تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




این فکر داره من از پا در میاره زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:emadd
آخرین ارسال:سجاد صالحی
پاسخ ها 16

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

این فکر داره من از پا در میاره

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    خیلی خسته ام مغزم داره می ترکه دیگه چی کار کنم ؟
    من سال 87 سوم دبیرستان بودم اول جلوی کلاس می شستم وسط سال جام با دوستم عوض کردم رفتم ته کلاس
    4 سال بعد یعنی سال 91 پسری که جلوی من می شست از سربازی برمیگشت که تصادف کرد و فوت کرد
    حالا این فکر مثل خوره افتاده به جونم که اگه من نمی رفتم عقب بشینم اون وقت همون پسری که فوت کرده با پشتیش دوست می شدن و مسیر زندگیش عوض می شد و خدمت نمی رفت و مثلا می رفت دانشگاه یا هر چی و اون روز تو اون ساعت تو اون خیابون نمی بود که تصادف کنه و فوت شه
    دائما خودم مقصر می دونم تو مرگ اون
    البته من چند سال وسواس فکری-عملی دارم که وسواس عملیم تقریبا درمان کامل شده با دارو الانم فلوکسامین می خورم و زیر نظر دکترم اما این عذاب وجدان داغونم کرده رو هیچ چی نمی تونم تمرکز کنم هیچی دلم می خواد بمیرم اما از مرگ هم می ترسم چی کار کنم ؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. این فکر داره من از پا در میاره  سپاس شده توسط سجاد صالحی,شبنم

  3. ارسال:2#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    سلام به همیاری خوش اومدین

    خدا دوستتون رو رحمت کنه و انشالله جزء بنده های خوب خدا باشن

    برای دوستتون احسان و خیرات کنید که برای حال خودتون هم خوبه هر وقت به یادش افتادین به جای افکار منفی و مخرب براش فاتحه بخونید که کار خوبی هم کرده باشین

    ببینید عمر دست خداست و هیچ کسی نمیتونه خارج از اراده ی خداوند حرکت کنه

    هر کسی یه قسمتی داره و قرار نیست همه عمر طولانی داشته باشن قسمت دوست شما هم اینجوری بوده و اگر خدا میخواست که ایشون هنوز دراین دنیا به زندگیشون ادامه بدن حتما این اتفاق میوفتاد

    مگر شما پنج سال پیش با عمد و علم به این موضوع این کارو کردین؟ نخیر نه عمدی در کار بوده نه خبری داشتین

    و همه ی اینها قسمت و سرنوشت هست

    و این بین اراده دوست خودتو رو در اون زمان نا دیده نگیرید که دوست شما هم با اراده و انتخاب خواستن که که این مسیر زندگی روانتخاب کن

    و مسئولیتش به پای خودشون هست همونطور که الان مسئولیت انتخاب مسیر زندگی شما با خودتون هست و کسی رو نمیتونید مقصر بدونید

    درسته؟
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

  4. این فکر داره من از پا در میاره  سپاس شده توسط elnaz.t,emadd,m1392,سجاد صالحی,شبنم

  5. ارسال:3#
    درسته
    خودمم می دونم فکرم درست نیست اما نا خوداگاه میاد تو ذهنم
    هر روز هم شاخ و برگ بیشتری پیدا می کنه مثلا میگم شاید اگه من اونجا نمیشستم یه بحثایی پیش می اومد که مسیر زندگی اون فرد عوض می کرد
    خیلی خسته ام دلم می خواد یه راهی بود ذهنم دیلیت می کرد
    می خوام درس بخونم نمی تونم تمرکز کنم درمونده شدم
    پاسخ با نقل و قول

  6. این فکر داره من از پا در میاره  سپاس شده توسط شبنم

  7. ارسال:4#
    ضمن تشکر از راهنمای تالار سرکار خانم حبیبی سوالاتی رو لازم دونستم ازتون بپرسم...

    قبل از همه لازمه که بهتون تبریک بگم...
    اینکه تصمیم گرفتین به همه این افکار وسواسی که روند عادی زندگیتون رو مختل کرده رو خاتمه بدید نیمی از روند درمان رو طی کردید....با کمی تلاش و تمرین ان شا الله نیمه دیگر رو هم به همکاری دوستان و تلاش خودتون طی میکنیم....

    یقینا اینکه قبلا به روانپزشک مراجعه کردید و دارو درمانی رو تحت نظر ایشون پیگیر هستین لازم بود جلساتی رو هم به مشاوره حضوری اختصاص بدید چرا که دارو درمانی محض مشکل گشای بیماری شما نیست....
    افکار و رفتار وسواسی عمل یا فکری هست که مکرارا و بدون اختیار انجام میدید...

    سوال من اینه که تا بحال چه راهکارهایی رو در مورد این افکار وسواسی انجام دادین؟ نتیجه چی بود؟ کدوم راهکار بهترین اثر بخشی رو داشت؟
    آیا روانشناس و یا روانپزشک شما تکالیفی هم بهتون داده بودن؟ یا اینکه تمرکزتون متوجه دارو درمانی بود؟
    در طول روز تقریبا این افکار چه زمانهایی به سراغتون میان؟ آیا در اون زمانها کاری هم انجام میدین؟ چند ساعت از وقتتون صرف این افکار میشه؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. این فکر داره من از پا در میاره  سپاس شده توسط emadd,m1392,کوثر حبیبی,ترنّم,شبنم

  9. ارسال:5#
    نقل قول نوشته اصلی توسط سجاد صالحی نمایش پست ها
    ضمن تشکر از راهنمای تالار سرکار خانم حبیبی سوالاتی رو لازم دونستم ازتون بپرسم...

    قبل از همه لازمه که بهتون تبریک بگم...
    اینکه تصمیم گرفتین به همه این افکار وسواسی که روند عادی زندگیتون رو مختل کرده رو خاتمه بدید نیمی از روند درمان رو طی کردید....با کمی تلاش و تمرین ان شا الله نیمه دیگر رو هم به همکاری دوستان و تلاش خودتون طی میکنیم....




    یقینا اینکه قبلا به روانپزشک مراجعه کردید و دارو درمانی رو تحت نظر ایشون پیگیر هستین لازم بود جلساتی رو هم به مشاوره حضوری اختصاص بدید چرا که دارو درمانی محض مشکل گشای بیماری شما نیست....
    افکار و رفتار وسواسی عمل یا فکری هست که مکرارا و بدون اختیار انجام میدید...

    سوال من اینه که تا بحال چه راهکارهایی رو در مورد این افکار وسواسی انجام دادین؟ نتیجه چی بود؟ کدوم راهکار بهترین اثر بخشی رو داشت؟
    آیا روانشناس و یا روانپزشک شما تکالیفی هم بهتون داده بودن؟ یا اینکه تمرکزتون متوجه دارو درمانی بود؟
    در طول روز تقریبا این افکار چه زمانهایی به سراغتون میان؟ آیا در اون زمانها کاری هم انجام میدین؟ چند ساعت از وقتتون صرف این افکار میشه؟

    سلام
    ممنون
    من فعلا روانپزشک میرم فقط البته ایشون علاوه بر تجویز دارو صحبت هم می کنن بخصوص تا یکی دو هفته بعد از مراجعه ذهنم خیلی ارومه اما دوباره این افکار مثل لشکر به مغزم حمله می کنن
    اوایل خیلی کم بود اما الان چند روزه خیلی زیاد شده و تقریبا همیشه تو ذهنم داره می چرخه ولی بعضی وقتا مثلا بیست دقیقه یهو انگار ذهنم خیلی اروم میشه و حتی خودم هم بخوام به این مسئله فکر کنم ذهنم پسش میزنه بهترین دقایق زندگیم اون لحظه است
    تمرین برای کنترلش هم فرمان ایست و وشگون گرفتن از خودم وقتی داره شدید میشه این افکار دارم
    همش دنبال یه جوابیم که قانعم کنه که من تقصیر کار نبودم اما جوابی پیدا نمی کنم و روز به روز افسرده تر میشم و می ترسم تا اخر عمر این فکر باهام باشه و نزاره به اهدافم برسم
    واقعا ممنون از توجه و کمک تون
    نماز و روزه اتون هم قبول
    پاسخ با نقل و قول

  10. این فکر داره من از پا در میاره  سپاس شده توسط m1392,سجاد صالحی,شبنم

  11. ارسال:6#
    طاعات و عبادات شما هم قبول
    لطفا مطالبی در مورد خودتون بیان بکنین...
    سن ،میزان تحصیلات ، شغل ، تاهل و ...

    خیلی عالیه که از این تکالیف استفاده میکنین....

    از فوت اون آقا پسر چند سالی میگذره... علت چی بود که دوباره این افکار به سراغتون اومدن؟
    نه تنها من بلکه هیچ یک از دوستان و حتی والدین اون آقا پسر شما رو مقصر نمیدونن....واقعیت چیز دیگریست... هر انسانی یه روز باید این دنیا رو ترک کنه... هر کسی وظایفی به عهده داره...مضمون وظایف همه تقریبا یکی است...

    تکامل در همه ابعاد !!!
    شما باید الان تمرکزتون رو به تقویت این ابعاد بکنین...و این بدست نمیاد مگر اینکه ذهن تون عاری از هرگونه افکار منفی باشه....
    در این بین توکل کردن به خدا و توسل به ائمه بزرگترین کمک رو به انسان میکنه... سعی کنین خودتون رو بهشون نزدیک کنین....

    تا بحال خودزنی هم داشتین؟
    پیشنهاد میکنم در کنار دارو درمانی حتما به روانشناس هم مراجعه بکنین.

    بدون اینکه اجازه بدید این افکار به ذهنتون بیاد دلایل منطقی ای که مقصر بودن شما رو در فوت دوستتون ثابت میکنن رو روی کاغذ بنویسین... دوست دارم اون دلایل رو هم بدونم...


    عضویت در گروه (گروه درمانی وسواس) و دانلود جزوه آموزشی وسواس رو بهتون پیشنهاد میکنم. سعی کنین به تکالیف و آموزش های اون جزوه عمل کنین
    ویرایش توسط سجاد صالحی : 2014_07_24 در ساعت 16:30
    پاسخ با نقل و قول

  12. این فکر داره من از پا در میاره  سپاس شده توسط emadd,m1392,کوثر حبیبی,ترنّم

  13. ارسال:7#
    سپاسگزار جناب صالحی بزرگوار
    من 22 سالمه و دانشجوی انصرافی هستم چون رشته ام دوست نداشتم الانم کنکور دادم برای رشته ی مورد علاقم (پزشکی) که امسال رتبه چندان جالبی نداشتم دوباره می خوام بخونم (البته اگه این افکار بزارن) مجردم.
    اولین بار بهمن ماه سال 91 یه فیلمی می دیدم که می گفت ما همه رو هم تاثیر میزاریم
    بعدازظهر بود که می خواستم بخوابم این جمله تو ذهنم مدام تکرار می شد یهو بی هیچ دلیلی این فکر شروع شد که نکنه از تاثیر من اون پسر فوت کرده
    چند وقتی کم و بیش درگیر این فکر بودم که از تابستون رفتم پیش دکتر باهام صحبت کرد که عوامل تاثیر گذار رو سرنوشت هر کسی تحت کنترل ما نیست ما نمی تونیم خودمون حبس کنیم که نکنه یه وفت تاثیر نذاریم رو هم ممکنه اصلا همین حبس کردن و گوشه نشینی باعث شه برای کسی یه اتفاقی بیفته که اگه ما خودمون حبس نمی کردیم این طور نمی شد پس تمام این افکار از اساس غلطه و چندتا مثال زد برام و داروهام تنظیم کرد و دوزش بالا برد و یه قرص دیگه هم اضافه کرد و بعد چند وقت کامل این افکار رفت تا خرداد امسال که یکی از نزدیکان فوت کردن و پام به بهشت زهرا باز شد و کم کم این افکار دوباره حمله ور شد بهم البته قبلش چون بهبود پیداکرده بودم داروهام کم کرد دکتر دوباره ویزیت شدم برای افزایش دارو که دکتر گفتن نه فعلا رو همین درمان باش خودت باید کمک کنی و تمرین دادن که گفتم بخاطر همین روانشناس نمیرم چون 3 تا روانشناس رفتم خوب بود اما همین تمرین ها و صحبت هایی که پزشک فعلیم می کنن رو می گفتن و این پزشکی که من میرم از اینا نیست که 5 دقیقه نسخه بنویسه و خداحافظ هر ملاقات 20-25 یا شاید بیشتر هم طول می کشه اگر روانشناس مجربی می شناسید ممنون میشم معرفی کنید
    خودزنی شدید نه ولی شده شدید عصبی شم محکم بکوبم رو پاهام یا تو سرم
    دلایل منطقی میگم نکنه اگه کس دیگه ای جای من اونجا بود یا من جام عوض نمی کردم مسیر زندگی اون پسر عوض می شد!
    البته یکی از دوستان مشترک که باهاش صمیمی بود گفت که دانشگاه ازاد قبول شده بود اما هر چی اصرار کردیم اطرافیان نرفت گفت می رم خدمت!
    خیلی می ترسم این افکار همیشه باهام بمونه و مانع لذت از زندگی و پیشرفتم شه...

    واقعا ممنون از کمک ها و راهنمایی ها نمی دونم چجوری تشکر کنم تو اون گروه هم که فرمودین عضو شدم
    پاسخ با نقل و قول

  14. این فکر داره من از پا در میاره  سپاس شده توسط سجاد صالحی,شبنم

  15. ارسال:8#
    سلام..
    ان شا الله تو رشته ای که دوست دارین قبول میشین
    دلیل شما منطقی نیست...در ضمن روانپزشک شما هم این دلیل رو خیلی منطقی پاسخ دادن....
    خود من تا بحال شاهد فوت چند تا از دوستان و همکارام بودم....
    اگر من بخوام بی دلیل خودم رو مقصر حادثه ای بدونم با این افکار روند عادی زندگیم رو مختل میکنم...
    بهترین کار اینه که هر وقت به یاد ایشون افتادین براشون طلب آمرزش بکنین...

    روابط اجتماعیتون چطوریه؟ دوستانتون محدود هستن یا اینکه تعدادشون مناسب هست؟
    اوقات فراغتتون رو چطور سپری میکنین؟

    مشاوره و دارودرمانی بدون در نظر گرفتن اراده و خواست قلبی شما برای بهبود بی فایده هست.....اگر شما واقعا دوست دارین که سلامت روانی داشته باشین و از زندگیتون نهایت لذت رو ببرین باید اون اختیاری رو که خودتون از خودتون برای توقف افکار منفی و وسواسی گرفتین رو تقویت کنین....
    این شمایین که میتونین برای همیشه به این افکار منفی خاتمه بدید...

    اگر ساکن تهران هستین میتونین توی چت باکس از دوستان آدرس یک مشاور خوب رو بپرسین....بهتون معرفی میکنن..
    اگر هم ساکن شهرستان هستین میتونین از طریق سایت نظام مشاوره و روانشناسی اطلاعات لازمتون رو بدست بیارین....
    پاسخ با نقل و قول

  16. این فکر داره من از پا در میاره  سپاس شده توسط emadd,m1392

  17. ارسال:9#
    دوستام خیلی محدود
    اوقات فراغت پای نت و خوندن کتاب و سینما و تئاتر و کافه گردی که اغلب هم تنها میرم
    باز هم ممنونم از شما
    پاسخ با نقل و قول

  18. ارسال:10#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    سلام

    نقل قول نوشته اصلی توسط emadd نمایش پست ها
    اولین بار بهمن ماه سال 91 یه فیلمی می دیدم که می گفت ما همه رو هم تاثیر میزاریم
    بعدازظهر بود که می خواستم بخوابم این جمله تو ذهنم مدام تکرار می شد یهو بی هیچ دلیلی این فکر شروع شد که نکنه از تاثیر من اون پسر فوت کرده
    ببینید آقا عماد مطمئنا هر حرکت ما روی همدیگه و روی ادامه ی زندگی خودمون تأثیر داره و به همین خاطره که اسلام توصیه میکنه روی رفتار و افکارمون نهایت توجه رو داشته باشیم

    و همینطور باید رفتار و فکارمون بر پایه ی منطق باشه و بهترین نتیجه رو به همراه داشته باشه

    رفتار شما در اون زمان که در دبیرستان بودین کاملا منطقی و طبیعی بوده و هر تأثیری احتمالی هم که به همراه داشته درست و منطقی بوده

    مگر اینکه از نظر شما رفتارتون درست نبوده باشه و از روی نفع شخصی ایشون رو مجبور کرده باشین، آیا اینگونه بوده؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط emadd نمایش پست ها
    دلایل منطقی میگم نکنه اگه کس دیگه ای جای من اونجا بود یا من جام عوض نمی کردم مسیر زندگی اون پسر عوض می شد!
    شاید هم مسیر زندگیش عوض میشد و اگر قرار بود این شاید اتفاق بیوفته حتما به اراده ی خداوند این اتفاق میوفتاد

    شما چقدر به حکمت و قسمت خدا و اراده ی خدا اعتقاد دارین ؟آیا در مورد این مسائل هم فکر میکنید؟

    شاید هم مسیر زندگیش اگر جلو نمیرفت بدتر میشد و هزار و یک شاید دیگر

    شما میتونید بگید که حتما اگر با شما جاشو عوض نمیکرد براش خوب بود؟

    ولی میتونیم بگیم که خدا ، صلاح همه ی بنده هاشو بهتر از خودشون میدونه و شرایطی رو براشون در نظر میگیره که بتونن بهترین نتیجه رو بگیرن

    غیر از اینه؟
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

  19. این فکر داره من از پا در میاره  سپاس شده توسط emadd,m1392

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •