تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




زندگی یعنی این زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ترنّم
آخرین ارسال:ترنّم
پاسخ ها 41

صفحه‌ها (5): صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

زندگی یعنی این

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    ترنّم آواتار ها
    خوش اخلاقی دربین مردم زینت اسلام است .

    (امام صادق علیه السلام)
    پاسخ با نقل و قول

  2. زندگی یعنی این  سپاس شده توسط A@92,andromeda,fateme7393,m1392,niloofarabi,star12,کوثر حبیبی,تیرا,جیگر طلا,سلماء,شروین

  3. ارسال:22#
    ترنّم آواتار ها
    خوش اخلاقی دربین مردم زینت اسلام است .

    (امام صادق علیه السلام)
    پاسخ با نقل و قول

  4. زندگی یعنی این  سپاس شده توسط andromeda,fateme7393,m1392,narges☺,niloofarabi,star12,کوثر حبیبی,تیرا,جیگر طلا,سلماء,شروین

  5. ارسال:23#
    star12 آواتار ها
    وای این دوتا پست آخری فوق العاده بودن.
    واقعا زندگی یعنی این...
    اگه همه خانما اینجوری رفتار میکردن زندگی ها پایدارتر میشد.
    ولی حیف که عکس اینه.
    تو مراقب آخرتت باش،
    دنیا خودش ذلیلانه پیش تو می آید.


    شاه مردان (ع)
    غررالحکم ح 2603 ص144
    پاسخ با نقل و قول

  6. زندگی یعنی این  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi,کوثر حبیبی,تیرا,ترنّم,جیگر طلا,سلماء,شروین

  7. ارسال:24#
    طاهره خشکله آواتار ها
    زندگی یعنی چه ؟!
    شب آرامی بود
    می روم در ایوان ، تا بپرسم از خود ،
    زندگی یعنی چه !؟
    مادرم سینی چایی در دست ،
    گل لبخندی چید ، هدیه اش داد به من
    خواهرم ، تکه نانی آورد ،
    آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ،
    به هوای خبر از ماهی ها
    دست ها کاسه نمود ، چهره ای گرم در آن کاسه بریخت
    و به لبخندی تزئینش کرد
    هدیه اش داد ، به چشمان پذیرای دلم
    پدرم دفتر شعری آورد ،
    تکیه بر پشتی داد ، شعر زیبایی خواند ،
    و مرا برد ، به آرامش زیبای یقین
    با خودم می گفتم :
    زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست
    زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست
    رود دنیا ، جاری ست
    زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
    وقت رفتن ، به همان عریانی ، که به هنگام ورود ، آمده ایم
    قصه آمدن و رفتن ما تکراری است
    عده ای گریه کنان می آیند
    عده ای ، گرم تلاطم هایش
    عده ای بغض به لب ، قصد خروج
    فرق ما ، مدت این آب تنی است
    یا که شاید ، روش غوطه وری
    دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد ، هیچ !!!
    زندگی ، باور تبدیل زمان است در اندیشه عمر
    زندگی ، جمع طپش های دل است
    زندگی ، وزن نگاهی ست ، که در خاطره ها می ماند
    زندگی ، بازی نافرجامی است ،
    که تو انبوه کنی ، آنچه نمی باید برد
    و فراموش شود ، آنچه که ره توشه ماست
    شاید این حسرت بیهوده که در دل داری ،
    شعله ی گرمی امید تو را ، خواهد کشت
    زندگی ، درک همین اکنون است
    زندگی ، شوق رسیدن به همان فردایی ست ، که نخواهد آمد
    تو ، نه در دیروزی ، و نه در فردایی
    ظرف امروز ، پر از بودن توست
    شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی
    آخرین فرصت همراهی با ، امید است
    زندگی ، بند لطیفی است که بر گردن روح افتاده ست
    زندگی ، فرصت همراهی تن با روح است
    روح از جنس خدا
    و تن ، این مرکب دنیایی از جنس فنا
    زندگی ، یاد غریبی ست که در حافظه ی خاک ، به جا می ماند
    زندگی ، رخصت یک تجربه است
    تا بدانند همه ،
    تا تولد باقی ست
    می توان گفت خدا امیدش
    به رها گشتن انسان ، باقی است
    زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه ی برگ
    زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود
    زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر
    زندگی ، باور دریاست در اندیشه ی ماهی ، در تنگ
    زندگی ، ترجمه ی روشن خاک است ، در آیینه ی عشق
    زندگی ، فهم نفهمیدن هاست
    زندگی ، سهم تو از این دنیاست
    زندگی ، پنجره ای باز به دنیای وجود
    تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست ،
    آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست
    فرصت بازی این پنجره را دریابیم ،
    در نبیندیم به نور
    در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
    پرده از ساحت دل ، برگیریم ،
    رو به این پنجره با شوق ، سلامی بکنیم
    زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است
    سهم من ، هر چه که هست
    من به اندازه این سهم نمی اندیشم
    وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندیست
    شاید این راز ، همان رمز کنار آمدن و سازش با تقدیر است
    زندگی شاید ،
    شعر پدرم بود ، که خواند
    چای مادر ، که مرا گرم نمود
    نان خواهر ، که به ماهی ها داد
    زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم
    زندگی ، زمزمه ی پاک حیات است ، میان دو سکوت
    زندگی ، خاطره ی آمدن و رفتن ماست
    لحظه ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
    من دلم می خواهد ،
    قدر این خاطره را ، دریابم
    " کیوان شاهبداغی "
    پاسخ با نقل و قول

  8. زندگی یعنی این  سپاس شده توسط andromeda,fateme7393,m1392,star12,کوثر حبیبی,تیرا,ترنّم,جیگر طلا,سلماء

  9. ارسال:25#
    ترنّم آواتار ها


    بچه ام کوچولو بود، از من بیسکویت خواست.گفتم: امروز می خرم.

    وقتی به خانه برگشتم ……
    فراموش کرده بودم. بچه دوید جلو و پرسید: بابا بیسکویت کو؟
    گفتم: یادم رفت!!!
    بچه تازه به زبان آمده بود، گفت: بابا بَده، بابا بَده.
    بچه را بغل کردم و گفتم: باباجان! دوستت دارم.
    گفت: بیسکویت کو؟
    دانستم که دوستی بدون عمل را بچه سه ساله هم قبول ندارد.
    چگونه ما میگوئیم خدا و رسول و اهل بیت او را دوست داریم، ولی در عمل کوتاهی میکنیم؟
    "استاد قرائتی"
    خوش اخلاقی دربین مردم زینت اسلام است .

    (امام صادق علیه السلام)
    پاسخ با نقل و قول

  10. زندگی یعنی این  سپاس شده توسط A@92,fateme7393,m1392,star12,کوثر حبیبی,جیگر طلا,سلماء

  11. ارسال:26#
    شب آرامی بود
    می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
    زندگی یعنی چه؟
    مادرم سینی چایی در دست
    گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
    خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
    لب پاشویه نشست
    پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
    شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
    :با خودم می گفتم
    زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
    زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
    رود دنیا جاریست
    زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
    وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
    دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
    !!!هیچ
    زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
    شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
    شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
    زندگی درک همین اکنون است
    زندگی شوق رسیدن به همان
    فردایی است، که نخواهد آمد
    تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
    ظرف امروز، پر از بودن توست
    شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
    آخرین فرصت همراهی با، امید است
    زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
    به جا می ماند
    زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
    زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
    زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
    زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
    زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
    زندگی، فهم نفهمیدن هاست
    زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
    تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
    آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
    فرصت بازی این پنجره را دریابیم
    در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
    پرده از ساحت دل برگیریم
    رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
    زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
    وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
    زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
    چای مادر، که مرا گرم نمود
    نان خواهر، که به ماهی ها داد
    زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
    زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
    زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
    لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
    من دلم می خواهد
    قدر این خاطره را دریابیم.
    سهراب سپهری
    بهترین قلبهادر پیشگاه خداوند متعلق به کسانیست که بی هیچ توقعی مهربانند...
    پاسخ با نقل و قول

  12. زندگی یعنی این  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392,star12,کوثر حبیبی,ترنّم,سلماء

  13. ارسال:27#
    دکتر امیر حسین ضایی آواتار ها
    ابومحمد بن یحیی که شغل معلمی داشت می گوید:


    روزی به علت بیماری و اضطرار نشسته نماز می خواندم،


    اتفاقاً از شاگردم خطایی سر زد.


    برخاستم تا او را تنبیه کنم.


    شاگرد گفت: یاشیخ! برای گناه و تنبیه طفلی چون من، به پا خاستی ، ولی عبادت و اطاعت خدای بزرگ را نشسته انجام می دهی؟!


    شرمنده و خجالت زده شدم و با تمام کوچکی اش، درسی بزرگ از او فرا گرفتم ...
    تصاوير پيوست شده تصاوير پيوست شده
    • نوع فایل: jpg 10.jpg (67.6 کیلو بایت, 1 نمايش)
    پاسخ با نقل و قول

  14. زندگی یعنی این  سپاس شده توسط m1392,star12,کوثر حبیبی,ترنّم,جیگر طلا,سلماء

  15. ارسال:28#
    دکتر امیر حسین ضایی آواتار ها
    وقتی که معاویه مرگش فرا رسیدخودش رامخاطب ساخته گفت : ای معاویه اکنون که پیرشده ودرگناه و ستمگری وهزاران آلودگی سقوطکرده ای به یادپروردگارت افتاده ای ؟ ...


    ودر آخرین سخنرانیش چون به عواقب جنایات وکیفراعمالش واقف بودباافسردگی گفت : ...


    ای کاش مانندمری ازقریش زندگی کرده بودم وهرگزچیزازامورمردم رابه عهده نگرفته بودم .





    وهنگامی که مردن عبدالملک مروان فرارسید،مرد لباس شوئی رادرگوشه ای دیدکه برای شستن ،لباسهارازیرورومی کردگفت : به خداقسم آرزوداشتم که لباس شوئی کرده ازدست رنجم ارتزاق می کردم وهرگز کاری ازامورمردم رابه عهده نداشتم .


    وقتی سخن وی به گوش ابوحازم رخشتو رسید گفت : سپاس خداوندراکه خلفاءراجوری قرارداده که وقت مرگ آرزوی شغل ما رامی کنندولی ماهرگزآرزوی کارآنهارانمی کنیم .
    پاسخ با نقل و قول

  16. زندگی یعنی این  سپاس شده توسط m1392,star12,کوثر حبیبی,تیرا,ترنّم,جیگر طلا,سلماء

  17. ارسال:29#
    دکتر امیر حسین ضایی آواتار ها
    امام کاظم در زمینی که متعلق به شخص خودش بود مشغول کار و اصلاح زمین بود.فعالیت زیاد عرق امام را از تمام بدنش جاری ساخته بود.علی بن ابی حمزه بطائنی در این وقت رسید و عرض کرد:


    «قربانت گردم،چرا این کار را به عهده دیگران نمی گذاری؟»


    -چرا به عهده دیگران بگذارم؟افراد از من بهتر همواره از این کارها می کرده اند


    -مثلا چه کسانی؟


    -رسول خدا و امیر المؤمنین و همه پدران و اجدادم. اساسا کار و فعالیت در زمین از سنن پیغمبران و اوصیای پیغمبران و بندگان شایسته خداوند است .
    پاسخ با نقل و قول

  18. زندگی یعنی این  سپاس شده توسط m1392,star12,کوثر حبیبی,ترنّم,جیگر طلا,سلماء

  19. ارسال:30#
    samin66 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط ترنّم نمایش پست ها




    خانمی معذرت میخوایم.......

    من از جانب تمام کسانی که شعار دادند "مرگ بر بدحجاب" از تو معذرت می خواهم.

    من از جانب تمام کسانی که شعار دادند " ملت ما بیدار است، از بدحجاب بیزار است" از تو معذرت می خواهم.
    من از جانب تمام کسانی که فعل تو را از خود تو جدا نکردند، معذرت می خواهم.

    من می دانم که تو اگر اهمیت و فلسفه ی حجاب را بدانی، به حجابت از من هم پایبندتر خواهی بود.
    من می دانم که اگر ظاهر امروز تو این است، من نیز بسیار مقصرم که اگر من توانسته بودم منطق و احساسم را راجع به حجاب به تو منتقل کنم، ظاهر امروز تو این نبود.
    من می دانم که اگر در فرهنگ سالمی که حکم اکسیژن را دارد، نفس کشیده بودی، ریه های عفافت غبار نمی گرفت.
    من می دانم که اگر عمق نقشه ها و اهداف دشمن و تلاش شبانه روزی شان را برای تاراج حیا می دانستی، مشتی محکم بر دهانشان می کوبیدی.

    عزیز دلم!
    اسلام را با آن چیزی که من و امثال من می گوییم و عمل می کنیم، نشناس!
    بعضی وقت ها حساب اسلام را از جامعه ی مسلمین جدا کن! که اگر ما به اسلام درست عمل کرده بودیم، پاکی همه جا را فرا می گرفت!

    عزیز دلم!
    اگر آن قدر نتوانسته ام تو را دوست داشته باشم، و این دوست داشتن را به تو نشان دهم، که تو با تمام وجود دریابی که برایم عزیزی و برای همین است که اعتقاد دارم باید از گوهر ارزشمند وجودت پاسداری شود، مشکل فقط از تو نیست بلکه مشکل از من و امثال من هم است!
    سلام ترنم جان. من متوجه نمیشم. میشه تو تاپیک جداگانه این متنتو یکم بازتر کنی؟ ممنون
    بعد یک عمر زندگی و تجربه تازه دارم درک میکنم،
    توجه به علائقم و برای خودم زندگی کردن یعنی چی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  20. زندگی یعنی این  سپاس شده توسط clinical psychologist,ترنّم,جیگر طلا,سلماء

صفحه‌ها (5): صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •