1. مساله هوش , استعداد ذهني و وضع مالي تابع ايمان و كفر و .. . نيست و اين چيزها را خداوند شش دانگ در قباله مومنان قرار نداده است.
2. در زمينه خوشبختي و رفاه داشتن كافران ابتدا بايد توجه كرد كه معني رفاه چيست؟آيا داشتن پول زياد ويا داشتن خانه وماشين و...رفاه وخوشبختي است؟بايد بررسي کرد که هدف از آفرينش انسان با اين خصوصيات وتوانمندي چه بوده است؟آيا صرف پرورش جسم وتامين لذتهاي آن رفاه وخوشبختي وسعادت است؟علاوه بر اينکه از کجا مجرمان وگناه کاران در رفاه اند؟آنها بدليل نداشتن پشتوانه معنوي واميد واقعي به آينده,از خوشي واقعي بي بهره اندوترس ودلهره بر آنها مستولي است,زيرا علاوه بر ترس از مجازات دنيوي نسبت به آخرت خود نيز نگرانند.
3. بسياري از گرفتاري هاي برخي از مدعيان دينداري در اثر بي برنامگي است که نبايد به حساب خداوند گذاشت,شاهد آن اينست که مومنان عاقل وکامل هم خوشي اين جهان را دارند وهم نسبت به آسايش جهان ديگر اميدوارند,زيرا با برنامه درست از امکانات خوب استفاده نموده اند,به اطراف خود بنگريم مي بينيم غالب مومنان وضع خوبي دارند ,اخلاق ومعنويات بر زندگي آنها حاکم است ,از زندگي لذت مي برند,لذا مي بايست گرفتاريها ومشکلات خود ساخته را جدا کردوسستي را کنار گذاشت وبا نظم وبرنامه حرکت کردواز سرمايه هاي زندگي خوب بهره برداري کرد آن وقت است که مي بينيد خوشي واقعي براي مومنان است وزندگي پر از دلهره واضطراب مجرمان ,گرچه ظاهر فريبنده داشته باشدولي از درون خراب وتاريک است.
4. گاه سختيها براي مومن فلسفه والايي دارد. سماعه به نقل از امام صادق(ع) گفت كه آن حضرت از امام علي(ع) فرمود: همانا در كتاب علي(ع) آمده است كه همانا سخت ترين مردم از لحاظ بلا پيغمبران اند. سپس جانشينان آن ها. پس نيكوكارتران و نيكوكارتران؛ و همانا اين گونه است كه مؤمن به اندازه كارهاي نيكويش مبتلا مي گردد. پس هر كس كه دين او درست و كار او نيكو باشد، بلاي او هم سخت خواهد گرديد، و اين بدان خاطر است كه خداوند متعال دنيا را نه ثوابي از براي مؤمن قرار داده و نه مجازاتي براي كافر؛ و كسي كه دينش اندك و عقلش ضعيف است، بلاي او هم اندك خواهد بود، و همانا سرعت بلا به سوي مؤمن پرهيزكار تندتر از باران به سوي آرامگاه زمين است.
بلا آن چيزي است كه خداوند متعال، بندگان خود را با آن ها امتحان مي كند، مانند بيماري ها و فقر، و گاه با دادن دولت و جاه و مقام بنده را امتحان مي كند.
اين نكته را بايد دانست كه نفوس انسان ها در ابتداي ظهور و تعلق به بدن ها بالقوه شامل تمام علوم و كمالات است و به مرور زمان ادراكات ضعيف در او ايجاد مي شود مانند لمس كردن و ديگر حواس ظاهري، و سپس ادراكات باطني در او ايجاد مي گردد، و اگر تحت تأثيراتي قرار نگيرد، ميل به زشتي در آن ايجاد مي گردد، تا جايي كه به حيواني درنده و شيطاني غريب تبديل خواهد شد!
براي جلوگيري از اين كار خداوند متعال دو مربي( مربي باطني يعني عقل، و مربي ظاهري يعني پيامبران) را براي تربيت آنها قرار داده است و اين دو مربي بدون كمك به يكديگر نمي توانند مؤثر واقع شوند. اين دو نعمت بزرگ را خداوند متعال اسباب تميز انسان ها از يكديگر و اسباب امتحان آنها از هم قرار داده است.
امام صادق(ع) فرمود: حتمي است براي مردم كه خالص شوند و امتحان گردند و از يكديگر تميز داده شوند و غربال گردند و مردمان بسياري در غربال استخراج شوند.
بر اساس روايات مختلف روشن مي شود كه هر بخشش و توسعه اي و هرمنعي و هر امر و نهي اي براي امتحان است؛ و نيز برانگيخته شدن پيامبران و ارسال كتاب هاي آسماني براي جدا شدن بدكاران از نكوكاران و بدبختان از خوشبختان است، تا در اين امتحان حجت الهي بر مردم تمام شود، زيرا خداوند به همه چيز آگاه است.
شدت ابتلاي پيامبران و اوصيا و مؤمنان
هرعملي كه از انسان سر مي زند و هر لذتي كه انسان مي برد، اثري در نفس بر جاي مي گذارد و هر چه شخص در لذت ها بيش تر غوطه بخورد، علاقه اش به دنيا بيش تر مي گردد و به همان اندازه از آخرت غفلت مي ورزد تا جايي كه توجه او از خداوند و آخرت كلاً سلب مي گردد.
از سوي ديگر هر گاه انسان از پديده اي بدي و سختي هايي ملاحظه كند، از آن متنفر ورويگردان مي شود، و سعي مي كند آن را از خود دور سازد. بر اساس همين مطلب هر گاه انسان از اين عالم بلاها و دردها و سختي ها ديد طبيعتاً از آن متنفر مي شود، دلبستگي او به اين دنيا كم مي شود، سعي مي كند از آن روحاً كوچ كند و دل به سراي ديگر بفرستد.
لذا هر چه عنايت خداوند متعال به بنده اي بيش تر باشد، موج هاي بلا را بيش تر متوجه او مي كند تا اين كه روح اين بنده از دنيا و زخارف و زينت هاي آن منصرف گردد.
آينه( خداوند متعال) او را از دنيا پرهيز مي دارد، همان طور كه طبيب مريض را ( پرهيز مي دارد).
همچنين عنايات ازلي خداوند متعال به انبيا و اوليا به خاطر آن است كه خداوند آگاهي دارد كه آن ها در زمان تكليف او را اطلاعت مي كنند.
از ديگر نكات شدت ابتلا و گرفتاري بندگان خاص خداوند آن است كه بيشتر به ياد خدا بيفتند؛ زيرا اصولاً انسان ها در هنگام راحتي و آسايش غفلت مي ورزند. البته اين نكته در خصوص انبيا و اولياي كامل تا حدي فرق مي كند، زيرا قلب اين ها محكم تر از آن است كه به دنيا علاقه ورزد و نيازي باشد تا با سختي وبلا چهره از دنيا برگردانند، بلكه اينان به نور باطني دريافته اند كه حضرت پروردگار به اين عالم توجهي ندارد، لذا فقر را بر ثروت و بلا را بر راحتي ترجيح داده اند.در حديث است كه جبرئيل كليد خزائن زمين را به پيشگاه حضرت ختمي مرتبت آورد و عرض كرد كه در صورت قبول اين ها، چيزي هم از مقامات اخروي شما كم نمي گردد، اما حضرت براي فروتني در برابر پروردگار آن را قبول نكرد و فقر را برگزيد.
همچنين در روايات آمده است كه براي مؤمنان مراتبي است كه نمي توان به آن ها رسيد مگر به سبب تحمل سختي و بلا ، چنان كه امام حسين(ع) رسول خدا(ص) را در خواب ديد، حضرت به آن مظلوم فرمود: از براي تو در بهشت درجه اي است كه به آن نمي رسي مگر با شهادت.
در روايت ديگر از امام صادق(ع) آمده است كه همانا بزرگي مرد به بزرگي بلايي است كه به او مي رسد؛ و خداوند قومي را دوست نمي دارد، مگر اين كه آن ها را مبتلا نمايد.
به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه انبيا و اوصيا در بيماريهاي جسمي و حسي شبيه ديگران اند؛ اما از ابتلاي به برخي امراض كه با اهداف بعثت منافات داشته باشد و موجب روي گرداني مردم از آن ها شود مصون و درمان اند، مانند جذام و برص.
دليل آن هم اين است كه عموم مردم صحت و سلامتي جسمي را با كمالات روحي ملازم و همراه مي دانند، لذا عنايات خداوند اقتضا مي كند كه پيامبران صاحب شريعت و مبعوث به رسالت را به بيماري هايي دچار نكند كه خلق از آنها متنفر ، و از گرد آنها پراكنده نشوند ، اما در خصوص بعضي از پيامبران كه صاحب شريعت نيستند و برخي اولياء و مؤمنان بزرگ ابتلاي به اين گونه بيماري ها منعي ندارد چنان كه حضرت ايوب و جناب حبيب نجار مبتلا بودند .
دنيا محل پاداش و مجازات نيست
بايد دانست كه دنيا نه دار كرامت و ثواب پروردگار است و نه محل عذاب، زيرا دار كرامت و پاداش عاملي است كه نعمت هاي آن خالص و به سختي آغشته نباشد، در حالي كه مي دانيم لذات و خوشي هاي دنيا با سختي و درد همراه است و سختي ها و دردهاي آن هم خالص نيست و گاه با نعمت و نقمت ايي همراه است.
لذا همان طور كه در حديث آمده است، علت ابتلاي مؤمن در دنيا آن است كه خداوند متعال دنيا را پاداشي براي مومن و يا مجازات براي كافر قرار نداده است. دنيا محل امتحان و دار تكليف و مزرعه آخرت است. بنابراين كساني كه انتظار دارند خداوند متعال گنه كاران و ظالمان را قلع و قمع كند، خلاف سنت الهي مي انديشند، زيرا سنت الهي آن است كه دنيا محل عمل باشد و در آخرت نتايج مشخص گردد.
اگر ظالم و ستمگري در دنيا مجازات شود، از عنايات خداوند متعال به اوست، همان طور كه مهلت دادن به اهل معصيت هم استدراج(1) است، چنان كه در آيه 177 سوره آل عمران آمده است.
آنان كه كافر شدند، گمان نكنند كه مهلت ما به آن ها خير آن هاست. همانا مهلتشان داديم تا گناه را زياد كنند و براي آن ها عذابي دردناك است .
به اين مطلب نيز بايد اشاره كرد كه ميزان درك بلا و سختي بستگي به ميزان درك مشخص دارد، لذا كساني كه عقل و دركشان كامل است به همان نسبت بلاهاي روحاني را بيش تر درك مي كنند. مي توان گفت اين كه رسول خدا(ص) فرمود: هيچ پيامبري اذيت نشد، آن گونه كه من اذيت شدم، ناظر به همين معنا باشد، زيرا هر كس عظمت پرودگار را بيشتر درك كند، از گناه بندگان بيشتر متأثر مي شود، پس اذيت و بلاي او بيشتر خواهد بود.
در عرصه جهان هيچ موجودى بى‏هدف خلق نشده است. بنابراين، همان طور كه مثلاً گياه براى ثمردهى ايجاد گرديده است، هدف از آفرينش انسان نيز آزمايش شدن و امتحان پس دادن است.
2) از آيه شريفه الذى خلق الموت و الحيوة ليبلُوَكُم ايّكم احسن عملاً(ملك/2) و نيز آيات مشابه آن مانند: و نبلوكم بالشّر و الخيرفتنةً و الينا ترجعون(انبياء/35) استفاده مى‏شود عالم ميدان آزمايش بزرگى است براى همه انسانها. وسيله آزمايش، مرگ و حيات و هدف اين آزمون بزرگ رسيدن به حُسن عمل است. مفهوم حُسن عمل نيز يعنى تكامل، معرفت و اخلاص نيت و انجام هر كار خير است. در آيات اشاره شده نكاتى قابل تأمل است؛ از آن جمله: الف) بديهى است هر جا پاى امتحان در ميان است، در پَس پرده آن، مسأله جزاء و پاداش به امتحان شونده مطرح است. عبارت و الينا ترجعون هم در آيه دوّم اشاره به همين نكته دارد. چرا كه به سوى ما باز مى‏گرديد يعنى باز مى‏گرديد براى قضاوت نهائى.
ب) هدف آزمايش را حُسن عمل معرفى كرده است نه كثرت عمل و اين خود دليل بر آن است كه اسلام به كيفيت اهميت مى‏دهد، نه به كميّت. مهم آن است كه عمل، خالصانه و براى خدا، مفيد و جامع باشد.
ج) اين كه در آيه شريفه، مرگ قبل از حيات ذكر شده، بخاطر تأثير عميقى است كه توجه به مرگ در حُسن عمل دارد. ضمن اين كه مرگ، قبل از زندگى بوده است.
3) در احاديث معصومين(ع) هم اين تعميم امتحان الهى، مورد تأييد قرار گرفته است. به عنوان مثال در حديثى از امام صادق(ع) آمده است كه آيه شريفه هل جزاء الاحسان الا الاحسان شامل كافر و فاجر هم مى‏شود:عن ابى‏عبدالله(ع) قال: قول اللّه تعالىهل جزاء الاحسا الاّ الاحسانجرت فى الكافر و المؤمن و البرّ و الفاجر(بحارالانوار/8/105). بنابراين بر اساس حديث فوق، اگر كافر هم كار نيكى كند جزاى آن را مى‏بيند. اين خود نمونه‏اى از امتحان الهى از كافر است.
نيز امام صادق(ع) درباره آيه ميثاق مى‏فرمايند كافران هم حضور داشته‏اند: عن ابى‏عبداللّه(ع) قال:فطرة الله التى فطر النّاس عليهاهى الاسلام فطرهم الله حين اخذ ميثاقهم على التوحيد فقال:اَلَست بربكم و فيهم المومن و الكافر (بحارالانوار/3/278)البته اقرار و اعتراف به امر الهى براى كافر سخت است همان طور كه امام صادق(ع) مى‏فرمايد: انّ امرنا صعب مستصعب على الكافرين، لا يُقرّبه الاّ نبى مُرسل او ملك مقرّب او عبد مؤمن امتحن الله قلبه للايمان(بحارالانوار/2/191) وتنها از ميان آدميان عادى، مومنى كه در كوره آزمايش، قلبش گداخته گردد به امر و سنت الهى، اعتراف خواهد كرد و كافر از اين بلا و امتحان پيروزمند سر برنخواهد آورد.
4) با وجودى كه بلا و آزمايش براى مؤمن و كافر، مشتركا نازل مى‏شود امّا امتحان مؤمن ويژگي هايى داردكه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:
الف) مؤمن، بيشتر در معرض بلا و امتحان الهى است: انّ البلاء الى المؤمن اسرع
ب) مؤمن با سلاح صبر به مقابله با بلا برمى‏خيزد و از آن شكوه نمى‏كند اما كافر از اين اسلحه برخوردار نيست لذا در حديثى از معصوم(ع) آمده است كه بى‏تابى و بلا بر كافر پيشى مى‏گيرند و كافر توان غلبه كردن بر آن‏ها را ندارد لذا زمينه‏اى براى بلاهاى پيچيده‏تر بعدى براى او باقى نمى‏ماند. انّ الجزع و البلاء يستبقان الى الكافر.
ج) و بالاخره حكمت امتحان آن است كه انسان هاى صادق از غيرصادق تفكيك گردند: لانّ نزول المحنه و المصيبة يخبر عن الصادق. خلاصه سخن آن كه اگر آفرينش براى امتحان است، براى همه است واستثناء مفهومى ندارد. ولى براى اين كه مؤمن درجات كمال معنوى بالاترى را كسب كند در معرض امتحان‏هاى ويژه‏اى قرار مى‏گيرد. البته اين امتيازى براى مؤمن نيست. زيرا بخشى از راه را به اختيار خود آمده است، لذا در مراحل بالاتر، مورد عنايت بيشترى است. اما چون كافر درهمان گام هاى اوليه دَرجا زده است ديگر براى او بلاهاى ويژه براى كمال هاى ويژه، جائى ندارد.
در پايان تذكر اين نكات مفيد است:
1) بلا گاه كيفر گناه است و گاه جهت ترفيع درجه پس هميشه وجود بلا ، نشانه گناهكارى نيست مثل بلاهاى وارد بر حضرت ايوب.
2) بلايى كه كيفر گناه است براى مؤمن نعمت است چرا كه از يك سو او را متنبه مى‏كند و از سوى ديگرگناهان او راپاك می کند3) عدم بلا براى كافر و بهره‏مندى او از نعمت ،گاه پاداش اعمال نيك اواست كه خدا در اين دنيا به او اعطا مى‏كند تا در آخرت از نعمت های الهی بى‏بهره باشد و گاه از باب استدراج است و در واقع اضلال مجازاتى است يعنى اعطاى نعمت بيشتر موجب طغيان بيشتر او خسران او مى‏شود.
مومن اگر گرفتار شد بايد توجه داشته باشد كه بلاها غالباً از الطاف خاص الهى است و خداوند براى اين كه عنايت و توجه خاصى به او داشته که او را مبتلا فرموده است. اين مطلب قطع نظر از اين كه در قرآن و روايات ثابت است از مطالعه حالات مردم گرفتار به خوبى استفاده مى‏شود، زيرا بيشتر مردم خوب و صالح مبتلا به گرفتارى و بلاها هستند و بعداز پيغمبران هر كس ايمانش زيادتر باشد بلا و مصيبتش نيز زيادتر است.
عبدالرحمن بن حجاج مى‏گويد: ما نزد امام صادق(ع) بوديم صحبت بلا به ميان آمد و اين كه بلاها از الطاف خاص خدا است كه به مؤمنين عطا مى‏فرمايد. آن‏گاه امام صادق(ع) فرمود: از رسول خدا(ص) سؤال شد كه سخت‏ترين بلاها در دنيا براى كيست؟ حضرت فرمود: ((اَلنَّبِيُّونَ ثُمَّ اْلأَمْثَلَ فَاْلأَمْثَلَ وَيَبْتَلَى الْمُؤمِنُ بَعْدَ ذلِكَ عَلى‏ قَدْرِ اِيمانِهِ وَ حُسْنِ اَعْمالِهِ فَمَنْ صَحَّ اِيمانُهُ وَ حَسُنَ عَمَله اشْتَدَّ بَلائُهُ وَمَنْ سَخِفَ اِيمانَهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلائُهُ‏))؛ سخت‏ترين و شديدترين بلاها در دنيا براى پيغمبران است بعد از آنها هر كس ايمانش بيشتر باشد بلايش نيز بيشتر است.
مؤمن به قدر ايمان و حسن عملش به بلا مبتلا مى‏شود. پس كسى كه ايمانش صحيح و عملش نيكو باشد بلايش نيز شديدتر است. و كسى كه ايمانش ناقص و سست و عملش ضعيف باشد بلايش نيز كمتر است‏، (الكافى، ج 2، ص 252). رسول خدا(ص) فرمود: بلای بزرگ به اجر بزرگ پاداش داده می‏شود، و هر گاه خدا بنده‏ای را دوست بدارد، او را به بلای بزرگ گرفتار می‏سازد، پس هركه به بلا راضى شود خدا از او راضى است. و هر كه به بلا راضى نشود خدا از او راضى نمى‏شود. ((عَنْ اَبى‏ جَعْفَرٍ(ع) قالَ: اِنَّما يُبْتَلَى الْمُؤْمِنُ فِى الدُّنْيا عَلى‏ قَدْرِ دِينِهِ اَوْ قالَ: عَلى‏ حَسَبِ دِينِهِ‏))؛ امام باقر(ع) فرمود: مؤمن در دنيا به اندازه دينش يا فرمود، بر حسب دينش مبتلا مى‏شود (يعنى اگر دينش قوى باشد بلايش شديد است و اگر دينش ضعيف باشد بلايش نيز ضعيف و كم مى‏باشد)، (الكافى، ج 2، ص 253).
((عَنْ عَبْدُاللَّهِ بْنِ اَبى‏ يَعْفُورٍ قالَ: شَكَوْتُ اِلى‏ اَبى عَبْدِ اللَّهِ(ع) ما اَلْقى‏ مِنَ اْلأَوْجاعِ وَكانَ مِسْقاماً فَقالَ لى‏: يا عَبْدَ اللَّهِ لَوْ يَعْلَمُ الْمُؤمِنُ مالَهُ مِنَ اْلأَجْرِ فِى الْمَصائِبِ لَتَمَنّى‏ اَنَّهُ اَنْ يُقْرَضَ بِالْمَقَاريضَ طُولَ عُمْرِهِ‏)) ؛ عبداللَّه بن ابى يعفور كه هميشه مبتلا به بيمارى بود مى‏گفت: از دردهايى كه به من مى‏رسد به امام صادق(ع) شكايت كردم، حضرت به من فرمود: اى عبداللَّه اگر مؤمن بداند كه چه پاداشى در برابر مصيبت ها دارد آرزو مى‏كند كه او را در طول عمرش با مقراض‏ها تكه تكه كنند، (الكافى، ج 2، ص 255) .

منبع: