تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مانع موفقیت من مادرم، لطفا راهنمایی بفرمایید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:nazanin67
آخرین ارسال:nazanin67
پاسخ ها 11

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

مانع موفقیت من مادرم، لطفا راهنمایی بفرمایید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام، توروخدا کارشناس ها بخاطر اینکه شان مادر مقدسه جهبه نگیرن و راهنمایی کنن من به نظراتشون احتیاج دارم
    توی تمام تحصیلم افسرده بودم و یادمه بخاطر رفتارهای مادرم گریه میکردم و ارزوی مرگ داشتم درحالیکه جزو بهترین ها و باهوش ترین ها بحساب میومدم اما مادرم هیچوقت لطفی در این جهت نداشت ، و با تهمت ها و خیالات ازار دهنده اش ذهنمو اشفته میکرد ،اونزمان همیشه خوشحال بودم که همین درس رو دارم
    الان فهمیدم مشکل چی بوده، مادرم مورد علاقه مادرش نبوده و دل خوشی از مادرش نداشته، زود هم ازدواج کرده ولی تو ذهنش خاطره بد از مادرش داره،
    البته فکر میکنم بیشتر موارد حقارت بوده ،چون الان مادرم میخواد با ثروت جمع کردن خودشو نشون مادرش بده
    مادرم مشکلات روحی هم داره و شدیدا بدبینی داره ، تا جاییکه من دیدم ادما نسبت به غریبه ها بدبین هستن مادر من به اعضای خانواده اش بخصوص من بدبینه ،
    هیچ حقیقتی رو نمیپذیره و در همه چیز دنبال یه چیز بده ،
    ببخشید دلم نمیخواد اینو بگم ولی شاید مجبورم برا شناخت مادرم اینو بگم ، تو ذهن مادرم همه اونهایی که بدن ( که خیلیا هستن ) رابطه های بد اخلاقی و جنسی دارن ، این تفکرش به شدت ازارم میده بخصوص اونجاهایی که در رابطه با منه
    اما مشکلاتی که مادرم درست میکنه برای من ، تهمت های فراوان، ایجاد رابطه های خیالی ،بد زبانی ،تحقیر ، مقایسه شدید کسایی که خانواده هاشون براشون هزینه ها کردن با من درحالیکه خودش یک صدم اون رو برای من نکرده، بدگویی پیش پدر ، زیاد جلوه دادن سن من پیش خودم و پدرم به صورت مداوم و ازار دهنده ، فریبکاری پیش پدرم و ندادن خرج درست حسابی ،(پدرم تمام در امدش رو میده به مادرم)
    در اصل هرچی میگیرم به زوره و تا یک ماه بد مداوم از اون پول صحبت میکنه ،
    در مجموع وضعیت مالی ما بد نیست ، ولی مادرم طوری با فامیل و همسایه و مغازه دار ها برخورد میکنه انگار در حد خط فقریم
    اما سنگ اندازی های درسی، یکسال پیش که قرار بود لیسانس بگیرم بهش گفتم دوماه منو ازار نده تا من این رو تموم کنم گفت باشه ولی مدام به تهمت زدن هاش ادامه داد و این وسط خدا پدر اون کسایی که دیگه هم نیستن رو بیامرزه که کمک کردن
    فکر نکنید مشکل فراموشی داره ،تمام هزینه های مالی و همه چیز در ذهنشه و مثلا میدونه برادرم چه ساعتی میاد خونه فچه ساعتی امتحان داره کجا باید پول بده کجا بگیره
    الان برنامه دوساله دارم برای فوق لیسناس که تویش یکم فعالیت بیرونی هم گذاشتم بخدا دارم دیون
    ه میشم دوماهه از خونه بیرون نرفتم ،اما میدونم بیرون رفتن همانا و تهمت و فکرهای بد و خیال پردازی ها ی مادرم همانا ،
    الان که دوماهه از خونه بیرون نرفتم که کلا روال بیرون رفتنم از خونه هم همینطوره میگه تو اینترنت رابطه داری ، به بد ترین شکل و نحو رابطه ها هم فکر میکنه که ذهن من حتی به اونجا ها نمیرسه ،
    جرات ندارم بهش بگم برا مقطع بعدی برنامه ریزی دارم چون مطمعنم حسادت میکنه ، میدونم که حسادت میکنه و ببخشید که اینو میگم هم خودش هم یک خواهرم که یکم مشکلاتی روحی داره سال هاست دارو خورده و الان خیلی بهتره (مادرم بیشتر همین بدبینی شدیدش به ادما ست فمادرم چندان دارو نخورده ،منظورم فقط خواهرمه )، ولی مادرم اون رو هم مثل بابام کوک میکنه و تحریک میکنه که ازارم بدن ،بابام حاضره من(البته با احترام به همه ) به سوفور محله بده تا براشون خرجی نداشته باشم اما چون یه مشکل جسمی دارم (البته معلولیت حرکتی نیست) تهدیدشون کردم که هیچ کاری نمیتونن بکنن اونا هم به اجبار خرجیمو میدن حالا مشکل اینه چطوری تفریح کنم و به تهمت ها و داستان های مادرم بی اعنتایی کنم ؟ تفریح هفته ای یا ده روز یکباره منظورم خیلی خیلی ممنون میشم اگه کارشناسای محترم کمک کنند
    پاسخ با نقل و قول

  2. مانع موفقیت من  مادرم، لطفا راهنمایی بفرمایید  سپاس شده توسط n.h

  3. ارسال:2#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    سلام به همیاری خوش اومدین

    نازنین جان میتونم بپرسم چند سالتونه ؟

    در خانواده فقط شما با این طرز برخورد به مشکل برخوردین یا اعضای دیگه خانواده هم مشکل دارن؟

    چندمین فرزند خانواده هستین ؟

    آیا مادرتون تا به حال پیش روانپزشک رفتن برای این مشکل؟

    رابطه ی مادرتون با پدرتون چطور هست؟

    تحصیلات پدر مادرتون ؟

    و این سوال بر من پیش اومد که الان شما برای راهنمایی گرفتن برای تفریح این تاپیک رو ایجاد کردین ؟
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

  4. مانع موفقیت من  مادرم، لطفا راهنمایی بفرمایید  سپاس شده توسط nazanin67

  5. ارسال:3#
    نقل قول نوشته اصلی توسط کوثر حبیبی نمایش پست ها
    سلام به همیاری خوش اومدین

    نازنین جان میتونم بپرسم چند سالتونه ؟26

    در خانواده فقط شما با این طرز برخورد به مشکل برخوردین یا اعضای دیگه خانواده هم مشکل دارن؟
    دوتا خواهر دیگه هم بودن ، که ازدواج کردن ، البته اونها چادری بودن ،من نه . مشکلی که هست اینکه بعد از اونها پسری نیومده ولی بعد از من اومده که شرایطمو بدتر میکنه ،من بخاطر تصادف مشکل پیدا کردم ولی یکی از اونها کاملا بی عیب بوده ،منظورم اینهکه ناراحتیش کمتر از من بوده

    چندمین فرزند خانواده هستین ؟ اخر و بعد ا،ز من یک پسر


    آیا مادرتون تا به حال پیش روانپزشک رفتن برای این مشکل؟ مادرم اصلا مشکلشو قبول نداره ، تمام زندگیمون دستشه مگه حاضر میشه بگه مشکل داره که حمایت پدرمو از دست بده ، نکته رو بگم ؟ مادرم خیلی فریبکاره منو عصبانی میکنه و یه فامیل یا غریبه رو میاره وسط تابفهمه بعد میگه این دختره دیونه ست!

    رابطه ی مادرتون با پدرتون چطور هست؟ بابام زن زلیل و بی وجود و نامرده ( بی ادبی من رو ببخشید ،اخه مگه میشه پدر اینقدر زلیل باشه و دخترشو نخواد ؟)باهم خوبن ،البته یکساله به بابام هم تهمت میزنه ، ولی چون مادرم فریبش میده که من همه چی رو برای تو جمع میکنم حامی هم هستن

    تحصیلات پدر مادرتون ؟ چند کلاس محدود ،واسه همین تمام اطلاعات منو ارتباط با مردا و شنیده از مردا میدونه ،فکر میکنه اطلاعاتم بخاطر ارتباط بامرداست ، چون خودش اهل تلویزیون و اخبار واینترنتنیست فقط اهل مسجده !!! (با احترام به صاحب مسجد )


    و این سوال بر من پیش اومد که الان شما برای راهنمایی گرفتن برای تفریح این تاپیک رو ایجاد کردین ؟
    ایا من برای درس خوندن و جدا شدن از بی حوصلگی و شادابی و بالاتر رفتن اعتماد به نفسم نیاز به هوای بیرون و ورزش و ماهی یکبار تفریحی مثل سینما ندارم ؟ مشکل من یاد گرفتن نحوه نادید گرفتن رفتارای مادرم و کنار اومدن باهاشه

    یک سال ونیمه که باهاش ارتاط نزدیک دارم و برای نه گفتن هام مجبور شدم داد بزنم عصبی شدم ، من اصلا نمیدونستم استرس چیه و خدای تمرکز بودم تمام موفقیتم بخاطر تمرکز بود ،الان ندارم
    میخوام از شر فکرهای منحفی و بد ذهنمو خلاص کنم تا ارامش بگیرم و بتونم به اینده فکر کنم و نقشه بکشم براش
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:4#
    ]چرا موقعی که شرایط بغرنجه کسی کمکی نمکینه ؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:5#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز خوبید

    ابتدا شما ببینید که در گذشته چه اتفاقاتی برای شما افتاده که مادرتان بهتان بی اعتماد شده اند؟
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:6#
    نقل قول نوشته اصلی توسط PARSABARZEGAR نمایش پست ها
    سلام
    دوست عزیز خوبید

    ابتدا شما ببینید که در گذشته چه اتفاقاتی برای شما افتاده که مادرتان بهتان بی اعتماد شده اند؟

    نکته جالب و ازار دهنده همنجاست ، من نه در دبیرستان و دورانش و نه در محله کوچکترین مشکل اخلاقی ،حتی یک مورد هم نداشتم .که بخوام بگم مادرم از بعد اینکه من رو از چنگال یه پسر در اورده باشه این اخلاقش شروع شده ، من خجالتی ،رنجور و بی توجه به محیط اطرافم بودم. البته اونزمان هم مدام در این رابطه ها صحبت میکرد ولی من یه دختر دبیرستانی حتی ذهنم به حرفاش قد نمیداد، حرفی نمیزدم و فقط ناراحت میشدم
    در دانشگاه هم مشکلی نداشتم ، و اولین خواستگارم هم که اومد بخاطر رفتارای بد پدر و مادرم بخصوص مادرم (من اونزمان مشکل جسمی یا اعتماد به نفس نداشتم و یه دانشجوی خوب سال اوالی بودم ) که به یک خانواده غریب در اولین تماس گفتن ، بیا بفرما این دختر ما مال شما ،طرف فقط گفته بود" سلام میخواایم باهاتون اشنا بشیم" ، دیگه اصلا به ادمی اجازه ندادم بیاد خواستگاری

    مادر به خواهر دیگرم هم که چیزی در حد پرستش خوب بود بد و بیراه میگفت

    مادر من با ادمای مانتویی و شیک و تمیز مشکل داره ، نه که فکر کنید من از اینهام که یه شال فقط روی سرش اویزونه نه، من یکم از معمول اونطرف ترم ، در حد اعتماد به نفس خودم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:7#
    از دوستان خواهش دارم اگرچه متن طولانیه و مرتب نیست کامل بخونن ،چونن من کامل گفتم خیلی چیزا رو و معلومه مشکل از رفتار من نیست و اگر بود خودم پست نمینوشتم
    خیلی ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:8#
    سلام و عرض ادب
    دوست عزیز باید خدمت شما عرض کنم که شما در حرفهاتون هم اشاره کردید که مادره شما در گذشته رابطه خوبی با مادرش نداشته و اتفاقات گذشته اش باعث شده که رویه زندگی فعلی خودش هم تاثیر منفی بگذاره.
    این خصوصیاتی که شما گفتید تا حدودی جزو شخصیت مادره شما شده و مطمئنا تغییر دادن شخصیت یک فرد اون هم در این سن و سال کاره سختی هست. در رابطه با اینکه میگید مرتبا نسبت به شما بدبین هست و تهمت هایی را به شما میزنه از چند دید باید این قضیه را نگاه کرد:
    اول اینکه مادره شما همانطور که اشاره کردید دارای سطح سواد پایینی هستند و مطمئنا سن بالا.و این چند دهه اختلاف سنی بین دختر و مادر میتونه باعث یکسری اختلافات بشه که اون هم به خاطر این هست که مادر شما در نسل متفاوت با شما بزرگ شده ضمن اینکه شهر سکونت و ادم های دور و بر ایشون هم هنجارهای خاصی داشته اند که باید رعایت میشده و اون هنجارها ممکنه الان تغییر کرده باشه.
    مثلا احتمالا زیاد دیدید مادرهای چادری ای که دخترشون مانتویی هست.
    نکته دوم اینکه باید دید که شما چطور رفتار میکنید. شما میگید من مانتویی ام اما نه مانتویی هایی که فلان شال رو می پوشند و یا فلان لباس و...
    پوشش شما ممکنه از نظره شما مناسب باشه اما مادر شما با توجه به اختلاف سنی اش با شما و در ادامه متفاوت بودن هنجارها در زمان خودشون با زمان حال ممکنه پوشش شما را قبول نکنه. پوشش شیک و تمیز از نظره شما چی تعریف میشه؟ ممکنه آرایش غلیظ شیک بودن باشه ولی از نظر خیلی ها اینکار ممکنه چیزه دیگه ای تعبیر بشه.
    شما ابتدا باید این را بپذیرید که مادره شما ملاک هاش برای حجاب و کلا برای یک دختره به اصطلاح مثبت با شما فرق داره و شما نمیتونید تماما این ملاک ها را تغییر بدید.و این طرز تفکر هم جزو شخصیت ایشون شده و تغییر دادنش خیلی سخت خواهد بود.
    نکته دیگه اینکه ممکنه مادره شما تحت تاثیر یکسری زن های هم سن و سال خودش که حالا تویه مسجد می بینه یا سفره نذری و.... چنین حرفهایی رو بزنه.بارها دیدم که خانم هایی که میروند کلاس ختم قرآن پشت سر این و اون غیبت میکنند و همه کار میکنند به جز قران خوندن. شایعه و تهمت هم اینجور جاها زیاد پخش میشه.مثلا میگن دختر فلانی رو دیدن با فلان پسر. حالا ممکنه طرف همکلاسی دانشگاه اش باشه. یا دختره فلانی رو میبینی مانتوش کوتاهه؟ نه به مادرش که میاد مسجد و مجلس نه به دخترش و.....
    اینجور حرفها رویه اطرافیان تاثیر میزاره. موردی رو داشتم که مادری دختر 15 ساله را از ترس اینکه جامعه بد شده و دختر و پسرها به اصطلاح خراب شدن و باهم دوستن و رابطه دارند و... محدود کرده بود به حدی که تنها اجازه نداشت از خونه بیرون بره به جز مدرسه که اون هم با سرویس باید میرفت و اجازه دسترسی به اینترنت و موبایل و.... را هم نداشت و تحت تاثیر حرفهای خانم هایی که در مجلس و سفره و روضه باهاشون در ارتباط بود حتی نمیگذاشت دخترش با برادرهاش چند ساعت تویه خونه تنها باشه و نهایت هم با وجود عدم رضایت دخترش وی را به عقد یکی از فامیل هاشون در آورده بود و نهایت هم به طلاق انجامید.
    به جرات میتونم بگم مقداری از رفتارهای مادره شما تحت تاثیر حرفهای اطرافیانشه که باهاشون در ارتباطه. معمولا هم افرادی که سن بالایی دارند و تحصیلات پایین خیلی زود تحت تاثیر حرفهای مردم قرار میگیرند و چون دانش زیادی ندارند نمیتونند بروند دنبالش که ببینند آیا این اطلاعات درسته یا خیر.
    پیشنهاد من به شما این هست که از آنجایی که اخلاق مادرتون را میدونید سعی کنید طوری رفتار کنید که کمتر اذیت بشید و پوششتون را کمی بر طبق سلیقه ایشون تغییر بدید. البته منظورم این نیست که تماما بشید چیزی که مادرتون میخواد ولی سعی کنید یکم باهاشون راه بیاید.
    چون شما در یک خانه دارید با خانواده زندگی میکنید و باید سعی کنید خودتون را طوری سازگار کنید که این چند سالی که مجرد هستید کمتر اذیت بشید. به نظر میرسه بهتره خودتان را به عنوان یک فرد که جایی را مدتی مهمانه در نظر بگیرید.مثل کسی که مدتی را باید در خوابگاه دانشجویی با افراد متعددی بگذرونه. و متذکر هم میشوم که هنگام ازدواج با این طرز فکر که زودتر ازدواج کنم راحت بشم جلو نرید چراکه ممکنه وضع را بدتر کنه. پس سعی کنید با فردی ازدواج کنید در اینده که این نگرانی هایی که مادرتون دارند را نداشته باشه و بتونه محیط آرامی را برای شما ایجاد کنه
    بحث شکاک بودن مادرتون هم نیاز به آسیب شناسی بیشتری داره که متاسفانه گفتید به روان شناس هم مراجعه نمیکنه و خودش را سالم میدونه.
    ولی فرضیه هایی که در بالا بهش اشاره کردم هم میتونه موثر باشه در این قضیه
    ویرایش توسط clinical psychologist : 2014_07_30 در ساعت 22:04
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

  11. مانع موفقیت من  مادرم، لطفا راهنمایی بفرمایید  سپاس شده توسط nazanin67,کوثر حبیبی

  12. ارسال:9#
    حرف شما درباره محیط و هم صحبت های مادرم کامل درسته که من اشهاره نکردم و فقط به گفتن اهل مسجده اکتفا کردم
    میگوین مواظب فرزندانتون و استقاده از اینترنت باشید ولی مادر من توجه نداره بخصوص باتوجه به محیط زندگی ما ،اگه روحانی یی که چه عرض کنم فکر کنم این بیشتر حرف خاله زنک هاست ، این حرف راجب به ادنای بی سواد دیپلمه و الافه
    من که از دنیا سیرم که حتی حوصله چت با یک دوست خانم رو هم ندارم و اینکه من با توجه به رشتم باید از کامپیوتر استفاده کنم ،چطور منو با اونجور ادما کنار هم میزاره ؟
    حالا راهی هست که من یکم به حرفای غیر حقیقی مادرم بی اعتنا بشم؟ ؟
    من رنجورم و ذهنم زود به هم میریزه ،چون واقعا کسی کنارم نیست ،حتی وقتی میبینم پدرم هم از من یه جورایی بیزاره انگار صدسالمه
    در مورد ازدواج هم قعطا با هرکسی مخصوصا حالا حالا ها قصد ندارم وگرنه برام شاگرد بقال و سبزی فروش و نسخه پیش و...(با احترام به همه ،با توجه با اینکه میدونم خوبی در شخصیته ) برام جور کرده بود و این موضوع به شدت من رو عصبانی کرده بود ومدام بر سزش داد میزنم من مثل تو نیستم ،من اینا برام اینها ارزشی ندارن ولی مگه تو کتش میرفت ، ولی باتموم ازار هاش میدونه هرکار بکنه من اینها رو بحساب نمیارم

    من قصد تغییر مادرم رو ندارم چون محاله ،تازه هربار میره مادرش که حدود نود سالشه و رفتارای نادرستشو میبینه ، بیشتر تو این رفتارا مصمم میشه
    من میخوام حال خودم رو خوب بکنم باتوجه به اینکه ظاهرم نسبت به قبل خیلی ساده تر شده
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:10#
    نقل قول نوشته اصلی توسط nazanin67 نمایش پست ها
    حرف شما درباره محیط و هم صحبت های مادرم کامل درسته که من اشهاره نکردم و فقط به گفتن اهل مسجده اکتفا کردم
    میگوین مواظب فرزندانتون و استقاده از اینترنت باشید ولی مادر من توجه نداره بخصوص باتوجه به محیط زندگی ما ،اگه روحانی یی که چه عرض کنم فکر کنم این بیشتر حرف خاله زنک هاست ، این حرف راجب به ادنای بی سواد دیپلمه و الافه
    من که از دنیا سیرم که حتی حوصله چت با یک دوست خانم رو هم ندارم و اینکه من با توجه به رشتم باید از کامپیوتر استفاده کنم ،چطور منو با اونجور ادما کنار هم میزاره ؟
    حالا راهی هست که من یکم به حرفای غیر حقیقی مادرم بی اعتنا بشم؟ ؟
    من رنجورم و ذهنم زود به هم میریزه ،چون واقعا کسی کنارم نیست ،حتی وقتی میبینم پدرم هم از من یه جورایی بیزاره انگار صدسالمه
    در مورد ازدواج هم قعطا با هرکسی مخصوصا حالا حالا ها قصد ندارم وگرنه برام شاگرد بقال و سبزی فروش و نسخه پیش و...(با احترام به همه ،با توجه با اینکه میدونم خوبی در شخصیته ) برام جور کرده بود و این موضوع به شدت من رو عصبانی کرده بود ومدام بر سزش داد میزنم من مثل تو نیستم ،من اینا برام اینها ارزشی ندارن ولی مگه تو کتش میرفت ، ولی باتموم ازار هاش میدونه هرکار بکنه من اینها رو بحساب نمیارم

    من قصد تغییر مادرم رو ندارم چون محاله ،تازه هربار میره مادرش که حدود نود سالشه و رفتارای نادرستشو میبینه ، بیشتر تو این رفتارا مصمم میشه
    من میخوام حال خودم رو بکنم باتوجه به اینکه ظاهرم نسبت به قبل خیلی ساده تر شده
    سلامی دوباره
    ارشد خواندن خیلی خوبه چراکه میتونه ذهن شما را مشغول کنه و ضمن اینکه ممکنه در ارشد گزینه های خوبی برای ازدواج با شما وجود داشته باشه.
    پیشنهاد من این هست که اگر توانایی ارشد خواندن را دارید این کارو انجام بدید و اگر امکانش هست در شهری نزدیک به محیط زندگی خودتون این کارو انجام بدید.
    یکم هم سیاست خودتون را بیشتر کنید. مثلا اگر گفتند جامعه اینجوری شده بگید اره واقعا بعضی جوون ها خیلی بد شدند و.. ولی جوون هایی هم هستند که پدر و مادرهایی مثل پدر و مادرهای من دارند که اونها رو خوب تربیت کردند و...
    سعی کنید بهشون طوری بفهمانید که ایشون برای شما یه مادر دلسوز بودند و بهشون هم با حرفهاتون غیر مستقیم اطمینان بدید که در چارچوب های مورد قبول دین و جامعه حرکت میکنید و در کنارش به توضیه های ایشون عمل میکنید.
    و همانطور که گفتم خودتان را مثل یک فرد که مدتی نزد چند نفر مهمان هست در نظر بگیرید و بدونید که یه روزی با فردی که مورد تایید و علاقتون هست ازدواج میکنید.
    مطمئن باشید که بیرون نرفتن از خانه شما را افسرده خواهد کرد و درون گرا و در نتیجه زود جوش که با دوتا حرفه پدر و مادر از کوره در میرید و اوضاع بدتر میشه. ما ادم های اجتماعی ای هستیم و به حضور در جامعه نیاز داریم.بهتره که فعالیت های متفرقه ای هم داشته باشید. و برای شروع هم میتونید در محیط هایی که مادرتون میره مثل مسجد و روضه و کلاس های ختم قرآن و سفره شرکت کنید تا کم کم اعتماد ایشون را جلب کنید. در رابطه با یکسری از مسائل هم بهشون اطلاعات بیشتری بدید. مثلا اینکه همه از اینترنت برای چت استفاده میکنند درست نیست و براشون از مزایای اینترنت بگید مثل واریز قبض و قسط و پیدا کردن تحقیق و مقاله و....
    در رابطه با اصرارشون به ازدواج شما هم به نظر میرسه نگرانی اصلی اونها همین بحثه فاسد بودن جامعه و نگرانی از اینکه شما دچار مشکل اخلاقی ای بشید مطرح هست تا بحت یه نون خور کمتر و...
    مثالی که در پست بالا زدم هم تقریبا شبیه به مورد شما هست. و اصرار مادر اون دختر هم به اینکه زود ازدواج کنه ترس از فاسد شدن دخترش و دوست شدن با پسرای مردم و.... بود که البته همانطو که گفتم افراط در هر کاری نتیجه بدی میده.
    یه جمله هم هست که بنده به شخصه خیلی بهش معتقدم خوب رویه این جمله فکر کنید:
    موفق ترین آدم ها سازگارترین آنها هستند.
    پس سعی کنید خودتان را با شرایطی که در آن هستید سازگار کنید.
    ویرایش توسط clinical psychologist : 2014_07_30 در ساعت 23:02
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

  14. مانع موفقیت من  مادرم، لطفا راهنمایی بفرمایید  سپاس شده توسط nazanin67,کوثر حبیبی

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. رازهایی که باید به همسر آینده خود بگویید
    توسط anahid در انجمن مقالات آموزشی روانشناختی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2014_03_15, 00:21
  2. درخواست راهنمایی برای تغییررفتار
    توسط یاس بانو در انجمن سایر مشکلات خانوادگی
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 2013_07_29, 18:35
  3. چه حرف هایی به همسرتان نگویید!؟
    توسط soheyla در انجمن ویژه متاهلین
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2013_06_30, 16:12
  4. تغییر رنگ رهایی جون
    توسط م.حدادی در انجمن بحث و مناظره
    پاسخ: 10
    آخرين نوشته: 2013_05_18, 10:31
  5. راهنمایی برای تغییررشته
    توسط bahar.null در انجمن مشاوره تحصیلی
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 2013_04_04, 15:39

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •