تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چرا رابطه و زندگیم اینجوری شد؟ چیکار کنم؟ (لطفاً کمکم کنید+ معرفی مشاور خوب در تهران) زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mak
آخرین ارسال:mak
پاسخ ها 12

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

چرا رابطه و زندگیم اینجوری شد؟ چیکار کنم؟ (لطفاً کمکم کنید+ معرفی مشاور خوب در تهران)

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام.
    من یه پسر 23 ساله ام که 3 ساله با طرفم تو رابطه ایم.قصدمون هم از ابتدا ازدواج بوده.ما تو دانشگاه با هم آشنا شدیم.طرفم 3 سال از من بزرگتره یعنی 26 سالشه.در ضمن من شهرستانی ام و ایشون تهرانی. طرف من با اینکه خیلی آدم اجتماعی و پر شر و شوری بود ولی با پسرها تو رابطه ی عشقی نمی رفت و همه رو در حد دوست نگه می داشت.تا اینکه ما به هم نزدیک شدیم و کم کم عاشقش شدم و با کلی بدبختی تونستم اینو بهش بگم. اونم موضع گرفت و گفت نه و نمیشه و خلاصه بعد از چند روز قبول کرد.ما هر دومون اولین رابطه ی عشقیمون بود.رابطمون هر روز پیشرفت کرد و بهتر شد ولی من همیشه در موضع ضعف رابطه قرار داشتم وهمیشه من عشق ورزی و عاشق پیشگی زیاد داشتم و ازون خیلی کم جواب میگرفتم به طوری که تو این سه سال حتی یک بار هم به من نگفت عزیزم یا عاشقتم و این حرفها و من با این که خیلی گرمم و عشق ورز و احتیاج به عاشقی دارم به خودم امید می دادم که وقتی بریم سر خونه زندگیمون همه چی رو به راه میشه. حالا بعد از 3 سال ما هر دو تازه لیسانسمونو گرفتیم و من برگشتم شهرستان تا برم سر کار و زندگیمو ردیف کننم و تا چند ماه دیگر برم خواستگاری و عروسی و این حرفها (طبق قرارهامون)، اما چند روز پیش که تهران رفته بودم تا ایشونو ببینم ایشون به من گفت هنوزم راضی از رابطه؟من گفتم آره ولی ایشون گفت ما شخصیتمون به هم نمیخوره و یه سری دلیل آورد واسه این حرفش و گفت ما لذت نمیبریم ازین رابطه! من گفتم چه کنیم؟ گفت نمی دونم.پیشنهاد من رفتن به مشاوره بود. و من الان دنبال یه مشاور خوب تو تهران می گردم. لطفاً به من بگویید چه کنم؟
    از شما ممنون میشم ضمن اینکه در این محیط کمکم می کنید و راهنماییم می کنید لطفاً آدرس مشاور خوب در تهران را هم به من بدهید.

    ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

  2. چرا رابطه و زندگیم اینجوری شد؟ چیکار کنم؟ (لطفاً کمکم کنید+ معرفی مشاور خوب در تهران)  سپاس شده توسط rahe shab,نرگس

  3. ارسال:2#
    rahe shab آواتار ها
    سلام دوست عزیز

    خسته نباشید

    در مجموع اگر به این روابطی که بین دختر و پسرها برقرار میشه نگاه کنیم، چون بین طرفین تعهدی وجود نداره ، لذا شرایط اونطوری که انتظار داریم به شکل مطلوب پیش نمیره.

    شما الان در اولین رابطه ی عشقی و هم چنین با سابقه سه سال ابراز علاقه و وابستگی هستید که این مطلب شدیدا شما رو از ترس جدایی آزار میده.

    اگر یکم واقع بینانه تر و بدون در نظر گرفتن وابستگی به این موضوع نگاه کنید متوجه میشید که طرف مقابل شما ، به اندازه ی شما خودش رو وابسته نکرده و احساس میکنه نسبت به اخلاقیات با شما تناسب نداره. و با توجه به میزان وابستگی جرأت پیشنهاد جدایی هم نداره.

    سوال »» اگر من به شما یک روانشناس خوب معرفی کردم و شما رفتین
    پیشش ؛ آیا تحمل این رو دارین که به شما بگه بهترین راه این هست که از هم جدا بشید؟ اگر این جواب رو بشنوید چی میشه؟

    مطمئنم که تصورش رو هم نمیتونید بکنید. این همون واستگی هست که چشم های شما رو برای یک انتخاب صحیح میبنده.

    در نظر دارید که زندگی حال حاضر شما ، با زندگی در زیر یک سقف شما، زمین تا آسمون از نظر شرایط متفاوت هست؟؟؟ و زندگی صرفا به عشق ختم نمیشه و تناسب های فرهنگی ، عقیدتی ، خانوادگی ، مذهبی و خیلی مسائل دیگه در رسوندن شما به مقصد اصلی ازدواج یعنی رسیدن به آرامش از نیاز های اساسی شمورده میشه؟

    نکته ی دیگه؛ به ایشون هم حق بدید که برای ازدواجشون حق انتخاب داشته باشن و شاید نکاتی رو که مد نظر دارن در شما نیست و صرفا از روی وابستگی تا به حال هم ادامه دادن.

    در نهایت قبل از رفتن به سمت مشاور شما باید خودتون رو برای شنیدن خیلی حرفها آماده کنید که خدایی نکرده با زدن یک حرف تمام زندگیتون رو نبازید.

    پیشنهاد میکنم واقع بینانه تر به موضوع نگاه کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  4. چرا رابطه و زندگیم اینجوری شد؟ چیکار کنم؟ (لطفاً کمکم کنید+ معرفی مشاور خوب در تهران)  سپاس شده توسط m1392,mak,نرگس

  5. ارسال:3#
    ممنون از اینکه به پستم توجه کردید و پاسخ دادید. چند نکته:
    ما از اول به هم تعهد داشتیم در رابطمون.
    آره از جدایی می ترسم ولی اگه طرفم علاقه ای به ادامه رابطه ما نداشته باشه من نمیتونم مجبورش کنم، آدم خیالبافی نیستم.
    "تناسب های فرهنگی ، عقیدتی ، خانوادگی ، مذهبی" بین ما خیلی زیاده.
    اگه ایشون فکر می کنه ما به درد زندگی با هم نمی خوریم من خیلی راحت ترم که همینجوری به من بگه نه اینکه بیفتیم دنبال مشاور و این حرفا برای کاری که دوس نداره بکنه. ازش پرسیدم که خودش دوس داره رابطمون ادامه پیدا کنه یا نه و اون گفت آره و شرایط سنی و خانوادگیشم همینو می طلبه به همین خاطر ما به فکر مشاور افتادیم
    پاسخ با نقل و قول

  6. چرا رابطه و زندگیم اینجوری شد؟ چیکار کنم؟ (لطفاً کمکم کنید+ معرفی مشاور خوب در تهران)  سپاس شده توسط نرگس

  7. ارسال:4#
    نقل قول نوشته اصلی توسط mak نمایش پست ها
    ممنون از اینکه به پستم توجه کردید و پاسخ دادید. چند نکته:
    ما از اول به هم تعهد داشتیم در رابطمون.
    آره از جدایی می ترسم ولی اگه طرفم علاقه ای به ادامه رابطه ما نداشته باشه من نمیتونم مجبورش کنم، آدم خیالبافی نیستم.
    "تناسب های فرهنگی ، عقیدتی ، خانوادگی ، مذهبی" بین ما خیلی زیاده.
    اگه ایشون فکر می کنه ما به درد زندگی با هم نمی خوریم من خیلی راحت ترم که همینجوری به من بگه نه اینکه بیفتیم دنبال مشاور و این حرفا برای کاری که دوس نداره بکنه. ازش پرسیدم که خودش دوس داره رابطمون ادامه پیدا کنه یا نه و اون گفت آره و شرایط سنی و خانوادگیشم همینو می طلبه به همین خاطر ما به فکر مشاور افتادیم
    خیلی خوشحال میشم دوست عزیز بالایی و بقیه دوستان و اساتید کمکم کنن با نظراتشون.لطفاً دریغ نکنید...بفرمایید
    پاسخ با نقل و قول

  8. چرا رابطه و زندگیم اینجوری شد؟ چیکار کنم؟ (لطفاً کمکم کنید+ معرفی مشاور خوب در تهران)  سپاس شده توسط نرگس

  9. ارسال:5#
    نقل قول نوشته اصلی توسط mak نمایش پست ها
    سلام.
    من یه پسر 23 ساله ام که 3 ساله با طرفم تو رابطه ایم.قصدمون هم از ابتدا ازدواج بوده.ما تو دانشگاه با هم آشنا شدیم.طرفم 3 سال از من بزرگتره یعنی 26 سالشه.در ضمن من شهرستانی ام و ایشون تهرانی. طرف من با اینکه خیلی آدم اجتماعی و پر شر و شوری بود ولی با پسرها تو رابطه ی عشقی نمی رفت و همه رو در حد دوست نگه می داشت.تا اینکه ما به هم نزدیک شدیم و کم کم عاشقش شدم و با کلی بدبختی تونستم اینو بهش بگم. اونم موضع گرفت و گفت نه و نمیشه و خلاصه بعد از چند روز قبول کرد.ما هر دومون اولین رابطه ی عشقیمون بود.رابطمون هر روز پیشرفت کرد و بهتر شد ولی من همیشه در موضع ضعف رابطه قرار داشتم وهمیشه من عشق ورزی و عاشق پیشگی زیاد داشتم و ازون خیلی کم جواب میگرفتم به طوری که تو این سه سال حتی یک بار هم به من نگفت عزیزم یا عاشقتم و این حرفها و من با این که خیلی گرمم و عشق ورز و احتیاج به عاشقی دارم به خودم امید می دادم که وقتی بریم سر خونه زندگیمون همه چی رو به راه میشه. حالا بعد از 3 سال ما هر دو تازه لیسانسمونو گرفتیم و من برگشتم شهرستان تا برم سر کار و زندگیمو ردیف کننم و تا چند ماه دیگر برم خواستگاری و عروسی و این حرفها (طبق قرارهامون)، اما چند روز پیش که تهران رفته بودم تا ایشونو ببینم ایشون به من گفت هنوزم راضی از رابطه؟من گفتم آره ولی ایشون گفت ما شخصیتمون به هم نمیخوره و یه سری دلیل آورد واسه این حرفش و گفت ما لذت نمیبریم ازین رابطه! من گفتم چه کنیم؟ گفت نمی دونم.پیشنهاد من رفتن به مشاوره بود. و من الان دنبال یه مشاور خوب تو تهران می گردم. لطفاً به من بگویید چه کنم؟
    از شما ممنون میشم ضمن اینکه در این محیط کمکم می کنید و راهنماییم می کنید لطفاً آدرس مشاور خوب در تهران را هم به من بدهید.

    ممنونم
    سلام دوست عزیز
    سه سال رابطه داشتن مدت زیادی هست و مطمئنا شما به ایشون وابستگی پیدا کردید و از اونجایی که شما پیشنهاد دادید به ایشون و در ابتدا مخالفت کردن و با اصرار شما راضی شدند و ضمن اینکه شما این وسط به صورت یکطرفه ابراز علاقه میکردید مطمئنا شما بیشتر ضربه خواهید خورد
    باید عرض کنم خدمتتون که معمولا توصیه میشه که پسر دو سه سالی بزرگتر از دختر باشه چراکه دخترها زودتر به بلوغ عقلی و جنسی میرسند و توانایی آنها برای بارداری هم تا سنین خاصی هست و بعد از اون رفته رفته تخمک ها ضغیف شده و قابلیت باروری خودشان را از دست می دهند
    معمولا در جامعه ما خانواده ها با ازدواج پسرشون با دختری که بزرگتر هست مخالفت میکنند که یه مقداریش دلایل بالا هست و مقداریش هم به خاطره اینکه این قضیه در بین مردم جا افتاده نیست.
    خودتون هم در حرفهاتون گفتید که از نظر
    مناسب های فرهنگی ، عقیدتی ، خانوادگی ، مذهبی باهم اختلاف دارید.فکر میکنید مطرح کردن این تفاوت ها در خانواده خودتون و مطرح شدن این تفاوت ها توسط طرف مقابلتون در خانواده اش چه واکنش های را خواهد داشت؟
    در حرفهاتون گفتید خودشون دوست دارند این رابطه ادامه پیدا کنه(ازدواج).نگرانی هاشون چی هست؟
    در رابطه با مشاور هم بنده به شخصه اشنایی با مراکز مشاوره در تهران ندارم اما شاید بتونید با سرچ در گوگل مراکز و افراد معتبری را پیدا کنید
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

  10. چرا رابطه و زندگیم اینجوری شد؟ چیکار کنم؟ (لطفاً کمکم کنید+ معرفی مشاور خوب در تهران)  سپاس شده توسط m1392,mak,نرگس

  11. ارسال:6#
    نقل قول نوشته اصلی توسط clinical psychologist نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز
    سه سال رابطه داشتن مدت زیادی هست و مطمئنا شما به ایشون وابستگی پیدا کردید و از اونجایی که شما پیشنهاد دادید به ایشون و در ابتدا مخالفت کردن و با اصرار شما راضی شدند و ضمن اینکه شما این وسط به صورت یکطرفه ابراز علاقه میکردید مطمئنا شما بیشتر ضربه خواهید خورد
    باید عرض کنم خدمتتون که معمولا توصیه میشه که پسر دو سه سالی بزرگتر از دختر باشه چراکه دخترها زودتر به بلوغ عقلی و جنسی میرسند و توانایی آنها برای بارداری هم تا سنین خاصی هست و بعد از اون رفته رفته تخمک ها ضغیف شده و قابلیت باروری خودشان را از دست می دهند
    معمولا در جامعه ما خانواده ها با ازدواج پسرشون با دختری که بزرگتر هست مخالفت میکنند که یه مقداریش دلایل بالا هست و مقداریش هم به خاطره اینکه این قضیه در بین مردم جا افتاده نیست.
    خودتون هم در حرفهاتون گفتید که از نظر
    مناسب های فرهنگی ، عقیدتی ، خانوادگی ، مذهبی باهم اختلاف دارید.فکر میکنید مطرح کردن این تفاوت ها در خانواده خودتون و مطرح شدن این تفاوت ها توسط طرف مقابلتون در خانواده اش چه واکنش های را خواهد داشت؟
    در حرفهاتون گفتید خودشون دوست دارند این رابطه ادامه پیدا کنه(ازدواج).نگرانی هاشون چی هست؟
    در رابطه با مشاور هم بنده به شخصه اشنایی با مراکز مشاوره در تهران ندارم اما شاید بتونید با سرچ در گوگل مراکز و افراد معتبری را پیدا کنید
    خیلی ممنون از پاسختون. اما من گفتم ما از نظر
    فرهنگی ، عقیدتی ، خانوادگی ، مذهبی خیلی به هم شبیهیم، اختلافی نداریم. در مورد اختلاف سن هم ما صحبتهامونو کردیم و خانواده ی من هم قبول کردن و مشکلی در این مورد نداریم. بیشتر صحبت ایشون راجع به اختلاف شخصیتی ما باهم اینه که من آدم رفیق باز و اهل دوست بازی نیستم و صرفاً ایشون کل زندگی منه گرچه دوستان زیادی دارم ولی برام مهم نیستن ولی ایشون خیلی دوس دارن که در جمع های دوستانه ی مختلف باشن و می گن که من با انحصار طلبیم و حساسیتم جلوی ایشون رو میگیرم.گرچه من هیچ وقت جلوی ایشون رو نگرفتم و هیچ وقت برخورد بدی نکردم فقط از حضورشون در برخی جمع ها و برخی برخوردها و شوخی های دوستان با ایشون ناراحت می شدم که اونم تو خودم می ریختم و بروز نمی دادم ولی ایشون به اینم حساسیت نشون دادن. و این که ناراحتن که به من ابراز احساسات نمی کنن و علاقه ی بین ما نتونسته باعث بشه اختلاف شخصیت گرم و عشق ورز من با ایشون پوشیده بشهوایشون حتی از شدت عشق ورزی منم ناراحتن! من واقعاً گیج و مبهوتم! ممنون میشم باز هم کمکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:7#
    نقل قول نوشته اصلی توسط mak نمایش پست ها
    خیلی ممنون از پاسختون. اما من گفتم ما از نظر
    فرهنگی ، عقیدتی ، خانوادگی ، مذهبی خیلی به هم شبیهیم، اختلافی نداریم. در مورد اختلاف سن هم ما صحبتهامونو کردیم و خانواده ی من هم قبول کردن و مشکلی در این مورد نداریم. بیشتر صحبت ایشون راجع به اختلاف شخصیتی ما باهم اینه که من آدم رفیق باز و اهل دوست بازی نیستم و صرفاً ایشون کل زندگی منه گرچه دوستان زیادی دارم ولی برام مهم نیستن ولی ایشون خیلی دوس دارن که در جمع های دوستانه ی مختلف باشن و می گن که من با انحصار طلبیم و حساسیتم جلوی ایشون رو میگیرم.گرچه من هیچ وقت جلوی ایشون رو نگرفتم و هیچ وقت برخورد بدی نکردم فقط از حضورشون در برخی جمع ها و برخی برخوردها و شوخی های دوستان با ایشون ناراحت می شدم که اونم تو خودم می ریختم و بروز نمی دادم ولی ایشون به اینم حساسیت نشون دادن. و این که ناراحتن که به من ابراز احساسات نمی کنن و علاقه ی بین ما نتونسته باعث بشه اختلاف شخصیت گرم و عشق ورز من با ایشون پوشیده بشهوایشون حتی از شدت عشق ورزی منم ناراحتن! من واقعاً گیج و مبهوتم! ممنون میشم باز هم کمکم کنید
    سلامی دوباره
    عذرخواهی می کنم من با عجله متن را خوندم اشتباه متوجه شدم
    در رابطه با عشق ورزی کردن و استفاده کردن از جملات محبت آمیز خب باید این را در نظر داشته باشید که شما و ایشون نه نامزد هستید و نه زن و شوهر و هستند دخترانی که از چنین جملاتی استفاده نمی کنند تا قبل از نامزدی و ازدواج.حالا ممکنه به خاطر حجب و حیا باشه و یا کلا استفاده کردن از چنین جملاتی را در حاله حاضر زیاد مناسب ندانند. و بررسی ها هم ثابت کرده که آقایون ازدواج را بیشتر جدی میگیرند تا خانم ها و بیشتر رویه چنین چیزهایی که شما بیان کردید حساس هستند.
    در رابطه با شخصیت هم ما یکسری تیپ های شخصیتی داریم که برون گرا هستند و یکسری درون گرا. البته افراد درون گرا با افرادی که روابط اجتماعی ضعیفی دارند و یا افسرده هستند هم شباهت هایی دارند و نباید اونها را با هم اشتباه گرفت.
    ممکنه تیپ شخصیتی ایشون برون گرا باشه و تیپ شخصیتی شما درون گرا.
    بالاخره ازدواج کردن یکسری رفتارهای خاص خودش رو می طلبه مثلا جوونی که تا قبل از این مدام با دوستاش بوده و به اصطلاح رفیق باز باید روابطش را طوری تنظیم کنه که به زندگی مشترکش لطمه ای وارد نشه و باید اینها را به ایشون بگید که بعد از ازدواج شما متاهل میشی و متعهد.اینکه میگید تویه خودم میریزم و بروز نمیدهم اصلا کاره درستی نیست و شما اگر قرار باشه برخلاف میلتون بعد از ازدواج هم همین کارو بکنید مطمئن باشید یه روزی دیگه جایی برای تویه خود ریختن نمی مونه و در نتیجه کاسه صبر شما لبریز خواهد شد. سال اول ازدواج بیشترین امار طلاق را داره چراکه زوجین در ابتدا و در دوران نامزدی و حتی عقد سعی میکنند چیزی بشوند که طرف مقابل میخواهد و تلاش می کنند نظر طرف مقابلشون را جلب کنند اما بعد از رفتن زیره یک سقف این تفاوت ها خودش را نشان خواهد داد.
    در رابطه با اینکه میگید از شدت عشق ورزی شما ناراحتند مسلما افراط در هر چیزی بده. مرتبا زنگ زدن و پیام دادن عاشقانه هم میتونه باعث بیزاری طرف مقابل بشه.
    پس سعی کنید با تکیه بر عقل و منطق جلو برید نه با احساسات و احساساتی تصمیم نگیرید
    در رابطه با روان شناس هم مراکز زیادی در تهران هست که همانطور که گفتم با یک سرچ ساده در اینترنت میتوانید روان شناس مورد نظر خودتون رو پیدا کنید
    ویرایش توسط clinical psychologist : 2014_07_23 در ساعت 00:29
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

  13. چرا رابطه و زندگیم اینجوری شد؟ چیکار کنم؟ (لطفاً کمکم کنید+ معرفی مشاور خوب در تهران)  سپاس شده توسط m1392,mak,rahe shab,ترنّم

  14. ارسال:8#
    نقل قول نوشته اصلی توسط clinical psychologist نمایش پست ها
    سلامی دوباره
    عذرخواهی می کنم من با عجله متن را خوندم اشتباه متوجه شدم
    در رابطه با عشق ورزی کردن و استفاده کردن از جملات محبت آمیز خب باید این را در نظر داشته باشید که شما و ایشون نه نامزد هستید و نه زن و شوهر و هستند دخترانی که از چنین جملاتی استفاده نمی کنند تا قبل از نامزدی و ازدواج.حالا ممکنه به خاطر حجب و حیا باشه و یا کلا استفاده کردن از چنین جملاتی را در حاله حاضر زیاد مناسب ندانند. و بررسی ها هم ثابت کرده که آقایون ازدواج را بیشتر جدی میگیرند تا خانم ها و بیشتر رویه چنین چیزهایی که شما بیان کردید حساس هستند.
    در رابطه با شخصیت هم ما یکسری تیپ های شخصیتی داریم که برون گرا هستند و یکسری درون گرا. البته افراد درون گرا با افرادی که روابط اجتماعی ضعیفی دارند و یا افسرده هستند هم شباهت هایی دارند و نباید اونها را با هم اشتباه گرفت.
    ممکنه تیپ شخصیتی ایشون برون گرا باشه و تیپ شخصیتی شما درون گرا.
    بالاخره ازدواج کردن یکسری رفتارهای خاص خودش رو می طلبه مثلا جوونی که تا قبل از این مدام با دوستاش بوده و به اصطلاح رفیق باز باید روابطش را طوری تنظیم کنه که به زندگی مشترکش لطمه ای وارد نشه و باید اینها را به ایشون بگید که بعد از ازدواج شما متاهل میشی و متعهد.اینکه میگید تویه خودم میریزم و بروز نمیدهم اصلا کاره درستی نیست و شما اگر قرار باشه برخلاف میلتون بعد از ازدواج هم همین کارو بکنید مطمئن باشید یه روزی دیگه جایی برای تویه خود ریختن نمی مونه و در نتیجه کاسه صبر شما لبریز خواهد شد. سال اول ازدواج بیشترین امار طلاق را داره چراکه زوجین در ابتدا و در دوران نامزدی و حتی عقد سعی میکنند چیزی بشوند که طرف مقابل میخواهد و تلاش می کنند نظر طرف مقابلشون را جلب کنند اما بعد از رفتن زیره یک سقف این تفاوت ها خودش را نشان خواهد داد.
    در رابطه با اینکه میگید از شدت عشق ورزی شما ناراحتند مسلما افراط در هر چیزی بده. مرتبا زنگ زدن و پیام دادن عاشقانه هم میتونه باعث بیزاری طرف مقابل بشه.
    پس سعی کنید با تکیه بر عقل و منطق جلو برید نه با احساسات و احساساتی تصمیم نگیرید
    در رابطه با روان شناس هم مراکز زیادی در تهران هست که همانطور که گفتم با یک سرچ ساده در اینترنت میتوانید روان شناس مورد نظر خودتون رو پیدا کنید
    باز هم ممنون از راهنماییتون. حق با شماست.من هم در رفتارم تجدید نظر کردمو ااس ام اس عاشقانه ها رو تدریجاً از بین بردم حتی در گفتار روزمره هم کم کردمش حتی از حالت عادی هم کمتر. راستش این اواخر ازین همه کم محلی و سرد بودن طرفم خودمم به ستوه اومده بودم و قصد صحبت با ایشون رو داشتم ولی از عواقبش می ترسیدم که ایشون اومد و یک دفعه این مسایل رو بهم گفت.منم در پاسخ از کمبود محبتی که بهش دچار شدم و کم محلی های ایشون گله کردموایشون نهایتاً گفتن در حال حاضر ازین رابطه لذت نمی بریم و فایدهای نداره و با مشاور موافقت کردن.
    من هم دنبال مشاور می گردم بازهم اگر کسی آشنایی داشت دریغ نکنه.
    من چیزی که برام عجیب بود اینه که من داشتم خلاصه با بدبختی با سرد بودن ایشون می ساختم و خودمو توجیه می کردم که خلاصه 1 سل دیگه میریم سر خونه زندگیمون و درست میشه کم کم.ما کلی واسه آیندمون و تک تک جزئیات زندگیمون برنامه ریختیم.حتی اول قرار بود با هم اپلای کنیم واسه استرالیا که به دلیل وابستگی من به خانوادم و درخواست من ایشون موافقت کردن ایران بمونیم و حتی در شهر من باهم زندگی کنیم.همه چی حل شده بود ولی نمی دونم یه دفعه چی شد که این جوری شد؟؟!! مات و مبهوتم واسه همین دست یاری سوی شما دراز کردم.
    پاسخ با نقل و قول

  15. ارسال:9#
    نقل قول نوشته اصلی توسط mak نمایش پست ها
    باز هم ممنون از راهنماییتون. حق با شماست.من هم در رفتارم تجدید نظر کردمو ااس ام اس عاشقانه ها رو تدریجاً از بین بردم حتی در گفتار روزمره هم کم کردمش حتی از حالت عادی هم کمتر. راستش این اواخر ازین همه کم محلی و سرد بودن طرفم خودمم به ستوه اومده بودم و قصد صحبت با ایشون رو داشتم ولی از عواقبش می ترسیدم که ایشون اومد و یک دفعه این مسایل رو بهم گفت.منم در پاسخ از کمبود محبتی که بهش دچار شدم و کم محلی های ایشون گله کردموایشون نهایتاً گفتن در حال حاضر ازین رابطه لذت نمی بریم و فایدهای نداره و با مشاور موافقت کردن.
    من هم دنبال مشاور می گردم بازهم اگر کسی آشنایی داشت دریغ نکنه.
    من چیزی که برام عجیب بود اینه که من داشتم خلاصه با بدبختی با سرد بودن ایشون می ساختم و خودمو توجیه می کردم که خلاصه 1 سل دیگه میریم سر خونه زندگیمون و درست میشه کم کم.ما کلی واسه آیندمون و تک تک جزئیات زندگیمون برنامه ریختیم.حتی اول قرار بود با هم اپلای کنیم واسه استرالیا که به دلیل وابستگی من به خانوادم و درخواست من ایشون موافقت کردن ایران بمونیم و حتی در شهر من باهم زندگی کنیم.همه چی حل شده بود ولی نمی دونم یه دفعه چی شد که این جوری شد؟؟!! مات و مبهوتم واسه همین دست یاری سوی شما دراز کردم.
    سلام
    دوست عزیز به جملاتی که بلد کردم دقت کن و یکم روش فکر کن
    ایشون مشخصه که از این خصوصیات شما چندان راضی نیستند.
    طبق برداشت من از حرفهای شما ایشون خیلی فرد اجتماعی و برون گرایی هستند و در عوض شما درون گرا و تیپ وابسته.
    مطمئنا برای چنین فردی خصوصیات شما ازار دهنده است. پس باید سعی کنید این ضعف ها را برطرف کنید
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

  16. چرا رابطه و زندگیم اینجوری شد؟ چیکار کنم؟ (لطفاً کمکم کنید+ معرفی مشاور خوب در تهران)  سپاس شده توسط m1392,mak

  17. ارسال:10#
    نقل قول نوشته اصلی توسط clinical psychologist نمایش پست ها
    سلام
    دوست عزیز به جملاتی که بلد کردم دقت کن و یکم روش فکر کن
    ایشون مشخصه که از این خصوصیات شما چندان راضی نیستند.
    طبق برداشت من از حرفهای شما ایشون خیلی فرد اجتماعی و برون گرایی هستند و در عوض شما درون گرا و تیپ وابسته.
    مطمئنا برای چنین فردی خصوصیات شما ازار دهنده است. پس باید سعی کنید این ضعف ها را برطرف کنید
    حرف شما راجع به شخصیت ما تقریباً درست است. سپاس از توجهتان.
    با توجه به آگاهی و تجاربتان آیا راه حلی برای ما به نظرتان می رسد؟ پیشنهاد شما چیست؟
    باز هم ممنون
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •