تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دخالت خانواده همسر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:فهیمه ص
آخرین ارسال:فهیمه ص
پاسخ ها 18

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

دخالت خانواده همسر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام و عرض ادب.من و همسرم همکلاسی کارشناسی ارشد بودیم.و خانواده ها مخالف ازدواجمون.اون از یه شهر و من از یه شهر دیگه با فرهنگ های متفاوت.همسرم یه برادر بزرگتر داره که خیلی به هم وابسته بودن.برادرش چند ماه زودتر از ما عقد کردن.همسر برادرش از من خوشش نمیاد و سعی می کنه رابطه دو برادرو کم کنه.اینو از خواهر شوهرم شنیدم که می گفت دعواهاشون به این دلیله که همسرش می خواد قطع رابطه کنه.همسرش فوق العاده حسوده.دائم توقع داره بگن اون بهتر از منه و خانواده بهتر و پولارتری نسبت به من داره.از اونجایی که دل به دل راه داره و من از افراد مغرور که خودشونو واسم میگیرن بسیار متنفرم منم به خاطر اداهاش و غرور بی جاش و همچنین به خاطر دروغاش که دهن من گذاشته ازش بدم میاد.مادر شوهرم منو مقصر جدایی دو برادر می دونه و فک می کنه من با اونا چشم و هم چشمی دارم. اینو جند روز پیش با لحن تند و بدون هیچ رودربایسی بهم گفت.در ضمن تا بتونه می خواد چم و خم زندگی مارو دستش بگیره در حالی که از ما دوره.در صورتی که به زندگی برادر شوهرم هیچ کاری نداره و شایدم برادر شوهرم اجازه این کارو بهش نمی ده. مادر شوهرم بسیار مغروره و به خودش اجازه می ده که هر چی از دهنش در بیاد به این و اون بگه.انقد ازش به خاطر حرفاش متنفر شدم که نتونستم فیلم عروسیمو که توش داشت می رقصیدو ببینم.نمی دونم چکار کنم.لطفا راهنماییم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    rahaii آواتار ها
    سلام دوست عزيز به همياري خوش آمدين:

    شما و همسرتون چند سالتونه؟ از كي فهميدين همسر برادر شوهرتون دارن بين 2برادر رو بهم ميزنن؟ رفتار شما با زن برادر شوهرتون چطوره؟ در اين مورد با شوهرتون حرف زدين ؟ اگر بله چه جوابي دادن؟ مادر شوهرتون رابطه ش با شما چطوره؟ چند وقته رفتين زير يه سقف؟ زن برادر شوهرتون از اول باهاتون بد بودن ؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    من 29 سالمه و شوهرم 1 سالو 6 ماه ازم کوچکتره.3 ماه پیش خواهر شوهرم بهم گفت که دعواهای برادر شوهرم و خانمش به خاطر ما و رابطش با ماست.من چون بی توجهی و دندون کجیهاشو می دیدم منم ازش فاصله می گرفتم.مخصوصا وقتی می شنیدم دائم خودشو بالاتر از من میبینه.بله .خیلی حرف زدم.می گه تو بهش محل نذار.تو کاری به اون نداشته باش. وقتی تو باهاش خوب برخورد کنی اون شرمنده می شه. مادر شوهرم قبلا خوب بود اما از عروسیمون به بعد کاملا فرق کرده.الان 4 ماهه سر زندگیمون هستیم اما زمانی تلفن می زنه که من با شوهرم نباشم.خانم برادر شوهرم از قبل از عقد ما رابطه خوبی با جاری دار شدن نداشته.به شوهرم اعتراض کرده که چرا می خواد ازدواج کنه؟روز عقد ما هم به دروغ به خانواده شوهرم گفته بوده که خواهر من گفته به مامانم که کله قندو نذار رو سر عروس بسابه.روز اولیم که رفتم خونه مادر شوهرم 3 تا تیکه بارم کرد.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام !
    خوش اومدید .....
    مطالبتون رو خوندم ....
    درکتون میکنم .....
    ولی با چند تا راه حل ساده همه مشکلات رو میتونین پشت سر بذارین ...
    ولی باید اول خودتون بخواهین و این تکالیف رو تو خودتون نهادینه بکنین ... والا هیچ تغییری مشاهده نخواهین کرد....
    اول باید دیدتون رو به مادر شوهرتون تغییر بدید .عینک بد بینی رو از چشمتون در بیارین و بجاش با دیدی مثبت مسائل رو بررسی بکنین و بهترین عکس العمل رو انتخاب بکنین.
    دوم سعی کنین همیشه خوش برخورد باشین ، حتی با همسر برادر شوهرتون.ایشون به شما محل نمیذران در عوض شما اونها رو به مهمونی دعوت کنین و ازشون پذیرایی کنین !
    بهش احترام بذارین طوری که همه به خوب بودنتون ایمان بیارن
    سوم!و از همه مهمتر!!!!!!! خوب بودن رو برای کسب مهر تائید دیگران انتخاب نکنین ! و هیچگاه منتظر نباشین که جواب خوبیهاتون رو با خوبی بدن !!!!
    و چهارم که مکمل همه گزینه های بالاست و از حساسیت بیشتری برخورداره این که هیچگاه خودتون رو در مقام یک قربانی و مظلوم فرض نکنین ، هیچگاه فکر نکنین که کارهای بالا همیشه به ضرر شما خواهد بود......
    شاد کام باشید
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    مرسی از راهنماییتون.اما من با مادر شوهرم خیلی خوب برخورد می کنم.اصلا دلخوری هامو نشون نمی دم.ایشون جلوی من و خانوادم از خانم برادر شوهرم تعریف می کنه درصورتی که می دونم از اونم دل خوشی نداره.از کارای اونم ناراحته.باورتون نمی شه هر کاری از سمت من باشه رو به دلیل چشم و هم چشمی با اونا می بینه.وقتی ناراحت می شه، وقتی شوهرم نیست،خیلی بی رودربایسی حرف می زنه.شوهرم بدلیل رفتار پدرش قبل از عروسی بهش خیلی فشار روحی وارد شده بود تا 1 هفته بعد عروسی دچار شک عصبی شد.مادر شوهرم تو اون شرایط رو کرده به من و می گه (با تحکم)بهتون گفتم سوویچ ماشینو تو عروسی بهت کادو نده، بچمو چشم کردن.و یا اینکه پارسال عید منو مجبور کرد که از 13 روز عید 9 روزشو با خانواده شوهرم باشم و بعد که از دعواهای دایی شوهرم با خانمش گفت و من گفتم با داشتن یه بچه 9 ساله باز حرف همو نمی فهمن با یه حالتی صداشو برد بالا و گفت عین تو که حرف شوهرتو نمی فهمی.این دفم زنگ زدم احوالشو بپرسم و بگم مراعات حال شوهرم رو بکنید که هر استرسی بهش وارد نشه چون به خاطر خواستگار شوهرم یه سری کشمکش تو خونشون هست که شروع کرد به داد زدن و هر چی از دهنش در اومد بهم گفت.وقتی شوهرمم بهش گفته چرا اینطور گفتی اولش گفته منظور من این نبود و در ادامش گفته،گفتم که گفتم.هر یکی دو روز یک بارم بعد اون روز زنگ به پسرش می زنه و یه بارم به روی خودش نمیاره که چی گفته.می دونستن هفته دوم خانواده من مهمون ما هستن.و اینکه خودشون قصد مسافرت نداشتن و بدون هیچ گونه برنامه ریزی تصمیم گرفتن 2 روز بعد از رفتن ما از خونشون که میشد 6 عید بیان خونمون.در حالی که من خونه مامانم تا اونوقت واسه عید دیدنی نرفته بودم.وقتی پدر شوهرم گفت می خوان اینا برن خونه مامانش گفت خب 1 روز اونجا کافیه.انگار من فامیل ندارم که بخوام عید دیدنی برم.حالا بازم به من میگید بد بین؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام .....
    حق با شماست ...
    درکتون میکنم ...
    ولی اول باید بتونین همه خاطرات بد رو از ذهنتون پاک کنین تا اینکار رو نکنین خاطراتتون رو افکار و رفتارتون تاثیرگذار خواهد بود ....
    قرار نیست همسرتون برای دفاع از شما با مادرش مشاجره داشته باشه ...
    مطئنا همسرتون پشتیبان شما هستن ...
    امسال نشد برین عید دیدنی سال بعد میرین ... چیزی که مهمه داشته هاتونه..
    همسرتون به تنهایی جای خالی فامیلتون رو پر میکنه ....
    پدر و مادرتون که جای خود  رو دارن ...الحمد لله که به عید دیدنی اونا رفتین
    سال اول زندگی از این قبیل مسائل زیاد پیش میاد ....کمی صبر و حوصله به خرج بدید همه چی حل یشه ...
    شاد کام باشید
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    آخه می دونید این سال سومه که رفتارشون عوض نشده.من آدم بد ذاتی نبودم.اما رفتاراشون رو اعصابم میره.تو خونشون کلی قوانین و مقررات برای تمیزی خونه دارن که دائم به آدم گوشزد می کنن اما وقتی خونه من میان 180 درجه عوض می شن.کلی بریزو بپاش می کنن.خواهر شوهرم خودش می دونه که مادرش تو زندگی ما دخالت می کنه میگه تحمل کن.اما اون عروسشون کاملا آزاده چون برادر شوهرم اجازه دخالت به کسیرو نمی ده و یه جورایی پدر و مادر شوهرم ازش حساب می برن.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    اینجا یک سوال مطرحه ؟؟؟
    آیا شما هم انتظار دارین همسرتون مثل برادر شوهرتون رفتار کنن و اجازه دخالتی رو کسی ندن ؟
    اصلا شما جای شوهرتون بدوید چیکار میکردید ؟
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    بله.میدونید یکی از شرطای ازدواج ما که از طرف همسرم بیان شد این بود که خانواده ها تو زندگیمون دخالت نداشته باشن.خانواده من حریم خصوصی مارو درک کردن.توقع دارم زندگی خصوصی داشته باشم.چندبار به شوهرم گفتم که با رعایت اداب به خانوادت بفهمون که من همسرت هستم و باید احترام منو داشته باشن و یا کاری کن که بفهمن ما خودمون واسه زندگی خودمون تصمیم می گیریم.مثلا عید بهش گفتم من ظرفیت دو تا مهمون داریو پشت سر هم ندارم از خانوادت معضرت خواهی بکن بگو مثلا فلان موقع در خدمتشون هستیم اما این موقع نیان.اما ش.هرم گفت من روم نمی شه بگم نیان و اونا ناراحت می شنشوهر من باور نداره که خانوادش دخالت می کنن.و شاید به روی خودش نمیاره. ببینید اگر به شما بگن شما باعث جدایی دو نفر شدید شما چی جوابشونو می دید؟خواهش می کنم فک نکنید روانشناسید،فک کنید دوتا همکار هستیم که من دارم دردو دل می کنم.چون فک کنم جواباتون منطقی تر خواهد شد.شوهر من اگر خانواده من به یکی دیگه احترام بیشتر بذارن و به اون کمتر کلی به من غر می زنه،پس انسان ها باید خودشونو بذارن جای همدیگه تا همو درک کنن.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام ...
    ممنون از اینکه بنده رو لایق همکلامی خودتون دونستید و بهم اعتماد کردید
    حق با شماست ...
    پس با این حساب همسرتون نتونستن بین خانواده اولیه و خانواده جدیدشون که شما رو شامل میشه مرز مشخصی رو به وجود بیارن ....
    اینجا قضیه کمی فرق میکنه ....
    باید ایشون رو به سمت و سوی استقلال روانی پیش ببرین ....
    مشکل پیش روی شما اینه که یکی بجز همسرتون وارد حریم شخصی زندگی زناشویی تون شده ....
    مادر شوهرتون !
    مساله اینجاست که باید اول همسرتون رو متقاعد کنین تا بتونن مرز مشخصی رو بین خانواده اولیه و خانواده فعلی ترسیم بکنن . بعد کم کم و به آرامی این مرز رو در طول چند هفته یا یکی دو ماه به مادرشوهرتون تفهیم کنند ....
    یادتون باشه تنها یک گام اشتباه انگشت اتهام رو به طرف شما متمایل خواهد کرد ....

    ولی پیشنهاد من !
    یک روز مناسب رو برای همکلامی با همسرتون اختصاص بدید و ایشون رو از لحاظ روحی و روانی برای ایجاد مرز ها آماده کنین ....
    برای اینکار لازم نیست بهشون بگین مرزی وجود نداره !!!!
    بهشون پیشنهاد بدید که از شما چه انتظاراتی رو دارند ....
    از خانواده تون چی؟
    از روابط با خانواده تون چی؟
    بعد اینکه انتظاراتشون رو نوشتن نوبت شما میریسه که انتظاراتتون رو بیان بکنین.
    سعی کنین انتظاراتتون رو کلی بگین ولی مفهمتون رو انتقال بدید ....
    هیچگاه اسم شخص بخصوص و یا رویدادی خاص رو به زبان نیارین .....
    مثلا نگین مادرت فلان روز فلان کار رو کرد من ناراحت شدم !
    دنبال مقصر نگردید !
    برای جلسه اول کلی گویی بکنین !
    قرار جلسه بعد رو برای هفته بعد موکول کنین .....
    در این میان وظایف هر دو طرف اینه که مرزها رو به طور غیر مستقیم به خانواده ها انتقال بدند......
    هفته بعد بیان و در مورد رویدادهای اخیر با هم همفکری بکنین نه جدال ! باز هم نباید دنبال مقصر بگردید ....
    اگر یکی از طرفین قرارداد از حدود سرپیچی کرد مثلا مادر شما فقط خود شما مجاز به برخورد و تذکر هستین نه همسرتون و بلعکس !
    در ضمن باید یادتون باشه مرزهای شما به راحتی برای همه قابل قبول نخواهد بود ....
    مهم اینجاست که برای بار اول مسائل خیلی مهمتر رو مرز بندی کنین و در دفعه های بعد به نکات ظریف بپردازید ....
    و در ضمن باید اجازه و زمان کافی رو برای وفق دادن افراد با مرزها بهشون بدید .و روزها و هفته های اول نباید انتظار داشه باشید که مثل ربات همه قوانین و قبول بکنن و به مرزها اهمیت بدن ......

    چیزی که مهم و در راس همه اینها قرار داره اینه که اول باید حس نیتتون رو به همسرتون نشون بدید و ایشون نباید حس بکنه که همه چی برای جلوگیری از دخالت مادرش و همچنین همسر برادرش طرح ریزی میشه .....
    شاد کام باشید
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •