تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ترس و وحشت زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:فرياد بي صدا
آخرین ارسال:فرياد بي صدا
پاسخ ها 15

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

ترس و وحشت

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام و خسته نباشين
    خيلي ميترسم خيلي استرس دارم تازه اين جوري شدم همش به چيزايي فك ميكنم ك ذهنمو در گير ميكنه
    دو بار يه حالت خيلي بدي به من وارد شد تا حالا اينجوري نشده بودم الان خيلي نگرانم
    چي كار كنم الان كمكم كنين ممنون ميشم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ترس و وحشت  سپاس شده توسط A@92

  3. ارسال:2#
    m1392 آواتار ها
    سلام

    به همیاری خوش اومدین.

    من مشاور نیستم ولی اگه ایرادی نداره سوالاتی میپرسم جواب بدید تا مشاورا بیان و تو حل مشکلتون کمکتون کنن تا به امید خدا مشکلتون حل بشه.

    اول اینکه آقا هستید یا خانم؟

    چند سال دارید؟

    متاهل هستید؟ یا مجرد؟

    آیا این اواخر اتفاق خاصی براتون افتاده؟

    تو پستتون فرمودید که به چیزهایی فکر میکنید درسته؟میشه درمورد اون افکارتون کمی حرف بزنید؟چه افکاری دارید؟

    واینکه فرمودید دوبار حالت خیلی بدی بهتون دست داده اگه میتونید درمورد اون حالات کمی توضیح بدید(دقیقا چه حالاتی)

    ان شالله مشکلتون حل میشه نگران نباشیدو صلوات بفرستید و با ارامش به سوالات جواب بدید،تا مشاران خوب تالار بهتر بتونن کمکتون کنن.

    موفق باشید.
    پروردگارا: تنها تو را می پرستم وتنها از تو یاری می جویم.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ترس و وحشت  سپاس شده توسط A@92,clinical psychologist,elnaz.t,فرياد بي صدا,کوثر حبیبی,ترنّم

  5. ارسال:3#
    اقا هستم
    ٢٧ سال دارم
    مجرد هستم
    يه سري اتفاقات افتاد براي من ولي نميدونم دليش اين باشه
    نميتونم از افكارم بگم ولي همشون منفي هست
    و در مورده حال كه دست داد بهم همين هفته پيش بود شب خاستم بخابم يهو فك كردم نفسم بالا نمياد ترسيدم پا شدم از جام دست و پام حالت گز گز داشت نفس تنگي پيدا كرده بودم قفسه سينم درد گرفته بود ضربانه قلبم زياد شده بود
    رفتم دكتر گفتم اينجوري شدم يه نوار قلب گرفتن از من بعد گفتش كه قلبت سالمه فقط استرس داري گفت از يه چيزي ترسيدي بهم يه قرص داد گفت هر شب يه دونه بخور
    امروز از بعد از ظهر هم همين جوري شده بودم
    خيلي ناراحتم چن سري گريم گرفته
    پاسخ با نقل و قول

  6. ترس و وحشت  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392

  7. ارسال:4#
    m1392 آواتار ها
    سلام .

    میدونید تا شما حرفی درمورد مشکلتون وافکاری که دارین نزنین کسی نمیتونه متوجه مشکل شما بشه،باید درموردش حرف بزنید تا هم سبک بشید

    هم اینکه مشاوران بتونن کمکتون کنن.

    اگه شما حرف بزنید شاید با گفتن مشکلتون ودرک شدن توسط مشاوران و دوستان تو تالار حالتون حتما تغییر میکنه حتی جزیی.اگه شما به تک تک

    سوالات مشاوران عزیزمون با دقت جواب بدید هم فکرتون مشغول این میشه که چه جوابی بدید و با حرف زدن درمورد اونا اون افکارو حرفهایی که تا حالا

    تو دلتون مونده کم رنگتر میشه حتی بعضی هاش رو بگید که اصلا چیزی نبوده ومن خودمو فقط عذاب میدادم.

    اگه من هم تاکید میکنم افکارتون رو بگید وکلا اون چیزهایی که اذیتتون میکنه وهر مشکلی هست رو بگید بخاطر این هست که بهتر راهنمایی کنندو

    خودتون هم سبک بشید.

    حالاتی که میگید دقیقابعداز چه افکاری اون حالات بهتون دست میده؟

    درمورد شبی هم که فرمودید اون حالات بهتون دست داد هرموقع اون حالات بهتون دست میده کلا دست هاتون رو تا آنج وپاهاتون رو تا زانو و صورت

    خودتونو برید با آب کاملا سرد بشورید حتما آرومتر میشید اگه خدایی نکرده باز اون حالات بهتون دست داد اینکارو بکنید ببینید آرومتون میکنه.برا من

    که تاثیر گذار بود حتی شده برای دقایقی.امیدوارم برا شماهم تاثیر خوبی داشته باشه وآرومتر بشید.

    موفق باشید.
    پروردگارا: تنها تو را می پرستم وتنها از تو یاری می جویم.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ترس و وحشت  سپاس شده توسط elnaz.t,فرياد بي صدا

  9. ارسال:5#
    با عرض سلام و خسته نباشين---- ببخشيد يه مقدار طولاني شد ولي تا اخر بخونيدش ممنون ميشم
    من هم وسواس دارم هم ادمه بد بين و شكاك،اين ك ميگم شكاك يعني ب خودم شك دارم،مثلن يه موقعه هايي همش به خودم ميگم نكنه اين مريضيو بگيرم يا من اين مريضيو حتمن گرفتن.
    2-من ٦يا٧ساله پيشه فكر كنم روزي ٢٠بار دستامو ميشستم كه حتا به خاطرش رفتم دكتر و به من دارو داد و من چن سري داروهارو مصرف كردم و ديدم داروها فراموشي مياوردن ديگه مصرف نكردم،و به مرور اين وسواس شستن دست از من كم شد خوب نشدما ولي يه جورايي خودم فهميدم همش خيالاته بعضي وقتا باز ميشم ولي با فك كردن خودمو ميفهمونم
    اينو تا اينجا گفتم كه يه چيزايي از من بدونين
    ٣-من نه ادم خشني هستم نه ادمه دعوايي،عصباني ميشم ولي همش داد ميزنم عصبانيتم خالي ميشه.
    چيزه مهمي ك منو الان خيلي داره اذيت ميكنه اينه ٦يا٧ماه پيش يه شب خاستم بخابم يه لحظه انگار يه چيزي رفت تويه جلدم كه پاشم مامانمو بزنم بعدش ترسيدم ،به خودم همش ميگفتم چرا اين فكر اومد تو سرم از اون موقع تا حالا همش فكر ميكردم چرا اين فكر اومد تويه سرم.
    ٤-من چن سري شبا خاستم بخابم يه لحظه احساس ميكردم نفسم بالا نمياد،خودم فك ميكردم عادي هست به خاطره خستگيه روزاس تا همين دوهفته پيش بود ك خاستم بخابم همين جوري شدم كه تو بالا گفتم يه بار نفس تنگيو تپشه قلبو و .... قبله اين ك اينجوري بشم يه لحظه فكر مرگ اومد تو ذهنم فك كردم اگه يه وقت من بميرم(من يه سري دوست تو اين شبكه هاي اجتماعي تو همين دنيايه مجازي دارم) اگه يه وقت بميرم بعد اونا از من بدون خبر بمونن چي كارشون كنم، بعدش همين بلا سرم اومد ك تو بالا گفتم.الانم دو هفتس همش استرس و ترس دارم ميترسسسسم
    و آخر از همه من چيزي در مورد اسكيزوفرني نميدونستم ديشب يه تايپك از بچه ها ديدم بعد رفتم تو گوگل در موردش سرچ كردم خيلي خيلي ترسيدم الان فكر ميكنم منم همين بيماريو گرفتم تو رو خدا كمكم كنين دارم نابود ميشم
    من اخه اينجوري نبودم خدايه من چرا اينجوري شدم ((((((((
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:6#
    الان همش فكر ميكنم دارم ديونه ميشم
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:7#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوست عزیزبه همیاری خوش اومدید
    اول اینکه هرکس یه مشکلی داشته باشه دلیل نمیشه ماهم همون مشکل روداشته باشیم پس ارامش خودتون روحفظ کنیدواین فکرهاروبندازیددور
    واینکه هربیماری درمان خودشوداره وحالااین حالات چیزی نیستن که برطرف نشن وبقول یکی ازعزیزان این هم مثل سرماخوردگی میمونه حل میشه
    اینکه میگیدبه خودتون شک داریدومثالی که زدیدجزوزیرمجموعه های بدبینی وشکاکی نمیشه ویه جورتلقینات منفی هست که خودتون به خودتون القامیکنید
    آیاقبل ازاینکه این حالت هابهتون دست بده متوجه میشیدکه قراره همچین اتفاقی براتون بیفته؟
    آیادراین مواقع صحنه خاصی رومشاهده میکنیدویافقط علائم فیزیکیتون تغییرمیکنه؟
    آیااتفاقی منجربه افزایش این حالات میشه یابه صورت ناگهانی اتفاق میفته؟
    به این سوالات لطفاجواب بدید
    موفق باشید
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  12. ترس و وحشت  سپاس شده توسط anahid68,فرياد بي صدا

  13. ارسال:8#
    ترنّم آواتار ها
    سلام و احترام

    دقیقا چه ساعاتی از شبانه روز این حالات به سراغتون میاد؟

    علاوه بر تنگی نفس و افزایش ضربان قلب و حالت کرختی دستها و پاها چه علایم دیگه ای دارید در این شرایط؟

    قبل از اینکه دچار این حالات بشید به چیز خاصی فکر میکنید؟

    بنویسید که به چه چیزهایی فکر میکنید؟

    چه قرصی رو متخصص قلب براتون تجویز کردن ؟ تا کی باید مصرفشون کنید؟

    چند وقته اخیر(حدودا یک سال) تغییرات خاصی در زندگیتون به وجود نیومده؟اتفاق جدیدی برای خود یا خانواده تون رخ نداده؟

    آیا خانواده تون ازاین وضعیت جدید شما اطلاعی دارن؟

    """در نهایت ازتون میخوام که افکار منفی ای رو که به سراغتون میاد برامون بنویسید . از بیان این افکار نترسید """

    و بنویسید که در طول روز مشغول به چه فعالیتهایی هستید و چندساعت و معمولا در چه فضاهایی در محیط مجازی فعالیت دارید؟

    نکته: این حالتِ شما خطری برای شما ایجاد نخواهد کرد پس آرامش داشته باشید .

    خوش اخلاقی دربین مردم زینت اسلام است .

    (امام صادق علیه السلام)
    پاسخ با نقل و قول

  14. ترس و وحشت  سپاس شده توسط elnaz.t

  15. ارسال:9#
    سلام
    من قدر داني ميكنم بابته جوابتون
    جوابه سواله ١: بله متوجه ميشم
    جوابه سواله٢: متوجه منظوره سوالتون نشدم
    جوابه سواله٣:بله اتفاقاتي باعث ميشه ك اين حالت پيش بياد
    پاسخ با نقل و قول

  16. ترس و وحشت  سپاس شده توسط elnaz.t

  17. ارسال:10#
    سلام خانم ترنم من قدر داني ميكنم از شما بابته جوابتون
    بعد از باره اولي كه اون حالتي شدم الان نزديكه يه هفتس بيشتر وقتا فقط ترس و اظطراب دارم ميترسم باز اون حالتي بشم شبا كه ميخابم همش فكر ميكنم
    ٢-فقط تنگي نفس و ضربانه قلب دارم بعضي موقعه ها فك ميكنم مغزم سبك شده ،ديروز و امروز همش فك ميكردم تو شهر غريبم يه همچين احساسيو داشتم اگه اشتباه نكنم.
    ٣-من فقط زماني كه ب چيزايه منفي فك ميكنم اينجوري ميشم. يه نمونش مثلن فكر ميكنم من تا اخر همين جوري ميمونم يا ديونه ميشم ،يا همه اين فكرايه منفي به واقعيت تبديل بشه.
    ٤-متخصص قلب نبود دكتره عموم بودش قرصه كلرديازپوكسايد هست
    ٥-دو ساله پيش پدرمو از دست دادم ، ولي پذيرفته بودم چون ميدونستم مرگ طبيعي هم جزوي از زندگي هست ديگه هيچ اتفاقه خاص بران نيفتاد
    ٦-خانوادم از اين وضعيته الانم خبر ندارن دوست ندارم بدونن چون نميخام ناراحت بشن
    ٧-افكار منفيو تو بالا گفتم همشون همينه
    ٨-صبح تا شب مشغوله شغله خودم هستم، شبا هم كه ميامدم خونه تو فيس بوك و لاينو و غيره.... الان هم نزديكه ١٠يا١٢ روزه كه نميرم به خاطره حالم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •