تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بچه ی طلاق بودن و حرف های مردم نسبت بهم خیلی ازارم میده زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:سلماء
آخرین ارسال:سلماء
پاسخ ها 15

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

بچه ی طلاق بودن و حرف های مردم نسبت بهم خیلی ازارم میده

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلماء آواتار ها
    سلام
    نمیدونم چجوری بگم ولی خیلی ناراحتم...
    از وقتی پدر و مادرم جدا شده اند ،اوایل خیلی ناراحت بودم پدر ندارم ولی خدا رو شکر میکردم که بهترین مامان دنیا رو دارم که داره خودش رو به اب و اتیش میزنه تا من راحت باشم و درس بخونم ،دوران ابتدایی دوستام مسخره ام می کردند ،بعدش من دیگه هرگز به هیچ کدوم از دوستام نگفتم بچه ی طلاقم ،همیشه به مامانم افتخار کردم و خیلی چیزا ازش یاد گرفتم ،از پدر نداشتنم و سختی های زندگیم ناراحت نیستم و ناراحت هم نبودم ،چون همه ی اون سختی ها باعث شدند دختر با ایمان و پاک و صبوری بشم ....
    سه هفته پیش که عضو این سایت شدم ،حالم خیلی خراب بود ،خونواده ی خواستگارم بهم گفته بودند چون با فقر بزرگ شدم ،شاید خواسته هایی داشتم که بهش نرسیدم و این رو اخلاقم شاید تاثیر گذاشته ،نمیتونستم درس بخونم ،با کمک دوستای این سایت تونستم خودم رو پیدا کنم و قبول کنم که دیگه همه چی بهم خورده و دوباره درسام رو شروع کنم و از همه ی دوستای این سایت ممنونم.
    تنهای چیزی که الان خیلی اذیتم میکنه ،اینه که وقتی جایی میریم ،رفتار مردم و فامیلامون خیلی اذیتم میکنه ،حتی بعضی از فامیلامون به خودم گفتن چون من بچه ی طلاقم و چون مامانم سرطان داره و امیدی به زنده موندنش نیست ،هیچکس حاضر نمیشه بامن ازدواج کنه ،الان دیگه تقریبا هیچ جا نمیرم تا حرفی نشنوم ،من بد نیستم ،دختر پاک و تمیزی هستم که همیشه تلاش کردم و درس خوندم و واسه سلامتی مامانم همه کار میکنم ،حتی چند جا واسه کار رفتم ولی گفتن اگه خونوادت درست بود که از هم جدا نمیشدند ،به خوذم گفتند که خونوادت خوب نیست و یه جوری بهم کار ندادند ،مامانم یه زن پاکی هستش که با بافتنی و خیاطی بزرگم کرده ،من لیسانس شیمی هستم و تو دانشگاه سراسری تبریز درس خوندم،حرف های مردم ،مامانم رو هم اذیت میکنه ،میخوام بیخیال حرفاشون بشم ولی نمیشه، تا یه جایی میتونم حرفشون رو نشنوم ولی همیشه نمیشه ،بعد از بهم خوردن ازدواجم ،حساسیتم نسبت به حرف مردم خیلی بیشتر شده ،من همه چی دارم ،مامانم واسم خیلی زحمت کشیده و تنها ارزوم جبران کردن زحمت های اونهه ،درسته خیلی فقیریم بهزیستی بهمون کمک میکنه و مامانم حالش خیلی بده و شیمی درمانی میشه ولی خدا همیشه با منه ،چیکار کنم حرف مردم ازارم نده ؟ چیکار کنم قویتر بشم ؟نمیخوام اینجوری خونه بمونم، الان خودم رو با اومدن به این سایت و حرف زدن با دوستام و درس خوندن سرگرم میکنم ولی خجالت میکشم جایی برم که مبادا دوباره حرفی بشنوم....من چرا باید سیلی کار پدر و مادرم رو بخورم ،چرا ؟؟؟؟
    شادی خانم بهم یه حرف خوبی زد که اگه فرد نابینایی به الماس بگه شیشه ،از ارزش اون الماس کم نمیشه بلکه این بخاطر عدم بینش اون فرد نا بیناست ،این حرف خیلی ارومم کرد ولی دل مامانم رو چجوری اروم کنم ؟اون بخاطر حرفای مردم پشت سر من خیلی ناراحته و همیشه خودش رو مقصر میدونه ،درحالیکه مامانم منو به اینجا رسونده و خیلی خوب تربیتم کرده ،چیکار کنم ؟ خدا بزرگترین ثروت زندگیمه ،همیشه ازش خواستم حرف مردم کمتر بشه ولی رفته رفته اوضاع خرابتر میشه...چیکار کنم ؟؟
    خدای خوبم ,یار همیشگی من در همه ی لحظات بهم صبری بزرگ بده تا موفق ترین بشم و ارزوهای مامانم رو براورده کنم
    پاسخ با نقل و قول

  2. بچه ی طلاق بودن و حرف های مردم نسبت بهم خیلی ازارم میده  سپاس شده توسط anahid68,elnaz.t,fateme7393,iraniboy,m1392,piroo,مهرسا62,نرگس,کوثر حبیبی,النا18

  3. ارسال:2#
    سلماء عزیزم
    درکت میکنم میدوونم چقد سخته اما یه چیزی رو واقعا از ته دلم میگم از وقتی باهات اشنا شدم برای دیدنت لحظه شماری میکنم .
    شیفته صبوری و سرسختیت شدم
    مردم همیشه خیلی بیشتر از چیزی که میدونن نظر میدن اما نباید کم بیاری و نا امید شی مطمئن باش همه این روزای تلخ یه روز تموم میشن زمستون میره و رو سیاهی به زغال میمونه حرف شادی عزیز رو همیشه سرلوحه ذهنت کن با همه توانت مثل یه کوه بایست
    سلماء من بهت ایمان دارم


    اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي!

    اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند!

    اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست!

    اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد !

    مگه میشه تو نباشی
    تو مثل نفس میمونی
    دستای گرمتو کاشکی تو بدستم برسونی
    بی تو قلبم بی پناهه
    میمیرم وقتی که نیستی
    مگه میشه باورم شه
    که تو پیشم دیگه نیستی
    پاسخ با نقل و قول

  4. بچه ی طلاق بودن و حرف های مردم نسبت بهم خیلی ازارم میده  سپاس شده توسط anahid68,elnaz.t,fateme7393,iraniboy,m1392,piroo,نرگس,کوثر حبیبی,سلماء

  5. ارسال:3#
    iraniboy آواتار ها
    سلماء خانم یه هدف بزرگ تو زندگیتون پیدا کنین و برای رسیدن به اون تلاش کنین و به امید اون نفس بکشین...هدفی که هم خودتون و هم مادرتون رو خوشحال و راضی کنه... خدا شاهد سختی هاییه که کشیدین و مطمعن باشین کمکتون میکنه به قول دوستی به علاوه خدا بودن یعنی منهای تمام مشکلات بودن...
    خداوندا متشکرم بابت:
    سلامتیم 
    خانواده ام
    دوستم (برادرم)
    چیزایی که میدی و میگیری...
    پاسخ با نقل و قول

  6. بچه ی طلاق بودن و حرف های مردم نسبت بهم خیلی ازارم میده  سپاس شده توسط anahid68,elnaz.t,fateme7393,m1392,piroo,مهرسا62,نرگس,کوثر حبیبی,النا18,سلماء

  7. ارسال:4#
    piroo آواتار ها
    سلام سلما خانم
    مطلبتون با دقت خوندم و خیلی خیلی خوشحالم که قدر زحمت مادرت و میدونی و قدردان زحمت هایش هستی. سلما خانم نگاه کن زندگی پستی ها و بلندی های زیادی داره یه روز بده یه روز خوب یه دفعه اذیت میشی یه دفعه در آرامشی .همه ماها بالاخره در زندگی سحتی های چشیده ایم به نظر من شما برای اینکه بتونید از مادرتون مراقبت کنید و قدر زحمت هایش را خوب بدونی و بتونی جبرانش کنی باید ابتدا به خدا توکل کنی و از خدا بخواهی که همیشه در همه کارها پشت و پناهت باشه و بعد روحیه خودتو حفظ کنی و هیچ وقت روحیه خودتو از دست نده. نگاه کن سلما خانم این دنیا به ظاهر بزرگه ولی در واقعیت خیلی کوچیکه کسایی که در این دنیا به کسی ازار میرسونن حتما خدا مجازاتش می کنه. اصلا به حرف مردم توجه نکن مردم هزاران هزار حرف روزانه پشت سر هم میگن سعی کن اصلا بهش توجه نکنید و همه واگذارش کن به خدا و تنها توجهت به مادرت و خودت باشه. تا می توانی مراقب مادرت باش و بهش روحیه بده اگه میبینی یه زمانی روحیه اش کمه براش جوک بگو یا چیزی بگو که بتونی روحیه اش یهش برگردونیو در مورد خواستگار هم اصلا خودتو ناراحت نکن حتما مصلحتی بوده و اینو بدون که خداوند باهات هست که از آینده خواستگارت خبر داره و اصلا بابت این خودتو ناراحت نکن و اگر مادرت هم در این مورد حرف زد همینو بگو. انشاالله هر چه زودتر مشکلاتت برطرف میشه و آرامش پیدا خواهید کرد. ولی این یادت باشه که به خدا توکل کنی و خودت تلاش و کوشش برای موفقیت کنی و بقیه واگذارش که به خدا درست می شود. باز هم اگر سوالی داری در خدمتتون هستم.
    موفق و خوشبخت باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  8. بچه ی طلاق بودن و حرف های مردم نسبت بهم خیلی ازارم میده  سپاس شده توسط anahid68,elnaz.t,fateme7393,m1392,مهرسا62,نرگس,کوثر حبیبی,النا18,سلماء

  9. ارسال:5#
    سلماء آواتار ها
    ممنونم از دوستای گلم .
    من حرفای شما رو قبول دارم piroo ی عزیز .
    میدونید بعضی رفتارها هست که خیلی ناراحتم میکنه ،مثلا همین چند شب پیش واسه افطار مهمون بودیم ،یکی از خانومایی که اونجا بود ،در مقابل همه کمی پول گذاشته تو دست مامانم و میگه واسه دخترت جوراب بخر ،من قبول دارم شرایط مالی زندگیمون اصلا خوب نیست ولی خیلی ناراحت میشم وقتی تو جمع کسی اونجوری به مامانم پول میده ،مامانم خیلی زن صبوری هست ،تا این سن هیچکدوم از دوستام نذاشتم چیزی از زندگیم بفهمن ،همیشه خوب لباس پوشیدم و خوب بودم ،تا حالا هرگز هیچکس نفهمیده ما عضو بهزیستی هستیم ،مامان به همه میگه دایی هام کمک میکنه ،بعضی از این حرفا و کارا باعث شده وقتی یه جایی ما رو دعوت میکنند ،نرم و یا وقتی میرم ،پیش بقیه نمیرم .
    تا اینجای زندگیم ،هرسختی بوده ،تقصیر من نبوده،طلاق پدر و مادرم ،فقر ،مریضی مامانم ،ولی از این به بعد میدونم که خودم باید همه چی رو بسازم ،من فقط 23 سالمه ولی مشکلات خیلی زیادی رو تحمل کردم چون مطمئن بودم خدا همیشه هست ،ولی خب منم یه جاهایی کم میارم ،منم یه جاهایی دلم میشکنه ،منم یه جاهایی به خدا میگم چرا زندگیم اینجوریه ؟........
    من بهمن ماه کنکور ارشد دارم و همه ی تلاشم رو واسش میکنم تا رشته ای که میخوام ،قبول بشم ....
    ولی دلم از این مردم خیلی گرفته ،من تو این زندگی بی تقصیرم ،این انصاف نیست من سیلی کار اشتباه پدر و مادرم رو بخورم ،این انصاف نیست ،بخدا انصاف نیست ،بچه هایی مثل من تو این زمونه خیلی زیاده ،
    الان دیگه تو شهر خودمون بهم کار نمیدن و منم تو شهرهای دیگه دارم دنبال کار میگردم، این انصاف نیست ،کاش هرگز هیچ بچه ای تو هیچ جای دنیا ،بچه ی طلاق نشه ،کاش پدر و مادرها موقع ازدواج بیشتر فکر کنن ...... من نمیخوام مامانم بمیره ،نمیخوام ،میخوام بمونه و واسه یه روز هم که شده ،بتونه طعم خوشبختی رو بچشه ....
    میدونم خیلی حساس شدم ولی دست خودم نیست ..
    خدای خوبم ,یار همیشگی من در همه ی لحظات بهم صبری بزرگ بده تا موفق ترین بشم و ارزوهای مامانم رو براورده کنم
    پاسخ با نقل و قول

  10. بچه ی طلاق بودن و حرف های مردم نسبت بهم خیلی ازارم میده  سپاس شده توسط anahid68,elnaz.t,m1392,مهرسا62,نرگس,کوثر حبیبی,النا18

  11. ارسال:6#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    سلام

    سلما جان اگر اعتقاد داری به علم خدا و اینکه بهتر از همه میدونه هر کس رو با چه خصوصیات و استعداد هایی خلق کرده و میدونه که با توجه به اون استعداد ها باید چه شرایطی داشته باشه ، که میدونم اعتقاد داری ، شرایط رو راحت تر میپذیری

    مگر غیر از اینه که تمام این شرایط برای رشد انسان در ابعاد مختلفه ؟

    میدونم شرایطت ات خیلی سخته ولی خدا به تو عشقی رو هدیه کرده که بزرگترین هدیه ی الهی است ، عشق خدا نهایت داشتن هاست

    که تو اون رو داری

    میدونم همه ی این هارو میدونی و فقط نیاز به دلگرمی داری

    عزیز دلم هیچ وقت از تلاش دست برندار و حق ات رو از دنیا بگیر و به همه ثابت کن که فرزند طلاق بودن هیچ اجباری رو گردن کسی نمیذاره که حتما باید بیچاره شد

    خدا هر لحظه داره تلاش تو رو میبینه و خستگی هات رو میبینه و هیچ شاهدی بهتر و بزرگتر از خدا وجود نداره

    شما با تلاش و محکم بودن در این مسیر به مامانت هم روحیه ی خوب میدی ، چیزی که نیاز داره تا بهتر شه

    همیشه امیدت به خدا باشه و به شریطی که برات رقم میزنه ایمان داشته باش راضی به رضای خدا

    فرق بین افراد موفق و نا موفق در میزان تلاشی هست که میکنن و اینکه تسلیم شرایط موجود نیستن

    خدا همیشه یار و همراهت باشه
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

  12. بچه ی طلاق بودن و حرف های مردم نسبت بهم خیلی ازارم میده  سپاس شده توسط anahid68,elnaz.t,m1392,piroo,مهرسا62,نرگس,سلماء

  13. ارسال:7#
    Rosa آواتار ها
    سلام سلماء عزیز.. چه جمله خوبی رو بعنوان امضات گذاشتی... لازم نیست ازت سؤال کنم امضای هر کسی بنوعی معرفشه... و تو معلومه پای اعتقادات محکم وایسادی.. آفرین.

    نمیخوام واست شعار بنویسم یا الکی چند خط بذارمو برم... میخوام حرفهایی رو برات بنویسم که راستش به کمتر کسایی میگم. مشارکتم تو بحث ها خیلی کمه اما درباره اتفاقات تو لازمه و نمیتونم ساده بگذرم.. پس با دقت بخون.

    ببین عزیزم...

    بعضی مردم عادت دارن یه وری غش میکنن.. یعنی چی؟

    مثلا یا خیلی دلسوزن یا خیلی بی رحم ... یا خیلی عاشقن یا خیلی متنفر... یا خیلی جدین یا خیلی قاطی... حد وسط ندارن و این یه معضل و مشکله که واقعا جای بحث داره.

    همه نه.... یه عده هستن که تا یه جای خاصی بیشتر نمیکشن و با عرض معذرت نمیفهمن... اینا همون دو دسته آدم هایی هستن که بهشون اشاره میکنم. دسته اول از واقعیت فرارین.. یعنی نمیخوان قبول کنن که دو نفر بخاطر مشکلات شخصی راضی شدن از هم جدا زندگی کنن، تا بیشتر به خودشون و اشتباهاتشون فکر کنن یا اینکه برن سراغ قسمت های بعدی زندگیشون ، شاید اونجاها خوشبختی رو بیشتر حس کنن، این آدمها همونایی هستن که بعد از کلی زندگی..آخرای عمر یادشون میافته خدا هست ، آخرتی هست و اینجاس که به تکاپو میافتن و اینا دستشون برا خدا رو شده .. تا زمانی که زندن فکر هیچی رو نمیکنن همچین از مرگ فرارین انگار قراره هیچوقت نمیرن. این آدمها چون طلاق رو اشتباه فهمیدن واسه همین نمیخوان راجع بهش فکر کنن و یا به اونایی که درگیر همچین مسئله ین نزدیک بشن. دسته دوم آدمهایی هستن که به علت کمبود آگاهی و سطح فرهنگی و دینی ضعیف طلاق و بچه های طلاق رو از زاویه دلخواه خودشون میبینن.. مثل بیماری ایدز که به علت عدم آگاهی فکر میکنن ایدز تو هوا پخشه!

    نمیدونم برنامه ماه عسل رو دیدی یا نه.. اون قسمتی که دو تا زوج مهمون بودن و یکی پسره صورتش سوخته بود و دختره پاش مونده بود و یکی هم پسره پای خانومش مونده بود که فلج شده بود.

    نتیجه گیری خیلیا از این برنامه بنظرت چی بود؟

    همه یه وری غش کرده بودن و میگفتن بَه بَه دیدین پسره پای دختره موند اون یه اسطورس .. اصلا امپراطوره... مرد واقعیه و فلان و ....کسی به مهمونای اول برنامه توجهی نداشت که هنوز ازدواج نکرده بودن و دختره پافشاریمیکرد به گرفتن عروسی و جشن .. در حالی که همسرش رو آنتن گفت هنوز دیر نشده و میتونی بری....

    بعضی از مردم زندگی رو از دیدی بهش نگاه میکنن که دوست دارن اونطور باشه اما خودشون هیچ کاری نمیکنن... خیلی از دخترا اون پسر قسمت دوم رو مرد واقعی دونستن اما دختر قسمت اول رو الگوی خودشون قرار ندادن و از خودشون حسابکشی نکردن.

    باید از آدمها باید به اندازه سطح درک و فهمشون انتظار داشته باشی.. اگر کسی شرایطت رو درک نمیکنه مشکل از تو نیست مشکل از فهم پایین و ابتدایی اونه.

    طلاق هم مثل بیماری، مثل ازدواج یه اتفاقه که واسه هر کسی پیش میاد.
    تو برای ازدواج اگر بهترین شرایط رو داشتی نمیتونستی تشخیص بدی دقیقا واسه چی به خواستگاریت اومدن..آخه بعضی ها برای مقام و شهرت میرن خواستگاری... بعضیا واسه پول و ثروت... بعضیا واسه زیبایی... میدونی هیچ کدوم از اینها چون تضمینی برای پایداریش نیست امکان نابودیش فراونه.. واسه همین اگر روزی از دست بره اون آدم هم تموم میشه... بگذار زمان بگذره و اجازه بده کسی از در خونتون بیاد تو که تو رو همینطور که هستی بخواد .. این خواستنه قیمتیه و میتونی با افتخار زندگی کنی... این دسته آدمها چون منطق دارن و فکر میکنن میشه تو زندگی بهشون تکیه داد .. اما اون خواستگاریت که بهم خورد یا اونایی که نمیان همون بهتر که نیان... برو خدا رو شکر کن که میتونی آدمهای اطرافت رو بسنجی و محک این آدمها شرایط زندگیت هست.


    همه وضعیت های بد مالی رو تجربه کردن و درک میکنم که چقدر میتونه سخت باشه اما اینها مقطعیه و موندگار نیست .. کسانی هم که با کمکشون افراد رو میرنجونن متأسفانه دچار بیماری روانی خودنمایی هستن که خدا شفاشون بده. شما الان جزو قشر تحصیلکرده جامعه هستی و مایه افتخار.. پس سرت رو بالا بگیر و ادامه بده ... تو تحصیلات داری و میتونی با پرس جو در دانشگاه و مشاوره از طریق تحصیلی که کردی شاغل بشی.

    درباره مادر عزیزت هم باید بگم انشالله که حالش بهتر میشه.. بدون که مرگ و زندگی به خواست و اراده خداوند متعاله و خدا دعا رو برای همچین روزهایی گذاشته مثل شب های قدر... و امید سرمایه همه ماست.

    شما با شرایطی که داری اگر هر کسی بود حتما کم میاورد اما شما ثابت کردی تو دریای آرام کسی ناخدا نمیشه و الان فرد مفیدی برای جامعت هستی و امید دارم که به خوشبختی نزدیکی.. رابطتت رو باخدا قوی تر کن.
    این شب ها منم دعا کن و منم برات آرزوی بهترین ها رو دارم.

    .
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:8#
    سلماء آواتار ها
    ممنونم از همه ی دوستایی که بهم لطف کردند ،از همتون ممنونم دوستای خوبم .

    من خیلی خوشحالم که با این سایت خیلی به طور اتفاقی در بدترین روزای زندگیم اشنا شدم که میدونم اونم به خواست خدا بوده تا بیام اینجا

    و دوستای خوبی مثل شما پیدا کنم.

    از خدا میخوام کمکم کنه تا تلاشم رو بیشتر کنم و یه روزی برسه که بیام همین جا و به همه ی دوستام بگم که مامانم خوب شده ،منم هم ارشد

    قبول شدم و هم یه کار خوب پیدا کردم..

    rosa ی عزیز منم اون برنامه رو دیدم ،ولی چون مامان زود ناراحت میشه و خونه بود ،نتونستم همش رو ببینم ،یه بار داییم بهم گفت دوست داشتن

    و عشق اگه واقعی و از ته دل باشه ،قیافه و پول و .. رو واسش مهم نیست که واقعا درسته و منم باورش دارم ،اون پسر با اون صورت سوخته واسه

    اون دختر حتما زیباترین پسر دنیاست ..کاش ما ادم ها به جای قیافه ،به دلامون نگاه کنیم که اونجوری نسوزه و زشت نشه ...

    شاید حق با شماست کوثر جان ،شاید نیاز داشتم دوستام رو کنارم ببینم و دلگرم بشم که تنها نیستم و خدا و دوستام همیشه باهام هستند .

    منم اول سعی میکنم ایمانم رو بیشتر کنم تا بازم بتونم صبور باشم ولی بعضی وقت ها بدجوری کم میارم که انشالله خدا بازم کمکم میکنه .

    شما هم دعام کنید تا پیروز این امتحانی باشم که خدا داره ازم میگیره ،دعام کنید تا کم نیارم و صبورتر بشم و بتونم مامانم و همه ی کسایی رو که

    واسم زحمت کشیدند و همراهم بودند ،خوشحال کنم ...

    ممنونم دوستای خوبم
    خدای خوبم ,یار همیشگی من در همه ی لحظات بهم صبری بزرگ بده تا موفق ترین بشم و ارزوهای مامانم رو براورده کنم
    پاسخ با نقل و قول

  15. بچه ی طلاق بودن و حرف های مردم نسبت بهم خیلی ازارم میده  سپاس شده توسط anahid68,elnaz.t,m1392,piroo,Rosa,مهرسا62,نرگس,النا18

  16. ارسال:9#
    piroo آواتار ها
    سلام مجدد
    سلما خانم من هم پاسخ های شما و دوستان را خوندم و همه دوستان خیلی خوب گفتن و هم شما خوب درک کردید و خداراشاکرم که اعتقاد شما به خدا تونسته ایمانتون حفظ کنید. واقعا سخت هست واقعا سخته که کسی در جمع... ولی خودتون اذیت نکنید اینها امتحان خداوندی هست میدونی که خدا بندگان خوبش بیشتر امتحان می کنه و سختی میده. من دلم روشن هست که روزهای خوبت خیلی نزدیکه. من دلم روشن هست که موفقیت و خوشبختی و هر چی دوست داری زود زود بهش میرسی. سلما خانم شما تلاشتون کردید و باز هم تلاش کنید که به مادرتون بیشتر محبت کنید و وقتی می بینید یه زمانی ناراحت هست پیشش برید و براش حرف بزنید و تا می توانید بهش روحیه بدید. باور کنید کار و خوشبختی و موفقیت شما بهترین هدیه به مادرتون هست مطمئن باشید که در این راه خدا هم کمکت می کنه. فقط فقط سعی کن در تمام کارهات توکل به خدا کنی و جلو بری. هیچ وقت نمی شود محبت مادر را جبران کرد ولی می تون گوشه ای از محبتش را جبران کرد. هر وقت یه سختی احساس کردی یا داره رنج میبینی از خدا بخواه که کمکت کنه و با یاد خدا آرامش پیدا کنی. مطمئنم خدا بهت کمک می کنه. هیچ وقت احساس ضعف نکن چون شیطان می خواد که بنده خدا احساس ضعف کنه ولی یاد خدا می تونه بهت کمک کنه و این ضعف از بین ببره. میدونم نمی تونم سختی ای که کشیدی را بفهمم ولی خودم من هم سختی های زیادی کشیدم و خدا رو تو زندگیم احساس کردم و بودن خدا را تو لحظه لحظه زندگی دیدم. اینجا جاش نیست بگم ولی خدا تو زندگی من و موفقیت من مهمترین عامل بوده. من که الان اینجا هستم هیچی از خودم نیست و تماما ازکمک های خداوند هست نمیدونم اگه خدا تو زندگیم نبود و کمکمون نمی کرد من چه وضعیتی داشتم گاهی بابت این همه لطف و کرم خدا گریه ام می گیره. سلما خانم تو کوچکترین بخش های زندگیت خدا هست و کمکت می کنه پس هیچ وقت ناراحت نباش و فقط خودتو قوی کن و به موفقیت و خوشبختی فکر کن و تا می توانی به مادرت محبت کن. باز هم اگر سوالی داشتی در خدمت هستم.
    موفق وخوشبخت باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  17. بچه ی طلاق بودن و حرف های مردم نسبت بهم خیلی ازارم میده  سپاس شده توسط anahid68,elnaz.t,m1392,Rosa,مهرسا62,نرگس,کوثر حبیبی,سلماء

  18. ارسال:10#
    سلماء آواتار ها
    piroo ی عزیزم از حرفای خوبت و اینکه به یادم هستی ،ازت خیلی ممنونم.

    من خدا رو با تمام وجود حس کردم ،جاهایی جوری کمکم کرده که مثل یه معجزه هست ،ولی خب منم بعضی جاها بنده ی خوبی نبودم و زود از خدا گله و شکایت کردم که خدا خودش منو ببخشه ،منتظر نموندم تا ببینم حکمت خدا چیه . من سال اخر دانشگاه بخاطر مشکلاتی که داشتم ،نتونستم درسام رو تو هشت ترم تموم کنم و واسه ترم نه چند واحدم موند ،خیلی ناراحت بودم ،چون از خودم انتظار بیشتری داشتم ،ولی همون سال مامانم مریض شد و واسه شیمی درمانی میومد تبریز و چون شیمی درمانیش 8 ساعت طول میکشید ،صبح زود باید میرفتیم بیمارستان ،مامان میومد خوابگاه و صبح زود میرفتیم بیمارستان ،اون موقع بود که متوجه شدم تا خدا نخواد ،هیچ اتفاقی نمیفته و ترم 9 شدنم یه حکمتی داشته و منم تو درسام موفق شدم و فارغ التحصیل شدم.
    الان هرکجا که هستم ،با کمک خدا هست ، حتی اینکه الان تو این سایت هستم ،کمک خداست ،من سه هفته پیش حالم خیلی بد بود ،نشسته بودم و داشتم گریه میکردم ،یهویی یادم افتاد بیام مشاوره ی اینترنتی و بعدش با این سایت اشنا شدم ،الان خیلی خوشحالم دوستای خوبی پیدا کردم .
    خدا رو شکر میکنم که ایمان مامانم با این همه مریضی و سختی هرگز کم نشده ،حتی بیشتر شده ،مامانم قبلا بعضی شبا نماز شب میخوند ،ولی الان هرشب میخونه .
    منم همیشه صبور بودم ولی بعضی رفتارها رو که میبینم ،واقعا دلم می رنجه و ناراحت میشم و بعضی وقت ها بغض میکنم و همونجا گریه ام میگیره ..
    چشم دوست عزیزم ،سعی میکنم بیشتر به مامانم محبت کنم ، شما هم دعام کنید ،دعام کنید تا پیروز و موفق بشم ،دعام کنید تا صبورتر بشم و کم نیارم به اون بالا بالا ها برسم ،مامانم یکشنبه دوباره باید شیمی درمانی بشه ،واسش دعا کنید ، ازتون یه دنیا ممنونم که کنارم هستید، ممنونم..

    خدای خوبم ,یار همیشگی من در همه ی لحظات بهم صبری بزرگ بده تا موفق ترین بشم و ارزوهای مامانم رو براورده کنم
    پاسخ با نقل و قول

  19. بچه ی طلاق بودن و حرف های مردم نسبت بهم خیلی ازارم میده  سپاس شده توسط anahid68,elnaz.t,m1392,piroo,Rosa,مهرسا62,نرگس,کوثر حبیبی,النا18

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •