تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




زودرنج شده ام زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:kobra
آخرین ارسال:samin66
پاسخ ها 8

زودرنج شده ام

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    نمیدانم چرا تا حد زیادی زودرنج شده ام. گاهی با شنیدن یک جمله ساده از کسی گریه ام می گیرد و حتی خودم هم نمی فهمم که از چه ناراحت شده ام. فقط با بهت به خودم نگاه می کنم

    این طور مواقع اصلا نمی توانم کشف کنم چه فکری از ذهنم گذشته که باعث پدید آمدن این احساس شده. چطور باید افکارم را شناسایی کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. زودرنج شده ام  سپاس شده توسط سمیراا

  3. ارسال:2#
    talangor آواتار ها
    سلام
    منم یه جورایی مشکل شما رو دارم البته نه از طرف همه فقط کسایی که خیلی دوستشون دارم
    امیدوارم مشاورای عزیز با راهنمایی های خوبشون مث همیشه کمک کنن
    پاسخ با نقل و قول

  4. زودرنج شده ام  سپاس شده توسط kobra

  5. ارسال:3#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام کبری جان به همیاری خوش اومدید
    ابتدابه این چندسوال پاسخ بدید
    شماچندساله هستید؟
    ارتباط شماباخانوادتون چطورهستش؟
    چندمدت هستش که این حالت رودارین وآیااتفاقی باعث شده؟
    دربرابرچه کسانی این افکاربه سراغ شمامیاد؟
    ابتدابرای اینکه شماهم راحت ترازحالت های خودتون بگیدبهمون یه توضیحاتی رومیگم
    ماهابرای اینکه بهتربتونیم مشکلات خودمون روحل کنیم بایدبه یه خودآگاهی نسبت به خودمون برسیم یعنی عادات خودمون روبشناسیم محل هایی که باعث بروزرفتارهای مختلف ازمامیشن روبشناسیم چی شادمون میکنه چی ناراحت؟افراداطراف خودتون روبشناسیدوبدونیدکه حرفاشون به چه منظوری هست البته نه اینکه حرفاروواسه خودمون حلاجی کنیم وباعث خودخوری بشه
    کتاب بخوندتانخوایدبه چیزایی که ناراحتتون میکنه فکرکنیدو...
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  6. زودرنج شده ام  سپاس شده توسط SHAB,ترنّم

  7. ارسال:4#
    سلام. ممنونم
    25 ساله هستم و ارتباط خوبی با اعضای خانواده دارم
    نمیدونم چه مدته شاید چند ماه. اتفاق خاصی نیفتاده. اوایل دربرابر افرادی که خیلی بهشون احساس نزدیکی می کردم ولی الان در برابر همه
    نقل قول نوشته اصلی توسط elnaz.t نمایش پست ها
    ابتدابرای اینکه شماهم راحت ترازحالت های خودتون بگیدبهمون یه توضیحاتی رومیگم
    ماهابرای اینکه بهتربتونیم مشکلات خودمون روحل کنیم بایدبه یه خودآگاهی نسبت به خودمون برسیم یعنی عادات خودمون روبشناسیم محل هایی که باعث بروزرفتارهای مختلف ازمامیشن روبشناسیم چی شادمون میکنه چی ناراحت؟افراداطراف خودتون روبشناسیدوبدونیدکه حرفاشون به چه منظوری هست البته نه اینکه حرفاروواسه خودمون حلاجی کنیم وباعث خودخوری بشه
    کتاب بخوندتانخوایدبه چیزایی که ناراحتتون میکنه فکرکنیدو...
    راستش فکر کنم مشکلم اینقدرا هم حاد نباشه. یعنی طوریه که خودم توی حرف اون آدم موردی برای ناراحتی نمی بینم. معمولا هم ناراحتیم ادامه دار نیست که بخوام برای جلوگیری ازش کتاب بخونم. فقط برام عجیبه که چرا همون لحظه همچین واکنشی دارم. اینم بگم که من آدم بودم که اگه روضه ها و مراسمای مذهبی رو فاکتور بگیریم شاید در سال یک یا دو بار به گریه می افتادم. بنابراین نفس گریه کردن هم یه کم برام عجیبه
    ولی مشکل اصلیم همونیه که تو بند دوم گفتم، این که نمیتونم افکارم رو شناسایی کنم. فکر می کنم همیشه این مشکل رو داشتم. چه موقع عصبانیت، چه ناراحتی، ...، نمیتونم بفهمم چه فکری باعث ایجاد این احساس شده
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:5#
    نکنه من گفتم مشکلم به اون شدتی که شما فکر می کنید نیست، نتیجه گرفتید که نیاز به راهنمایی ندارم؟
    چندتا مطلب که درباره مدیریت هیجان ها خوندم اولین قدم رو شناسایی افکار معرفی کرده بودن. به همین خاطر راهنمایی خواستم. چون الان تو اولین قدم موندم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:6#
    ترنّم آواتار ها
    سلام و احترام دوست عزیز


    نقل قول نوشته اصلی توسط kobra نمایش پست ها
    گاهی با شنیدن یک جمله ساده از کسی گریه ام می گیرد و حتی خودم هم نمی فهمم که از چه ناراحت شده ام.
    ازتون میخوام که بنویسید دقیقا اون جملات ساده چه جملاتی بوده .
    زمینه یا موضوع گفت و گوهایی که باعث برانگیخته شدن این حالات در شما شده چه بوده؟
    آیا در بیشتر موارد در همان لحظه گریه میکنید یا در تنهایی وخلوت خودتون ؟ در واقع آیا ناراحتیتان را ابراز میکنید یا خیر؟ (لطفا کاملتوضیح بدید)


    نقل قول نوشته اصلی توسط kobra نمایش پست ها
    فقط با بهت به خودم نگاه می کنم
    واکنش طرف مقابلتون چی بوده ؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط kobra نمایش پست ها
    این طور مواقع اصلا نمی توانم کشف کنم چه فکری از ذهنم گذشته که باعث پدید آمدن این احساس شده. چطور باید افکارم را شناسایی کنم؟
    همین که میدانید ممکن است این حالت شما اشتباه باشد اولین قدم است . پس خوشحال باشید که جلوتر از افراد مشابه خوتان هستید که هنوز به این نکته پی نبرده اند .
    ویرایش توسط ترنّم : 2014_08_04 در ساعت 14:18
    خوش اخلاقی دربین مردم زینت اسلام است .

    (امام صادق علیه السلام)
    پاسخ با نقل و قول

  10. زودرنج شده ام  سپاس شده توسط elnaz.t,SHAB

  11. ارسال:7#
    سلام
    بیشتر توی محیط مجازی این اتفاق می افته. همون لحظه به گریه می افتم ولی خوب توی خلوت خودمه
    فقط گاهی که دارم با یکی از نزدیکانم چت میکنم اگه چنین حالتی رخ بده بهش میگم ولی دربرابر این سوال که از چی ناراحت شدم جوابی ندارم
    مثالی که میتونم بزنم، مثلا یک بار در یک فروم درباره مطلب ارسالی یکی از کاربرا سوالی پرسیدم و ایشون پاسخ دادن که جوابم در مطلب اومده.
    البته مورد وخیمترش چند روز پیش بود که تو صف نانوایی بودم. دو تا صف جداگانه بود برای یکی ها و بیشتر از یکی ها. من اول صف یکی ها ایستاده بودم و نانوا اصلا با این صف کاری نداشت. می خواستم اعتراض کنم که چرا به این صف توجهی نمیشه که بغض گلوم رو گرفت و چشمام پر اشک شد. حرفم رو کوتاه کردم تا واقعا اشکام سرازیر نشه. نانوا هم قیافه ام رو که دید دلش سوخت و کارم رو راه انداخت
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:8#
    samin66 آواتار ها
    سلام.گاهی اوقات بدون اینکه ما متوجه باشیم ضمیر ناخودآگاه شروع به حلاجی حرکات و کارهای مختلف افراد می کند و آن را تعبیر به فکرهای منفی می کند. به خاطر همین است که شناسایی اون علت و فکر براتون کمی دشواره. چون این کار را ضمیر ناخودآگاه انجام داده و برداشت های نادرستی از کارها و حرف دیگران کرده، بدون آن که خود شما متوجه باشید و تنها چیزی که شما متوجه میشید واکنش بیرونیتان یعنی همان گریه کردن است. خیلی خوبه که همین اول سعی در رفع این مشکل کردید ، چرا که اگر ادامه پیدا کند به تدریج از ضمیر ناخودآگاه به سمت خودآگاه سوق پیدا می کند. به عبارتی کم کم نه تنها ضمیر ناخودآگاه بلکه ضمیر خودآگاه شما هم به صورت کاملا ارادی شروع به تفسیر منفی از حرفهاو کارهای دیگران می کند. برای شروع:
    دفتری تهیه کنید و یک مسئله ای که باعث گریه در شما شده است را یادداشت کنید. مقابلش چند تا فلش بکشید و مقابل هرفلش سعی کنید یک دلیل بیاورید که اصلا این موضوع چیزی نبوده که مرا ناراحت کند یا اشک مرا در بیاورد. مثلا همون قضیه نانوایی. بنویشید که ممکن است برای هرکس دیگری این موضوع پیش آید. یا بر فرض ممکن است اصلا نانوا حواسش نبوده و..... حتی ممکن است بعضی توجیهات (مثلا نانوا حواسش نبوده) درست نباشد. اما ما باید ضمیرناخودآگاه را گول بزنیم. ضمیر ناخودآگاه خیلی زود گول میخورد. چون به آن چیزی عمل می کند که در ظاهر می بیند.
    کم کم که در این مرحله پیشرفت کردید حالا دیگر سعی کنید موقع صحبت با دیگران ، خیلی سریع و قبل از اینکه ضمیرناخودآگاه بخواهد عکس العملی نشان دهد، خود شما شروع به تفسیر حرف افراد کنید.
    ان شالله که موفق باشید.
    بعد یک عمر زندگی و تجربه تازه دارم درک میکنم،
    توجه به علائقم و برای خودم زندگی کردن یعنی چی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  13. زودرنج شده ام  سپاس شده توسط kobra,samin s&s,SHAB

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •