تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دعوای خانوادگی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:today
آخرین ارسال:سایا
پاسخ ها 4

دعوای خانوادگی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    دوستان یه مشکلی برام پیش اومده اگه ممکنه منو راهنمایی کنید.
    من یه پسر جونم که با شوهر خواهرم (که 20 سال از من بزرگتره)دعوام شد.قضیه از این قراره که از زمان ورود شوهر خواهرم به زندگی ما (با وجود اینکه از فامیل ها هستش)خیلی زیاد در مسایل مربوط به زندگی ما دخالت میکنه.ودر زندگی خودش کلی مشکلات و دعوا با پدر ومادرم داشته ولی پدر و مادرم هر مشکلی که بوده یا حل کردنش یا هم با سکوت بروی خودشون نیاوردن و با وجود اینکه هر بار که شوهر خواهرم به خونه ما میومد یه دعوا برا میانداخت ولی هیچ کس حتی پدر و مادرش هم از این موضوع با خبر نشدن که بعد از 14 سال که به زندگی ما وارد شده حتی یک بار هم با خانواده من مشکل یا دعوا داشته!چون پدر و مادرم نمی خواستن که زندگی بچشون خراب بشه.چون سن من خیلی از اون کمتره از بچهگی شاهد دعوای اون با مادرم بودم واین خیلی منو عذاب میداد که چرا باید پدر و مادر من این همه ناراحتی رو تحمل کنند ولی اون جلوی پدر و مادر خودش یه ادم بدون مشکل باشه.زندگی گذشت تا اینکه خواهر دیگم هم با یکی از نزدیکان شوهر خواهرم ازدواج کرد (اونا توی یه شهر دیگه زندگی میکنند)و دخالت های اون به زندگی خواهرم هم باز شد!یه کدورتی برای خواهرم که تازه ازدواج کرده بوجود اومد و این شوهر خواهرم که باز هم میخواست کسی از این ناراحتی باخبر نشه (چون خودش عامل این کدورت بود) بدون اجازه پدر و مادرم خواهرم رو تنها با اتوبوس به شهری که شوهرش هست فرستاد.منم دیگه نمیتونستم خودمو کنترل کنم رفتم و بهش گفتم شما خجالت نکشیدی خواهرمو تنها با اتوبوس فرستادی که بره.واونم جواب سربالا به من داد و گفت برو بگو بزرگترت بیاد.واقعا اگه کسی با شما هم این کار رو میکرد ناراحت نمیشدید؟منم چون دوسال قبل یه بار باهاش قهر کرده بودم و دوباره اشتی کرده بودیم بهش گفتم اگه قبلا از چشمم افتاده بودی ایندفعه از دماغم هم افتادی (برای گفتن این حرف در انجمن معذرت میخوام).و اونم هم یقه منو گرفت و با مشت زد تو صورتم و به پدرم هم فهش داد و گفت برو گمشو بگو پدرت بیاد خلاصه منم یقشو گرفتم و کتک کاری کردیم....
    حالا هرچی که با خودم فکر میکنم میبینم اگه من هر چی هم میگفتم اون مسولیتی نداشت که به من جواب بده و اگه بهش حرف بدی هم میزدم باید صبر میکرد پدرم که میومد تکلیف منو روشن میکرد ولی حق اینکه یقه منم بگیره و بزنه و به پدرم فهش بده رو نداشت؟درسته؟
    خلاصه پدر و مادرم که رفتن ببینن موضوع چی بوده این اقا بجای اینکه از خودش صحبت کنه میاد هرنقطه ضعفی و هر کاری که من از بچگی تا اون زمان انجام دام رو بزرگ کرد و از خودشم داستان در اورد و ابروی منو پیش پدر و مادرم برد(با وجود اینکه من هیچ کاری در زندگی نکردم که پیش خدای خودم شرمنده باشم) ولی به من تهمت زد! وتا جایی که من میدونم به هرکسی توی فامیل که میرسه با تهمت زدن به من داره ابروی منو میبره و باز هم مثل همیشه پدر و مادر من سکوت کردن. حالا ازتون میخوام منو راهنمایی کنید که با همچین ادمی چیکار کنم؟ خیلی زیر فشارم لطفا کمکم کنید؟پدر و مادرم گفتن که تقصیر من بوده این دعوا!!
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
    خیلی خوبه که انقد نسبت به خانوادت احساس مسئولیت میکنی و قابل تقدیره
    اما
    عزیزم
    بعضی وقتا شرایط ایجاب میکنه کنار بکشی و با کسی کار نداشته باشی
    شاید حق با تو باشه ، شاید کار پدر و مادرت و اگه ما بخوایم برسی کنیم درست نباشه
    اما ... مطمئا باش بعضی وقتا سکوت میارزه به داد و بیداد کردن

    اینکه دامادتون آبروی تورو میبره ، خب معلومه که از روی ناآگاه بودنشه ، اما تو سعی کن مثل گذشته رفتار کنی
    مادر و پدرت حق دارن ، تا وقتی که خود خواهرت میخواد تو اون زندگی باشه و تحمل کنه ، پدر و مادرت باید کاری کنن که حداقل باعث بدتر شدنه محیط خونه خواهرت نشن

    اینکه اون یکی خواهرت هم پاشده تنها رفته و باعثش دامادتون بوده اشکالی نداره ، چون اگه خواهرت نمیخواست میتونست نره ___ البته من بازم میگم تو اشتباهی نکردی تو این جریان ___ اما شرایط اینطوری ایجاب میکنه که پدر و مادرت سکوت کنن
    و اگه به تو میگن که کار تو اشتباهه بازم دلیل بر این نیست که این و خودشونم قبول کرده باشن ، منتها چون تو الان عصبی هستی و منتظر یه جرقه ای تا به دامادتون ثابت کنی که مقصر اون بوده ، پدر و مادرت میخوان با این کارشون از دعواهای بعدی جلوگیری کنن

    زیاد خودت و اذیت نکن ، تو همه زندگیا الان ازین موضوع ها زیاد پیش میاد ، هواست به خواهرت باشه ، سعی کن وقتی تنها هستین باهاش حرف بزنی و آروم راهنماییش کنی ، اما تو زندگیشون وارد نشو و تا وقتی خودشون ازت نخواستن سعی کن دخالتی نداشته باشی

    حالاام آروم باش و مطمئا باش که هم خواهرات هم پدر و مادرت به وجودت افتخار میکنن _ حتی اگه این و به زبون نیارن یا عکسه این و بهت بگن

    ضمنا راجع به دامادتون هم ، باهاش زیاد روبه رو نشو ، دیگه همه اعضای خونوادت به این رویه زندگی کردن و سکوت کردن عادت کردن و اینجوری آرامش دارن
    توام سعی کن آروم باشی و زیاد خودت و ناراحت نکنی
    صبور باش دوسته من
    پاسخ با نقل و قول

  3. دعوای خانوادگی  سپاس شده توسط today

  4. ارسال:3#
    خیلی ممنون از راهنماییتون.
    من دیگه کاری با دامادمون ندارم.من حرفی زدم که برگشتن برای اون سخته و اونم حرمت رو نگه نداشت.کلا باهاش قطع رابطه کردم.و به این نتیجه رسیدم که اینجوری موفق تر و در ارامش بیشتری زندگی میکنم.ولی الان چون در سنی هستم که میخوام کم کم برم خواستگاری توی فامیل و ازدواج کنم.همین که بقیه بفهمن که من با دامادمون قهرم و قطع رابطه کردم برام خیلی بد میشه یا اگه همین دعوا رو هم عنوان کنه (که داره این کارو میکنه و با تهمت زدن این وجهه منو خراب میکنه.اون میترسه که این موضوع از طرف من توی فامیل گفته بشه و داره قبل از این که من صحبتی بکنم...).
    پس بنظرتون من باز هم سکوت کنم حتی اگه حرف این دعوا توی فامیل هم پیچید؟برام بد نمیشه؟به کسایی که ازمن پرسیدن قضیه چی بوده دعوا کردید چی بگم؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    اجازه بدین یه مدت بگذره تا اوضاع به رواله قبلی برگرده ، دامادتون نهایتا تا یه مدت از شما حرف میزنه و تازه مهم هم نیست ، مردم همیشه حرف میزنن و بعد دوباره همه چی عادی میشه
    شما هم میتونین بعد از یه مدت که آروم آروم با اقوام رو به رو شدین ، انقد رو رفتار خودتون دقت کنین که همه پوان های مثبت به سمت شما برگرده

    و سعی کنین تو زندگیه خودتون جوری قدم بردارین که موفق باشین
    بعد از مراحله خاستگاری و آشنایی ، میتونین یه مختصر کوتاه __ البته نه کامله کامله __ خیلی جزیی از دامادتون به همسرتون بگین تا یه کم شرایط و بدونه چی هست

    اما به نظر من که مسئله حادی نیست که بخواین خودتون و درگیرش کنین
    شما خودتون و میشناسین و میدونین که هر کاری کردین صرفا به خاطر این بوده که فکر میکردین میتونه کمکی باشه واسه آینده خونوادتون ، حالا اشتباه یا درست ، اون مربوط میشه به گذشته ای که تجربه ای نداشتین و کارتون هم عادی بوده
    یعنی هر برادر دیگه ای - یا فرزند دیگه ای هم اگه بود شاید کار شمارو میکرد
    منتها باید قبول کرد که کمی عجولانه تصمیم گرفتین و اما ... خب توجیحش این میشه که احساس مسئولیت کردین در قباله خونوادتون

    به هر حال
    گذشته ها گذشته و الان همه دارن زندگیه خودشون و میکنن ، هم دو تا خواهرت و هم مادر و پدرت
    دامادتونم که مثله همیشه است - هیچ تغییری نکرده ، منتها شما داری حرص میخوری و حرص خوردنتون هیچ چیزی و تغییر نمیده

    بازم میگم ، آروم باش و به خودت و آینده ات فکر کن ،به این که تو باید مواظب خانومت باشی و اجازه ندی هیچ کس تو زندگیت دخالت کنه
    امیدوارم که همیشه موفق باشی دوست من

    راستی کار شما من و یاد خودم انداخت ، 8 ساله پیش داماد ما یه کم با خواهرم بحثش شد و من که تحمله ناراحتی خواهرم و نداشتم و از آرامشه مامان و بابام حرص میخوردم ، خودم و به در و دیوار زدم که
    حداقل یکی و پیدا کنم تا یکم دامادمون و بزنه و من دلم خنک شه ، یه هفته کلا هر کی و میشناختم از غریبه ها بهشون زنگ زدم و آخرشم یه روز طاقت نیاوردم و بهش اس ام اس زدم که اگه با خواهرم درست رفتار نکنی خودم طلاقش و ازت میگیرم و خودم ازش مواظبت
    میکنم و بعدشم هیچی دیگه تا یه مدت دامادمون هر جا مینشست میگفت من میخوام زندگیش و به هم بزنم
    اما با سکوته مامان و بابام و توجیح کار من از طرفه اونا به دامادمون بعد از گذشت یک سال قهر بینه من و آقا داماد
    دیدم که حاله خواهرم خوبه و راضیه از زندگیش و این وسط فقط من الکی خودم و حرص دادم
    دیگران هم یه مدت از من گفتن و آخرشم هیچی دیگه - خسته شدن و زمان باعث شد تا همه چی از یاد همه بره

    ولی تجربه ای که تو اون قضیه کسب کردم این بود که الکی خودم و کاسه داغ تر از آش نکنم چون به هر حال اونا زن و شوهرن و خودشون میدونن چی کار کنن

    شمام الان فکرت و آروم کن و تو مسیر زندگیه خودت قدم بردار
    امیدوارم که همیشه موفق باشی
    پاسخ با نقل و قول

  6. دعوای خانوادگی  سپاس شده توسط today

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •