تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی زبونم ونمیتونم از خودم دفاع کنم در برابر بدجنسی های دیگران زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:بهارانه
آخرین ارسال:mahbobeh
پاسخ ها 9

بی زبونم ونمیتونم از خودم دفاع کنم در برابر بدجنسی های دیگران

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام کمکم کنید من از بچگی نمیتونستم از خودم دفاع کنم وقتی در برابر کسی قرار میگرفتم که بهم حسودیش میشد وسعی میکرد تحقیرم کنه فقط می اومدم خونه وگریه میکردم تا بزرگ شدم هم فکر میکردم من اشکالی ندارم واونها مردم حسودی هستند البته بیشتر همینطور بود تا اینکه ازدواجکردم وگیر خانواده زبون درازی افتادم که نمیدونم در برابر بدجنسی هاشون چکار باید بکنم در برابر بی احترامی وبی ادبی خواهر شوهرم که ازم کوچکتره همش جواب نمیدم ومی ذارم خیطم میکنن ومن بعدش خودمو می خورم الان دیگه متوجه شدم ایراد دارم و یاد ندارم از خودم دفاع کنم و اطرافیانم همیشه مقصر نیستن هر کسی ممکنه به هر نیتی به ادم حرفی بزنه ادم باید بلد باشه درست برخورد کنه بلاخره اطرافیان ادم های معمولین وممکنه گاهی یکم بدجنس بشن حالا بهر دلیل من باید اماده باشم ووقتی برخوردبدی میبینم حداقل به طرف بفهمونم که ناراحت شدم نه اینکه تودلم بکشم وغصه بخورم فقط برخورد درستو بلد نیستم کمکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  2. بی زبونم ونمیتونم از خودم دفاع کنم در برابر بدجنسی های دیگران  سپاس شده توسط golpesar,مهرسا62

  3. ارسال:2#
    کسایی که به ما و بعضی از حرفا یا کارهایی که میکنیم و مطمئنیم درستن، می خندن و یا از اون انتقاد بی جا میکنن، نا خود آگاه در خودشون یه احساس بزرگی و اهمیت میکنن. چون بیشتر مردم ( نه همه) از نا سزا گویی و کوچیک شمردن کسایی که "ارزششون بیشتر از اونهاست" ، لذت میبرن و احساس آرامش می کنن!!!!!!!! چون میبینن که به شخصی با ارزش تر از خودشون اهانت کردن یا آسیب رسوندن. آخه انسانهای ..... از خطاها و لغزشهای انسانهای بزرگ لذت میبرن.

    من معتقدم که انتقاد و مسخره کردن بی مورد در واقع یه نوع تعریف و تمجیده که " تغییر چهره داده ."
    میدونی دلیل عمده اینکه ما از انتقاد و مورد مسخره قرار گرفتن دیگران ناراحت میشیم، چیه؟ دلیلش خیلی ساده است و اون اهمیت دادن به انتقاد و انتقاد کننده و مسخره کننده است.
    آقای کارنگی میگه: "این را بدانید که ما هیچ وقت نمی توانیم مانع از خرده گیری مردم نسبت به خودمان شویم. اما میتوانیم کار مهمتری انجام بدهیم و ان هم این است که در خودمان کنکاش کنیم و ببینیم که از انتقاد دیگران ناراحت میشویم یا نه! البته منظوم این نیست که در مقابل هر انتقادی بی تفاوت باشید و آن را نادیده بگیرید . منظورم انتقاد های ظالمانه و بی مورد است که باید نادیده گرفته شود."

    به قول یک نفر : « بهترین راه در امان ماندن از انتقادات و مسخره کردن های دیگران این است که مانند یک عرسک، ساده و در عین حال "پا برجا"، لب طاقچه بمانی و در عین حضور داشتن چنان باشی که نه میبینی و نه میشنوی و نه حتی پاسخ می دهی!!!!»
    تازه این نکته رو هم هیچ وقت فراموش نکن که هر وقت که تو جمع های اینچنینی قرار گرفتی، به جای ناراحت شدن و حتی جواب دادن، فقط بخند !!!!!!!!!!!! همین.

    نکته آخر: " اگر روزی دشمن پیدا كردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! اگر روزی تهدیدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی تركت كردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد"

    پاسخ با نقل و قول

  4. بی زبونم ونمیتونم از خودم دفاع کنم در برابر بدجنسی های دیگران  سپاس شده توسط elnaz.t,golpesar,m1392,مهرسا62

  5. ارسال:3#
    سلام امتشکرم از کمکت راستش تقریبا همه کسایی که بهم بی احترامی کرئن تو این چند سال اخیر کسایی بودن که بشدت از خودم پایینترن مثلا من مدرک دانشگاهی خوب ویک شغل ابرومند وخوب دارم کسی که بهم بی احترتمی کرده دیپلم وشغلی در حد خدمتکاری داره من ازشون یک سر وگردن بالاترم ولی اینو بگم که وقتی خدامنو عزت داده وبه جایی رسونده من هیچوقت به خودم اجازه ندادم که مغرور باشم وبه دیگران توهین کنم وکوچکشون کنم همیشه حتی با کسایی که خیلی از خودم پایینتر بودن با احترام وتواضع رفتار کردم طوری که اوایل خودشون پشت سرم گفته بودن چه ادم خوبیه خودشو نمیگیره وهرچی بهش میگیم چیزی نمیگه ولی این رفتار من باعث شده بود پرروتر بشن وبه خودشون اجازه بی احترامی بیشتری بدن
    درمورد توضیحات شما باید بگم ازم انتقاد نیکنن متلک میندازن وبی احترامی میکنن حاضرجوابن ونگاه به شان من نمیکنن عقده دارن ودر مقابلم احساس کمبودی می کنن خودشونو یه جوری خالی میکنن
    اینطور مواقع من شوکه میشم ونمیدونم چطور برخورد کنم دهنم بسته میشه من اصلا انتظار بی احترامی ازشون ندارم چون خودم اصلا زیاد باهاشون صمیمی نیستم وهمیشه بااحترام برخورد میکنم اصلا نمی تونم جواب متلکهاروبدم در حالی که اینقد حق با منه که اگه مغزم کار کنه میتونم جواب خیلی خوبودهن پرکنی بدم البته یکی بهم گفت جواب ندم بهتره شانم حفظ میشه وروشون زیاد توروم وانمیشه
    یه نفر دیگه هم گفت خودتوبراشون بگیر وضعف هاشونو به رخشون بکش
    لطفا راهنماییم کنیدچطور با مردم رفتار کنم که هر وقت بهم حسودیشون شد با بی ادبی وبی احترامی عقده شونو خالی نکنن وباعث ناراحتیم نشن
    پاسخ با نقل و قول

  6. بی زبونم ونمیتونم از خودم دفاع کنم در برابر بدجنسی های دیگران  سپاس شده توسط ebtekar33

  7. ارسال:4#
    من زیادی عروسک بودم این افراد از عروسک بودنم دارن سو استفاده میکنن
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:5#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوست عزیزبه همیاری خوش اومدین
    این حالت هایی که فرمودیدممکنه برای افرادمختلف هم به وجوداومده باشه
    شماگفتیدکه به خاطرحس کمبودشون این رفتارروباشمادارن پس دلیلی واسه ناراحت کردن خودتون وجودنداره
    من هم این اتفاق برام افتادوهمچنان هم درحال افتادن هست امامنم یه مدت مثل شمابودم خیلی روش فکرمیکردم میگفتم چرااینابامن اینجوری صحبت میکنن؟چرامن جوابشون روندادم؟
    اماازاون به بعدسعی کردم دربرابررفتاراشون جوابی بدم که بی اهمیتم نسبت به حرفتون البته حرفم داریم تاحرف اگربهتون بی احترامی میشه شمامیتونیددراوج احترام فقط بگیدمن بانظرتون مخالفم وفکرنمیکنم طرز برخوردتون درست باشه همین وخواهش کنیدکه بحث روادامه ندن درصورت کش دادن موضوع اینجوری هم ازخودتون دفاع کردین وشخصیتتون جلوی اوناخوردنشده وهمینطورکه اینکه محترمانه جوابشون رودادیدوباعث شدیدکه نخوادروتون توی روی هم بازبشه
    آیاهمسرتون رفتارهای خونوادشون رومتوجه هستن؟
    اگرسوالی مونده بنده درخدمتم
    موفق باشید
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:6#
    درود بانو

    سعی کنید اعتماد بنفس خودتان را بالا ببرید.اگر خواستید بفرمایید مقالاتی در این مورد برای شما در تایپیکتان قرار بدهم

    مقالات زیر را بصورت کامل مطالعه کنید.خود منم بعضی وقتها با افرادی برخورد میکنم که اینگونه رفتارهای زشت و ناپسندی دارن چندین بار کارهایی که توی این مقالاتی کهب رایتان قرار دادم را انجام دادم و نتیجه مثبتی هم گرفتم.


    چگونه با افراد طعنه زن و متلک پران برخورد کنيم؟


    نظر شخصي من اينست که حتي ميشه اين افراد را به بهترين دوست تبديل کرد.
    اما افکارم خودم و روش خودم را در اين مورد با چند خاطره و تجربه ميگم.
    حرفاي من شامل سه بخشه که هر کدام را در يک پست توضيح مي دهم:
    1) حل کردن سوءتفاهم ها.
    2) در مورد خودمون
    3) حاضرجوابي.

    بخش يک: حل کردن سوء تفاهم ها:
    من تا دو سال پيش يه ليست سياه توي ذهنم داشتم و هر کي يه ذره بهم تيکه مي انداخت اسمش مي رفت توي اون ليست و يه جايي تلافي اش را در مياوردم. اما کم کم که بزرگ شدم و مراحل تکامل رفتاري را طي کردم (اوووق)، فهميدم نه بابا اين جوري ها هم نيست. حالا دو خاطره که باعث شد من عوض بشم:
    1) دايي هاي من تو زندگي به من خيلي کمک کردند. يکي از اين دايي ها هم کلي منو تشويق ميکرد و اين باعث پيشرفت من تو زندگي ميشد. اما گاها به من تيکه مي انداخت. (اين اخلاقش باعث شده بود که من بهش تو ذهنم، نمره ي 14 بدم.) تا اين که دو سال پيش که يه تيکه به من انداخت، ديگه نتونستم تحمل کنم و شب به خونه اش زنگ زدم و اين طور گفتم:
    من: دايي مي خواستم بدونم چرا شما به من اين تيکه را انداختين؟
    دايي: شوخي کردم دايي جان، منظوري نداشتم.
    من: آخه شما هفته ي قبل هم اون حرفو به من زدين.
    دايي: آره من اشتباه کردم و بعد از اون قضيه هم خانومم گفت که نبايد به تسوکه (اسم خودمو که نميگم) اين حرفو ميزدي. من هم خواستم بعد از اون قضيه ازت معذرت خواهي کنم، اما پيش نيومد. حالا هم به خاطر هر دو تا يه جا از تو معذرت خواهي ميکنم.
    منم با شنيدن اين که دايي من با 40 سال سن و سه بچه و کلي شان اجتماعي و ... داره در حالي که خانومش حرفاشو مي شنيد، از من اين جوري محترمانه معذرت خواهي ميکنه، شرمنده شدم.
    گفتم: البته ببخشين دايي که من زنگ زدم، اما خيلي ناراحت بودم و قاطي کردم. (حالا من داشتم معذرت خواهي مي کردم.)
    دايي: خواهش ميکنم دايي جان، نه بابا خوب کاري کردي زنگ زدي.
    حالا ديگه مثل گذشته دايي ام را فردي نمي بينم که مي خواد ديگران را ضايع کنه، اون بنده خدا فقط يه ذره بيشتر شوخي ميکنه و اصلا هم قصد تحقير ديگران را نداره. حالا خيلي بيشتر از گذشته دوستش دارم و بهش نمره ي 19 تو ذهنم ميدم.
    خاطره دوم:
    زن برادرم يه روز از دست همسايه جديدش مي ناليد که يه زنيه که همش طلاهاشو به رخ ما ميکشه و همش از جواهراتش ميگه. خودشو به رخ ما ميکشه. همه ي زناي همسايه ازش بدشون مياد. هر وقت وارد جمع ما ميشه، همه ناراحت ميشن. منم گفتم که يه راه بهتون ميگم تا ديگه خودشو براتون نگيره. اين دفعه که رفت روي اعصابتون، بهش بگو: اين رفتارات اعصاب همه را خرد ميکنه و باعث شده که ما از تو بدمون بياد. اونم رفت و همين کار را کرد. دو هفته بعد که رفتم خونش، گفت بهش گفتم و بعد اون اومد به من گفت که من قصد نداشتم شماها را ناراحت کنم و ... . بعدها فهميدم که اين زن چون اعتماد به نفسش پايينه، نمي تونسته خودش را تو اون جمه دوست داشتني نشون بده، به همين دليل همش از جواهراتش ميگفته تا يه جوري توجه را به خودش جلب کنه. الان اون زن شده دوست صميمي زن برادرم و با هم آشپزي و نقاشي مي کنند.

    اين دو عامل باعث شد تا من ديدم نسبت به آدما عوض شه. اين دو داستان نشون ميده که خيلي از اين رفتارها سوءتفاهم است. ما بيخود يه حرف بقيه را نشونه ي خوي شيطاني اونها مي دونيم. باور کنين اونها منظوري ندارن. من بيخود دايي مهربانم را يه آدم خودخواه تصور مي کردم و زن برادرم بي خود، همسايه اش را يه زن عقده اي مي پنداشت. حالا من به يه جمله که البته ساخته ي خودم هم هست رسيدم:
    آدما به اون بدي که ما فکر مي کنيم نيستن.
    بيش از 95 درصد موارد حرفاي ديگران توي همين بخش جاي ميگيره. آدما قصد توهين به ما را ندارند. يه چيزي ميگن و ما ناراحت ميشيم، در حالي که اصلا يه منظور ديگه داشته اند.
    اما براي اين که واقعا بدونين که اين جوريه، بهتره چند بار که يکي يه چيزي بهتون ميگه، محترمانه ازش بخواهيد که منظورش چيه و اون وقتي توضيح داد، ميبينين که بي خودي ناراحت شده ايد. در هر حالت بيان نکردن اين دلخوري ها و ريختن اونها تو دلتون باعث ميشه تا يه دفعه فوران کنه و به خيلي ها آسيب برسونه. کافيه ازشون بخواهيد تا منظورشون را بگن که آيا مي خواستن شما را ناراحت کنن يا نه. پس گذشت مطلق، ممنوع و در عوض سوءتفاهم را برطرف کنين و بي خودي دلتون را پر از کينه نکنين. اگه من از دايي ام توضيح نمي خواستم، هميشه ازش بدم ميومد و اگه زن برادرم از همسايه اش توضيح نمي خواست، بهترين دوستش را پيدا نمي کرد.

    موارد بعدي شامل: 2) در مورد خودمون 3) حاضرجوابي را در ارسال بعد ميگم،

    --------------------

    بخش دوم: در مورد خودمون.
    جالبه که ما همش فکر مي کنيم که خيلي از آدماي دور و برمون دارن به ما تيکه مي اندازن، اما حواسمون نيست که ما هم براي ديگران آدم دور و بري حساب ميشيم. اما باز هم مثل هميشه به خودمون نمره ي بالا ميديم و ادعامونه کا ما به کسي تيکه نمي اندازيم و خيلي مهربونيم و اين ديگرانند که موجب ناراحتي ما هستن. اما متاسفانه ما جزئي از اون 95 درصد براي ديگران به حساب مي آييم.

    بازم دو تا خاطره:
    پيرو همين که اگه من از حرف کسي ناراحت بشم، محترمانه بهش ميگم، يه روز با زن داداشم در اين مورد حرف زدم و گفتم که به من نگين "عتيقه".
    زن داداش: اما عتيقه در فرهنگ ما معني بدي نميده.
    من: اما در فرهنگ ما به معني چلمنگ و خنگ و ... هستش. لطفا نگين.
    زن داداش: اون هم گفت که نمي دونستم ناراحت ميشي.
    من: نه، چون شما را مي شناسم که منظور بدي نداشتين. مقصر اين کلمه است که تو دو فرهنگ مختلف مشکل ايجاد کرده.
    زن داداش: باشه، ديگه نميگم. اما تو هم حرفايي ميزني که من ناراحت ميشم.
    من: چي؟ من که چيزي نگفته ام.
    زن داداش: چرا، هفته ي قبل که رفته بوديم شمال، تو جلوي مادر به من گفتي، اين قدر ميخوري، نترکي.
    من: خب، ناراحت شدين، اون فقط يه شوخي بود.
    زن داداش: اما براي من يعني اين که، تو خيلي پرخور هستي.
    من: نه، من اصلا همچين منظوري نداشتم، ببخشين.

    خاطره ي دوم:
    چند روز قبل که خونه ي برادرم بودم، يه ساعتي با زن برادرم حرف ميزديم و اون گفت که تو مثل برادر مني، خيلي اخلاقت خوبه، اما يه اخلاق بدي داري که من ناراحت ميشم.
    من: خب چيه؟
    زن برادر: چون خودت گفتي که بهتره دلخوري ها را بگيم، منم ميگم.
    من: باشه بگين. (اين راهکار را به زن برادرم هم داده ام.)
    زن برادر: تو به خاطر اين که فوق ليسانس مي خوني و من مدرکم از تو پايين تره، به من چند بار تيکه ي بي سوادي انداختي.
    من: عمرا. امکان نداره.
    زن برادر: چرا، البته چون اخلاقت خوبه، من زود فراموش کرده ام و نمي تونم ازت بدم بياد، اما خب اين کار را کرده اي.
    من: امکان نداره، اگه هر چي به من بگين قبول، اما من به خاطر تحصيلاتم به کسي فخر نفروختم.
    زن داداش: اون روز که من در مورد کامپيوتر فلان چيز را گفتم، تو سريع از من ايراد گرفتي و بعد هم به سوتي اي که من دادم، خنديدي.
    من: آهان اون روز، نه باور کنين من اصلا همچين منظوري نداشتم. خنده ي من به اون سوتي جالبتون بود و نه به خودتون. من خواستم با هم به اون سوتي بخنديم و نه اين که من به شما بخندم.

    و بعد هم کلي در مورد اين که منظوري نداشتم حرف زدم. ميبينين. ما خودمون هم داريم براي ديگران مشکل و ناراحتي درست مي کنيم. اما فکر مي کنيم که اگه همه تو دنيا مثل ما بودن، دنيا گلستان ميشد.
    اينو بگم که من اصلا برام قابل قبول نيست که بخوام به يکي ديگه توهين کنم. اصلا و ابدا تو مرام من نيست. اما ناخودآگاه و نخواسته اين اتفاقات پيش مياد و من هم مقصر نيستم. بنابراين مي تونيم اون جمله ي خودمو بسط بدهم و در اين مورد اين طوري بيانش کنم: ما هم به اون بدي که ديگران فکر ميکنن، نيستيم.
    براي فرار از اي سوءتفاهم ها، يه راه حل اينه که با هم حرف نزنيم که نميشه، بنابراين فقط يه راه حل ميمونه و اون هم اينه که يه کم مثبت نگر باشيم و بدونيم که 95 درصد اين ناراحتي ها بي منظوره و سوءتفاهم. اما همين سوءتفاهم ها را هم نبايد بگذاريم تا تو دلمون بمونه. بايد با احترام از طرف مقابل بخواهيم تا در مقابل اين حرفش توضيح بده.

    ----------------------------------


    بخش سوم: حاضر جوابي؛
    اما در مورد 95 درصد حرف زديم و موند اون 5 درصد باقي مانده. درسته که بيشتر ماها منظوري براي ناراحت کردن همديگه نداريم ولي اين وسط يه سري نخاله هايي پيدا ميشن که بد جوري حال آدمو ميگيرن. اينا ميشن همون 5 درصد باقي مانده. اين 5 درصد به هر دليلي ممکنه بخوان حال ما رو بگيرن.

    چند دليل:
    1) ممکنه از روي ناداني باشه، مثل همون داستاني که خانوم yasa در پست شماره 17 از اين تاپيک نوشته بود، در اين مورد بهترين برخورد را هم همون خواجه داشته. اين مورد در اون 95 درصد نيست، زيرا طرف مورد نظر آدم موجهي نيست، بلکه يه نادانه.
    2) ممکنه از روي عقده اي بودن باشه، بالاخره آدمايي هستند که توي خانواده اي يا جو نامناسبي بزرگ شدن و از اين که ديگران را آزار بدن کيف مي کنند. مثل همين جوونايي که تو يه جاي عمومي عربده مي کشن، يا اونايي که ماشين ديگران را خط مي اندازند و ... .
    3) ممکنه براي جلب توجه باشه، بالاخره بعضي ها هستند که مي خوان با ما ارتباط برقرار کنند، اما اين قدر خنگ هستند که حتي اگه بخوان خوبي کنند، باز ميشن مثل دوستي خاله خرسه.
    حالت هاي ديگه اي هم ممکنه بوجود بياد، اما ديگه احتياجي به ليست کردن اونها نيست.

    راهکار عملي:
    يه ليست از اونايي که از دستشون ناراحتين را بنويسين، بدونين که فقط 5 درصد ممکنه که واقعا بخوان شما را ناراحت کنند. 95 درصد را دوستانه حل کنين و ازشون توضيح بخواهين. (مثل مورد دايي من و همسايه زن برادرم) توي دلتون دلخوري ها را نگه ندارين. براي اون 5 درصد مي تونين چند راه را انتخاب کنين. راههايي که من انتخاب ميکنم:
    1) خيلي راحت باهاش در مورد اين قضيه حرف ميزنم و ميگم، بهتره ما با هم شوخي نکنيم، چون من ناراحت ميشم، مثلا همکلاسي من هر وقت مياد کنارم، دستش را ميزاره روي دوشم، من هم مستقيم و با چاشني شوخي بهش گفته ام، اين کار رو نکن، من خوشم نمياد و وقتي ديدم تکرار ميکنه، بهش گفتم: هميشه با من يه فاصله ي 30 سانتي را حفظ کن و اين قدر براش تکرار کردم تا ديگه اين کارو نمي کنه.
    2) ازشون فاصله بگيرين، گاهي جواب ابلهان خاموشي است، برخي ها اين قدر گوسفند تشريف دارن که بهتره آدم ازشون فرار کنه و باهاشون گلاويز نشه چون رفاقت با اونها که سودي نداره، فقط مي مونه ضررش.
    اما يادتون باشه که اگه اين ليست ناراحتي هاتون 20 نفر شده، فقط 5 درصد اين ليست ممکنه بخوان عمدا شما را ناراحت کنن. 5 درصد براي 20 هم ميشه، يک نفر. آره، واقعا توي همه ي آدما دور و بر ما فقط يه نفر يا نيم نفر هستند که ممکنه واقعا بخوان روح ما رو آزار بدن. يه وقت ور ندارين و به همه ي اون 20 تا بگين، ما نمي تونيم با هم شوخي کنيم و بهتره با هم ارتباط نداشته باشيم.

    نتيجه گيري:
    باور کنيم که نه ما و نه ديگران قصد آسيب زدن به هم رو نداريم. امکان اين که يه آدم مريض دور و بر ما باشه، خيلي کمه. اگه داريم همه را بد ميبينيم، مشکل از نگاه ما به زندگيه.

    ----------------------------------------------

    اين را بدانيد تا خودتان نخواهيد ديگران نمي توانند شما را آزار دهند؛همه رفتارهاي آزارگونه
    يا از روي رشک(حسد) ديگران تنها و تنها از سوي آنها انجام مي پذيرد و اين خود خود شماييد
    که اجازه تأثيرگذاري آنها را بر خويش مي دهيد،پس بدانيد
    که پس از چندي بي تفاوتي در برابر کردار ديگران و واکنشي بسيار عادي
    و به دور از رفتاري که به آنان نشان دهيد آزرده شده ايد و انديشيدن
    درباره اينکه گفته ها و کنش و رفتار ديگران هيچ اثري بر شما ندارن،مي توانيد
    از اين اندوه رهايي يابيد؛؛به اين موضوع مهم توجه نماييد که هويت و شخصيت شما،تنها توسط خودتان تعريف گشته


    اصولا ميزان تاثير پذيري ما از تعريف ها يا به عکس بي احترامي هاي ديگران بستگي به اعتماد به نفس ما دارد
    اگر شما با ارزش هستيد ( که هستيد)، بايد خودتان باور داشته باشيد و منتظر نباشيد ديگران به آن اشاره کنند.
    يا به عکس با بي احترامي آنها فکر نکنيد که بي ارزش شده ايد و شخصيت شما ضعيف تر از قبل شده است.
    ما خودمان خودمان را تعريف مي کنيم.
    مقالات بالا برگرفته شده از سایت همدردی(ده بالا) می باشد
    پاسخ با نقل و قول

  10. بی زبونم ونمیتونم از خودم دفاع کنم در برابر بدجنسی های دیگران  سپاس شده توسط niloofarabi,ترنّم

  11. ارسال:7#
    سلام خانوم الناز یه سوال دارم ازت اگر تیپ و کلاسشون به این حرفا (من بانظرتون مخالفم وفکرنمیکنم طرز برخوردتون درست باشه همین وخواهش کنیدکه بحث روادامه ندن) نخوره باید چی بگیم؟
    کسایی که با من طرفن سواد خوندن نوشتنو به زور بلدن میدونم به سواد نیس ولی شخصیت این حرفارو ندارن اصلا خندشون میگیره اینجوری بگم بهشون
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:8#
    خیلی ممنون
    مقاله ات رو می خونم
    golpesar
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:9#
    سلام. من خودم خیلی دچار این مشکل بودم ولی در حال حاضر نیستم. تنها کاری که کردم این بود که از درستی خودم اطمینان پیدا کردم و به خودشناسی درستی خودمو رسوندم. بعد هم دیدم 98 درصد افراد نزدیکم که در زندگیم موثر بودند در حال تخریب من هستند.برخی ناخواسته و برخی خواسته. ناراحت بودم و احساس ضعف میکردم که چطور جرات میکنند به علت مخالف بودن نظرم باهاشون ویا عملکرد والا تر من احساس حسادت کرده ویا به توانایی من اهانت کرده ویا....
    در آخر به این نتیجه رسیدم که خوش بینانه بی احترامی ها نکته مثبتی برای من دارد که سعی در بهتر کردن خودم میکنم. باعث میشه بیشتر بدوم و یکجا و در یک پله نمانم. و قسمت بدبینانش و که شما رو الان ناراحت کرده به این صورت حل کردم.
    لبخندی با اعتماد به نفس نه تمسخر یا تلخی بزنید. و به نحوی که طرف مقابل بفهمه شما نه حرفش و قبول داری و نه انقدر انتقادشو وارد و درست میدونین که درباره اش حرف بزنین.و با کلام و حالت صورت اینکارو کنین
    برای مثال با توجه به شرایط و رابطه شما با فرد مثلا با شوخی و همچنان اعتماد به نفس بگین: چی میگی بابا جون. خوبی؟
    یا یه بله کشیده کاملا میتونه این حرفو برسونه که من حرف شما رو شنیدم ولی چون بحث بی فایده هست حرفو ادامه نمیدم
    یا سکوت مکرر بی میلی شما رو به ادامه حرف میرسونه
    و در آخر در زمانهایی که نه سر پیاز و نه ته پیازین سعی کنین نظرتونو بگین.برای مثال:
    در جمعی بودم که بارها به اعتقادات مذهبی من توهین شد و افراد هم برای من خیلی نزدیک و موثر در روند فکری دیگران داشتند. این اواخر با همین سبک کارها که گفتم حرفی در جواب حرفشون نزده بودم وتنها اعلام نارضایتی کرده بودم. یکبار در جمع یک نفر اظهار عقیده کرد و همه دسته جمعی تخریبش کردند. در آخر هم گفتند اگه بحث و گفتگو ناراحتت میکنه اصراری نداریم اذیتت کنیم و راحت باش اگه نمیخوای بین ما باشی(در گروهی تو برنامه واتس اپ بودیم).بنده خدا گروه رو ترک کرد. من هم خیلی مودبانه گفتم خانما از کنار شما بودن خیلی لحظات خوشی رو سپری کردم و استفاده کردم ولی این آخر کار برام صحبت ها مفید نبود و صحبت هایی که شد رو صحیح ندیدم و چون روند گروه بر همین موضع خواهد ماند (منظور بگو مگو بود) منم مرخص میشم.آرزوی موفقیت رو دارم براتون
    چون در اون لحظه نه عصبانی بودم و نه ناراحت تونستم مودبانه اظهار کم لطفیشونو کنم. و بهشون بفهمونم من آدم کل کلی نیستم و اگر خیلی جاها به بحث و بگو مگو تن نمیدم دلیل بر نادونی و کم آوردن نیست تنها شان خودم و طرف مقابلم رو انقدر کوچیک نمیبینم. از اون روز تا الان همه حد و حدود نگه میدارن. و برخلاف اتفاقی که افتاد و این من بودم که جمع رو ترک کرده بودم وتنها شده بودم. همگی رو اوردن به من و وقتی من ومیبینن همگی دورم هستن و به هیچ وجه احساس تنهایی و موذبی در جمعشون ندارم. و الان خیلی هم محترم تر شدم.

    پیشنهاد میکنم از روایت نحوه ی حاضر جوابی درست رو دنبال کنین.نوع شوخی ها و جواب های امام ها بسیار قابل استفاده و جالب هست و با آگاهی بیان شده.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •