تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




افسردگی و بارداری زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ساراایرانی
آخرین ارسال:ساراایرانی
پاسخ ها 58

صفحه‌ها (6): صفحه 4 از 6 نخستنخست ... 23456 آخرینآخرین

افسردگی و بارداری

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    سلام سارا جان
    سری دوم سوال هامو بهتر جواب دادی ، یادمه بعد از جواب دادن تو چت روم کمی دربارش صحبت کردیم ولی خوب شما رفتی و بعد اون هم فرصت نشد که هر دو تو چت روم باشیم و دربارش صحبت کنیم

    یه چیزی که الان میخوام بگم خیلی مهمه
    سارا شاید تقریبا همه جا کم حرفی خوب باشه و تنها جایی که مطمئنم صحبت هات خیلی بهتره هرچی بیشتر و دقیق تر و البته با هدف نه بی هدف باشن همین کار روانشناسی و مشاوره باشه ، آخه یه نگاه بنداز ببین
    تقریبا میزان نوشته های سوالات من و جواب های تو اندازه همن در صورتیکه من میخوام بشنوم در واقع فکر کن اینجا اتاق مشاورست و من سوال میکنم بعدش من فقط منتظرم گوش کنم فعلا همین
    بعد صحبت هات من تازه میرم رو قسمتی که باید سوال بیشتر پرسیده بشه و مسئله بررسی شه

    متاسفانه نمیشه بصورت چت باهت مشاوره کنم چون معمولا زمانی که من هستم شما نیستی، وقتی هم سوال میپرسم جوابها طوری هستن که از نقطه ی اول باید شروع کنم و سوالات جدیدی بپرسم چون جوابها کافی نیستن
    عزیزم برخی سوالاتم جا انداختی و جواب ندادی، تموم کار ما بر اساس اطلاعاتیه که در پاسخ ها به ما میدی و بدون اونها کاری از دست ما بر نمیاد
    چرا که نه تو رو میبینیم نه صداتو میتونیم بشنویم و نه مثل رشته پزشکی هست که بگیم برو عکس و آزمایش بیار تنها کلمات هستند که اینجا کمک میکنند مشکلات هموار شه
    پس اگه فکر میکنی پرحرفی کنی ما خسته میشیم یا بدمون میاد یا میخندیم یا ... اشتباه میکنی عزیزم
    برام بنویس هر چه بیشتر و کاملتر بهتر از نگرانیهات در گذشته و حال و آینده ، حتی از ترس هایی که از گذشته باهتن و اگه رابطه ای بوده تو گذشته بنویس، بیماری خاصی تو کودکی و بعد اون، اگه سابقه ی خانوادگی در بیماریهای روحی هست بنویس ، اگه اتفاقی هست که نمیتونی بگی تو خصوصی بهم بگو ، اگه چیزی هست نمیتونی بگیش بگو چیزی هست نمیتونم بگم

    زمان های دقیق عود کردن مشکلت رو برام بگو(مثلا بیست سالگی چه موقع به چه دلیل)در چه زمان هایی از زندگی بوده و در اون زمان ها هر کدوم چه اتفاق خاصی افتاده
    خوب فکر کن و با پاسخ های همه جانبه کمک کن با هم مشکلت رو کم کم حل کنیم عزیزم .
    پاسخ با نقل و قول

  2. افسردگی و بارداری  سپاس شده توسط SHAB

  3. ارسال:32#
    نگرانی ها وترسهام... تحقیر شدن مسخره شدن مواخذه شدن حتی برا کاری ک میدونم من نکردم و همش نگرانی و اضطراب اینکه الان حتما ی اتفاقی میفته اینکه نمیتونم درسمو ادامه بدم اگر باز بیفتم چی میشه نکنه از استادا و دانشجوها بخاطر بارداریم متلک و زخم زبون بشنوم یا حتی نکنه درسم رو زندگیم و تربیت بچم اثر بذاره الان فوبیا گرفتم ک نکنه بچم چیزیش بشه و نفهمم اما تقصیرخودم باشه... کل زندگیم برپایه فکروخیالای مالیخولیایی و استرس میگذره ...
    رابطه بوده... 6ماه با یه کسی بودم ک از رابطه فقط رابطه جنسی رو میخواست هیچوقت دم ب تله ندادم اما تحملش کردم مامانم ی بار ما رو باهم دید و من بعدا انکار کردم اما همین مقدمات جداییمون شد....
    بعداز9ماه، بیش از1سال با ی نفر بودم... آشناییمون تو نت بود بعد از 4-5 ماه تازه تونست راضیم کنه همو ببینیم (قبلش اصن دوسش نداشتم. اما بعدا شد کل زندگیم و دلیل بودنم تو اوج افسردگیم) کم کم رابطمون زیاد شد حتی ب مامانم گفتم خاستگار دارم (هرچند قبول نکرد) تااینکه یه روز یه خانومی زنگ زد بمن و گفت ک زنشه و بچه هم داره.... باورنمیکردم اما رفتم و باهم دیدمشون و کل زندگیم بر باد رفت.... (یکی از خودکشیام این لحظه بود)
    خلاصه ک تو همون بحبوحه با شوهرم آشنا شدم و ازدواج کردیم. هیچوقت از رابطه های قبلیم براش نگفتم و همیشه این کابوسو دارم ک نکنه بفهمه. چون پسره هنوز پی منه و خ زنگ میزنه....
    بیماری خاص نداشتم اما از بچگی همین بیماری هایی ک میگمهمش منشاءش فشار روحیه رو داشتم. از همون 5-6سالگی یادمه دستم میلرزید یادمه با کوچکترین فعالیتهایی نفسم میگرفت یادمه خیلی مریض میشدم و یادمه ک هییییچوقت هم پدرمادرم منو دکتر نبردن همش میگفتن چیزی نیس حتی اگر دربستر مرگ افتاده بودم
    همینا باعث شد فکرکنم هیچکی دوسم نداره و باعث شد این مریضیا درمن بمونه و پیشرفت کنه و ب اینجایی برسم ک هرروز مرگمو با چشمای خودم ببینم...
    خیلی میترسیدم شوهرم مریضیامو بفهمه و قبولم نکنه برا همین راستشو گفتم حتی با پیازداغ اضافه. گفتم شاید حتی سرطان باشه بازم منو میخای؟ و خداروشکر خواست و پام وایساد. ازکل زندگیش میزنه تا هزینه های درمان منو جور کنه. هرروز یه دکتر متفاوت میبره و باز هیچکس نمیفهمه چمه.... فقط میدونم دارم میمیرم....
    سابقه خانوادگی بیماری روحی نداریم اما میدونم داداشم هم یه مدت بخاطر همین رفتارای مامان بابام عصبی شده بود مث من نبود افسرده نبود فقط عصبی و پرخاشگر شده بود و الان خداروشکر خیلییییی بهترشده ...
    دیگه چیزی یادم نمیاد ک باشه و نگفته باشم تمام زندگیم ازاول تاحالا برام عذاب بوده هیچوقت هیچکس دوسم نداشته و حالا ک یه نفرو گیر آوردم ک عاشقانه دوسم داره و تحملم میکنه همش مییتررررسمممم ک با رفتارای بدم ک واقعنم دست خودم نیست آزارش بدم و اونم تنهام بذاره......
    اینایی ک تعریف کردم گفتناش راحت بود اما حال منو هیپکس نتونست درک کنه
    فقط من موندم و یه جسم داغون و روح داغون تر....
    یا ودود ...
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:33#
    aram آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط ساراایرانی نمایش پست ها
    من اولا هرچی سرچ کردم نفهمیدم چی هست ثانیا من مشاوره خاستم نه دارو
    وگرنه ک خیلی راحت میرم بستری میشم
    این سیاست سایت همیاری تونه؟

    سارای عزیز اولا که منم مثل تو مشکل داشتم و بعد از تحقیقات زیادی این تالار رو پیدا کردم و مشکلم رو مطرح کردم و جواب قانع کننده ای هم دریافت کردم پس در این تالار سعی بر رفع مشکل فردی هست که تاپیک نوشته بدون اینکه شناخت قبلی باشه
    منم چون خودم هومیوپات هستم و واقعا می دونم که مشکلت با هومیوپاتی رفع میشه پیشنهاد دادم شما اگه تحقیق بیشتری بکنی حتما موارد بیشتری به دست میاری در ضمن می تونی از منم سوال کنی منم هر کمکی که از دستم بربیاد دریغ نمی کنم
    در ضمن اگه یادت باشه من برات نوشتم درمان هومیوپاتی در کنار مشاوره جواب خیلی عالی میده من نگفتم که مشاوره رو ول کن
    موفق باشی
    خداوندا شکر به خاطر داده هایت، نداده هایت و گرفته هایت.
    که داده هایت نعمت، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان هستند.
    پاسخ با نقل و قول

  5. افسردگی و بارداری  سپاس شده توسط SHAB,کوثر حبیبی

  6. ارسال:34#
    خوش به حالت که شوهرت همراهته
    دیگه چی میخوای از خدا؟
    خدا رو همیشه شکر کن عزیزم
    کاش میان خستگی هایم یکی آهسته می گفت : “خسته نباشی”
    پاسخ با نقل و قول

  7. افسردگی و بارداری  سپاس شده توسط SHAB,yekta21

  8. ارسال:35#
    پاسخ با نقل و قول

  9. افسردگی و بارداری  سپاس شده توسط yekta21

  10. ارسال:36#
    ازبس همش الکی بهم گیردادن و ایراد گرفتن اعتماد بنفسم صفرررره (واقعا صفر) خیلی زودرنج و عصبی و پرخاشگر شدم بعضی وقتا خیلی زود گریه ام میگیره بحدی ک نمیتونم حرف بزنم بعضی وقتام انقدر سنگدل میشم ک با بدترین چیزام عکس العمل نشون نمیدم اوضام خیلی قمردرعقرب شده بقول روانپزشکم اخلاقم موج سینوسی شده یه لحظه شادم و بعد افسرده و عصبی میشم و حتی به شوهرم میپرم و دعوا میکنم. من و مادرپدرشوهرم خیلی باهم خوب بودیم هم من اونا رو بیشتر از والدبن خودم دوست داشتم هم اونا منو بیشتر از پسرشون. اما برا اولین بار این چندروزه دلخوری پیش اومده. سراینکه شوهرم بالاخره بارداری من رو ب مامانش گفت و اونم نه ازروی بدذاتی بلکه کاملا ازلطف و محبت زیادی ک داشت و واقعا نگران بچه بود حرفایی زد ک میترسیدم از شنیدنش. خ ناراحت شدم یه اس ام اس بلندبالا نوشتم ک براش سند کنم خیییییییلیییییییی رو خودم کار کردم ک چیزی بهش نگم. خ سختمه از روی ناراحتی و عصبانیت تصمیم نگیرم.... کلاااافه شدممممم از زندگیم. همش حس میکنم من از این مریضیام زنده بیرون نمیام حتی شاید قبل ازاینکه بتونم نینی مو بغل کنم..... (((((
    یا ودود ...
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:37#
    سلام سارا جان ممنون بابت اینکه همکاری خوبی داشتی و به پست قبلی با حوصله جواب دادی
    خوب سارا الان میخوام شروع کنم چیزایی که شکایات و ناراحتی های تو بوده و تا اینجا مطرح شده و با هم رو تک تکشون کار کنیم ، از اونجا که دانشجوی پزشکی هستی و پزشکی قبول شدی احتمال قوی هوشت بالا باشه و آدم توانمندی هستی، به هر حال کنکور سختی ها و استر س ها و اضطراب های خودش رو به همراه داره و گذر از این سختی ها اگه هوش و ذکاوت فرد نباشه ممکن نیست پس تا اینجا میدونیم که با یه آدم توانمند طرفیم که اگه همکاری کنی و خودت هم بخوای مشکلات دیگرت هم حل میکنی.
    حالا این آدم توانمند که انقدر مسئولیت پذیر هم هست که برای رفع مشکلش و اینکه به فرزندش آسیبی نرسه دنبال حل مسئله هاش هست نگران اینه نکنه درست انجام ندم کارها رو ، نکنه درسم رو نتونم بخونم و بیوفتم نکنه مسخره شم نکنه های دیگه ای که خودشم میدونه بیش از حد و بی مورد هستند برخی شون یا حداقل بیشتر از آدم های دیگه
    با اینکه نگاه به اطراف که میکنی میبینی خیلی از آدم ها حتی به همچین چیزایی فکر هم نمیکنند یا خیلی راحت از کنار اتفاقات میگذرند یا اصا این احتمالات عجیب غریبی که تو برای اتفاقات و آینده میدی اونها ندن.
    چند تا عامل در این مسئله دخیله که هر کدوم میتونه قسمتی از این احساس هات به خاطر اون عامل باشه .
    اول اینکه ببین مادر پدر ها گاهی موقعی که بچه یک رفتار اشتباه مرتکب میشه به جای اینکه بگن این رفتار که کردی اشتباه هست و درستش اینه ممکنه بدون غرض و تنها به خاطر اینکه نمیدونن چطور رفتار کنند یا عادات اشتباه رفتاری و کلامیشون شروع میکنند به مواخذه کودک و گفتن کلماتی مثه اینکه تو همیشه رفتارهات اشتباهه ، دختر یا پسر بد، تو همیشه آبروی ما رو میبری و یه بار نشد درست رفتار کنی و ...
    اونها واقعا منظورشون این نیست که کودک دختر یا پسر بدیه یا اینکه آبروی اونها رو مثلا با شکوندن یه گلدون تو خونه ی فامیل برده، ولی کودک ها گاهی این دید گاه رو باور میکنند و یواش یواش با تکرار براشون این باور شکل میگیره اونها آدم هایی هستند که مدام اشتباه میکنند یا دختر یا پسر بدی هستند و تا اینکه بزرگ میشن و شاید حتی یادشون نباشه چرا ولی همیشه این احساس رو دارن که اونها افراد بی عرضه ای هستند و یا اینکه مدام اشتباه میکنند که معمولا این حالا ت در کودکان نمیمونه و با تجاربی که بدست میارن و روابط توی محیط های مختلف مثل مدرسه و موفقیت های مختلف به باور های صحیح از خودشون میرسند و گاهی برخی از این حالات هم به صورت نگرانی ها و اضطراب ها و یا تر س های بی دلیل باقی میمونه البته خیلی کم هست و تمام این حالت ها در بزرگی مربوط به این رفتارها در کودکی نمیشه این یکی از دلایل میتونه باشه.
    دوم مسئله ی هوش هستش افرادی که باهوش هستند خوشبختانه یا بدبختانه به هر حال نگرانی هاشون از افراد دیگه بیشتر هستش و حساسیتشون روی اینکه کار هارو درست انجام بدن، روی عاقبت کار و نتیجه ممکنه بیشتر از افراد دیگه فکر کنند و معمولا شاید اونقدر که اونها نگران سلامت مثلا جنینشون هستند و انواع فکر ها و احتمالات را در این رابطه دارند افراد با سطح هوش پایین تر نداشته باشند ، خیلی سعی میکنند کار رو درست انجام بدن و اشتباهی نداشته باشند و اگر هم در اثر یه اشتباه یه کودک باهوش یا یه فرد بزرگسال باهوش مواخذه بشه شاید بیشتر از یه فرد با سطح هوش پایینتر ناراحت شه .
    و یکی هم حساس بودن فرد و شخصیتش هست یعنی فردی ممکنه یه کاری رو اشتباه انجام بده و تنبیه شه و دو دقیقه دیگه یادش بره وفردی ممکنه دو روز همه فکرش درگیر اون اتفاق باشه.
    پس مهم اینه که تو با این مسائلی که عنوان کردم بدونی اینکه نگرانی مواخذه بشی و یا مسخره شی احتمالا دلیلش این نیست که تو شایسته ی این رفتاری و بی عرضه ای بلکه دلیلش اهمیت بیش از حدی هست که تو برای این موضوع قائلی.
    حتما دیدی دانشجویانی رو که وقتی استاد از کلاس بیرونشون میکنه خیلی راحت میرن بیرون و تا دو ساعت دیگم یادشون نیست و شاید تو دلشون یه آخجونم بگن که میرن دو ساعت بیکارن ولی دانشجویی هم هست که تا یه هفته درگیره این اتفاق میشه و افسرده میشه و تا نره با استاد صحبت نکنه آروم نمیشه و ...
    پس تا این تصور غلط از خودت و ناتوانی هاتو از خودت دور نکنی و حساسیت خودت رو کم نکنی نمیتونی بر این حس بد پیروز بشی و از اونجا که تو فرد باهوشی هستی میتونی این کار رو با طی مدت زمانی با تمرین و یاد آوری انجام بدی.
    پاسخ با نقل و قول

  12. افسردگی و بارداری  سپاس شده توسط SHAB,ساراایرانی

  13. ارسال:38#
    خیلی ممنونم مساله اینه ک بااون افکارمنفیام چجوری کناربیام؟
    یا ودود ...
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:39#
    خوب حالا باید ببینی این افکار منفی ای که میگی جزء کدوم افکارن
    آیا واقعا صحت دارند و باید نگرانشون باشی؟
    یا صحت ندارند و تنها افکاره منفیِ بی پایه و اساس اند؟
    اینکه تو بدونی فکر هایی غیر واقعی و بی پایه و اساس اند با توجه نکردن به اون افکار و تقویت نکردنشونو با آگاه کردن ذهن خودت از اینکه اینها دلایل منطقی ندارند و با راه کار های مختلف میتونی اینها رو آروم آروم واقعا از بین ببریشون.
    و فکر هایی ونگرانیهایی که واقعی هستند و منطقی رو خیلی منطقی و در کمال آرامش و با مشورت گرفتن از متخصصین در اون زمینه پی حل کردنشون بر میای.
    باید بدونی نباید برای فکر و نگرانی ای بیش از ارزشش انرژی مصرف کنی.
    تو هیچ وقت برای برداشتن کتاب 2 کیلویی و جعبه ای که 20 کیلو وزن داره یک مقدار انرژی مصرف میکنی؟
    پاسخ با نقل و قول

  15. افسردگی و بارداری  سپاس شده توسط SHAB

  16. ارسال:40#
    الان همه نگرانیهایی ک گفتم بیخود بود؟ میشه بگید کدومش الکیه تا رو حذفش کارکنم
    یا ودود ...
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (6): صفحه 4 از 6 نخستنخست ... 23456 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •