیدوخودخوری کنید
    به این فکرنکنیدکه بهتون بی اعتمادبودن اینجورنگاه کنیدکه نگرانتون بودن
    به این فکرکنیدکه لان دیگه همسرتون کنارتونه ودوستون داره
    علت اینکه نمیخوان خانواده هابدونن چیه؟فقط واسه اینکه زودباردارشدید؟
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:17#
    بارها رفتم سراغش اما نیومده نهایتا یکی دوشب توی این مدت کنارم خابیده اما باز خبری از.... نبود میترسم ب گناه بیفتیم...
    و واقعا هم گاهی انقدر حالم بده خودم ترجیح میدم پیشش نباشم البته به خودش چیزی نمیگم اما حس میکنم حتی نمیتونم باهاش دست بدم چ برسه ب.... (نمیدونم چرا. انگار کلا دارم سردمیشم)
    بله فقط بخاطر زودبودنشه وگرنه ک مطمئنیم خانواده ها درکل خوشحال میشن منم خب احتیاج ب حمایتشون دارم شوهرم نصف شب میاد خونه و من تا اونموقع تنها توخونه میترسم و خطرناکه کسی هم نیس ک اگر حالم بدباشه ب دادم برسه
    یا ودود ...
    پاسخ با نقل و قول

  10. افسردگی و بارداری  سپاس شده توسط النا18,روانشناس کوچولو

  11. ارسال:18#
    بازم دیگه کسی نیست جواب بده؟ من رسما دارم دقمرگ میشم.....
    یا ودود ...
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:19#
    سلام سارای عزیز
    به همیاری خوش اومدی عزیزم
    مشاور نیستم اما از روی تجربیات خودم میگم احساس افسردگی و غم تو این دوره طبیعیه .منم با وجودیکه با همه وجودم میخواستم بچه دارشم اما اوایل این دوره خیلی حساس شده بودم با کوچکترین اتفاق میزدم زیر گریه یه وقتایی بیدلیل گریه میکردم .خیلی برام سخت بود چون اولین تجربم بود و نگران بودم .
    فکرای بد رو از خودت دور کن هر احساسی تو این دوره روی کوچولوت تاثیر مستقیم داره پس بخاطر اونم شده صبوری کن وبه روزای قشنگی فک کن که دستای کوچیکشو تو دستت بگیری و به همه عشق مادریت تو اغوشت بگیریش .مطمئن باش همسرت هم شاید از این میترسه که اگه باهات ارتباط داشته باشه به توو بچه اسیبی برسه البته این نگرانی هم طبیعیه بذار به حساب دوس داشتنش نه چیز دیگه.
    دوره سختیه اما با همه سختیهاش قشنگه صبور باش بعد از هفته دوازدهم به بعد وقتی تکون خوردناش رو حس کنی اونوقت خودت میفهمی چه حس قشنگیه مادر شدن شاید اولش یه کم با ترس همراه باشه اما طبیعیه بجای ناراحتی و غصه از همه این روزای فراموش نشدنیه زندگیت لذت ببر از لطفی که خدا بهت کرده شکر گذار باش و اینو بدون خیلیها هستن تو ارزوی یه همچین روزایی هستن فکرای بد رو از خودت دور کن و به چیزای خوب فک کن.
    یه سری از حالتا که گفتی تو این دور طبیعیه سردرد تهوع افسردگی تحمل نکردن بوها اما بعد از ماه سوم و چهارم کمتر میشه نگران نباش
    یواش یواش شروع کن براش لباس و اسباب بازی بخر خیلی تو روحیت تاثیر داره همسرت هم وقتی ببینه تو اینهمه روحیت شاد و خوب شده حالش بهتر میشه مطمئن باش
    اگه جنسیتش رو میدونی راحت تری چون میدونی چه چیزایی براش بهتره چه اسمی رو دوس داری براش انتخاب کنی
    به شیرین زبونیاش فک کن به شیطنتهاش به خنده هاش به امید و عشقی که با خودش میاره
    به نظرم به خونوادتون هم بگید حتما خوشحال میشن به نظر من اصلا هم خجالت نداره من اگه تجربه الانم رو داشتم همون سال اول ازدواجم بچه دارمیشدم اصلا زود نیست خیلی هم خوبه هم فاصله سنیت با بچت کمتر میشه هم حوصله بیشتری براش داری
    موفق باشی

    مگه میشه تو نباشی
    تو مثل نفس میمونی
    دستای گرمتو کاشکی تو بدستم برسونی
    بی تو قلبم بی پناهه
    میمیرم وقتی که نیستی
    مگه میشه باورم شه
    که تو پیشم دیگه نیستی
    پاسخ با نقل و قول

  13. افسردگی و بارداری  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392,niloofarabi,کوثر حبیبی,ترنّم,روانشناس کوچولو

  14. ارسال:20#
    نمیتونم خودمو ازاین وضعیت نجات بدم.....
    یا ودود ...
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (6): صفحه 2 از 6 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •