تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




احساس خلأ در زندگی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:javadhz
آخرین ارسال:niloofarabi
پاسخ ها 11

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

احساس خلأ در زندگی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    javadhz آواتار ها
    سلام دوستان
    خواهشاً اگه کمک یا راهنمایی از دستتون بر میاد بهم بگین.
    من 21 سالمه و دانشجو هستم. سه ساله پیش با یه خانومی آشنا شدم برای ازدواج، بعد از مشکلاتی که داشتم حتی با خانواده پا جلو گذاشتم اما برخلاف چیزی که اون خانواده نشون میدادن منو جلوی خانوادم تحقیر کردن و مشکلات زیادی که باعث شدن من از اون خانوم دل بکنم و جدا شم. الان که یه ساله از اون اتفاق میگذره از این جدایی راضیم ولی خلأیی که برام ایجاد کرد تحملش سخته. به درسم که مهمترین چیز واسم هست لطمه زده. اول یه راهنمایی واسه درس خوندنم میخوام.
    فکره اون خانوم آزارم میده، از گذشتم بدم میاد، دوست دارم جبرانش کنم. خودمو با چیزای مختلف مثل کلاس های متفرقه، تفریح و ... سرگرم کردم اما چندان جوابی نگرفتم. اما هر وقت که تنها میشم، احساس خلأ زیادی دارم.
    دوست دارم اول مشکل درسم حل بشه، اول بهم بگین چطوری ذهنمو متمرکز درس خوندن کنم بعد برای مشکل خلأ من راه حل بدین.
    ممنون میشم.
    هرکه آید گوید :
          گریه کن ، تسکین است
                      گریه آرام دل غمگین است
                                               چند سالی است که من میگریم
                                        در پی تسکینم
                          ولی ای کاش کسی می دانست
                                                            چند دریا بین ما فاصله است
                                        من و آرام دل غمگینم . . .
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوست عزیزبه همیاری خوش اومدید
    شمامسلماازاین که وارددانشگاه شدیدهدفی داشتید
    پس به این فکرکنیدکه یه هدف روکه انتخاب کردیدودنبالش کردیدنبایدبی جواب بمونه
    برای اینکه بتونیدروی درستون تمرکزکنیدابتدابایدروی هدفتون تمرکزکنید
    هدفتون ازانتخاب رشتتون چی بود؟
    چراوارددانشگاه شدید؟
    چرامیخوایددرس بخونید؟
    وسوالاتی این چنینی
    برای اینکه هدف های خودتون روبه طورکامل موردبحث وبررسی وتجزیه وتحلیل قراربدیداوناروتوی کاغذواردکنیدوهدفاتون روبنویسید
    بعدازاین مرحله نوبت میرسه به اینکه اون هاروبراساس درجه اهمیتشون طبقه بندی کنید
    وقتی این مرحله پشت سرگذاشته شداون اولویتتونروسعی دربه پایان رسوندنش داشته باشید
    برای درس خوندنتون برنامه داشته باشیدویه برنامه ریزی مرتب داشته باشید
    به قول معروف درس هارونذاریدواسه شب امتحان وسعی کنیددرطول ترم مطالعشون کنید
    من یه مدت نمیتونستم روی درس خوندن تمرکزکنم یه مشاوربه من پیشنهاددادن که آهنگهای ریلکسیشن روگوش کنم ودرحین اون سعی کنم روی یه نکته خوب تمرکزکنم وبعدروی درسم به همین صورت بودکه باعث شدمن بتونم روی درسم بهترازقبل تمرکزکنم حالااون آهنگ روبراتون ضمیمه پست میکنم
    سعی کنیدحالاکه اون مسئله روفراموش کردیددیگه نتونه لطمه ای به درستون بزنه
    اگرسوالی مونددرخدمتم
    موفق باشید


    لینک آهنگ ریلکسیشن:دانلود موسیقی خواب و آرامش - Sleep And Relax Music - دانلود رایگان
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  3. احساس خلأ در زندگی  سپاس شده توسط niloofarabi

  4. ارسال:3#
    javadhz آواتار ها
    حالا مشکل دومم واسم مهمه. چطور اون گذشته تلخمو فراموشش کنم؟ هر وقت سفری میخوام برم شهر ما طوریه که حتما باید از جلوی خونه اون خانم رد بشم تا به جاده اصلی برسیم و راه دیگه ای نداره. هر وقت از اونجا رد میشم حالم بد میشه، کل گذشتم میاد جلوی چشمام و سفر اصلا واسم مزه ای نداره. فقط به اجبار خانواده میرم که به خاطر تنها موندن من سفرشون بهم نخوره. نمیدونم چیکار کنم!!!
    هرکه آید گوید :
          گریه کن ، تسکین است
                      گریه آرام دل غمگین است
                                               چند سالی است که من میگریم
                                        در پی تسکینم
                          ولی ای کاش کسی می دانست
                                                            چند دریا بین ما فاصله است
                                        من و آرام دل غمگینم . . .
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    این تایپیک روکه دوست عزیزم خانم نفس که مشاورهم هستن روبراتون اینجاکپی میکنم واقعاخیلی خوبه وخیلی کمک میکنه درضمن این درآخرتاپیک سوال هایی روازتون میپرسم:
    پشت پا به او که قالتان گذاشت برای شمایی که در حال خواندن این مقاله هستید یا قبلا اتفاق افتاده یا ممکن است در آینده بیفتد که در یک ارتباط عاشقانه به بن بست بر خورد کنید. و همیشه قدم بعدی یک توقف، آغاز جدید است. این افراد برای یک شروع جدید، احتیاج به فراموشی اتفاقهای قدیم و قبلی دارند. شکل گیری یک رابطه جدید عاطفی در حالی که هنوز از اثرات رابطه قبلی رنج میبرید، اشتباه محض است. جالب است که بدانید در یک تحقیقات جدید علمی ثابت شده است که وقتی دچار شکست یا سرخوردگی عاطفی می شوید، قسمتی از مغز فعال میشود که در مقابل هیچ گونه محرک دیگر واکنش نشان نمیدهد. و این میتواند به این ربط داشته باشد که گاهی درد ناشی از نپذیرفته شدن ممکن است بهبود نیابد! پس با این درد «نا درمان» چه میشود کرد؟ میشود آن را تبدیل کرد به یک فیلم ماندنی و هر از گاهی به عقب فلش بکش کرد. میشود آنالیزش کرد و اشتباهات را پیدا کرد. میشود آن را تبدیل به یک داستان تلخ رمانتیک کرد و برای کسانی که دچار موقعیت مشترک میشوند بازگویش کرد. اما آنچه که نباید با آن کرد: این که همیشه سر دلتان بماند و از گوشه کنار مغزتان پاک نشود. این که مدام مرورش کنید و تقصیرها ر ا با متانت کامل برعهده بگیرید. و این که اثر معجزهآسای «زمان» را فراموش کنید. درد سرخوردگی تنها دردی است که با گذشت زمان بدتر نمیشود! روزهای اول؛ مقابله با عادت به اولین روز «خود ساختگی» خوش آمدید. میدانیم که درد زیادی روی دل شما سنگینی میکند

    روز اول: میدانیم که انگار به شما شوک بزرگی وارد شده است و حسی کودکی را دارید که خانه رویایی با دست ساختهاش یکهو نابود و فنا شده است. طبیعی است که حس «خود گم گشتگی» پیدا کرده باشید و به عبارتی دیگر اعتماد به نفس خود را از دست دادهاید. نگران نباشید، این حس همیشگی نیست. با کمی صبر و کمی هم تفکر دوباره خودتان خواهید شد. فقط کافی است که به آن کمی زمان بدهید.
    روز دوم: در این مواقع است که ارزش داشتن یک دوست خوب مشخص میشود. حداقل داشتن دو نفر دوست همدل که پذیرای شنیدن حرفهای شما باشند لازم و ضروری است. هر گاه دستان شما به طرف تلفن رفت که به همسر سابق زنگ بزنید، با دست دیگر محکم جلوی آن را بگیرید. در عوض به دوستان خود زنگ زده و ترتیب یک قرار دوستانه را بدهید. هیچ چیز مفیدتر از دو گوش شنوا برای شما در این شرایط بهتر نیست.
    روز سوم: روز سوم روز سرنوشت سازی است. از این جهت که شما قرار است تمام اثرات این دوست یا همسر سابق را از زندگی خود پاک کنید. پاک کردن شامل پاک کردن شماره تلفنش، پاک کردن آدرس منزلش، پاک کردن شماره تماس تمام دوستان دور و نزدیکش، و در آخر پاک کردن هر گونه نشانهای از او در منزل و حتی اگر مجبور به عوض کردن دکوراسیون منزل شوید، این کار را بکنید. تماس شما و هر گونه موردی که باعث یادآوری او به شما شود باید از صفحه زندگیتان پاک شود. در نتیجه این است دست آورد روز سوم «روح زدایی» شما: تلفن ممنوع! ناگهانی سر کار یا دم در منزلش رفتن ممنوع! به دوستانش تلفن زدن به منظور خبر گرفتن از او ممنوع! اگر به هر دلیلی مجبور شدید که با او تماس بگیرید، تماس باید کوتاه، مختصر، و سر راست باشد. میدانید خوبی ماجرا در چیست؟ این کار نه تنها به شما در «پاکسازی» کمک میکند،باعث میشود کمی او به خاطر عدم توجه شما «دیوانه» شود!
    روز چهارم: امروز روز دفترچه خاطرات است. صفحه اول، دفتر امروز قراراست پر شود. در نهایت آرامش، لیست تمام عواملی که از نظر شما باعث بهم خوردن رابطه شما شده را تهیه کنید. در نهایت آرامش و صد البته صداقت این لیست را تکمیل کنید. این لیست فقط و فقط برای شما قرار است نوشته شود. و به هیچ کس دیگر هم نشان نخواهد داده شد. پس از کوچکترین تا بزرگترین عامل جدایی را بر روی کاغذ بیاورید. دوباره یاد آوری میکنیم این لیست برای شما و از طرف شما نوشته میشود. پس از آن که کامل شد، یک بار دیگر آن را مرور کنید. یادتان باشد، همه اینها در نهایت آرامش قرار است انجام شود.
    روز پنجم: امروز روز وقت صرف کردن با خانواده است. سعی کنید که از تک تک دقایق «با خانواده» بودن استفاده کنید. آنها بهترین تکیه گاهی هستند که هر زنی دارد
    . • روز ششم: یک تقویت روحیه برای خود بسازید. مثلا یک «پلی لیست» از ترانه هایی تهیه کنید که با شنیدن آنها حس خوبی به شما دست دهد. سعی کنید روزی چند بار به آن گوش کنید.
    روز هفتم: امروز اولین باری است که باید تلقین «تمام شدن رابطه» به خود را شروع کنید. اگر نمیتوانید ما به شما این را تلقین میکنیم: «رابطه شما تمام شده است». چه برای عذر خواهی برگشته چه بر نگشته، لیاقت داشتن شما را به عنوان همسر و همدم در کنار خود نداشته است. یک هفته گذشت و نمردید! بله واقعا راحت نیست، اما باید تمرین کرد و تن به سختی داد... پیروزی نزدیک است
    روز هشتم: امروز روز آخر پاک کردن تمام اثرات او از زندگی شماست. اگر احیانا عکسی، نامه ای، هدیه ای، یا هر چیزی دیگری از قلم افتاده بوده است، اکنون قرار است به طور کلی حذف شوند. اگر جرات پاک کردن تمام عکس هایش را ندارید، آنها را در یک فولدر جداگانه با نام «هرگز آن را نبین» قرار دهید. باور کنیدء هر گونه کاری که منجر به یاد آوری دوباره او برای شما شود، به منزله یک سم مهلک برای شما خواهد بود. پس از الان جواب این سوالات را میدانید: آیا دوست دارید که از او خبر داشته باشید؟ «خیر»! آیا دوست دارید که او از شما خبر داشته باشد؟ «صد البته خیر!»
    روز نهم: پس از پاک کردن کامل او از زندگی خود، حالا نوبت این است که بدانید چگونه با او رفتار کنید. اگر مجبور شدید، یادتان باشد که شما دوست ندارید که با او در تماس باشید و تماس شما فقط در صورت اجبار خواهد بود، مکالمه هایتان کوتاه، مختصر، و سر راست خواهد بود. یادتان باشد که این که وقتی او را دیدید پشت دوستانتان پنهان شوید و یا آن که وانمود کنید که او را ندیده اید ، این طرز تصور را به او میدهد که هنوز به او فکر میکنید. پس از الان خود را آماده کنید که اگر با او برخورد کردید، شوکه نشوید. اگر شده حتی میتوانید جلوی آینه هم تمرین کنید!
    روز دهم: امروز روز شماست. هر چه که فکر میکنید و یا میگویید باید از شما باشد. اگر دارید راجع به دلایل شکست عاطفی فکر میکنید، راجع به این که او چه کرد، فکر نکنید.
    روز یازدهم: لیستی از اهداف جدید خود را به صورت مکتوب بنویسید. به خاطر داشته باشید که این مدت بهترین فرصت برای این است که خودتان را در یابید.
    روز دوازدهم: اما الان نوبت تغيیر دکوراسیون است. اول نوبت منزل است. لازم نیست حتما تمام مبلمان را عوض کنید. این تغییر میتواند به کوچکی عوض کردن یک تابلو یا تغیير عکس قابهای بالای تلویزیون باشد.
    روز سیزدهم: امروز همان روز مرگ یک بار، شیون یک بار است. امروز اجازه دارید که سراغ آن فولدر عکسها یا اس ام اسهایی بروید که پنهان کرده بودید. اجازه دارید که ترانه مشترکتان را گوش دهید و زار زار گریه کنید. میتوانید در تمام روز فقط «شکلات تراپی» داشته باشید و تا آن جا که میتوانید پشت سر او حرف بزنید. از دوستانتان بخواهید به حرفهای شما فقط گوش بدهند. با صدای بلند این را تکرار کنید «من زمان احتیاج دارم که در غم از دست دادن علاقه ام ناراحتی کنم. من میتوانم برای آخرین بار گریه کنم». و بعد از آن دیگر پلی برای بازگشت به گذشته وجود نخواهد داشت. اعتماد به نفس باز می گردد تبریک می گوییم، باید به خودتان پاداش بدهید...
    روز چهاردهم: باورتان میشود که 14 روز گذشته است؟ 14 روز از زمانی که شما «تصمیم کبری» خودتان را گرفتید گذشته است و حتی اگر هم به ما نگویید ما مطمئن هستیم که نسبت به 14 روز گذشته تغییرات روحی زیادی در شما رخ داده است. کافی است که از دوستان خود بپرسید.به پاس این وفاداری به تصمیم تان، باید به خودتان پاداش بدهید. بهترین زمان برای خرید لباس مورد علاقه، کفش مهمانی، و یا حتی یک بسته شکلات همین الان است.
    • روز پانزدهم: خب یادتان است که به شما گفتیم خودتان را برای رویارویی با او آماده کنید؟ یادتان باشد که برای شما مهم نیست و نباید باشد که حال او چه طور است. یک مکالمه کوتاه، مختصر و سرراست. به طور مثال: «وقتی او را دیدید، به چشمانش نگاه میکنید، سلام میکنید، مودبانه یک لبخند میزنید، بعد سرتان را پایین میاندازید و سعی میکنید هر چه زود تر آن جا را ترک کنید» حالا بلند شوید و جلوی آینه بروید، و همینها را تمرین کنید.
    • روز شانزدهم: خب، دیگر در خانه ماندن بس است. برای یک پیاده روی حاضر شوید. سعی کنید به جایی بروید که تا حالا نرفتید. مثلا یک پارک یا خیابان جدید را برای پیاده روی انتخاب کنید. از بودن در هوای آزاد لذت ببرید. شما همان آدمی هستید که قبل از ملاقات با همسر قبلی تان بودید. همانی که اعتماد به نفسش به هیچ مردی اجازه نمیداد که به او ضربهای وارد کند. زیبایی و پاکی در درون شما نهادینه شده است. اگر شریک سابق شما آن را ندیده گرفته است، به خاطر کمبود شما نبوده است. به «خود»تان یاد بدهید که از تک تک لحظاتی که در پیش رو دارید نهایت استفاده را بکنید.
    روز هفدهم: خب، اما امروز باید کمی صحبت جدی با هم داشته باشیم. شما برای از بین بردن ناراحتی پس از جدایی چه نوع تراپی را انتخاب کرده اید: سایکو تراپی مثل رفتن به یک روانشناس یا مدیتیشن، شیرینی تراپی مانند پناه بردن به شکلات و شیرینی و نقل و نبات، خواب تراپی، سیگار تراپی، و...! حالا از شما میخواهیم که بنشینید و بهطور جدی به این فکر کنید که چگونه میخواهید روح خود را درمان کنید. آیا این روشهای درمانی که تا حالا انجام دادهاید، برای شما کارساز بوده است؟ یادتان باشد که تغییرات درونی بدون پاکسازی بیرونی زیاد کار ساز نخواهد بود.
    روز هجدهم: به سراغ دفترچه خاطرات خود بروید. و نگاهی به لیست دلایلی که باعث جدایی شما شده است بیندازید. اکنون با گذشت 18 روز ، نظری منصفانهتر به ماجرا خواهید داشت. اگر لازم هست تغییراتی در لیست خود بدهید.
    • روز نوزدهم
    : امروز؛ روز کشف استعداد است. به موسیقی علاقه دارید؟ همیشه میخواستید یک زبان دیگر یاد بگیرید؟ عاشق شیرینی پزی هستید؟ لحظهای درنگ نکنید. پشتکار داشته باشید و مطمئن باشید که بهترین نتیجه را خواهید دید.
    روز بیستم: زمان، زمان چیدن یک برنامه جدید برای زندگی است. لیستی که از اهداف زندگی تهیه کرده بودید را اکنون احتیاج دارید. با دقت آن را مرور کرده و از همین دقیقه برا ی رسیدن به اهداف جدید برنامهریزی کنید. یادتان باشد که این کاری است که برای آن باید حسابی فکر و زمان صرف کنید و چه زمانی بهتر از الان که فکر شما آماده پذیرش هر گونه تغییری است.
    روز بیست و یکم: سه هفته گذشت، هوراااااا! چه حسی دارید؟ آن را در دفترچه خاطراتتان بنویسید. شما کاری را شروع و به نیمه رساندید که از عهده هر کسی بر نمیآید. این یعنی یک شمای نو! ما هم در تبریک گفتن به شما شریک میشویم! «مبارکه!» • روز بیست و دوم: یک صحبت در گوشی: ممکن است هنوز هم گهگاهی به او فکرکنید. به جای افسوس خوردن این که چرا رابطه شما بهم خورده است و تمام تقصیرها را سر خود بگذارید، یک کار دیگر بکنید و آن این است که با آن که ممکن است تمام تقصیرها از او نباشد، اما برای این قسمت «روح زدایی»، سعی کنید که او را مقصر بدانید تا بتوانید زودتر فراموشش کنید. تا زمانی که شما خود را برای وقایع اتفاق افتاده سرزنش میکنید، نمی توانید به طور کامل او را از ذهن خود بیرون بیندازید. از ما بشنوید: کمی بی منطقی در این جا واجب است! هر کاری میتوانید بکنید که عصبانیت شما از او به حد زیادی برسید. آن جاست که شما به راحتی حتی حاضر نخواهید بود که اسمش را بیاورید چه برسد به اینکه به او فکر کنید.
    روز بیست و سوم: درد فراق دیگر نباید برای شما مسئله باشد. یادتان باشد که برای خوشحالی شما وجود شخص دومی نیاز نیست. شما مسئولیت کامل برای ناراحتی، خوشحالی و خوشبختی خود دارید. سعی کنید این طرز تفکر را در خود پرورش دهید چرا که در تمام مراحل زندگی برای شما مفید خواهد بود. خیلی زود به آخرش رسیدیم شما از شر یادآوری خلاص شده اید...
    روز بیست و چهارم: عطر خود را عوض کنید. به ویژه اگر عطر قبلی شما یک هدیه از طرف همسر سابق بوده باشد! عطر جدید، بوی جدید، زندگی جدید!

    علت اینکه خانواده ایشون شمارتحقیرکردن چی بود؟آیاخودخانم هم همین رفتارروداشتن؟
    آیابااین ازدواج مخالف بودن؟
    یکم درارتباط بارابطتون وچیزی که گذشت بیشترتوضیح بدید
    من این جمله روکه دکترعزیزی بهم گفتن روبه چندین همیارگفتم:به خاطرچیی که گذشته خودتون روناراحت نکنیدواحساس شکست نکنید
    پس سعی کنیدآیندتون روبسازیدبافکرکردن به گذشته وحسرت اون روخوردن مشکلی حل نمیشه
    اگرسوالی موندبنده درخدمتم
    موفق باشید
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  6. احساس خلأ در زندگی  سپاس شده توسط niloofarabi,samin66

  7. ارسال:5#
    javadhz آواتار ها
    این مقاله بسیار زیبا و دلنشین بود ولی اکثرا به درد کسی که کارش به طلاق کشیده میخورد...
    من خیلی وقته که تمام چیزهایی که بینمون مشترک بود رو از بین بردم و اصلا هم خودمو مقصر نمی دونم. خانواده اون خانم اول کمی از خودشون نرمی نشون دادن و من با اصرار زیاد با اینکه خانوادم مخالف بودن اونا رو فرستادم تا با خانواده اون خانم صحبت کنن. اما بدترین بی احترامی رو به ما کردن. در اصل ابتدای رابطه ی ما هرد خانواده مخالف بودن ولی کم کم خانواده من راضی شده بود که پا پیش بذاره که این اتفاق افتاد.
    اون خانم گفت من منتظر می مونم تا کارات ردیف بشه و بیای ولی بعدا گفت اول نامزد کنیم بعد کارات ردیف میشه. آخه نه سربازی دارم نه کار ... وقتی خواستم پا پیش بذارم روزه بعد بهم گفت یه خونه باید به نامش کنم، 1500 تا سکه مهریه میخواد، باید خونه و ماشین مستقل داشته باشم. یه سری تصورات رویایی. اون قبلا با یکی قبل از منم رابطه داشت که بعدا بهم گفت. خیلی سخت باهاش کنار اومدم چون وابستگی پیش اومده بود.
    همه این چیزا رو به روی همدیگه آوردیم. حرفایی که به خاطر درس نخوندنش من از خانوادش شنیدم، چه بی احترامی هایی که خودش به من و خانوادم کرد که بازم بهش حرفی نزده بودم. اینا تلنبار شد تو دلم و اون روز یه جا بهش گفتم. هرچی یادگاری و عکس ازش داشتم رو اون روز تو آتیش سوزوندم. البته من این قضیه رو بازم مختصر گفتم. که بعد از به هم خوردن رابطه هرجا که تونست زنگ زد آبرومو برد که حتی از جایی که کار میکردم منو اخراج کردن.
    حتی موقع ارتباطمون باباش پرینت تلفن میگرفت، نمیذاشت یه موبایل داشته باشه. همش من با موبایلم زنگ میزدم خونشون که تقصیر گردن من بیفته و به اون حرفی نزنن. قضیه خیلی زیاده که اگه بخوام همشو بگم نیاز به مشاوره حضوری داره.
    با این همه کاراش بازم بعضی روزا بهم با شماره های مختلف زنگ میزنه اما من جواشو نمیدم و قطع میکنم.
    من دیگه هیچ علاقه ای به اون ندارم، وقتی زندگیم بعده اون همه وابستگی از یه کسی که این همه دوسش داشتم خالی میشه، مجبوری که خالیش کنی، دیگه ازت چیزی نمی مونه. همه وجودتو واسه یکی بذاری و اینطوری جواب بگیری. آخرش فهمیدم که فقط واسه ما و اموال پدر و مادرم نقشه کشیده بود که با خانوادش بالا بکشن. وقتی فهمیدن که خانوادم گفتن چیزی بهم نمیدن اگه با اون ازدواج کنم زدن زیره همه چیز ....




    ولی گذشتم همش جلوی چشمام رژه میره، هر روز ، اصلا امکان نداره عذابم نده این خاطرات لعنتی ....
    هرکه آید گوید :
          گریه کن ، تسکین است
                      گریه آرام دل غمگین است
                                               چند سالی است که من میگریم
                                        در پی تسکینم
                          ولی ای کاش کسی می دانست
                                                            چند دریا بین ما فاصله است
                                        من و آرام دل غمگینم . . .
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:6#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    این خیلی خوبه که شمانتونستیدکناربیایدخب این هم یه جورطلاق عاطفی بودیعنی رهاشدن ازوابشتگی
    امارهاشدن ازوابستگی ازدیدگاه من باعث میشه مدت کوتاهی تنش درفردبه وجودبیادامابه زودی یه آزادی لذت بخش روبه همراه خودش میاره
    متاسفانه وابستگی درهررابطه ای آثارزیان باری داره
    شماسعی کنیدازاین به بعدبه جای اینکه درجایگاه خودتون به قضیه پیش اومده نگاه کنیدبه جای یه نفردیگه به موضوع نگاه کنیداینجوری راهکارهای مختلفی به ذهنتون میرسه که چطورخودتون روتسکین بدید
    حستون قابل درکه اماگذشته دیگه گذشته بایدبرای فرداتون برنامه ریزی کنید
    ازاین به بعدهرچیزی که مایه ناراحتی وعذابتون میشه روتوی کاغذبنویسیدوآتیش بزنیدتاآرومتربشید
    اگرسوالی موندبنده درخدمتم
    موفق باشید
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  9. احساس خلأ در زندگی  سپاس شده توسط niloofarabi

  10. ارسال:7#
    javadhz آواتار ها
    هر کار می کنم نمی تونم این گذشته رو فراموش کنم. این خلأ باعث شده هرجا که باشم حتی وقتی که دورم شلوغ باشه احساس تنهایی کنم ولی به خودم اجازه نمیدم به سمت ازدواج یا کسی برم.
    می ترسم دوباره گذشتم واسم تکرار بشه ، اون وقته که دیگه آدم به نابودی کشیده میشه. دوست دارم مثله بقیه آروم زندگی کنم اما نمی تونم.
    خودمو با خیلی چیزا سرگرم می کنم ولی وقتایی که دلم میگیره و درد دل دارم نمی دونم به کی بگم. حسرت میخورم ای کاش یه همدم خوب واسه زندگی داشتم، ای کاش یه نفر خوب پیدا میشد که باهاش می تونستم حرف بزنم، اما همش حسرتشو میخورم . نمی دونم ... واقعا نمی دونم چیکار کنم ...
    هرکه آید گوید :
          گریه کن ، تسکین است
                      گریه آرام دل غمگین است
                                               چند سالی است که من میگریم
                                        در پی تسکینم
                          ولی ای کاش کسی می دانست
                                                            چند دریا بین ما فاصله است
                                        من و آرام دل غمگینم . . .
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:8#
    javadhz آواتار ها
    لطفا یک نفر پاسخ بده ....
    هرکه آید گوید :
          گریه کن ، تسکین است
                      گریه آرام دل غمگین است
                                               چند سالی است که من میگریم
                                        در پی تسکینم
                          ولی ای کاش کسی می دانست
                                                            چند دریا بین ما فاصله است
                                        من و آرام دل غمگینم . . .
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:9#
    niloofarabi آواتار ها
    با سلام
    شما گفتین که سه سال پیش با یه خانوم آشنا شدین جهت ازدواج، بعد از سختی های زیاد و راضی کردن خانواده! متوجه شدین که دختر خانوم دلش با شما نیست! و رابطه تون تموم شد.

    الان از اون ارتباط مدتی گذشته. شما میخاین فراموش کنید و مشغول ادامه تحصیل و درستون باشید؟
    فکر کردن به اون دختر چه فایده ای براتون داره؟
    از این آشنایی ناموفق با این دختر خانوم چه چیزهایی دستگیرتون شد؟ اشتباهاتون کجا بوده؟ اصلا تا حالا به اشتباهاتون در مورد اون رابطه فکر کردین؟ چه خطاهایی داشتین؟ اصلا معیارهاتون برای ازدواج چه هست؟ بر اساس اون معیارها ؛ اون دختر رو انتخاب کردین؟ تا به حال خودتون رو ارزیابی کردین؟

    برای درس خوندن... نیاز به تمرکز هست. هدف از درس خوندن باید مشخص باشه. برای درس خوندن باید برنامه ریزی کرد. اولین قدم هم همون تمرکز هست.
    پاسخ با نقل و قول

  13. احساس خلأ در زندگی  سپاس شده توسط کوثر حبیبی

  14. ارسال:10#
    javadhz آواتار ها
    خب این که صد البته فراموش کنم و مشغول ادامه تحصیل بشم. تازه دارم تو درسام پیشرفت میکنم و موقعیت شغلی خوبی به دست میارم.
    به سوال دومتون اگه بخوام جواب بدم، اینه که من دیگه هیچ علاقه ای به اون خانوم ندارم. فکر گذشتم عذابم میده که چرا بدون مشورت و راهنمایی گرفتن از بقیه دست به این کار زدم. اون زمان همش احساس تنهایی میکردم با این که همه دورم بودن. به این فکر افتادم که منم یکی رو داشته باشم که از این تنهایی دربیام. چون بچه آخر خانواده ام و برادر و خواهرم ازدواج کردن.
    اشتباه بزرگم این بود که اعتماد زیادی بهش داشتم و نمی دونستم تو سرش چی میگذره و فکر میکردم واقعا دوسم داره که بعده سه سال تازه قضیه هایی که تو تاپیک بالا گفتم رو فهمیدم.
    الانم واقعا برای ازدواج می ترسم. می ترسم که این اتفاق دوباره واسم بیفته، الان ذهنیتم در مورد همه دختر خانوما همینطور شده. می دونم غلطه ولی دوست دارم درمان بشه. دوست دارم بعد از درسم ازدواج کنم ولی وقتی گذشتم یادم میاد پشیمون میشم و با خودم میگم بی خیال همون مجرد باشم بهتره، به ما ازدواج نیومده. از یه طرفم تنهایی بدجوری بهم فشار میاره. بلاخره هر حرفی رو نمیشه به هر کسی گفت. باید یه نفر شریک زندگیت باشه.

    نمیدونم شما همه تاپیک های بالا رو خوندین یا نه. گفتم حتی مسافرت رفتن هم واسم سخت و عذاب آوره. دوست دارم این کابوس لعنتی تموم بشه که بتونم درسامو بخونم و زندگی آرومی رو شروع کنم.
    تو این اوضاع تنها چیزی که بهم آرامش داد شعر و موسیقی بود. خیلی علاقه دارم. به اینا پناه آوردم. خوشبختانه تو اینا هم پیشرفت داشتم و دارم کارمو انجام میدم. ولی این گذشته لعنتی همه جا عذابم میده.
    هرکه آید گوید :
          گریه کن ، تسکین است
                      گریه آرام دل غمگین است
                                               چند سالی است که من میگریم
                                        در پی تسکینم
                          ولی ای کاش کسی می دانست
                                                            چند دریا بین ما فاصله است
                                        من و آرام دل غمگینم . . .
    پاسخ با نقل و قول

  15. احساس خلأ در زندگی  سپاس شده توسط niloofarabi

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •