تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




جدایی از همسرم به درخواست بی دلیل وی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:saeid-fbi
آخرین ارسال:کوثر حبیبی
پاسخ ها 15

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

جدایی از همسرم به درخواست بی دلیل وی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام خدمت همه دوستان
    بچه ها اول میخوام بگم داره ذره ذره آب میشم و تقریبا دارم نابود میشم و راهی جز خودکشی جلوی خودم نمیبینم
    من عاشق نه بلکه دیوانه یه دختریم بچه ساری هستش و من آذربایجان و این دختر هدیه خداست به من که ماجراها دارد ... گفتنش زیاد مهم نیست
    بزارید اینطور بگممن چهار ساله با همیم صیغه هم کردیم سال اول به خاستگاریش زفتم ندادن
    با تلاش همدیگه دونه دونه اعضای خانوادشو راضی کردیم و تقریبا بعد دو سال بهاشون زندگی میکردم پدر و مادرش فقط رازی نبود ولی مدونستن با منه خیلی سختی کشیدیم و لی عشق ما هیچ وقت دعوای نداشت حتی کوچیکترین فوشی نبود با بدبختی و سختی و فشارها کشیدیم تا سه ماه پیش که خانومم یکدفه گفت میخوام جدا بشم به هیچ دلیلی به هیچ چیزی بگم ذره ای مشکل بود نبود هیچی نبود ولی یهو اینو گرفت دختری که نمیدونم چرا اینکارو کرده ولی خدا همونطرو که پشتم بوده و راضی به اینه که من و اون بهم برسیم خلاصه بگم هر کاری کردم اما میگه نه حتی مادرشم راضی شده حتی باباشم اگه دختره راضی بشه راضی میشه
    اما میگه نه نه
    نمیدونم چرا هرچقدر التماس میکنم میگه نه
    میگم هر کار اشتباهی کردم بگو جبران کنم میگم حق طلاق و میدم بهت هرچی دارم به نامت میکنم هرکار بگی میکنم هر شرایطی بگی فراهم میکنم میگم هر مشکلی دارم بگو حلش میکنم میگم یه فرصت بده جبران کنم ببینی میکنم یا نه اما میگه نه توروقرآن کمکم کنید
    نمیخوام از دستش بدم
    بخدا دارم آب میشم توروخدا کمکم کنید
    توروقرآن یکی دستمو بگیره دارم ذره ذره میمیرم تنها میتونم خودکشی کنم دیگه تحمل ندارم
    منتظر کمکهای شمام
    ویرایش توسط تبسّم : 2014_07_26 در ساعت 06:48 دلیل: تغییرعنوان
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط saeid-fbi نمایش پست ها
    با سلام خدمت همه دوستان
    بچه ها اول میخوام بگم داره ذره ذره آب میشم و تقریبا دارم نابود میشم و راهی جز خودکشی جلوی خودم نمیبینم
    من عاشق نه بلکه دیوانه یه دختریم بچه ساری هستش و من آذربایجان و این دختر هدیه خداست به من که ماجراها دارد ... گفتنش زیاد مهم نیست
    بزارید اینطور بگممن چهار ساله با همیم صیغه هم کردیم سال اول به خاستگاریش زفتم ندادن
    با تلاش همدیگه دونه دونه اعضای خانوادشو راضی کردیم و تقریبا بعد دو سال بهاشون زندگی میکردم پدر و مادرش فقط رازی نبود ولی مدونستن با منه خیلی سختی کشیدیم و لی عشق ما هیچ وقت دعوای نداشت حتی کوچیکترین فوشی نبود با بدبختی و سختی و فشارها کشیدیم تا سه ماه پیش که خانومم یکدفه گفت میخوام جدا بشم به هیچ دلیلی به هیچ چیزی بگم ذره ای مشکل بود نبود هیچی نبود ولی یهو اینو گرفت دختری که نمیدونم چرا اینکارو کرده ولی خدا همونطرو که پشتم بوده و راضی به اینه که من و اون بهم برسیم خلاصه بگم هر کاری کردم اما میگه نه حتی مادرشم راضی شده حتی باباشم اگه دختره راضی بشه راضی میشه
    اما میگه نه نه
    نمیدونم چرا هرچقدر التماس میکنم میگه نه
    میگم هر کار اشتباهی کردم بگو جبران کنم میگم حق طلاق و میدم بهت هرچی دارم به نامت میکنم هرکار بگی میکنم هر شرایطی بگی فراهم میکنم میگم هر مشکلی دارم بگو حلش میکنم میگم یه فرصت بده جبران کنم ببینی میکنم یا نه اما میگه نه توروقرآن کمکم کنید
    نمیخوام از دستش بدم
    بخدا دارم آب میشم توروخدا کمکم کنید
    توروقرآن یکی دستمو بگیره دارم ذره ذره میمیرم تنها میتونم خودکشی کنم دیگه تحمل ندارم
    منتظر کمکهای شمام
    سلام به همیاری خوش اومدین

    برای اینکه مشاورین بتونن بهتر به شما کمک کنن نیاز هست که کامل تر توضیح بدین

    در ابتدا بفرمایید که شما العان رسما و شرعا زن و شوهر محسوب میشید؟ در این باره توضیحتون ناقص بود

    شما و خانم چند ساله هستین ؟

    با توجه به صحبت هاتون نیاز هست که با این موضوع منطقی برخورد کنید و اجازه تصمیم رو از خانم با احساسات برخورد کردنتون نگیرید

    بازم در مورد خودتون و خانم و مشکلی که میدونید وجود داره توضیح بدین تا بیشتر بشه راهنمایی کرد
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

  3. جدایی از همسرم به درخواست بی دلیل وی  سپاس شده توسط saeid-fbi,حوض نقاشی

  4. ارسال:3#
    سلام من و عشقم زن و شوهر رسمی نیستیم
    اما صیغه کردیم وتمام مرزهارو رد کردیم امیدوارم متوجه منظورم شده باشین
    ما توی چهار سال از گل کمتر بهم نگفتیم
    خانوادم در جریانه
    حتی اداره و کارم همه میدونن من ازدواج کردم حلقه نامزدیم داریم
    من 27 خانومم 21
    شما میگین برخورد منطقی
    اخه من چیکار کردم؟
    نه بدی کردم نه هیچ کاری
    بخدا هیچ کاری
    اما این اواخر که گفت ازت سرد شدم بحثمون شد خیل دعوا کردیم
    اون بهم فوش داد منم دادم حالا میگه فوشات یادم نمیره
    اخه یه جریانایی هست بزارین بگم
    مثلا یه مدت قبل زن داداشش گفته بود ترکا زنهاشونو خونه میزارم فقط کار کنه میزننشون و فلان
    هی میگفتم خانوم اینطور نیست
    بعد خواهر خودش با شوهرش مشکل داره و شوهرش خواهرشو جلوی خانومم میزنه توی خونه خودشون
    میگه توهم مثل اون میشی
    اونیکی خواهرش که تهرانه خواهر شوهرش با اونا زندگی میکرد با اینکه کارمند هستن اما خرجشونو دادششون میداد و با دادش و زنش که خواهر خانومم میشه زندگی میکردن تازه جدا شدن برا خودشون خواهراش
    و این چیزا و حرفهای و راهنمایی های غلط فکر کرده منم اونطوریم
    میگه همه مردا بد هستن اینا
    هرچقدر میگم من اونطور نیستم اینا
    اخرش گفت یه هفته فکر کنم
    فکر کرد حالا میگه نمیتونم فوشهاتو فراموش کنم
    من تحت هیچ شرایطی فوش نمیدادم اما به طریقی فهمیدم با یکی از خاستگاراش مانی که با من قهر کرده حرف میزده حتی قول ازدواج داده بودن بعد ماه رمضون که من قضیشو در اوردم و ردش کرد
    خلاصه بگم خانومم خیلی خیلی گمراه شده اصلا دیگه خودش نیست خیلی عوض شده اما من تحت هیچ شرایطی نمیخوام از دستش بدم تورو خدا کمکم کنید
    خدایا هر روز التماست میکنم
    به حرمت این ماه دستمو بگیر خددااااااااااااااا.............. ..
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    سلام
    منظورتون از اینکه همه ی مرزارو رد کردین اینه که در واقع الآن زنو شوهرید ولی هنوز رسمی نیست؟
    اگه ایشون نسبت به مردا بدبین شدن ازشون پرسیدین پس چرا خواستگار جدید پذیرفتن؟
    بهترین قلبهادر پیشگاه خداوند متعلق به کسانیست که بی هیچ توقعی مهربانند...
    پاسخ با نقل و قول

  6. جدایی از همسرم به درخواست بی دلیل وی  سپاس شده توسط saeid-fbi

  7. ارسال:5#
    پرسیم اونم نمیخواست میخواست فقط من بدونم و بگم خیانت میکنه و بیخایلش بشم ازش جدا بشم
    خدایا هر روز التماست میکنم
    به حرمت این ماه دستمو بگیر خددااااااااااااااا.............. ..
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:6#
    نقل قول نوشته اصلی توسط saeid-fbi نمایش پست ها
    سلام من و عشقم زن و شوهر رسمی نیستیم
    اما صیغه کردیم وتمام مرزهارو رد کردیم امیدوارم متوجه منظورم شده باشین
    ما توی چهار سال از گل کمتر بهم نگفتیم
    خانوادم در جریانه
    حتی اداره و کارم همه میدونن من ازدواج کردم حلقه نامزدیم داریم
    من 27 خانومم 21

    شما میگین برخورد منطقی
    اخه من چیکار کردم؟
    نه بدی کردم نه هیچ کاری
    بخدا هیچ کاری

    اما این اواخر که گفت ازت سرد شدم بحثمون شد خیل دعوا کردیم
    اون بهم فوش داد منم دادم حالا میگه فوشات یادم نمیره
    اخه یه جریانایی هست بزارین بگم
    مثلا یه مدت قبل زن داداشش گفته بود ترکا زنهاشونو خونه میزارم فقط کار کنه میزننشون و فلان
    هی میگفتم خانوم اینطور نیست
    بعد خواهر خودش با شوهرش مشکل داره و شوهرش خواهرشو جلوی خانومم میزنه توی خونه خودشون
    میگه توهم مثل اون میشی
    اونیکی خواهرش که تهرانه خواهر شوهرش با اونا زندگی میکرد با اینکه کارمند هستن اما خرجشونو دادششون میداد و با دادش و زنش که خواهر خانومم میشه زندگی میکردن تازه جدا شدن برا خودشون خواهراش
    و این چیزا و حرفهای و راهنمایی های غلط فکر کرده منم اونطوریم
    میگه همه مردا بد هستن اینا
    هرچقدر میگم من اونطور نیستم اینا
    اخرش گفت یه هفته فکر کنم
    فکر کرد حالا میگه نمیتونم فوشهاتو فراموش کنم
    من تحت هیچ شرایطی فوش نمیدادم اما به طریقی فهمیدم با یکی از خاستگاراش مانی که با من قهر کرده حرف میزده حتی قول ازدواج داده بودن بعد ماه رمضون که من قضیشو در اوردم و ردش کرد
    خلاصه بگم خانومم خیلی خیلی گمراه شده اصلا دیگه خودش نیست خیلی عوض شده اما من تحت هیچ شرایطی نمیخوام از دستش بدم تورو خدا کمکم کنید
    درود

    والا من یکی که دیگه حرفی ندارم بزنم برام خیلی جالبه شما چجوری صیغه هستید 4ساله؟!!!! تا اونجایی که من میدونم صیغه با اجازه پدر یا جد پدری دختره مگه اینکه دختر رشیده باشه که اونم باید دادگاه تشخیص بده.
    این چه جور صیغه و زن و شوهریه که اولا خانوادش اطلاع ندارن دوما چجوریه براش خواستگار میاد؟!!!

    من یه مرد متاهل 30 ساله هستم و تا اونجایی که اطلاع دارم وقتی زن و شوهر هستید کگه تیو شناسنامه اسم های شما دونفر به عنوان زن و شوهر نوشته شده باشه(با ازدواج موقت کاری ندارم) و سوالم اینه آیا شما چنین مدرکی دارید؟لطفا واضح جواب بدید آره یا نه

    اینکه نوشته همه مرزها را رد کردید برام جالبه با افتخار نوشتید انگار جایزه نوبل گرفتی یا سرزمینی را فتح کردی که اینجوری باد به غبغب مینداز یو مینویسی آیا شما پی شخودت فکر اینو کردی حالا یکهزارم رد نظر بگیریم منجر به ازدواج نشه یا برای شما اتفاقی بیوفته اونوقت ایشونی که احتمال اینجور یکه شما نوشتید باکره نباید باشن جواب خواستگارشان را چی باید بدهند یا پدر و مادر و اطرافیانشان را؟

    اینکه توی اداره همکارات میدونن نامزد داری یا حلقه انداختی یا اینکه خانوادت میدونن برای اون دختر شوهر نمیشه اینو متوجه میشی؟وقتی شوهرید کهب رید رسما عقدکنید عروسی کنید و داخل شناسنامه ثبتب شه که چنین مدرکی را شما ندارید.

    ------------------------------
    نوشتید که بدی نکردی در حق این دختر خانوم؟که بنظرم اتفاقا خیلی هم در حق ایشون ظلوم کردید چون دختر بودن را از ایشون گرفتید چندین سال احساسشو به بازی گرفتی و باعث شدی فرصت های ازدواجش را از دست بده

    و بزرگترنی مشکل برطبق نوشته خودت اینکه شما اصلا کاری نکردید هیچ کاری در صورتی کهب اید همه کار یانجام میدادید اگر واقعا ایشون را دوست دارید اینکهب یاید بنویسید وای من یممیرم اون نباشه عشقمه و از اینجور حرفا برای اون خانوم شوهر نمیشه خوب اینو متوجه یمشی شما کامل یا یانقدر برو جلو و خواستگاری که جواب بگیری یا مثبت که ان شاآ الله همین باشه یا منفی که تکلیف این بنده خدا هم مشخص بشه از دودلی در بیاد و به زندگیش برسه.
    پاسخ با نقل و قول

  9. جدایی از همسرم به درخواست بی دلیل وی  سپاس شده توسط elnaz.t,fateme7393,niloofarabi,saeid-fbi,کوثر حبیبی,ترنّم,سماء

  10. ارسال:7#
    نه اینطور نیست شاید سو تفاهماتی شده بزارید بگم که اولا ما دوسال صیغه کردیم
    دوما من بعد سال اول رفتم جلو خاسنگاری خانوادش مخالفت کردن
    اونقدر ما تلاش کردیم که حتی نامزدم کارش به مغز واعصاب کشید
    ولی خب همه رو راضی کردیم جز پدر و مادر که مادر الاخره سه ماه قبل راضی شد
    و داتشب باشو راضی میکرد یهو خانومم سرد شد و بخاطر اتفاقا و چیزاها دور محیطش که میبینه اینطور شده
    حالا هم بعضی وقتا میگه اگه برگردم مسخرست چون خیلی بدی کردیم بهم و دعوا کردیم زندگیمون ادامه نمیابه اینا در حالی که الان شرایطی هست که اگه اوکی بده برم خاستگاری اوکیو دادن چون الان همه راضین جز نامزدم
    در مورد مرزهارو رد کردیم درسته اما یه اتفاق دوران بچگی افتاده وقتی شش سالش بوده که باعثش من نبودم و وقتی باهام آشنا شد گفت و منم قبول کردم شرایطشو چون میدونم و میشناسم خانوادشو و میدونم چطور خانواده ای هستن و توی چهار سال ما اصلا دعوایی نکردیم و سخط برای رسیدن بهم جنگیدیم خیلیم موفق شدیم اما این اواخر این اتفاقای اطراف خانومم بعضی حرفها اینطوریش کرد و باعث این اتفاقا پشت سر هم شد الانم من روز دارم نه شب دارم باور کنید اتفاقای افتاده که نمیخوام بگم اما هرکسی غیر من بود خیلی خیلی خیلی کارهای بدتری میکرد عکسالعملهای نشون میداد اما من نمیدونم بگم بابت عشق بابته خریت یا هر چیزی دیوانه وار عاشقشم و هر روز و هر شب و هر ساعت آرزومه و رویامه برگرده
    میگم برنمیگردی اشکال نداره فرصت بده جبران کنم ثابت کنم اونطور که فکر میکنی نیست
    میگه نه و خودش نمیدونه چیکار میکنه واقعا نمیدونه
    ما رابطه پنهونی نداری خانوادش و همه میدونن که ما باهمیم اما باباش راضی نمیشد که تازگیا نه راضیه نه ناراضی وا گزاشته به نامزدم
    بالای 100 خاستگار اومده توی این چهار سال دونه دونه شاهد بوم اما ردشون کرده
    باباش از حرص اینکه به یکی بده به خاستگارا اجازه میداد بیان
    نمیخواست من و اون ازدواج کنیم
    خدایا هر روز التماست میکنم
    به حرمت این ماه دستمو بگیر خددااااااااااااااا.............. ..
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:8#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز ابتدا سوال من آینه از شما که در این مدت که شما صیغه هستید باهم( دوسال) ، و میگید پدر و مادرش ناراضی بودند پس چطور اجازه دادند که دخترشان صیغه شما شوند؟؟؟؟؟؟!!!

    ببینید ما در ازدواج سه مرحله داریم :
    یک آشنایی که این آشنایی اصولا باید زیر نظر خانواده باشه و بعد از خواستگاری که هر دو خانواده که اجازه دادند دختر و پسر باهم آشنا شوند.
    متاسفانه بعضی مواقع دختر وپری قبل از خواستگاری باهم آشنا میشوند و مراسم خواستگاری را برای آشنایی خانواده ها برگزار میکنند.

    دو: نامزدی : بعد از آشنایی که انجام شد و دختر وپری خاستند بیشتر باهم آشنا شوند به دوران نامزدی می‌رسند که بازهم این دوران با نظارت خانواده ها هست و دختر و پسر با رفتار فرد مقابل و رفتار خانواده و دوستان. و... بیشتر آشنا میشوند البته در این دوران جود مرز داره که این حد و مرز نبود ررابطه جنسی هست.
    پس از اینکه دختر و پسر با هم آشنا شدند و نامزد شدند و توافق کردند که باهم ازدواج کنند و این توافق تقریبا به یقین تبدیل شده ( یا قطعیت در تصمیم گیری برای ازدواج) اونوقت به مرحله سوم یعنی عقد می‌رسند که از اینجا به بعد زن و شوهر هستند.

    دوست عزیز هر یک از طرفین در هرسه دوران( آشنایی، نامزدی، عقد) میتوانند ازدواج را خاتمه دهند با این تفاوت که فقط در دوران عقد هست که طلاق گرفته میشود. در دوران آشنایی و نامزدی هیچ اجباری برای ادامه رابطه نیست و هر یک از طرفین حق انتخاب دارند.

    ذکر این نکته لازم هین که افراد باید بداند در این دو مرحله آشنایی و نامزدی دلبستگی و وابستگی جدایی را سخت میکند و باید افراد این مورد را رعایت کنند.

    اما سوال دیگری که من از شما دارم آینه که چطور باهم آشنا شدین؟؟
    کجا همدیگر را دیدین؟

    شما در گفته هاتون گفتید که به ایشان گفتید فرصت جبران به شما دهند، چی میخاید جبران کنید؟؟
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  12. جدایی از همسرم به درخواست بی دلیل وی  سپاس شده توسط elnaz.t,fateme7393,کوثر حبیبی,سایا

  13. ارسال:9#
    منم از شما یک سوال دارم
    پس وقتی من با یکی آشنا میشم من یا طرفم بعد چهار سال یهو بگم ازت خوشم نیومد برو
    بعدی..............
    اره؟
    اینطوری توی معرفت شما؟
    من از 15 سالگیم دنبال فرد مورد نظرم بودم نمیخوام از خودم بگم که کیم و چیم ولی خیلی خیلی بهتر از شما میدونم چیزایی که واسم میگید
    جدایی زمانی ممکنه که طرف شما حتما یه اشتباهی کرده باشه یا موردی داره که طرف مقابل قادر به انجامش نیست
    یا دلیل داشته باشه که نیست
    اینکه میخوام جبران کنم چیزاهای شخصیه و نمیشه گفت ببخشید
    ولی اینکه خواه یا ناخواه منظور شما از کل حرفاتون اینو میرسوند که با هرکسی آشنا شدم من یا طرفم بعد یک دو سه چهار و یا چند سالی که باهمم یهو بگه خوشم نیومد بای
    و طرفم مهم نیست بیخیال نه؟
    یا لطفا مشاوره ندین یا اگه میدین با مدیریت بگین من خودم 27 سالمه 4 5 ساله مشاوره میدم همه نوع هر نوع بگین دیدم اما موردی که من دارم دلیلی نیست که بخوام حلش کنم و متاسفانه اطرافیان و محیط باعثش شدن این اتفاقا بیفته
    در مورد صیغه هم نه خانوادش نمیدونستن تازه فهمیدن صیغمون رفتیم پیش یه روحانی انجام داده شرعی و قانونی
    خدایا هر روز التماست میکنم
    به حرمت این ماه دستمو بگیر خددااااااااااااااا.............. ..
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:10#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط saeid-fbi نمایش پست ها
    منم از شما یک سوال دارم
    پس وقتی من با یکی آشنا میشم من یا طرفم بعد چهار سال یهو بگم ازت خوشم نیومد برو
    بعدی..............
    اره؟
    اینطوری توی معرفت شما؟
    من از 15 سالگیم دنبال فرد مورد نظرم بودم نمیخوام از خودم بگم که کیم و چیم ولی خیلی خیلی بهتر از شما میدونم چیزایی که واسم میگید
    جدایی زمانی ممکنه که طرف شما حتما یه اشتباهی کرده باشه یا موردی داره که طرف مقابل قادر به انجامش نیست
    یا دلیل داشته باشه که نیست
    اینکه میخوام جبران کنم چیزاهای شخصیه و نمیشه گفت ببخشید
    ولی اینکه خواه یا ناخواه منظور شما از کل حرفاتون اینو میرسوند که با هرکسی آشنا شدم من یا طرفم بعد یک دو سه چهار و یا چند سالی که باهمم یهو بگه خوشم نیومد بای
    و طرفم مهم نیست بیخیال نه؟
    یا لطفا مشاوره ندین یا اگه میدین با مدیریت بگین من خودم 27 سالمه 4 5 ساله مشاوره میدم همه نوع هر نوع بگین دیدم اما موردی که من دارم دلیلی نیست که بخوام حلش کنم و متاسفانه اطرافیان و محیط باعثش شدن این اتفاقا بیفته
    در مورد صیغه هم نه خانوادش نمیدونستن تازه فهمیدن صیغمون رفتیم پیش یه روحانی انجام داده شرعی و قانونی

    سلام

    در ابتدا باید بگم که صحبت های جناب برزگر کاملا درست و به جا بوده و شما دارین با قضیه احساسی برخورد میکنید و با صحبت های منطقی آقای برزگر با سوگیری احساسی و شخصی برخورد میکنید

    روش درست در مورد ازدواج و مراحلش همونی بود که آقای برزگر عنوان کردن

    در مورد نوع صیغه ی شما هم باید بگم صیغه تا زمانی که دختر اجازه از پدر یا کسی که سرپرستی اش رو به عهده داره ، نداشته باشه صحیح نیست

    شما راه رو اشتباه رفتین و کارتون درست نبوده و باید بپذیرید تا بتونید برای ادامه این مسیر تصمیم درستی بگیرید وگرنه ادامه دادن یک راه اشتباه باز هم اشتباه هست و در آخر مجبور میشید که بپذیرید پس این پذیرش رو برای خودتون به تعویق نندازید و سعی کنید از فرصت های باقیمانده درست استفاده کنید
    و حتما این رو مد نظر داشته باشین که دیگه رابطه ای با این فکر که محرم هستید نداشته باشین و تمام مرز هارو رعایت کنید

    شما اینجا هستین که راهنمایی بگیرین پس سعی کنید سد دفاعی در برابر صحبت ها رو بشکنید و راهنمایی ها و صحبت های دوستان رو منطقی برای خودتون تحلیل کنید تا به بهترین نتیجه برسید

    منظور از این "
    دوست عزیز هر یک از طرفین در هرسه دوران( آشنایی، نامزدی، عقد) میتوانند ازدواج را خاتمه دهند با این تفاوت که فقط در دوران عقد هست که طلاق گرفته میشود. در دوران آشنایی و نامزدی هیچ اجباری برای ادامه رابطه نیست و هر یک از طرفین حق انتخاب دارند. "

    این هست که همون قدر که شما برای زندگیتون حق انتخاب دارین و الان همه کاری میکنید که طرف مقابلتون رو به دست بیارید ، طرف مقابلتون هم حق دارن در جهت خواسته ی خودشون قدم بردارن و شما حق ندارید اون رو مجبور به پذیرش خواسته ی خودتون بکنید

    خوب شما در این جهت میتونید تلاش کنید ولی نمیتونید مجبور کنید کسی رو، و از اون جایی که رابطه ی شما شرعی و رسمی نیست شما فقط میتونید مثل یک خاستگار برای رضایت و جلب توجه ایشون اقدام کنید
    خب حالا در مورد مشکلاتی که بینتون بوده و باعث مشکل شده صحبت کنید که ببینیم چه کار میشه کرد
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

  15. جدایی از همسرم به درخواست بی دلیل وی  سپاس شده توسط elnaz.t,fateme7393,golpesar,PARSABARZEGAR,ترنّم,سایا

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •